جادوي‌چشم‌شيشه‌اي‌شده‌ايم

جادوي‌چشم‌شيشه‌اي‌شده‌ايم

محبوبه ابراهيمي

مجلات را ورق مي‌زني؛

تيترهاي درشت و رنگي‌ همه از يك چيز سخن مي‌گويند:

ـ زندگينامه كامل يانگوم

ـ يانگوم ازدواج نكرده

ـ يانگوم به تهران مي‌آيد

ـ يانگوم چند بار تا مرز ازدواج پيش رفته

ـ يانگوم محبوب دل ايرانيان

مُخت سوت مي‌كشد از اين همه تكرار نام «يانگوم»

كيوسك‌ها پر شده‌اند از عكس‌ها و پوسترهاي رنگي‌اش

و سايت‌ها پر از تيترهاي فريبنده‌اند

«فروش ‍CD سانسور نشده جواهري در قصر»؛

و پر از عكس‌هايي كه نمي‌داني چرا اين‌قدر زياد شده‌اند...

او را نماد مقاومت و فداكاري و صبر مي‌نامند!

زني كه با تمام موانع پيش رويش مي‌جنگد و به پيروزي مي‌رسد

ياد «اوشين» مي‌افتي و سال‌هاي دوري‌اش از خانه!

چه قدر پراهميتند اين عناوين براي مردممان...

افسوس كه هنوز مردم، اوشين را به خاطر دارند

و رنج‌هايي را كه ساختة ذهن كارگردان بود!...

اما غافلند از رنج‌كشان حقيقي...

زناني كه سال‌هاست در همسايگي‌ شانند

تنهاي تنها...

مادراني كه صبر و استقامت را از پا درآوردند

و فداكاري را شرمنده كردند

زناني كه سال‌هاست با سرفه‌ها و آثار شيميايي همسرانشان مأنوسند

نوعروساني كه فرداي شب زفاف، بيوه شدند

اما هنوز پاي لبيكشان ايستاده‌اند...

مادراني كه رنج پدر بودن را با عطوفت مادري به هم آميختند

تا كودكانشان ساية خيالي پدر را حس كنند

چه زخم زبان‌ها كه حتي خمي به ابرويشان ننشاند...

عجبا كه جادوي چشم شيشه‌اي شده‌ايم

و غافل از گنجينه‌هاي ايراني

كجاست گلويي كه فرياد كند

اين همه مظلوميت را...