نفوذ ليبراليسم از مجراي«اسلام رحماني»

نقدي بر اسلام رحماني محسن كديور1

نفوذ ليبراليسم از مجراي«اسلام رحماني»

محمدرضا باقرزاده

اصطلاح «اسلام رحماني» چندسالي است که به جاي «اسلام ناب محمدي» که از سوي حضرت امام(ره) به کار رفته بود، در ميان چهرههاي جرياني خاص به کار رفته  و ميرود. اين گفتمان را ميتوان از تبار اسلامهاي گزينشي قلمداد کرد که براي تاثيرگذاري ليبراليسم در جامعه اسلامي به گزينشگري از آموزههاي اسلامي روي ميآورند تا کالاي خود را به راحتي در جامعه اسلامي به مخاطبان بقبولانند.

آگاهي داشتن از ماهيت ايدئولوژيک طراحان اين گفتمان، راهنماي خوبي براي تبيين اهداف طرح اين گفتمان است. طراحان اين گفتمان بهطور عمده از طرفداران نظريه جامعه مدني هستند و اين نظريه بر اساس مباني و زيرساختهايي همچون تساهل و تسامح، پلوراليسم، سکولاريسم، اومانيسم و قانونگرايي ليبرال استوار است. برخي که آن را به کار ميبرند شايد چندان هم از عمق آن آگاه نباشند؛ اما عدهاي نيز با اطلاع و برنامه آن را تئوريزه ميکنند. مطرحکنندگان اين ايده هم از سياسيون هستند و هم از غير آنها.

از طراحان اين نگرش التقاطي به اسلام، محسن کديور است که اين ديدگاه را به خوبي چارچوببندي کرده است و اتفاقا وي از طرفداران پروپاقرص حقوق ليبرالي است که ديدگاههايش در کتاب حقالناس و ديگر آثار وي شاهد اين مدعا است. کديور در يک سخنراني به طرح مؤلفهها و ارکان طرح اسلام رحماني پرداخته و ده مؤلفه براي آن برشمرده است. از آنجا که در اين نوشتار مجال آن نيست که ديدگاه همه تئوريسينهاي اين نگرش را مورد بررسي قرار دهيم، به نقل و نقد ديدگاه وي ميپردازيم؛ با اين اعتقاد که نقد سخنان او تا حدود زيادي ديدگاههاي ديگران را نيز به نقد خواهد کشيد.

در مجموع، اسلام رحماني ديدگاهي است که حاصل آن برداشتي گزينشي و تبعيضي از اسلام است. ممکن است تصور شود چون اسلام ابعاد رحماني هم دارد، غرض از طرح اين کاربرد، برجسته‌‌کردن و تئوريزهسازي اين بخش از اسلام است؛ در حالي که اين اقدام به نوعي ايمان آوردن به بعض از اسلام و انکار بعضي ديگر است. در فرهنگ قرآني نشانه نفاق و کفر پنهان است. ترکيب اسلام رحماني به عنوان موصوف و صفت، نافي نوعي از اسلام است که وجود خارجي ندارد. چون اسلام همهاش، هم رحماني است و درعين حال هم مقتدرانه و انقلابي؛ يعني در عين اقتدار البته رحماني است.

ما دو اسلام نداريم که يکي «اسلام غيظاني» يا «اسلام غيررحماني» باشد و ديگري اسلام رحماني. اين گونه کاربرد، نوعي اتهام به طرفداران اسلام سياسي است که گويي آنها بُعد رحماني اسلامي را نميبينند يا منکر هستند. اسلام يک حقيقت واحد است که همهاش لطف و رحمت است.

کساني چون محسن کديور نيز که در پي ترويج عبارت «اسلام رحماني» هستند، بخشي از آيات قرآن را که ميتواند نسبتي با ارزشهاي ليبرالي داشته باشد، برگزيده و ضمن تعريف آنها در چارچوب مفاهيم ليبرالي، باقي آيات قرآن و سنت پيامبر(ص) را جراحي و حذف کرده، ميکوشند اسلام را منحصر در همان مفاهيم سازگار با ليبراليسم معرفي کنند. قرآن کريم به شدت با کساني که ايمان تبعيضي را اختيار کرده به برخي از احکام اسلام ايمان ميآورند و به برخي از احکام اسلام کافر ميشوند، برخورد کرده و چنين ايماني را رد ميکند.

خداي متعال در سوره حجر از کساني که قائل به ايمان به بخشي از دين و انکار بخشي ديگر هستند، به «مقتسمين» ياد کرده و آنان را وعده عذاب داده است. مقتسمين، بيماردلاني هستند که ميخواهند دين و حکم خدا را به خدمت منافع خويش گيرند، تنها آن قسمتي را ميپذيرند که به سود آنهاست و بقيه را پشت سر ميافکنند، آنان آيات قرآن و حتي گاهي يک آيه را تجزيه ميکنند، بخشي را که در مسير تمايل خود ميبينند قبول کرده يا بازگو ميکنند و بخش ديگر را کنار ميگذارند».2

اهداف طرح اسلام رحماني

1. مقابله با افراط و خشونت

ممکن است برخي از کساني که اسلام رحماني را مطرح ميکنند و در اين جريان افتادهاند، کساني باشند که اهداف ليبراليستي اين جريان را نميشناسند و باور هم ندارند تنها  براي خنثيسازي تلاش دشمنان براي خشننمايي اسلام، به تاکيد مؤکد بر رحمانيت اسلام روي آوردهاند. به طور طبيعي، مراد اين افراد از اسلام رحماني رحمانيت اسلام است و قيد رحماني را به عنوان قيد توضيحي به کار ميبرند. لازم است چنين کساني با مطالعه ابعاد مختلف اين طرح شيطاني مراقب باشند که ابزار اين جريان نشوند.

2. نفوذ

يکي از محققان3 ميگويد: اوايل دهه هفتاد حدود سال 71 در ميزگردي در لندن که موضوعش مباحث معناگرايي و معنويت در ايران بود، يکي از شرکتکنندگان آن ميزگرد مطرح کرده بود که ما بايد در ايران پروژه حافظپژوهي راه بيندازيم و آن را مديريت کنيم، سپس به بهانه حافظپژوهي ميتوانيم حرفهايي از جنس مي و ساقي و خال و ابرو بزنيم و درست است که اينها در ادبيات عرفاني ايرانيـ‌‌‌ اسلامي معناي خاص خود را دارد اما اگر بتوانيم اين ادبيات را بدين سطح تنزل دهيم و آن را عمومي کنيم و يک لايه وسيع از افرادي را هم که متخصص نيستند با معناي مبتذلي از اين واژه مواجه کنيم و آنها را در دام بيندازيم، موفق شدهايم! يعني به نام معنويت و عرفان از همين خُم، خَم و مي و ساقي کار را آغاز کنند و بعد تحليلهاي خود را ارائه دهند. از همان دهه هفتاد يکي از شخصيتهايي که مفصل و گسترده سلسله جلسات حافظشناختي را در تهران راه انداخت، عبدالکريم سروش بود که در همان سالها شبهاي ماه رمضان حلقه بحث حافظشناسي را آغاز کرد و بعد از آن هم به مولويپژوهي روي آورد و مقالات و مباحثش در قالب کتاب هم انتشار يافت. همچنين در دهه هفتاد، سلسله جلسات حافظشناسي با هدف تنزلدادن ادبيات عرفاني ايرانيـاسلامي به مي و ساقي راهاندازي شد.4

3. تامين ايدئولوژيک اپوزيسيون

گروهي با سازماندهي در اين جريان گام برداشته و يا عامدانه به منظور سانسور و تحريف ابعاد ديگر اسلام به اين رويکرد روي آوردهاند. اين گروه بعضا با هدف تامين ايدئولوژيک جريان معاند نظام گام در اين وادي نهادهاند و چه بسا خودشان نيز در اين جريان قرار داشته و دارند که بررسي اين ارتباطات در مورد افراد و نهادها خارج از رسالت اين نوشتار است.

يکي از مشکلات اپوزيسيون در مقابله با انقلاب اسلامي، نداشتن ايدئولوژي مورد قبول در جامعه ايراني است. ملت ايران به دليل ماهيت اسلامي و مذهبي که دارد،  با شعارهاي عريان غربي جذبشدني نيست؛ از اين رو اپوزيسيون براي عرضه مفاهيم و ارزشهاي غربي، به پوششي ديني و اسلامي و چه بسا شيعي و مذهبي نياز دارد تا بتواند اقشاري از مردم را به خود جذب کند. اگر اپوزيسون بخواهد در ميان مردم جايگاهي داشته باشد، چاره اي ندارد جز اين که با قرآنهايي که بر سر ني ميکند و پرچمهايي ديني که برميافرازد، به جذب نيرو از بدنه جامعه ايراني بپردازد. از اين رو تامين ايدئولوژيک اپوزيسيون، بخشي از اهداف اين طرح است. هدف از کاربرد اين اصطلاح براي برخي، تقويت ايدئولوژيک جريانهاي افراطي سياسي عليه نظام اسلامي است.

محسن کديور به اين حقيقت اعتراف کرده، ميگويد: اصطلاح اسم رحماني مدتي از اقبال برخوردار شده است. نگارنده اين اصطلاح را سالها قبل براي تمايز قرائتهاي مختلف اسلامي به کار برده است. در يک سال اخير اين ترکيب در ميان حاميان و رهبران و همراهان جنبش سبز به وفور به چشم ميخورد. به نظر ميرسد تحليل مفهومي اسلام رحماني لازم باشد.

4. ليبراليزهکردن فرهنگ ايراني

اگر صادرکردن ليبراليسم همچون ديگر مؤلفههاي مدرنيته به جوامع اسلامي به طور شفاف و صادقانه ظرفيت جذب ندارد که ندارد، چنانچه اين مکتب الحادي را به صورت اسلامي بزک کنند و با پوششي بومي و اسلامي به اين جوامع عرضه دارند، قابليت جذب آن به شدت افزايش خواهد يافت. دشمنان اسلام به اين نتيجه رسيدهاند که مردم ايران را نميتوان به طور صريح به ليبراليسم دعوت کرد اما اگر قرائتي از اسلام که مضمون و مزه ليبراليستي داشته باشد به آنها عرضه شود، چون مسلمان هستند خواهند پذيرفت. شبيه اين ترفند در گسترش فمنيسم در دنيا تجربه شده است. فمنيستها تا قبل از گرايشهاي پستمدرنيستي به فکر گسترش فمنيسم ناب و خالص در همه دنيا بودند؛ اما به مرور زمان دريافتند که  يک راه براي موفقيت آنها رويکرد منطقهگرايانه و استفاده از ظرفيتهاي موجود در مناطق مختلف جهان براي پذيرش رگههايي از فمنيسم است تا به صورت خزنده وارد جوامع شوند. اين نسخه در مورد سياست گسترش ليبراليسم هم مصداق دارد.

معصومه ابتکار: «از ابتدا، انجمن اسلامي در آمريکا و اروپا همزمان با تأسيسش در ايران نيز شکل گرفت و فراتر از اعتقادات ديني شيعي با نگرش اسلام رحماني فعاليت ميکرد؛ اسلامي که تنوع ديدگاهها را بيان ميکند»!5

سيدمحمد خاتمي: «مدارس ايران معرّف چهره رحماني اسلام باشند.»6 البته مراد وي از اسلام رحماني، همان اسلامي است که با قرآن سازگاري ندارد؛ چون او به صراحت ميگويد: «به قرآن نميشود استناد کرد؛ در حال حاضر مطالب قرآن با برخي دريافتهاي بشري سازگار نيست؛ چراکه احکام آن متناسب با زندگي قبيلهاي است. زندگي مورد نظر اسلام زندگي قبيلهاي است، پس قرآن کريم براي ما قابل استناد نيست.»7

جلاييپور از چهرههاي شاخص اصلاحطلب در بسط دامنه اين نفوذ، سطح جوانان را مورد نظر دارد و ميگويد: «دغدغه و هدف دوم فعالان دانشجويي، ترويج و غنابخشيدن به گفتمان مردم‏سالاري و اسلام رحماني است.»8

5. کنترل نفوذ روزافزون اسلام ناب و انقلاب اسلامي

دشمنانِ نگران از نفوذ اسلام ناب چارهاي ندارند که با تحريف ماهيت حقيقي اسلام، از تاثير اين عامل بيداري در جوامع غربي و کشورهاي تحت نفوذ آنها در شرق بکاهند. مغشوشکردن چهره اسلام با خطوط مبهمي مانند اسلام داعشي يا ليبرالي ميتواند به اين سياست جامه عمل بپوشاند.

6. پشتيباني فکري از گفتمان سازش با استکبار

از زمان روي کار آمدن دولت يازدهم، جريان سازش با استکبار که خواب رفته بود، همچون افعي آفتابخورده بيدار شد و اکنون براي ادامه فعاليت خود نيازمند بازمهندسي فکري است. اين بازمهندسي گاه با ادبيات آکادميک از سوي نظريهسازاني همچون سريعالقلم و صادق زيباکلام و حسن روحاني و معصومه ابتکار  و گاهي با سبک و سياق به اصطلاح فقهي از سوي کساني چون محسن کديور و مجتهد شبستري و ديگران صورت ميپذيرد.

7. مقابله با اسلام سياسي و مقاومت اسلامي در منطقه

واکنش مخالفان اسلام در برابر تحولات سريع منطقه به سمت بيداري اسلامي و قدرت يافتن جبهه مقاومت در مسير مبارزه با صهيونيسم و به برکت گفتمان اسلام سياسي، طراحي نسخههاي بدلي از اسلام است که هم حسّ اسلامخواهي جوانان را تا حدودي پس نزند و هم به تامين اهداف صهيونيسم در منطقه کمک کند. يکي از اين نسخه بدلها اسلام رحماني است. در واقع کاربرد اسلام رحماني، نوعي اتهامافکني به طرفداران اسلام سياسي و اسلام حکومتي است که آنان بُعد رحماني اسلامي را منکر هستند. 

طبيعي است که وقتي اسلام فقط از دريچه رحمانيت صرف ديده شود، اين تنگنظري باعث خواهد شد حتي دشمنان را نتوان به ديده دشمني نگريست و بايستي با آنها هم سخن از دوستي و مودت و رحمت سرداد! در حالي که بر اساس آموزههاي اسلامي و قطعيات دين، نگاه مودتآميز شامل دشمنان اسلام و کفاري که قصد دشمني دارند و دشمني ميورزند، نميشود.

8. استحاله و اسقاط حکومت ديني

نقطه اشتراک همه گروندگان به دين ليبرال حتي اگر آن را مطرح نکنند، اين است که نميتوانند معتقد به حکومت اسلامي براي اجراي شريعت اسلام باشند؛ چون حکومت اسلامي تجلي اجتماعي و بازوي اجرايي احکام اسلام در عرصه جامعه است و نگرش ليبرالي و رحماني به دين پوشش مناسبي براي تامين اين ديدگاه است.

9. رفاهگرايي و راحتطلبي

شايد بسياري از کساني که به اسلام رحماني روي ميآورند، بازتاب گرايشهاي لذتطلبانه خود را بروز ميدهند. رفاهطلبان عوام به ناچار ميپذيرند که توان عمل به همه اسلام را ندارند و به جلوههاي لذتبخش اسلام بسنده ميکنند و از عمل به تکاليف مثل جهاد و عبادت و ايثار و ... با اذعان به فسق خود سربازميزنند. اما خواص و عالمان رفاهطلب تنها به فسق اکتفا نکرده، براي فسق و لذتطلبي خود توجيه فقهي و ديني هم دستوپا ميکنند. اين راحتطلبان اگر ميتوانستند، حتي اصل اسلام را که بساط عيش و عشرتشان را تهديد ميکند منکر ميشدند، اما براي آبروداري به طرح اسلام فقط رحماني روي ميآورند.

اشتراکات اسلام رحماني کديور با ليبراليسم

محسن کديور ميگويد: ده مؤلفه اصلي اسلام رحماني، مهمترين علائم براي شناخت اسلام رحماني است.

ما در اين نوشتار کوتاه به دليل ضيق مجال از نقل سخنان وي صرف نظر ميکنيم و صرفا موارد تطبيق آن سخنان با ليبراليسم را از نظر خواننده اين سطور ميگذرانيم.

1. وحيگريزي و عرفگرايي

در ليبراليسم اراده و رضايت انسان جاي رضايت و اراده خداوند را ميگيرد؛ از اين رو وحيگريزي و عرفگرايي رکن مهم ليبراليسم است. در اسلام رحماني اما چون نميتوان اراده و رضايت خداوند را انکار کرد، در مکانيسم کشف اين اراده و رضايت الهي دستکاري و خرابکاري ميشود.

در اسلام رحماني کديور، شناخت رضايت الهي از سه راه عقل و شهود و وحي به دست ميآيد؛ که وي راه وحي را براي اکثريت ظاهرا عوام ميداند و بهتبع، عقلا و اهل شهود بايد راه ديگري را بپيمايند! در حالي که اولا اينگونه منبعشناسي براي اسلام راه را براي ورود اسلامشناسان کشف و شهودي به عرصه باز ميکند، شبيه آنچه در مسيحيت و کليسا اتفاق افتاد و باعث عدول روزافزون از گزارههاي وحياني مسيحيت شد؛ ثانيا عقل مورد نظر وي اگر عقل ابزاري و خودبنيادي باشد که در ليبراليسم مطرح است، با عقلگرايي اسلام ناب سازگاري نخواهد داشت؛ چنانکه در جايجاي سخنان او از عقل جمعي سخن ميرود که همان «عرف» غيرمعتبر در اسلام است. 

ليبراليسم به هيچ وجه نميتواند با جهانشمولي مکتب و آموزههاي آن کنار بيايد؛ چنانکه اسلام رحماني کديور اصالت را بر زمانمند و مکانبند بودن متون وحي ميداند. در حالي که در اسلام حقيقي، اصل بر فرازماني و مکاني بودن آموزههاي اسلام است و برعکس، موقتبودن احکام اسلامي به اثبات نياز دارد.

2. برابري و تساويگرايي و تناسبستيزي و عدالتگريزي

در ليبراليسم، عدالت جايگاهي ندارد و اصل بر آزادي و برابري است. در اسلام رحماني، عدالت را مطرح ميکنند اما کدام عدالت؟ 

اسلام رحماني کديور بر عدالت تاکيد دارد اما تعريفي از عدالت ارائه نمي‌‌کند تا معلوم شود عدالت مورد نظر او همان برابري ليبرالي است يا تناسب اسلامي.

منبع فهم عدالت در اسلام رحماني وي خرد جمعي است که به طور منطقي سر از مرجعيت عرف درميآورد که در فقه اسلامي از اعتبار نفسي و ذاتي براي کشف احکام و اراده شارع برخوردار نيست. بايستي توجه داشت که عقل، فردي و جمعي ندارد و اگر حکمي عقلي نباشد، جمعيبودن آن به منزله جمع صفرها است.

3. عقلانيت ابزاري

عقلانيت در ليبراليسم، فراتر از عقلانيت ابزاري نيست. در اسلام رحماني هم اين عقلانيت مورد پذيرش است که محصول آن علوم انساني مرسوم و محصول تمدن غربي است.

در اسلام رحماني کديور از اعتبار عقل در خداشناسي، مرجعيت عقل در کشف اراده تشريعيه خداوند استنتاج شده است؛ در حالي که در عين امکان استناد به عقل در اثبات وجود مبدأ و معاد ميتوان به ممکننبودن استناد به آن در جزئيات شرع معتقد بود. 

قياس مرجعيت عقل در علوم طبيعي با مرجعيت آن در علوم انساني درست نيست؛ چون ابزار شناخت در حوزه علوم تجربي تجربه است. در حالي که علوم انساني با انسان سروکار دارد و انسان درمحک تجربه در نميآيد؛ چون گوهر انسانيت امري فراتجربي و فراحسي است. حتي گاهي دسترسي عقل به ابعاد حسي انسان نيز به دليل پيچيدگي اين ابعاد، شدني نيست.

در اسلام رحماني به طور تناقضآميزي ضمن پذيرش رجوع غيرمتخصص به متخصص، بر ضرورت توجيه عقلاني در احکام فرعي شرعي اصرار مي شود. 

4. تساهل و تسامح در قالب رحمانيتگرايي افراطي

تساهل و تسامح از ارکان و نتايج ليبراليسم است. در ليبراليسم همه ارزشها در ارزش آزادي و ارزشمندي بهرهمندي از آن در اين دنيا خلاصه ميشود و بر اين اساس، هرگونه عتاب و عقاب اخروي و يا مجازات و قاطعيت دنيوي در اجراي حق و عدالت مورد بيتوجهي است؛ چنانکه در اسلام رحماني کديور بر صفت رحمانيت تاکيد ميشود در حالي که خداوند، شديدالعقاب و قهار و منتقم نيز هست و اساسا اين صفات هم ذيل رحمت الهي تعريف ميشوند. ضمن آنکه خداي رحمان با همه خلائق، رحيم به مؤمنان نيز هست.

در اسلام رحماني، رحمت به مثابه قاعده آمره فقهي قلمداد شده در حالي که رحمت، روح احکام شريعت است و قاعده استنباط شريعت نيست.

در اسلام رحماني، از اجراي شريعت و قاطعيت در اين مسير به سبعيت و خشونت تعبير ميشود؛ در حالي که علي عليهالسلام،آن درياي رحمت، الگوي قاطعيت در اجراي شريعت نيز بود.

5. نسبيت اخلاقي

ليبراليسم با اصطلاح اخلاق به ستيز با شريعت برميخيزد. اما کدام اخلاق؟ اخلاقي نسبي که ظرفيت تطابق با عرفهاي متحول و متغير را نيز دارد. در اسلام رحماني کديور، اخلاق به مثابه قاعده فقهي و حقوقي مورد تاکيد است! اما گفته نميشود کدام اخلاق منظور است و مکانيسم دستيابي و فهم امر اخلاقي چيست. همچنين کتمان ميشود که حتي گاهي امر اخلاقي تحتالشعاع امر اخلاقي مهمتر ديگري قرار ميگيرد. حکم فقهي «تترس» در فقه اسلامي را ميتوان در اين باره مورد مطالعه قرار داد. از اين مهم در فقه به ترجيح اهم بر مهم و تقديم مصالح اولي بر مصالح پايينتر تعبير ميشود. 

6. کرامت غربي

کاربرد کرامت در اسلام رحماني کديور، آن را به در اردوگاه ليبراليسم ميغلتاند اگر مراد از کرامت همان چيزي باشد که در اعلاميه جهاني حقوق بشر و فرهنگ حقوق بشر غربي باشد. نتيجه تفسير ليبراليستي از کرامت انسان، سلب مسؤوليت از او است در حالي که نتيجه تفسير اسلام از کرامت انسان، مسؤوليت او است. کديور، ملاک کرامت را به عقل و اختيار ميداند در حالي که کرامت بر دو قسم است: کرامت ذاتي و کرامت اکتسابي. کرامت ذاتي استعداد کماليابي است؛ کرامت اکتسابي هم نفس کماليابي است. اگر انساني از نعمت عقل و اختيار هم استفاده درست نکرد و به کمال نرسيد، از نگاه اسلامي ديگر کرامت ندارد و در مراحلي از اين سقوط مستحق مرگ هم ميشود. در حالي که در نگرش ليبرالي اين کرامت هرگز سلب نميشود و اگر انساني در اختيار خود زيست حيواني را اختيار کرد هم کرامت دارد و باز هم خليفه خدا است! نتيجه کرامت مورد نظر کديور اين است که خدا بدون هدف عقلايي به انسان عقل و اختيار داده است. در حالي که ارزش عقل و اختيار در کاربرد آن براي اختيار عقلاني است.

در اسلام رحماني به گفته کديور به جانشيني خداوند براي اثبات کرامت انسان استدلال شده؛ در حالي که اگر جانشيني خداوند نعمت خداوندي است، چگونه ذاتي و سلبناپذير است؟ جانشين خداوند کسي است که خدايي عمل کند و مطابق با تجويزات الهي در خلقت خداوند تصرف کند؛ در حالي که مقتضاي استدلال کديور اين است که حتي انسانهاي بدنام تاريخ هم خليفههاي خداوند باشند!

به گفته کديور، اسلام رحماني حقوق بشر را به رسميت ميشناسد و با روح قرآن و مقاصد شريعت و اهداف دين سازگار است. اندک آشنايي با مباني انديشه اسلامي ثابت ميکند که حقوق بشر غربي از بنياد با حقوق اسلامي سازگار نيست و به همين دليل کشورهاي اسلامي در سازمان کنفرانس اسلامي اعلاميه حقوق بشر اسلامي را تصويب کردند تا حساب خود را از اعلاميه جهاني حقوق بشر سازمان ملل متحد جدا کرده باشند. 

7. آزاديمداري مطلق

کديور ميگويد راز کرامت انسان در اختيار اوست؛ در حالي که راز کرامت انسان در استفاده صحيح از اختيار است. نفس اختيار فراتر از استعداد نيست و ارزش انساني به امر تکويني مستند نميشود بلکه به استفاده صحيح از امر تکويني مستند است.

اسلام رحماني کديور، ارزش ايمان را وابسته به انتخاب آزاد ميداند؛ در حالي که تحقق و شکليابي ايمان حقيقي هرچند به انتخاب آزاد است اما ارزش پاسداشت اين ايمان و نگاه‌‌داشت يا تغيير آن، تابع ارزش متعلقات ايمان است. از اين رو اگر کسي از انتخاب آزادانه خود درست و عقلاني بهره نبرد، بلکه به خرافه و باطل و طاغوت ايمان پيدا کرد چه ارزشي براي اين ايمان ميتوان برشمرد؟

بر اساس قاعده التزام به لوازم ايمان، جامعه ايماني و اسلامي جامعهاي است که به استلزامات ايمان ملتزم باشد. احکام دين براي اجرا است نه ويترين بيخاصيتي که هيچ تاثيري در نظام حقوقي و فرهنگي و سياسي و اجتماعي جامعه نداشته باشد آنهم به استناد اينکه مردم آزادند. اجبارينبودن دين اگر به اين معنا باشد که نبايد مردم را با زنجير به بهشت برد، مطلب درستي است؛ اما اگر بدين معنا باشد که حکومت اسلامي نبايد از برنامه اسلامي براي اداره جامعه برخوردار باشد به شدت غلط است.

استبداد ديني که کديور مطرح ميکند، مفهوم ژوناليستي مبهمي است. از کديور ميپرسيم مراد از استبداد ديني چيست؟ اگر تحميل عقايد و سلايق شخصي به اسم دين است، هم عقلا غلط است هم ضد اسلام حقيقي است؛ اما اگر مراد از آن اجراي قاطعانه احکام اسلامي و الزام و اصرار بر اجراي حق باشد، عين دين است.

8. ساينتيسم ، علممداري و تجربهمحوري

بر خلاف اتهام مدعيان اسلام رحماني، در اسلام ناب تعهد جاي تخصص را نميگيرد بلکه تخصص را تکميل ميکند؛ چون تخصص اگر با تعهد همراه نباشد در خدمت منافع دشمنان قرار ميگيرد.

کديور ميگويد: فقاهت، توانايي نمايندگي ديگر علوم اسلامي را ندارد، همچنانکه صلاحيت جانشيني علوم انساني را فاقد است. در پاسخ به اين ديدگاه افراطي بايد گفت فقاهت، علم استنباط احکام اسلام در همه زمينههاي فردي اجتماعي سياسي اقتصادي فرهنگي هنري و...  است. اگر مخاطب اسلام و احکام آن، انسان است، به طور طبيعي با علوم انساني سروکار دارد. علوم انساني در همه جاي دنيا متأثر از جهان بينيها است. نهايتا در حوزه اسلامي، جهانبيني اسلامي باعث تحول و تکامل علوم انساني ميشود. بهواقع مديران و برنامهريزان کشور همانگونه که بايد متخصصان اين علوم باشند، از جامعهشناسي، حقوق، اقتصاد، آمار، علوم سياسي، روابط بينالملل، روانشناسي و ...، بايد از تخصص اسلامشناسي نيز در توليد و به کارگيري اين علوم بهرهمند باشند يا نظارت آنها را بپذيرند.

«اسلام رحماني علوم انساني را دستاورد خرد جمعي انسانها در طول تاريخ ميداند، و معتقد است با کمک اين علوم ميتوان به ارتقاي جوامع انساني کمک کرد.» در حالي که اگر ملاک نياز به وحي، ناتواني عقل است چون دستاورد عقل بشر در برخي حوزهها صفر است، عقل جمعي بهواقع جمع صفرها است. رجوع عقل جمعي اسلام رحماني به همان عرف است که در اسلام ارزش ذاتي در کشف احکام الهي ندارد.

کديور ميگويد در اسلام رحماني مخالفت با علوم انساني به بهانه غربيبودن آنها مخالفتي جاهلانه است و پيروان اهل بيت(ع) حق را از هر کسي هرچند کافر و منافق و مشرک مي پذيرند؛ چون «الحکمة ضالة المؤمن». انظر الي ما قال و لاتنظر الي من قال. و چون دانش جغرافيا ندارد» اشتباه کديور اين است که از علوم انساني غربي، غرب جغرافيايي را برداشت کرده است؛ در حالي که مراد ما از دانش غربي، دانشي است که در بستر جهانبينيهاي مادي و الحادي زاد و ولد کرده و امروزه در غرب نمود دارد. آموختن حکمت از ديگران، فرع بر حکمتشناسي است. همچون کسي که مرواريدشناس است و در دريا غواصي ميکند تا مرواريد صيد کند. گمشده او مرواريد است. حال اگر مرواريدشناس نباشد، هم جانش را در دريا به خطر مياندازد و هم به جاي مرواريد، سنگريزه بيرون ميآورد.

9. دموکراسي به مثابه مکتب

دموکراسي به مثابه مکتب و نه صرفا روش و مجراي اجراي مکاتب، از مهمترين ارکان ليبراليسم است. از آنجا که اسلام رحماني کديور، تصميمگيري در حوزه عمومي را حق مردم ميداند، به شدت به اين رکن ليبرالي پايبند است؛ بنابراين وي قائل به جدايي دين از حوزه حاکميتي و حکومتي است. در حالي که وقتي حکومت اسلامي بر اساس پذيرش عمومي شکل گيرد، به تبع، اجراي قوانين اسلامي مورد رضايت عامه و دموکراتيک خواهد بود.

حضرت علي(ع) در عهدنامه مالک اشتر، رضايت مردم را بعد از حق بودن و عدل بودن و در چارچوب آن معتبر ميداند که تفاوت بنيادين با رضايت عمومي مطرح در اسلام رحماني ليبرالي کديور دارد. 

اسلام رحماني کديور در حوزه عمومي ملاک مشروعيت را رضايت ميداند؛ در حالي که در اسلام حقيقي، ملاک مشروعيت در حوزه عمومي مصلحت عامه است نه فقط رضايت. اساسا فقه سياسي اسلام نظام سياسي را بر مدار مصلحت و «علي ما يراه الامام» استوار ميسازد.

اين آموزه اسلام رحماني کديور که «زمامدار، وکيل مردم است نه وليّ بر مردم»، مخالف با نص صريح قرآن است که مردم را به پيروي از اولياي دين مانند پيامبران و امامان فرمان ميدهد؛ در حالي که اگر مردم موکّل باشند، امر به اطاعت از وکيل معنا ندارد. 

در اسلام رحماني کديور «مردم محجور نيستند تا وليّ و قيّم بخواهند»؛ در حالي که ولايت در اسلام جايگاهي است که حتي پذيرش آن بر فرزانهاي مثل عليبنابيطالب(ع) در برابر پيامبر اکرم(ص)، خدشهاي به شأن و شخصيت او وارد نميسازد. بهواقع، ولايت در اسلام، ولايت بر محجورين نيست بلکه بر فرزانگان است و آنکه از ولايت الهي گريزان باشد، فرزانگي ندارد.

در اسلام رحماني کديور، زمامدار موظف است به نظر مردم عمل کند. چون عقل جمعي مردم بيش از درک متوسط زمامدار است. از وي ميپرسيم اگر اسلام شما اين زمامدار از نادانان مردم است که سخن افلاطون خواهد شد که گفت دموکراسي، حکومت ابلهان است. اگر  از عالمان است چطور به تبعيت عالم از جاهل حکم شده و اگر وي چونان مردم است که ترجيح بلامرجح است. البته در مدل زمامداري اسلام رحماني و دموکراسي غربي، چون زمامدار لازم نيست عالم و عادل و جامع شرايط زمامداري بر فرزانگان باشد که دربردارنده مشورت با عالمان نيز هست، شايد راهي جز راه پيشنهادي کديور نباشد. لکن اين ملاک مردمسالاري حقيقي است که حضرت علي(ع) حاضر نيست براي استقرار حکومت خود، طبق ميل مردم سخن بگويد. اما مردمسالاري غربي چون بهواقع، مردمسواري است، بايد به قيمت عمل  طبق ميل مردم بر آنان حکم راند از ترس اينکه مردم از حاکم دلسرد شوند و از اريکه قدرت به زيرش آورند.  

در اسلام رحماني کديور، سنجش صحت و سقم و ارزيابي حقانيت بر اساس کميت و اکثريت و قضاوت عامه است که در قرآن مورد انکار و مذمت قرار گرفته، و اکثريت در بسياري موارد متهم به جهل و بيبهرگي از ايمان و عقل است.

کديور، دموکراسي را کمخطاترين شيوه زمامداري ميداند؛ در حالي که اگر دموکراسي را در برابر فردسالاري و حکومتهاي استبدادي و شبيه آنها فرض کنيم شايد چنين باشد، اما دموکراسي در برابر حکومت نخبگان و صالحان و عالمان قابل قياس نيست.

وي ميگويد: «قيدي به دموکراسي نميخورد تا از مردمسالاري ديني يا دموکراسي اسلامي سخني به ميان آيد» لکن بايد توجه داشت که در اسلام، مردم سالاري به مثابه روش است نه مکتب که نتواند با مکتب ديگري به نام دين مقيد شود.   

10. سکولاريسم

يکي از مهمترين ارکان ليبراليسم، سکولاريسم است. در اسلام رحماني کديور به بهانه استقلال نهاد دين و حکومت از يکديگر، نهاد حکومت حق دخالت در نهادهاي ديني را ندارند. در اين باره بايد توجه داشت که از نظر اسلام حقيقي حکومتها به دو دسته مشروع و نامشروع تقسيم ميشوند. حکومتهاي نامشروع،  حق دخالت در هيچ حوزهاي را ندارند و همه تصرفات آنها نامشروع است و به طريق اولي در حوزه دين. اما حکومتهاي مشروع در تمام شؤون حق دخالت دارند. يکي از بارزترين عوامل تاثيرگذار بر فرهنگ جامعه حوزههاي علمي ديني است و دولت ديني نميتواند به اين حوزه بياعتنا باشد و حمايت از کيان حوزههاي علمي ديني از مهمترين وظايف دولت ديني است. البته دخالت در نهادهاي ديني اگر به معناي اخلال در نظام آزادانديشي حوزههاي علميه باشد، نهتنها دولت ديني که حتي خود حوزههاي علمي ديني هم نميتواند مانع آزادانديشي ديني باشد.

از سوي ديگر، حوزههاي علميه بايد به عنوان اتاق فکر براي دولت ديني که خود آن را توليد کردهاند، عمل کنند و نيازهاي فکري دولت ديني را در حوزههاي مربوط برطرف سازند. به نظر ميرسد به کارگيري انگهايي مانند روحانيت دولتي و مسجد دولتي و مدرسه علميه دولتي و مرجعيت دولتي، نوعي نظامهراسي براي خاليکردن عقبه نظام اسلامي از حمايت علمي و تئوريک است. 

کديور، سکولاريسم به معناي خداانکاري را به ظاهر رد ميکند و ظاهرا مخالف لائيسيته است؛ ولي تصريح ميکند که نظام سياسي بايد «نسبت به دينباوري و دينناباوري لابشرط باشد». در مقابل اين مدل فرانسوي از سکولاريسم، وي تصريح ميکند که «نوعي سکولاريسم عيني معتدل -نزديک به تجربه آمريکا- امري قابل دفاع است و اسلام رحماني با چنين سکولاريسمي مشکلي ندارد.» به نظر ميرسد مناديان اسلام رحماني از يک‌‌سو ميخواهند ارتباط علم ديني و دولت ديني را قطع کنند اما در عين حال نميخواهند راه اعتراض و مخالفخواني برخي روحانيون ليبرال عليه دولت ديني مسدود شود تا بتوانند از پتانسيل بخشي از روحانيت ارتجاعي عليه دولت ديني بهرهبرداري کنند. 

پي‌نوشت‌ها:

  1. سخنراني جشن نيمه شعبان در مرکز فرهنگي اسلامي ايرانيان اوکلند، شمال کاليفرنيا، 2 مرداد 1389 تاريخ انتشار: ۰۹ شهريور ۱۳۸۹, سايت جرس جنبش راه سبز.
  2. رک. ص 136 از جلد 11 تفسير نمونه ذيل آيات 89 تا 91 سوره حجر.
  3. حجتالاسلام احمد رهدار، رئيس مؤسسه فتوح انديشه.
  4. 04/05/94 www.farsnews.com.
  5. 09/12/93 .www.farsnews.com
  6. چهارشنبه ۲۷ شهريور ۱۳۹۲ http://khabarfarsi.com .
  7. ۱۷ دي ۱۳۹۱ www.mashreghnews.ir .
  8. ۹ اسفند ۱۳۹۳ http://shafaf.ir.