راهبردهاي انيميشن انقلاب اسلامي

راهبردهاي انيميشن انقلاب اسلامي

علي‌اصغر سياحت هويدا

1. مقدمه

دغدغههاي ساختاري يک جامعه باعث تغيير کنشها و واکنشهاي اجتماعي در گستره يک جامعه ميشود، حال زماني که خواستههاي يک تغيير ساختار به معناي انقلاب، مباني فرهنگي داشته باشد، بايستي آگاهسازيهاي متناسب با آن را نيز در متن مردم انجام داد و اين اتفاق سرمنشأ حُسن يا قبح آن حرکت مردمي ميشود؛ يعني اين که انقلابيون پايبند به اصول فکري آن جريان وقتي ادامه مسير را همراهي ميکند که توطئههاي رواني و اتفاقهاي گوناگون، او را گمراه نکند و الّا تجديدنظرطلب ميشود و اندکاندک به آغوش دشمن ميرود؛ به سان همان فردي که پس از خواندن کتاب انقلاب هانا آرنت اعتراف ميکند که چه اشتباهي کرديم انقلاب نموديم!

وقتي نسل اول انقلاب ماموريت خويش را به نسل بعدي انتقال ميدهد و آرامآرام نسلي نو در مسير حرکت جريانسازي وارد ميشود و از سوي ديگر، دشمنان اين حرکت با سياستسازي و برنامهريزي مناسب به دنبال تغيير افکار عمومي جامعه هدف برميآيند، راهي نميماند جز اين که تغيير ساختاري در شيوه اجرا را آغازکنيم و کمي به شيوه حرکتمان رنگ نو بدهيم تا بتوانيم نسل جديد درگير با اين موضوع را به سمت انقلاب هدايت کنيم.

براي نمونه، «العربيه» شبکه عربي وابسته به عربستان و کويت در شايعهسازي استراتژيک بسيار موفق عمل کرده است و از اين رو عربستان براي مقابله و جنگ رواني با ايران بخش فارسي اين شبکه را افتتاح کرد. شبکههاي بسيار ديگري هستند که اين کار را انجام داده و شبکه فارسيزبان تاسيس کردهاند، اما نکته جالب روند انيميشنسازي شبکههاي سياسي است. براي نمونه، شبکه من و تو با برنامه شبکه نيم سعي در جانشينسازي مفهوم بيلياقت در ذهن نوجوانان و قشر مردم در مقابل کلمه مسؤولين انقلاب اسلامي دارد. اين اتفاق در ديگر شبکههاي مخالفان انقلاب اسلامي هم مشهود است.

2. انيميشن

فرصت تحليل واژهها هنگامي از انسان گرفته ميشود که براساس تعابير زشت و بيمفهوم از آن ياد شود و بهسان ذکر در دست کودکي بازيگوش مدام تکرار شود و آن گاه است که از کاربرد واقعي خويش باز ميماند و در تکاپوي فهميدن و فهماندن به انسانها امري بيفايده خواهد بود؛ چرا که پيشقضاوت در آن امور ديگر اجازه نميدهد تا واقعيت امر را بفهميم.

اصولا رسانه براي اين امر ظاهر شده است تا سعي نمايد يک پيشقضاوتي به انسان بدهد يا اين که قضاوتها را اصلاح نمايد و ديگران را به اشتباه خويش باورمند سازد اما اگر رسانهها صرفا براي پرکردن اوقات فراغت ثروتمندان و افراد دارا اقدام کنند و هميشه تمام برنامههاي خود را بر اساس قشر تحصيلکرده جامعه برنامهريزي کنند، از رسانه ديني و اسلاميبودن بسيار دور گشتهاند. رسانهها بايد همه مردم را مخلوق خدا و مستحق هدايت و ياري بدانند و در اين صورت به آن که مستحقتر است کمک بيشتري کنند.(يوسف زاده،1394،408)

اما نکته ديگر آنجاست که بدانيم در هاليوود صبح ها دو سؤال را بيشتر از همه ميشنيدي: ديشب با کسي بودي؟ چقدر باختي؟ کم پيش ميآمد که يهوديان هاليوود، الکلي يا معتاد به مواد مخدر شوند که در دهه 1930 آسان در دسترس بودند. البته زنباره بودند اما زنان در واقع سرگرمي بودند و به استعاره قدرت بدل شده بودند. يهوديان هاليوود اهل گناهي ديگر بودند، استعارهاي که اعتياد شد.  آن ها عاشق شرطبندي بودند.(گابلر،1391،358)

حال با توجه به اين توصيف از شرايط حرفهايترين سازندگان فيلمها و انيميشنها در سطح دنيا مشخص ميشود که تفکر بنيادين اين نحله بيقيدوبندي است و ديگر لازم به توصيف نيست که محتواي سينماي غرب به کدام سمت و براي چه تمايلي ساخته ميشود.

اما انقلاب اسلامي با توجه به تفکر ديني و معتقد به نگاه عقل و قلب بايد در کدام نقشه راه طي طريق کند تا به سرمنزل مقصود برسد؟ نکتهاي که سينماگران جوان و باتجربه بايد بدان توجه کنند تا در صورت موفقيت در تهيه شرايط فرم، محتواي مورد نياز را نيز تهيه کنند تا به اشتباه نروند.

3. انيميشن پيش از انقلاب اسلامي

رسانه در گذشته به دليل اوضاع اجتماعي جهان و تجربيات جنگ سرد شوروي و آمريکا اهميت چنداني نداشت؛ از اين رو اين که تصميم به اجراي کار تخصصي در حوزه کودک گرفته شود، شايد اهميت نداشت. اين گونه گفته ميشود که همايون نادري و كامبيز اكبري در نقشهاي هامي و كامي؛ بزرگترين مجموعه رنگي تلويزيون ويژه كودكان، اوليا و مربيان در يكصد و چهار ساعت برنامه ساخته شد؛ در اين مجموعه بيهنرپيشه، مربيان و قهرمانان واقعي ميهن ما در نقش مربيان و قهرمانان، استادان و معلمان در نقش استادان و معلمان، و متخصصان رشتههاي مختلف در نقش متخصصان ظاهر ميشوند؛ با همكاري گسترده تلويزيون ملي ايران، وزارت آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و هنر، وزارت آموزش عالي و دهها موسسه دولتي و غيردولتي ديگر در تشكيلات عظيمي به نام "طرح تجربي بزرگ".

وقتي اين کار توليدي ويژه کودکان مشاهده ميشود شايد شيوه تربيت آن دوران براي انسان تداعي شود ولي باز هم اثري از انيميشن نيست.

4. انيميشن پس از انقلاب اسلامي ايران

وقتي آثار کارگردان برجسته فيلم پرنس مصر يعني اسپيلبرگ را مشاهده ميکنيم، روند محسوسي از تغيير در ساختار فيلمسازي اين شخص پيش از انقلاب اسلامي و پس از آن مشاهده ميشود. بهواقع پس از انقلاب اسلامي، محوريت ساختاري فيلمهاي اين کارگردان بزرگ درباره تهديدي بزرگي است که زمين را به مخاطره انداخته است. اين روند در هاليوود آغاز شد و پس از دورانهاي متمادي و حضور اتاق فکرهاي گوناگون، بر اساس شواهد گوناگون به دنبال تاثيرگذاري بر مردم ايران هستند که به بيان ديگر، نبرد براي تسخير قلبها و مغزها استراتژي بزرگ اين حرکت فرهنگي، سياسي است.

اما پس از انقلاب، به دلايلي روند ساختار انيميشنهاي انقلابي با تاخير بسياري آغاز شد؛ بدين معنا که کميت بر کيفيت پيشي گرفت و انگيزه کافي براي پرورش نيروهاي انقلابي در ساختار انيميشنسازي کشور مشاهده نمي شد؛ از اين رو مجموعههاي گوناگون فرهنگي راههاي ديگري را غير از رسانه براي تربيت نيروهاي خويش پيش ميگرفتند که بر اساس ميزان تلاش و مشاهده راندمان نميتوان نتيجه مطلوبي را براي اين مساله بيان کرد.

اما به مرور زمان و با ايجاد سازمانهاي همسو با انديشههاي انقلابي از جمله حوزه هنري آثاري در راستاي تفکر انقلابي، بهروز و بر اساس خطمشي امروز انقلاب اسلامي ساخته شد. آغاز کار جدي با آثار مؤسسه فرهنگي فاطمهالزهرا(س) بود که دو انيميشن نبرد خليج فارس و پيام راشل کوري تاثيرات جدي بر روند ساخت فيلمهاي انيميشن گذاشت، هر چند در اين ميان از نقش تاثيرگذار جشنواره عمار و برخي انيميشنها از جمله زيرزمين کاخ سفيد نميتوان غافل شد.

5. آسيبشناسي انيميشين انقلاب اسلامي

آنچه در قالب آسيبشناسي بايستي بدان پرداخت، هم نقاط قوّت و فرصتهاي موجود است و هم نگرشي بر ضعفها و تهديدهاي اين محور؛ بنابراين در جمعبندي ميان اين چهار موضوع محوري بايستي به يک نتيجه کلي رسيد و آن اين است که انيميشن انقلاب اسلامي با صلابت به سمت جلو حرکت کند و بر درست هزينه کردن بودجه بيتالمال نظارت شود. اما زماني که اثر فاخر و قابل تقدير توليد ميشود، کافي است به جاي سرزنش و دلسردکردن کارگردان اثر، کمي به جلو نگاه کرد.

5-1- اسطورهگرايي

واژه افسانه (Legendes) شايد بيشتر به تاريخ يا سرگذشتي اوليه ارجاع دهد. درباره زئوس و آفروديت، اساطيري وجود دارد. درباب اشخاصي چون تزهوا و اديپ، افسانههايي بافته شده که در آنها اين افراد قهرمانان يا شخصيتهايي متعلق به فرهنگي خاص، تلقي ميشوند و تصور بر اين است که بازماندگانشان، تا هنگامي که آن فرهنگ و افسانه هنوز با هم پيوند داشته باشند، وجود دارند. بنابراين افسانه، صورت ابتدايي و لغزنده سنت(Tradition) پيش از احساس نيازمندي به داستاني است که بررسي حوادث واقعي تصور ميشود.

البته تعيين مرز افسانه و اسطوره امکانپذير نيست: چون هر دو نمايشگر نوعي حکايت يگانهاند. قصههاي عاميانه و مردمي نيز از لحاظ ساختار، حکايتهايي مشابه اساطير و حتي عين اساطيرند؛ و به نظر ميرسد  تفاوت عمده آنها در اين است که قصه عاميانه فاقد جنبه جدي خاصي است که مشخصه اسطوره است: بنابراين قصه عاميانه حتي اگر سنّتي باشد و به معناي لفظي نيز تعبير شود، باز عنصري اساسي در سنّت و اعتقاد مذهبي نيست. اما اسطوره و قصه عاميانه و افسانه، مجموعه يا کل واحدي تشکيل ميدهند و هر يک از آن مقولات که مورد بررسي قرار گيرد دو مقوله ديگر نيز مشمول همان اصول ميشوند. (آتشين، سايت پژوهه،1393)

حال جاي اين نکته باقي است که آي اسطوره در نگاه ديني جايگاهي دارد و ميتوان آن را تعريف بومي کرد و يا اينکه بايستي به همان داستان آميخته با دروغ نگرش فلسفه غرب بسنده کرد؟ اما به هر حال يکي از نقاط ضعف انيميشن ما نپرداختن به اسطورههايي است که در شاهنامه فردوسي و آثار جدي بزرگان اين کشور آورده شده که البته گاهي چالشي جدي با تئوري غربي پديد مي آورد؛ چرا که ما اين زد و خورد را در برخي آثار شاهنامه با ايلياد و اديسه هومر مشاهده ميکنيم که براي نمونه، چشم اسفنديار و پاشنه آشيل است.

در واقع جبهه اسفنديار در کدام طرف است و به عنوان نمادي از آن گفتمان آيا الگوي مناسبي است و در سوي ديگر آشيل را نيز به همين ترتيب مي توان مورد گفتوگو قرار داد.

5-2- قهرمان‌گرايي

از جمله آفتهاي سينماي ايران، اروپايي شدن آثار سينمايي است، به گونهاي که کارگردان ايراني، نامي فرانسوي براي فيلم خويش برميگزيند و گاه آنقدر پارا فراتر ميگذارد که اصولا فيلمش را در فرانسه ميسازد و نيم از عوامل و بازيگران، فرانسوي هستند. اين نگاه و نوع روايت، داستاني بدون قهرمان را ميسازد و فيلم نود دقيقهاي با تمام فراز و نشيب دنيايي را نشان ميدهد که پر از نااميدي، فريب، نيرنگ، تجاوز و دروغ است ولي اثري از فرداي روشن براي انسان امروز نيست؛ گويي خرابهاي است که هيچگاه ساخته نميشود و کارگردان از بيننده اثر ميخواهد که او هم لگدي بر اين جنازه ساخته و پرداخته بر روي زمين بزند! طبيعي است دنياي افسرده سينماي ايران نتيجهاي جز مردم افسرده نخواهد داشت.

اگر اندکي به مردعنکبوتي و بتمن نگاه کنيم، متوجه هيمنه باورنکردني و قدرت ستودني نيروهاي آمريکايي ميشويم، انسان آمريکايي اصولا فردي سرزنده و شاداب و با وجود مشکلات بسيار، استوار و سختکوش است ولي اگر اندکي به سينماي ايران نگاه کنيم، متوجه مرزهاي بي‌‌هويتي و انسانهاي ميشويم که راز و رمز گونه زيستن را نياموختهاند و زندهاند براي اين که زندهاند!

به اين مساله در انيميشنهاي انقلابي به خوبي پرداخته شده است و اين نقطه قوّت به کاري مربوط ميشود که اصلا نشده است. بنابراين همت بالايي ميطلبد تا کمي تنوّع، خلاقيت و محتوا به شيوه بيان قهرمان در آثار انيميشن داده شود و مبادا دچار روزمرگي موجود در ساختار فيلمهاي سفارشي دفاع مقدس شويم.

5-3- نشانه‌شناسي

فهرست مقدس با رويکرد قرآني خويش گامي رو به جلو در تصويرسازي نمادين مظاهر خير و شر برداشته است، درست است که بر ضعف فيلمنامه انتقاد وارد است ولي در حوزه نماد و نشانههاي ساختاري اثر گام مثبتي برداشته شده است. کارگردان اين اثر درباره اين انيميشن گفته بود: «در فيلم کدهايي وجود دارد که براي يک مخاطب بينالمللي تيزبين قابل لمس است. ما براي اين که بتوانيم مخاطب بينالمللي داشته باشيم مجبور بوديم مديوم مناسب را استفاده کنيم. اين مديوم بر روي دو ريل شکل گرفت؛ اول ريل واقعه تاريخي بود و دوم ريل دراماتيزه داستان که در نهايت اين دو ريل در انتهاي داستان به هم مي‌‌رسند. در حقيقت در انتهاي داستان اين کدها رمزگشايي ميشود و حقيقت موضوع براي مخاطب مشخص ميشود. ما علاوه بر اين که اشارهاي به اين واقعه تاريخي در قرآن داشتهايم، دنبال هدفمان نيز هستيم که اميدواريم اين هدف در اختيار هدف اصلي قرار گرفته باشد.»1

فهرست مقدس، فيلمي قهرمانمحور با ساختار کلاسيک است که «هاران» قهرمان فيلم آن را روايت ميکند. شخصيتهاي اين انيميشن که موجوداتي ميان انسان و حيوان هستند با شخصيتپردازي و کاراکترهاي ملموس، بيانکننده داستاني تاريخي هستند که آياتي از سوره عروج آن را بازگو ميکند. اين فيلم، روايت اولين هولوکاست تاريخ است که به دست ربيان يهودي صورت گرفته و سران اين قوم، نصرانيهايي را که به نام نوکيشان دست از دين آبا و اجداديشان کشيده و به آيين نصراني درآمده اند، در دره اي موسوم به اخدود به آتش کشيدهاند.

4-5- باور به متعلقات ايمان

متعلقات ايمان داراي هفت بخش است: ايمان به خدا، پيامبران خدا، ملائکه، کتاب الاهي، معاد، غيب، قيامت و آيات الاهي. با توجه به نشانهگيري متعلقات ايمان در فيلمها و انيميشنهاي ساخت هاليوود بهويژه با حمله به منجي موعود مسلمانان که در بسياري از فيلمها به عنوان منبع شر معرفي ميشود، به عنوان مثال در انيميشن آخرين بادافزار منجي آسماني کسي نيست بلکه در زيرزمين يخزده و آماده ميشود تا در روز موعود برانگيخته شود و اين روز موعود بر اساس يک اتفاق روي ميدهد و هيچ پيشزمينهاي نياز ندارد، آواتاريسم ايدئولوژي جديدي است که جانشين ايدئولوژيهاي ديگر ميشود و گردي بر باورمندي به حقيقت مهدويت ميپاشد، حال زماني که بخواهيم در سطح انيميشن آواتار در زمين انقلاب اسلامي بگرديم، تنها به شاهزاده روم برميخوريم.

اين انيميشن تنها روايت تاريخي زيبا درباره مادر امام زمان(عج) و باور به وجود و حضور ايشان است؛ چرا که هماکنون هم برخي مسلمانان و عده اندکي از شيعيان غيراماميه معتقدند امام حسن عسگري صاحب فرزندي نشده است و ايشان هنگام شهادت فرزندي نداشتند. بهواقع با وجود نقاط مثبت اين انيميشن، بايستي اذعان کرد که در سطح و در رديف اين انيميشنها همچون کنترلکننده باد و يا ايکس من، سال 2016 درباره آخرالزمان هنوز هيچ اثري حتي در حد و اندازههاي ملک سليمان نيز ساخته نشده است.

اگر بحث بر سر منجيگرايي در سينماي غرب و موعود مسلمانان در هاليوود بود، ميتوانستيم آثار بسيار ارزشمندي را نام ببريم ولي امروز در اين دسته از فيلمهاي منجيگرايانه در سينماي انقلاب اسلامي شايد به عدد انگشتان يک دست هم نرسد.

5-5- نگاه معنويت محور

سالهاست بشر به اين نتيجه رسيده است که بدون دين نميتوان زندگي کرد و مردم لاجرم به دنبال ديني خواهند رفت و اين جزء لاينفک فطرت انسان است، از اين رو از هماکنون ميخ را محکم ميکوبند تا در آينده دچار اشکال اساسي نشوند و موجي از اسلامگرايي در کشورهاي اروپايي آغاز نشود بلکه حتي از سوي کشورهاي اسلامي نيز به سمت جهانديني مدنظر حرکت کنند؛ در اين راستا بوداي مقدس محور قهرمان داستان ميشود. برخي انيميشنهاي مطرح همچون ايکيوسان، آخرين کنترلکننده باد، پانداي کونگفو کار و ... همه با يک معنويت معنويت تبتي مواجه مي شوند که در اين انيميشن ها بسيار زيبا در جستوجوي تخليه خويش و رسيدن به چيتاي ايدهآل هستند.

حال در اين سوي ميدان اثر فاخر در حوزه معنويت ديني اسلامي چه چيزي مشاهده ميشود؟ تقويت روحيه قهرماني و عرق به وطن و دين بسيار ستودني است، اما اينها در رديف اسلام قرار ميگيرد، چه کمکي به مؤمن شدن فرد ميکند؟ اين همه تلاش با وجود ظرفيتها و بودجهها، توليد چند فيلمنامه ديني را به دنبال داشته است؟

فرجام سخن

لازم است تربيت نيروهاي ارزشي و انقلابي به صورت تشکيلاتي باشد. ما هنگامي توان ساخت انيميشن باکيفيت بر اساس ارزشهاي انقلاب اسلامي و داراي معدل بالاي جهاني را خواهيم داشت که دست از جنگهاي زرگري برداريم و مسؤولان در قسمت بالايي و خادمان فعال در اين عرصه در بخش مياني، به جاي پاي‌‌گيري به دستگيري بپردازند و به جاي شعبهشعبه نمودن فعاليتهاي عناصر انقلابي، آن را در دو تا سه نهاد تهيه و ساخت انيميشن متمرکز کنند.

البته اين سخن شايد کمي آرماني به نظر آيد و صدالبته به بيان برخي نشدني است ولي وقتي در اين کشور از هيچ موشک ميسازند و در تحريم، انرژي هستهاي را علم ميکنند، يعني اين سخنان بهانه است؛ به شرط اين که نفوذ در شريانهاي اداري وزارت علوم، وزارت ارشاد و نهادهاي ذيربط تزريق نشده باشد و به جوان انقلابي بها داده شود. خوب است هزينههاي  کلان بابت فيلمهاي ابزود2 در سينماي ايران را گاهي در آزمون و خطاي ساخت آثار انقلابي هم تجربه کنيم.

نکته مهم اينجاست که به جاي التماس از کارگردانان امروزي براي ساخت اثري فاخر –منهاي بزرگاني که خود در اين  زمينه آثار خوبي دارند-  بايستي به تربيت نيرو پرداخت و تلاش کرد تا کارگردان عالي و درجه يک پرورش داد. کمي دقت کنيم، زماني که کارگردان و هنرمند وطن نشان لژيون دونور از سفارت فرانسه ميگيرد يا سياستمداري که زير پاي مجسمه فلان سردار رومي به مذاکره مينشيند، کارگرداني که از کويت بابت ساخت اثر پول دريافت ميکند، دفاع مقدس همان جنگي که به ما تحميل شد و تنها جنگي بود که يک وجب از خاک سرزمين را نداديم و سازندهاي که اين نبرد را «جنگي که هيچ مفهومي نداشت» باور دارد، خوانندهاي که به رسم سخن، اسلام را در مقابل موسيقي قرار ميدهد و با طعنه و کنايه سخن ميگويد؛ آنگاه حق اين است که تلاش براي توليد نيرو بهتر از زور و اصرار و التماس براي هنرمند خودفروخته امروز باشد.

منابع

1. فرج نژاد، محمدحسين، اسطورههاي صهيونيستي در سينما، نشر هلال، 1388، چاپ اول

2. يوسف زاده، حسين و همکاران ارتباطات اجتماعي در جامعه اسلامي، موسسه امام خميني، 1394، چاپ اول

3. گابلر، نيل، امپراتوري هاليوود (مروري بر زندگي خالقان يهودي در سينما)، ترجمه الهام شوشتري، انتشارات عابد، چاپ اول، 1391،

4. امين خندقي، جواد، دين و سينما، گزاره هاي اعتقادي، انتشارات موسسه ولاء منتظر، چاپ اول، 1391

5. بکرمن، هوارد، همه چيز درباره انيميشن، مترجمان فرناز خوشبخت و مريم کشکولي نيا، انتشارات سوره مهر، چاپ اول، 1390

 

پينوشتها:

1. http://www.tasnimnews.com/fa/news/1394/11/21/996605.

2. مزخرف گو.