شُريح هاي تابلودار؛ توجيه گران نفوذ ابن زيادها

حسين شريعتمداري

حضرت امير(ع) در جريان جنگ جمل هنگامي که پرچم را به دست فرزندشان محمد حنفيه دادند، خطاب به ايشان فرمودند اگر کوهها جنبيد تو از جا نجنب. جمجمهات را به خدا بسپار. چشمانت را به دوردست سپاه بدوز، و آگاه باش که پيروزي از آنِ خداوند تبارک و تعالي است. نکتهاي که در اين عرصه قابل توجه است اينکه وقتي جنگ به قول حضرت امير(ع) به تأويل باشد، پيچيدهتر از جنگ به تنزيل است.

ما امروزه با جنگي از اين نوع روبهرو هستيم؛ به تعبير رهبر معظم انقلاب، جنگ احزاب است. چه دشمنان کينهتوز و چه کساني که ناآگاه هستند، همانگونه که در صدر اسلام به مدينه حمله کردند تا اسلام به قول خودشان کم عِدّه و عُدّه آن روز را برچينند، با چنين نگاهي امروزه وارد ميدان شدهاند. بخشي از اين کار جنگ رواني است. چرا؟ امروزه در فرمول قدرت به قول آلوين تافلر، ديگر توپخانهها صدرنشين نيستند؛ البته نه اينکه توپي شليک نشود و گلوله آتشزايي نپراکند و کساني را به خاک و خون نکشد، بلکه توپخانهها کمکم از نفس افتاده و جاي خودشان را به رسانهها دادهاند. چرا؟ براي اينکه رفتار عمومي برخاسته از افکار عمومي است. بنابراين هرکس افکار عمومي را در اختيار داشته باشد، ميتواند رفتار عمومي را هم مديريت کند. رسانه دقيقاً در همين نقطه است که ارزش و اهميت پيدا ميکند. با رسانه مي‌‌توان رفتار عمومي را شکل داد. چون ميتوان افکار عمومي را شکل داد. بخشي از حمله دشمن، دقيقاً از همين نقطه است. بنابراين اگر قرار باشد خودمان را مخاطب کلام حضرت امير(ع) به فرزندشان در جنگ جمل بدانيم، بايد به افق دوردست دشمن هم چشم بدوزيم و از آن غافل نباشيم. برخلاف گذشته، امروزه برخورد دشمن ساده نيست. دشمن هم براي خودش وارد عرصه شده است. به قول حضرت امير(ع) نبايد آن چنان باشد که ما خواب باشيم و آنها بيدار باشند.

يکي از شگردهاي معروف، انگارهسازي است؛ Image making . مکانيزم اين شگرد ارائه تصويري غيرواقعي از واقعيت است. تصوير غيرواقعي، انگاره است؛ ديگرپنداره. مخاطب، تصوير غيرواقعي را واقعيت ميپندارد، با آن مخالف است و حال آن که تصور ميکند با واقعيت مخالف است. از اين شگرد بسيار استفاده ميشود. اين شگرد، هم در رسانههاي تصويري و صوتي و هم در رسانه مکتوب جاي ويژهاي دارد. بعضي وقتها دوربين تلويزيون دقيقاً شما را سر صحنه ميبرد؛ ولي فقط جايي را ميبينيد که دوربين به شما نشان ميدهد.

وقتي که حضرت امام در زندان بودند، کسي از طرف دربار آمده و گفته بود سياست کلک و دروغ و دوز و کلک و اينهاست. حضرت امام فرموده بودند: بله آن سياست مال شماست؛ ولي آن سياستي که ما ميگوييم اين نيست.

انگارهسازي معروف است. از بچه حزباللهيها چه تصويري ارائه ميدهند؟ شما رسانههاي بيروني را ببينيد، رسانههاي داخلي را هم ببينيد. بچهمسلماني که حتي براي واردشدن يک خراش به بدن يکي ديگر، مطابق رسالههاي عمليهاي که به آن عمل ميکند، خودش را مديون ميداند؛ او را قاتل و جاني و چاقوکش معرفي ميکنند! به قول حضرت امام، چون قلم دست دشمن است، دوربين هم دست دشمن است.

راه مقابله، ارائه تصوير واقعي است. اگر قرار باشد ما فقط در پي درگيري با انگاره باشيم، اشتباه است. بعضي وقتها لازم است ولي اگر بخواهيم فقط دنبال درگيري با انگاره برويم، در ميدان دشمن بازي کردهايم. من البته وظيفه دارم اينجا بگويم بايد کاري شبيه کاري انجام بدهيم که حضرت آيتالله مصباح ميکنند. شما بهتر ميدانيد؛ ايشان عليرغم همه فشارها و همه تهمتها واقعيت اسلام سياسي را ارائه کردند. يک نهضت و حرکتي ايجاد کردند. راه آن اين است. ايشان هم ميتوانستند راه بيفتند دنبال اينکه جواب اين چيزهاي معمولي را بدهند. نه اينکه اينها را جواب ندهند، اينها را هم جواب ميدهند، منتها راه اصلي اين است که شما واقعيت و آن چيزي را که داريد ارائه کنيد.

يکي ديگر از اين شگردها شبيهسازي است. از اين شگرد تحتعنوان جريان موازي هم ياد ميشود. شبيهسازي با دقت انجام ميگيرد و خيلي دم دستي نيست. دم دستي آن هم هست منتها دشمن دقيق کار ميکند. بهتر است بگويم سعي ميکند دقيق کار کند؛ چون در بسياري از موارد واقعاً هم اينطوري نيست. حضرت امير(ع) فرمودند: اشبه الاشياء بالحق الباطل؛ شبيهترين چيزها به حق، باطل است. جريان موازي يا شبيه، حتماً در بستر حق است. يستحلون الخمر بالنبيذ و الربا بالبيع و السحت بالهدية. رشوه با هديه اشتباه ميشود. ببينيد چقدر به هم نزديک است. ربا با معامله اشتباه ميشود. هيچ وقت ربا با رشوه اشتباه نميشود؛ چون از دو بستر جداگانه هستند. بنابراين شبيه در همان بستر اصلي ساخته ميشود و شکل ميگيرد. جريان موازي يعني همين. مثلاً انجمن حجتيه يک جريان موازي است. نسبت جريان موازي با جريان اصيل مثل نسبت آب و سراب است. سراب هم مثل آب تشنه را به خودش جلب ميکند چون ظاهر آب را دارد ولي سيرابش نميکند. به قول خداوند تبارک و تعالي، در بيابانها او را حيران ميکند ولي ظاهر آب را دارد. جريان موازي همه ويژگيهاي جريان اصيل را به ظاهر دارد. ولي دقيقاً آن عنصري در جريان اصيل که براي دشمن دردسر آفريده است، از جريان موازي حذف ميشود. طالبان، جريان موازي است. طالبان را امريکاييها ساختند و به شدت تبليغ ميکردند که اين ديگر، حکومت اصيل اسلامي است! آن وقت همه چيزهايي را که ميخواستند به جمهوري اسلامي و به امام نسبت دهند، مثل اينکه ميگفتند اينها با درسخواندن خانمها مخالف هستند، با معلومات  و با فلان و فلان مخالف هستند، همه اينها را در قالب آنها پياده کردند؛ بعد هم در بوق و کرنا کردند که اسلام اصيل اين است! جريان موازي يعني همين.

يک نمونه بارز جريان موازي ميدانيد چيست؟ امام راحل ما رضوان الله تعالي عليه مخصوصاً در سالهاي آخر حيات طيبهشان درباره يک خطري خيلي هشدار ميدادند؛ اسلام امريکايي. اسلام امريکايي همه چيز اسلام را دارد. حج و نماز و خمس و ... همه اينها را دارد. فقط ظلمستيز نيست. چندسال قبل در يک دوره هشت يا نه ساله، مرتب قرائتهاي جديد از اسلام مطرح ميشد! ميگفتند بايد قرائتهاي جديد از اسلام باشد؛ چه کسي گفته اينکه شما ميگوييد درست است؟! شما در اين قرائتها دقت کنيد، ممکن است در ظاهر با هم اختلاف داشته باشد ولي همهشان در اين نکته مشترک هستند که ظلمستيز نيستند. من اين را با مطالعه عرض ميکنم. تحليل نيست؛ خبر است. هيچ کدام از آنها ظلم ستيز نيستند.

 «آقا» يک دفعه اشاره کردند  و فرمودند اعتراف کرده بوده ولي گفته بود شتاب زده است. به نظرم منظور ايشان، «گريسيک» بود. گري سيک در صحبتي گفته بود ما مخالف اسلام نيستيم، مردم ايران مسلمان باشند، نماز بخوانند روزه بگيرند، سجده بکنند، اين قدر اين کار را بکنند که نوک انگشتان و پيشانيشان پينه ببندد؛ فقط در سياست دخالت نکنند! جريان موازي است ديگر. اسلام امريکايي همين است.

فقط مال خارجيها نيست؛ داخل هم همين است. همين الان بعضيها ميگويند ما اشتباه کرديم وقتي گفتند توپ، تانک، بسيجي ديگر اثر ندارد، ساکت بوديم؛ يا وقتي گفتند امام حسين قرباني خشونت جدش در بدر و حنين شد؛ يا هنگامي که گفتند فرهنگ شهادت، خشونتآفرين است، سکوت کرديم. حالا بياييم جبران کنيم.

ببينيد حالا اين ظاهر را تغيير ميدهند ولي باطن تغيير نکرده است! مشابهتسازي ميکنند. اينجا يکموقع حاج حسين سوهاني معروف بود. وقتي وارد قم ميشديد ميديديد از آن اول تا آخر همه نوشتهاند حاج حسين سوهاني! آدم ميماند بالاخره حاج حسين کدام يکي است! بعد از يک مدت، حاج حسين نوشت حاج حسين سوهاني اصل. ديگران همه نوشتند حاج حسين سوهاني اصل! بعد از يک مدت ديگر، ايشان يک علامت ثبتشده مخصوص خودش را که شکل زرافه بود،گذاشت. ديگر کسي از لحاظ قانوني حق ندارد علامت ثبتشده را درست کند. وقتي اين علامت را گذاشت، ديگر بقيه نميتوانستند. يکدفعه بقيه آمدند گوزن درست کردند! اينقدر گردن اين گوزن را کشيدند تا شبيه زرافه شد! يعني طرف ميماند که بالاخره کدام درست است.

در مشابهتسازي يکي از راههاي مقابله اين است که شما دقيقاً روي عنصر حذفشده تأکيد کنيد و جريان موازي را در عنصر حذفشده به چالش بکشيد. ما دوران دبيرستان كه بوديم، يک شرکت انتشاراتي بود که کتابهاي مذهبي مرحوم بازرگان و اينها را چاپ ميکرد. من يک دفعه رفته بودم آنجا با کسي که انجمن حجتيه را تبليغ ميکرد، بحث کرديم. آقاي محمدرضا حکيمي آنجا بودند، به من گفتند: ميداني بهترين دليل براي اينکه انجمن حجتيه ناحق است چيست؟ عرض کردم: نه، شما بفرماييد. گفت: همين که شاه از آن حمايت ميکند. آن موقع حضرت امام را تبعيد کرده بودند. ميگفت اين شاهي که مخالف امام و مرجع تقليد ما است و ايشان را تبعيد کرده و اجازه نفسکشيدن به مسلمانها نميدهد و فساد را ترويج ميکند، چه نسبتي با انجمن حجتيه دارد و حمايت ميکند؟! اين بهترين دليل است.

تأکيد روي نقطه ايدهآل، يک شگرد ديگر است. اين روزها از اين شگرد در داخل، زياد استفاده ميکنند. تأکيد بر نقطه ايده آل اين است که حريف در يک حرکتي که شما داريد، روي نقطه ايدهآلش تأکيد ميکند؛ نقطه ايده‌‌آلي که شما هنوز به آن نرسيدهايد. بعد ميگويد چون به اين نقطه نرسيدهايد، حرکتتان باطل است، به انحراف ميرويد و داريد سر مردم را کلاه ميگذاريد. مثلاً در ماجراي جنگ، ايدهآل ما اين بود که صدام را براندازيم. اگر يادتان باشد بعد از اينکه قطعنامه پذيرفته شد، حضرت امام پيامي که براي پذيرش قطعنامه دادند، عجيب بود. فرمودند اتقوا من فراسة المؤمن فانه ينظر بنورالله. امام واقعاً با نور خدايي ميديد. آنجا فرمود: آنهايي که مخالف بودند حالا نيايند طرفدار جنگ بشوند! ديديد گفتند چه کسي گفته اين جنگ پيروز شد؟ ميخواستيد صدام را براندازيد که نتوانستيد. واقعاً اين بود؟ اين نقطه ايدهآل ما بود. ولي مگر يادتان رفته است صدام روز دوم حمله به ايران، در يکي از مناطق اشغالي ايران در جنوب کشور يک مصاحبه راديوتلويزيوني و مطبوعاتي با حضور خبرنگاران خارجي ترتيب داد و آنجا با تبختر گفت: مصاحبه بعدي در تهران. يادتان است در خرمشهر چه کار کردند؟ قرار بود اصلاً شما نباشيد. هدف از تأکيد روي نقطه ايدهآل، ناديدهگرفتن موفقيتها است. اصلاً اين شگرد براي اين است.  قرار بود پول نفت را سر سفره مردم بياوري و نياوردي. گفت: اين همه که ميخوريد از کجاست؟ مگر قرار بود نفت را بريزند توي پيت بياورند به شما بدهند؟ آن طوري که بد است نفت بخوريد!

راه مقابله با آن تأکيد بر نقطه عزيمت است؛ نقطه آغاز مهم است. گفت بس که از دست همه از همه سو راه به توست؛ به تو برگردد اگر راهرويي برگردد. عجيب است. آدم از هر طرف ميرود ميبيند قبل از اينکه کسي چيزي گفته باشد، امام راحل ما رضوان الله تعالي عليه به دقت و با حکمت بر آن تأکيد ورزيدهاند. يادتان هست حضرت امام در اين مواقع چه ميفرمودند؟ ميفرمودند مقايسه کنيد. زياد ميفرمودند مقايسه کنيد. بگوييد شما از کجا آغاز کرديد، نقطه عزيمت شما کجا بود؛ آنوقت ميبينيد گامهاي بلندي برداشتهايد ولو اينکه هنوز به نقطه مطلوب نرسيده باشيد.

حرکت از پله دوم. ميگويند طرف از بالاي برج ايفل افتاد زمين مرد. خوب؛ اين پله دوم است. اين خبر، يک پله ديگر هم دارد وآن اين است که «بالاي برج ايفل  رفت» که بعد به پايين افتاد. چرا از پله دوم حرکت ميکنيد؟! اين آقا كه برداشتيد يا  بازداشت کرديد، مظلوم است، خانوادهاش فلان و بهمان هستند. نميگويند اين آقا آدم کشته است! شما فرض کنيد از پنجره داريد به بيرون نگاه ميکنيد، ميبينيد يک کسي محکم زد توي گوش يک نفر ديگر. دلتان براي کسي که سيلي خورده است ميسوزد و به عنوان وظيفه اسلامي و امر به معروف و نهي از منکر بايد مقابله کنيم. ولي اگر به شما پله اول آن را هم نشان بدهند و بگويند همين کسي که الان سيلي خورد، دو تا کوچه آن طرفتر با چاقو دل و روده يک نفر را بيرون ريخته، باز هم دلتان برايش ميسوزد؟! معلوم است که نه. راه برخورد: تصوير پله اول.

تکرار ادعا؛ وقتي ادعا را تکرار کني، طرف ميگويد بالاخره يک قسمت از آن درست است. کسي ميگفت داشتيم طواف ميکرديم که صد تا گرگ حمله کردند! گفت صد تا؟ گفت شايد پنجاه تا گرگ؟ گفت احتمالاً شايد 20 تا. گفت آخر اصلاً در آن حج و آن جمعيت و گرماي آنچناني حجاز، گرگ کجا بود؟! ديگر دو تا حتماً بود. ديگر از اين پايينتر نميشود! اين شگرد متداولي است. هي ميگويند شما خشونتطلب هستيد آقا کجا؟ خشونتطلب هستيد ديگر، قبول کنيد. بابا چرا؟ نه ديگر نميشود که وقتي همه ما ميگوييم شما خشونتطلب هستيد ديگر نميشود که، حداقل دو تاش هست ديگر! اين شگرد را معمولا اين دم دستيها بيشتر به کار ميبرند. هاي و هوي زياد دارند.

من البته خودم يک تجربه دارم. اينهايي که امضاهايشان خيلي پيچيده است، معمولا در حسابشان پولي ندارند! من هم امضايم پيچيده است! ميگويند قاضي به متهم گفت: تو سواد داري؟ گفت سواد خواندن ندارم ولي سواد نوشتن دارم. قاضي تعجب کرد، به منشي گفت يک ورقه به دستش بده و بعد گفت بنويس. او هم يک چيزهايي نوشت. قاضي نگاه کرد ديد يک چيزهايي خط خط کشيده است. گفت بخوان ببينم. متهم گفت: من که عرض کردم سواد خواندن ندارم؛ فقط سواد نوشتن دارم! وقتي پاي محاسبه ميشود ميبيند هيچ چيز نيست؛ وقتي به ادعا ميرسد، ماشاءالله. شام و ناهار هيچ، آفتابه لگن هفت دست.

جنگ تابلوها؛ ببينيد خيلي وقتها آن چيزي که روي تابلو نوشته با آنچه در شناسنامه نوشته شده، فرق ميکند. در تابلو گروههاي سياسي و ...، همه دموکراتيک و آزاديطلب هستند ولي بايد ديد واقعيت چيست. خدا بر درجات استاد مطهري رضوان الله تعالي عليه بيفزايد، ميفرمودند: اشاعره در تاريکي کلاه معتزله را برداشتند. اشاعره و معتزله دو گروه بودند و بحثشان بر سر عدل الهي و حُسن و قبح عملي بود. يک دفعه اشاعره اسم خودشان را اهل حديث گذاشتند. وقتي ميگويند ما اهل حديث هستيم و بعد با طرف مقابل هم که درگير هستيم، بدين معناست که طرف مقابل حديث را قبول ندارد! وقتي تو خودت را اصلاحطلب مينامي، يعني طرف مقابل تو اهل افساد است! جنگ تابلو است.

چند سال پيش، خبرنگار انبيسي براي مصاحبه به کيهان آمده بود، گفت: گرايش سياسي شما «راست» و اينها است... . گفتم: تو يک شابلن آوردهاي و ميخواهي بر اساس آن شابلن اينجا کدگذاري کني. اينطوري نيست. هر کدام از اينها تعريف دارد. مقداري که باهم صحبت کرديم، اسم يک کسي را برد و گفت: من با ايشان يک مصاحبه داشتم و وقتي از او پرسيدم گرايش شما چيست؟ گفت: گرايشم چپ است. اين خبرنگار که آدم جاافتادهاي بود ميگفت: فلاني! باور کن که گرايش او راست افراطي افراطي بود! ببينيد اينها در دنيا تعريف دارد. از ويژگيهاي چپ در دنيا اين است که ضدامپرياليسم است. اصلاً اين اصليترين ويژگي چپ است. از ويژگيهاي ديگر آن اين است که به شدت مخالف سياست آدام اسميتي است؛ نميشود شما هم گرايش به امريکا داشته باشي، هم طرفدار اقتصاد آدام اسميتي باشي و بعد هم اسم خودتان را بگذاريد «چپ»! اصلاً اگر به چپها بگويي تو گرايش به امريکا داري، برايشان مثل فحش است.

ببينيد، وقتيکه جناب هاني در دارالعماره کوفه زنداني و تحت شکنجه بود، قوم هاني دور دارالعماره را گرفتند، ابن زياد و دوستانشان اندک بودند؛ چرا آن قوم رفتند با اينکه ميدانستند هاني داخل دارالعماره است؟! براي اينکه شخصي به نام شريح قاضي روي بام دارالعماره رفت و خطاب به جمعيت گفت: هاني اينجا ميهمان و مورد اکرام است؛ درحاليکه هاني آن موقع زير شکنجه بود! اگر ابن زياد يا يکي از يارانش اين را ميگفت، که مردم نميرفتند، ميگفتند بايد هاني را ببينيم. ولي با حرف شريح رفتند؛ چون بالاي سر شريح، تابلويي قرار دارد که روي آن نوشته شده است: قاضي دوران حضرت امير(ع). البته از نظر تاريخي ميگويند دل حضرت امير(ع) هم از دست شريح خون بوده است. به هر حال، اين تابلوي بالاي سر شريح است؛ اما هويت کنوني شريح را کيسه‌‌هاي زر و املاک و مستغلاتي که به او دادهاند يا وعده اش را گرفته است، ميسازد. مرتب به ما ميگويند که اين آقاي ابوموسي اشعري، خيلي احمق بوده است. بله! احمق بود ولي يک ويژگي ديگر هم داشت. اين ابوموسي آدم بسيار ثروتمندي بود؛ به طوري که براي نقل مکان از يک شهر به شهر ديگر،  چند شتر فقط اموال منقول او را حمل ميکردند! چنين آدمي ميآيد به حکومت حضرت امير رأي بدهد؟! چرا ما سادگي ميکنيم؟! معلوم است که رأي نميدهد. آن هم حضرت اميري که اولين روز خلافت ظاهريشان ميفرمايد حتي اگر آنهايي را که از بيت المال بردهايد، کابين همسرانتان کرده باشيد و يا خشتي ساخته و در ساختماني به کار برده باشيد، از شما پس ميگيرم. معلوم است که ابوموسي نميتواند با علي(ع) کنار بيايد. بله! عمروعاص هم آدم بدجنسي بود، ولي اين هم يک چيزيش بود.