تاكتيك تبديل كردن حواشي به متن، خطرناك است مراقب توطئه غير خودي‌ها باشيم!

مشاور رياست جمهوري در امور روحانيت

حجت الاسلام و المسلمين دكتر ناصر سقاي بي‌ريا

پويا: با سپاس از اين‌كه فرصتي در اختيار فصل‌نامه فرهنگ پويا قرار داديد، اگر بخواهيم پيكره بحث را تقسيم‌بندي كنيم، طبيعي است جريان تاريخ خودي و غير خودي يك بحث مفصل و طولاني است. خط سير خودي و غير خودي طي چند قرن اخير و به ويژه از جهت نوع نگاه به عالم هستي چه بوده است؟

دكتر بي‌ريا: اگر چه پرداختن به موضوع خودي و غير خودي در تاريخ، بحثي طولاني را مي‌طلبد، اما آنچه كه در ريشه‌يابي اين خط سير مي‌توان گفت، همان نوع نگاه بشر مادي‌گرا و به تعبير ديگر انسان غربي به عالم و هستي است. پس از دوران قرون وسطي و تسلط دين محرّف و مكتب تحريف شده مسيحيت در اروپا كه عجيب‌ترين خرافه‌ها و مطالب ضد عقلي در آن ديده مي‌شد، جامعه علمي و مجموعه نخبگان غرب در يك تصميم‌گيري اشتباه به جاي حل مسئله، صورت مسئله را پاك نمودند و دين و نگاه به عالم معنا را كاملاً به كنار نهادند. اين نوع نگاه در تمام سطوح زندگي و عرصه‌هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، هنري و علمي تسرّي يافت. به تعبير ديگر، خدا و دين از همه عرصه‌ها حذف شد. اين ماجرا طي چهار قرن اخير در غرب رخ داد. طبيعي بود كه امواج تخريبي اين سيل ويرانگر و كنار گذاشتن خدا و دين از همه عرصه ها، اثرات بسيار ويرانگرتري نسبت به نگاه پيشين داشته باشد. اگرچه به ظاهر بشر را به توسعه و پيشرفت و رفاه عالي رساند، اما بازخورد اين نگاه در امور سياسي به ظهور ليبرال - دموكراسي انجاميد. اين تفكر در اقصي نقاط دنيا منتشر شد و به تعبيري، يك مدل و سيستم اجرايي و حكومتي مدرن براي اداره جوامع تلقّي شد. با ظهور تفكر ماركسيسم در شوروي و پس از آن تفكرات انشعابي سوسياليستي، مدل و سيستم ديگري مطرح شد كه رقيب ليبرال - دموكراسي بود. انقلاب اسلامي عملاً نفي هر دو مدل مادي بود؛ يك جريان سياسي - فكري كه مبتني بر حركت انبياء الهي و دخالت دادن دين و خدا در همه امور بود. اين در حالي بود كه تفكر ليبرال - دموكراسي در همه معادلات سياسي و بين‌الملل دنيا حاكم شده بود. دقيقاً به ميزان اعتقاد سياسيون و متفكران جامعه به اين جريان‌ها، مرزهاي خودي و غير خودي مشخص مي‌شود. به اين معنا كه افراد و گروه‌هايي كه به بنيان‌هاي انقلاب اسلامي به عنوان پيروي از اسلام ناب و مكتب اصيل اعتقاد دارند، خودي و بالعكس، گروه‌هايي كه قبله آمال و افق ديد آن‌ها تفكر ليبرال - دموكراسي يا سوسياليسم است، غيرخودي به شمار مي‌آيند.

پويا: به نظر شما گفتمان جديد سياسي و فكري كه انقلاب اسلامي در عالم خلق كرده است، در حال حاضر چه تأثيراتي داشته است؟ به ويژه آن‌كه اصلي‌ترين شعار انقلاب اسلامي حمايت از مستضعفان و احقاق حق مظلومين است.

دكتر بي‌ريا: ليبرال - دموکراسي مناسباتي براي دنيا ايجاد کرده كه اين مناسبات از جنگ جهاني دوم به بعد برقرار است كه علي‌رغم ظالمانه و زورمدارانه بودن، هنوز در سازمان ملل و ديگر سطوح سياسي ديده مي‌شود. مردم دنيا كه در يک خلأ جدّي زندگي مي‌کنند با سرعت جذب شعارهاي عدالت‌خواهانه انقلاب اسلامي مي‌شوند. رمز اينکه مسئولان نظام ما هر کجا مي‌روند، حتي در خود آمريکا و کشورهاي غربي مورد استقبال قرار مي گيرند، در همين نكته است. در ايتاليا يکي از اساتيد دانشگاه به يكي از مسئولان بلند پايه نظام گفته بود: «ما تعداد زيادي از اساتيد دانشگاه‌هاي ايتاليا حرف‌هاي شما را قبول داريم، اما جرئت نمي‌کنيم آن‌ها را بگوييم. شما به جاي ما اين حرف‌ها را بزنيد. ما حرف‌هاي شما را قبول داريم.» اين وضعيت مجامع دانشگاهي و مجامع روشن فکري دنيا است. الحمدالله آن فضاي سنگيني که در دنيا عليه دين و دينداري و اسلام بود، تبديل به له اسلام شده است. چون مردم دنيا ظلم غربي‌ها را با پوست و گوشت و استخوان خودشان درک کرده‌اند. انسان‌هايي که در غرب زندگي مي‌کنند در بحران‌هاي جدي گرفتار هستند. به ذهن آمريکايي‌ها اصلا نمي‌رسد که اگر به جاي تزريق اين همه دلار حمايتي به شرکت‌هاي بزرگ، يک مقدار به فکر مردم کوچه و خيابان باشند و رفاه اينهايي که بيکار شده‌اند را فراهم كنند، يعني از پايين شروع نموده به بالا برسند، چه اندازه موجب خوشحالي مردمشان مي‌شوند؛ يا اين‌كه در عراق و افغانستان اگر مي‌خواستند دل مردم عراق و افغانستان را به دست بياورند، بايد اين همه هزينه جنگ را خرج آباداني آن‌جا مي‌كردند. سيستم فکري آن‌ها به گونه‌اي است كه اصلا به مخيله آن‌ها نمي‌آيد که چنين کاري را انجام دهند. روحيه استکباري و نگاه آنان به توده مردم كه همه را مستضعف مي‌دانند و خود را بزرگ مي‌پندارند، اصلاً نمي‌گذارد در مورد اين مسائل فکر کنند. اين ذهن‌هاي عليل و محدود و تنگ نظر باعث شده که مردم دنيا از آن‌ها برگشته و شعارهاي عدالت‌ محور انقلاب، قلوب مردم را جذب کند. اكنون اين خلأ به نفع ما است. دل‌ها متمايل به انقلاب شده و اگر مطلوب عمل نموده و جلو برويم، فطرت پاک مردم همان چيزي را مي‌خواهد که امام عصر(عج) براي مردم جهان مي‌خواهند، رييس جمهور يا مسئولان اجرايي ما به عنوان يک نماد و صاحب فکر، شعار انقلاب را سر مي‌دهند و مردم نيز از آن‌ها استقبال مي‌کنند، اما بايد به دنبال آن، فکر توليد شود؛ مقاله و خوراک فكري تهيه شود. اين‌كه بگوييم رييس جمهور جلو رفت و کار حل شد، مشكلي را حل نمي‌كند. ايشان مثل يک پيش قراول و يک پرچم‌دار جلو مي‌رود و پشت سر او بايد نيروي تازه نفس اعزام و کار فکري بشود. بارها درباره اينکه ما در حوزه علميه بايد به فکر مطالبات جهاني باشيم، صحبت‌هايي شده است. در حال حاضر هم غير از وظايف و مطالباتي که در ايران از نظر فرهنگي و تربيتي بر دوش روحانيت است، الان وظيفه سنگيني نسبت به خارج از کشور به وجود آمده است. اين مطالبات جهاني از حوزه‌هاي علميه، در همه عالم شروع شده و از ما توقع دارند.

پويا: اجازه بدهيد مقايسه‌اي داشته باشيم بين ايران و ديگر كشورها. به عنوان مثال هندوستان در زمان رهبري گاندي كشوري ضد استعماري بود، امّا الآن علي‌رغم پيشرفت‌هايي كه كرده از آن وضعيت دور مانده است. فيلم‌هايي که مي‌سازند از هندي بودن و سنتي بودن رها شده و کپي برداري شده از غرب است. اين‌كه چرا اين اتفاق در ايران به اين صورت نيافتاده،‌ به نظر مي‌رسد جوابش در وجود ولي فقيه است، يعني يک نفر است که هميشه خط‌هاي اصلي را نگه مي‌دارد. گاهي رهبري تا حد توضيح واژگان وارد مي‌شود. مثلا همين بحث خشونت و تساهل را ايشان مطرح کردند. يکي از آن واژه ها و کارهايي که ايشان انجام دادند، بحث خودي و غير خودي بود. مقام رهبري در موارد متعددي به تعريف و تبيين اين دو واژه پرداختند. سؤال اينجاست كه آيا منظور اين است که ما جامعه را خط‌كشي كنيم و بگوييم اين طرف خودي و آن طرف غير خودي است و جذب کنيم به سمت خودي؛ يا مقصود اين است كه تعاريف را راهبردي بدانيم براي اين‌که تشخيص بدهيم اينها خودي هستند يا غيرخودي؟ به عبارت واضح‌تر، تعريف رهبري از خودي و غيرخودي فقط براي تشخيص است و يا اقدام عملي؟

دكتر بي‌ريا: بايد نکته‌اي را اضافه کنم؛ اشاره داشتيد ‌كه ولايت فقيه حافظ وحدت انقلاب است؛ اما نكته اينجاست كه صرفا اين نيست که ولي فقيه يک حضور دائمي دارد و شعارها را تکرار مي‌کند؛ بلكه در تمام سيستم‌هاي سياسي دنيا به نوعي يک عامل وحدت بخشي را قرار داده‌اند. اين‌طور نيست كه هيچ نخي که دانه‌هاي تسبيح را به هم متصل بکند، وجود نداشته باشد. قانون را طوري تنظيم مي کنند که يک وحدت بخشي که سيستم را نگه دارد، وجود داشته باشد. اين وضعيت در همه سيستم‌ها کم و بيش وجود دارد. نکته اين است که در ايران عهده دار اين وحدت بخشي يک مجتهد و عالمي است که نگرش عميقي نسبت به اسلام و ابعاد مختلف آن دارد و فرهنگ غني اسلام، تغذيه کننده او است. اين ويژگي مختص نظام اسلامي است و در نظام‌هاي ديگر وجود ندارد. ولي فقيه از نظر تقوا بايد در سطح بالايي باشد؛ در حالي كه در كشوري مثل آمريكا حتي ممکن است رئيس جمهور يک انسان لاابالي باشد. مي‌گويند کارش را انجام بدهد و الواطي خودش را هم بکند. آن‌ها فکر مي‌کنند اين‌طور مي‌شود جامعه را اداره کرد، اما اسلام مي گويد اگر ما بخواهيم حاکم و حکومت اسلامي راه خودش را برود، بايد ولي فقيه در نهايت عدالت قرار داشته باشد؛ حتي نبايد محبت دنيا در دلش باشد.

اما در مورد مسئله خودي و غير خودي، نکته اين است که خودي و غير خودي در نهضت انبيا نيز وجود داشته و رويارويي با دشمنان هميشه براي اين بود که فضا را باز بکند براي اين‌که افراد، خود، حق را تشخيص بدهند؛ يعني غير خودي کساني هستند که به صورت سازمان يافته تخريب مي‌کنند و به صورت ساختار يافته جلوي جريان هدايت‌گري انبيا را مي‌گيرند و مقابل ظلم ستيزي و عدالت‌طلبي آن‌ها مي‌ايستند. در تاريخ اسلام و در برهه‌اي كه پيامبر خدا (ص) يا اميرالمومنين (ع)‌ بودند، اسلام با غيرخودي مبارزه کرده، براي اين‌که مانع را بردارد؛ البته به شيوه تعصب‌آميز نبوده: نه اين‌كه چون او اسلام را قبول ندارد، پس بايد نابودش كرد؛ بلكه اسلام، آن‌هايي را که از روي ظلم و ستم و با ترفندهاي دنياطلبانه بر گرده مردم سوار مي‌شوند و نمي‌گذارند آن‌ها آزادانه تصميم بگيرند، مخاطب قرار داده است. اسلام مي‌خواهد آن‌ موانع را بردارد تا مردم، ولو غير مسلمان آزاد بشوند و وقتي ظلم از مردم برداشته شد، مي‌توانند آزاد فکر کنند. بنابراين، مسئله خودي و غيرخودي يک مرزبندي متعصبانه نيست؛ بلكه روشي است تا موانعي که سر راه پيشرفت حق است، برطرف بشود.

غيرخودي در زمان معاصر به افرادي اطلاق مي‌شود که آگاه يا ناخودآگاه با ضدانقلاب بيرون مرزها ارتباط دارند؛ يعني همان شواليه هاي ناتوي فرهنگي. مي‌دانيد كه خود اينها اين اصطلاحات را جعل کردند که ما شواليه‌هايي در فضاي بين‌المللي و در داخل کشورها داريم و بعد هم انقلاب مخملي و امثال اين‌ها را مطرح كردند. غيرخودي که مي‌گوييم منظورمان افرادي است که يا براي پول و مقام يا منافع شخصي و گروهي، خودشان را با خارج مرزها، با آمريکايي‌ها، با غربي‌ها و با آن‌هايي که مي‌خواهند انقلاب را از بين ببرند، مرتبط کردند تا منافع اسلامي را به خطر بيندازند. مسلم است كه ما بايد مرزکشي بکنيم و ببينيم خودي کيست و غير خودي کيست. اين مرزبندي حق است و حتماً بايد به آن توجه کنيم؛ در غير اين صورت، ممکن است کيان اسلام و جمهوري اسلامي به خطر بيفتد. لذا اين نوع مرزبندي ريشه در اسلام و قرآن و سنت پيامبر(ص) دارد.

پويا: خودي و غير خودي در تعريف مقام معظم رهبري، محدوده وسيعي دارد. ايشان وقتي مي‌فرمايند «هر کسي که در اين نظام، اصل نظام را، راه امام را و قانون اساسي و اين مسير را به صورت کلي پذيرفته به عنوان خودي تلقي مي‌شود» دايره وسيعي از گروه‌هاي مختلف و متنوع سياسي را شامل مي‌شود؛ در حالي كه نگاه تعصب‌آميزي که به عنوان يک آفت مي‌شود به آن توجه كرد اين است كه حتي انتقادهاي كوچك با برخي انگ ها و اتهامات مثل منافق و القاب و انگ‌هاي اين‌چنيني مواجه شده و نيروهاي ارزشمند و اصيل انقلاب در معرض دفع قرار مي‌گيرند. يکي از گفتمان‌هاي حضرت امام، حفظ همه گروه‌ها در مسير انقلاب است. به نظرتان تا به حال چه تدبيري براي اين مسئله انديشيده شده؟ به ويژه در حوزه‌هاي علميه كه علماي دين و فقها و بزرگان و مراجع ممکن است از سر دلسوزي و داشتن دغدغه نظام، تذکري را بدهند؛ با توجه به آن که حضرت عالي حلقه واسطي هستيد بين دولت و علما و بزرگان، آيا اين چالش و تعارض را ممکن مي‌دانيد؟ آيا دولت موظف به اجراي فرامين ولي فقيه است يا بايد به دغدغه دينداران توجه كند؟ آيا اين دغدغه‌ها ازهم جدا نيست؟

دكتر بي‌ريا: در جريان هاي سياسي کلان وقتي که رؤسا و سردمداران يک جريان فکري يا اجتماعي يا حتي جريان اجرايي، ايده‌اي را بيان مي‌کنند و خطي را پيش مي‌گيرند، وقتي که در رده‌هاي پايين‌تر مي‌آيد، ممكن است جهت‌گيري‌هاي به اصطلاح غير اصولي پيش آيد که شايد صاحب آن فکر و رهبر آن جريان هم راضي به آن‌ها نباشد. خواه ناخواه مي‌توان گفت ما يک جريان اجتماعي سالم داريم و اين جريان در خطي که ترسيم شده حركت مي‌كند. نقشه اين راه را مقام معظم رهبري کشيدند و پرچمدار آن دولت است؛ عده‌اي هم دارند کمک مي‌کنند كه يک سري حواشي هم دارد و ممکن است گاهي حواشي ناسالمي هم به وجود بيايد و افرادي با تعصب برخورد کنند. جهت‌گيري‌هاي کلي دولت نهم صحيح است و بارها مورد تأييد مقام معظم رهبري قرار گرفته است؛ عدالت طلبي، خدمت بي منت، ساده زيستي، مبارزه با فساد و ... شاخصه‌هاي كلي اين دولت است که هيچ کس نمي‌تواند انکارش بکند و آن را زير سؤال ببرد؛ حتي عملکردهاي کلي دولت، نظير سفرهاي استاني نيز شاخصه اين دولت است و خدشه بردار نيست؛ يعني ارزش‌هاي کلاني که اين دولت دارد پيگيري مي‌کند، قابل خدشه نيست. گاهي تلاش مي‌شود بر اينکه يک سري حواشي به متن تبديل بشود و مرتب اينها را به دولت ايراد مي‌گيرند. همچنين بعضي از دلسوزها مثلاً مي‌گويند چرا فلان مسئول عوض نشد يا مثلاً فلان مسئول چرا مدرکش اين جوري است؟ به نظر من اينها حواشي است. اگر دقت فرموده باشيد مقام معظم رهبري در همين گونه مسائل، حتي آن وقتي که خيلي داغ بود، در نماز جمعه آن مسئله را رد کردند و گفتند حالا يک کسي يک حرفي زده. يعني در عين اينکه حرف هاي آن‌ها را خنثي کردند، اين پيام را کنار آن گذاشتند و تأكيد كردند که مسئله مهمي نيست و چرا اين‌قدر بايد بزرگ ‌شود. گاهي از اين موارد براي تخريب و تهمت زدن استفاده مي‌شود؛ اين خط متأسفانه دارد پيگيري مي شود و کساني که مي‌توان گفت اصلاً خودشان در دين و اعتقادات خود لاابالي بودند و مراجع، پيامبر (ص) و ائمه (ص) برايشان مقدس نبودند، الان دو آتشه طرفدار مراجع شده‌اند! اين روشن است كه تاکتيکي براي تبديل كردن حاشيه به متن است. ممكن است در يک سايت موافق يا طرفدار يا مثلاً توسط يک شخصيت طرفدار، يک بحث ناسالمي مطرح شود كه آن نبايد ملاک قرار گيرد. اينها حواشي است. دولت به صورت جدي و سخت گرفتار فعاليت‌ها و تلاش‌ها و سفرهاي استاني است. هر کسي مسئول حرف هاي خودش است. لذا من اين نکته را تکرار مي‌کنم كه در جريانات سياسي، اجتماعي و اجرايي ما بايد شاخص‌هاي قضاوت‌مان مسائل کلان باشد؛ يعني در حواشي، افراد مسئولند، نه آن جريان.

مقام معظم رهبري، خودي را طيف وسيعي مي‌دانند. رئيس جمهور درباره ايرانيان خارج از کشور گفت: شما ايراني هستيد. عضوي از اين مملکت هستيد. منتها آن غيرخودي‌ها، کساني که با مخالفين انقلاب، مثل آمريکايي‌ها و غربي‌ها مرتبط مي‌شوند و با سايت‌هايشان، خبرگزاري‌هايشان و رسانه‌هايشان به آن‌ها کمک مي‌دهند و آب به آسيب دشمن مي‌ريزند، بايد با آن‌ها برخورد بشود. اين خلاف نيست و همان مسئله خودي و غيرخودي است. ولي در اصل اينکه کسي جمهوري اسلامي را قبول داشته باشد، قانون اساسي را قبول داشته باشد، ولو اينکه حرف‌هايي که ما مي‌زنيم را قبول نداشته باشد، مي‌تواند خودي باشد و اين حرف درستي است.

پويا: جهت منسجم‌تر عمل كردن خودي‌ها و ترويج خوبي‌ها چه طرحي را پيشنهاد مي‌كنيد؟

دكتر بي‌ريا: در کشور ما متأسفانه يک روند ناسالمي به عنوان تحزب اتفاق مي‌افتد. اين حزب‌گرايي به آن معنايي که حتي در غرب وجود دارد، در ايران رخ نداده. مثلاً اين حزب‌هاي مشهور، تنها چند عضو محدود دارند. خيلي از اين احزابي که ما داريم، از درون دولت‌ها به وجود آمده‌اند و دولت ساخته‌اند و افرادي هستند كه مناصب و موقعيت‌هاي اقتصادي را بين خود تقسيم مي‌کنند؛ يعني قدرت را بين خودشان پاس مي‌دهند و ردوبدل مي‌کنند؛ حتي مسئله ائتلافي که الآن مطرح است، ائتلاف بر سر تقسيم است؛ تقسيمي که ملت در آن حضور ندارند و عده معدودي از کساني هستند که خودشان را داعيه‌دار تحزب مي‌دانند؛ در حالي که در کشورهايي که حزب هست، اينها عضو دارند و عضوگيري دارند و هزاران نفر، صدها هزار نفر عضو حزبي هستند كه سيستم دارند؛ اينها در کشور ما شکل نگرفته. چه کسي گفته که بايد هميشه فلان فرد يا فلان طيف سرکار باشند و هميشه عهده دار مسئوليت باشند؟‌ تا كي اين درياي خروشان مردم و اين جوان‌ها که مي‌توانند حلقه‌هاي علمي، سياسي را پر کنند و نشاط بيافرينند و جلو ببرند را کنار بزنيم؟ بله، اگر حتي آن‌ها احزابي ترتيب مي دادند که به صورت سالم مردم را وارد صحنه مي‌کردند و رقابت به صورت سالم انجام مي‌شد، باز حرفي نبود. گاهي بوده که در بعضي از برهه‌ها فردي در ده تا شورا مثلاً عضو بود و اين عضويت، کم عمق بود. من به سختي مخالف اين مسئله هستم که ما کسي را به خاطر عنوانش و به خاطر اينکه اسم و رسمي دارد، بگوييم آقا تو بيا عضو فلان شورا بشو که موقعيت اين بالا برود. اين افت است؛ به جاي اينکه آن جنبه‌هاي عملي تقويت بشود. لذا ما بايد به سمتي برويم که حلقه‌ها را باز کنيم. آن مناسبات، درست و حسابي نيست و بايد فکر کنيم که اگر بخواهيم تحزب به صلاح جامعه ما باشد، بايد الگويي مناسب با فضاي اسلامي خودمان، مناسب با اعتقادات‌مان و مناسب با بافت فکري - اسلامي خودمان طراحي بکنيم. چه بسا رسيديم به يک الگوي ويژه خودمان که اگر بتوانيم حلقه‌ها را باز بکنيم، جوان ها را وارد بکنيم، عموم مردم را در امور سهيم بکنيم و ترتيبي بدهيم تا همه شرکت بکنند، فکر مي کنم ساز و کارهاي کافي، غير از تحزب بتواند قسمت عمده‌اي از خلأ را پر کند. البته نمي‌گوييم که احزاب نباشد. احزاب هم در قانون اساسي ذکر شده‌اند، منتها چگونگي شکل‌گيري احزاب مهم است. بايد واقعاً درباره اين ايده کار شود و به طور جدي مورد مداقه و تحليل قرار گيرد؛ يک طرح خوبي را ارائه بدهيم، طرح نويي بيفکنيم که پاسخ‌گوي نيازهاي جامعه اسلامي ما باشد.

البته يکي از مسائل عمده حزبي اين است که آيا بايد از بالا چيزي ديکته بشود و همه عمل بکنند، يا نه، از پايين همان جريان فکري به سوي بالا باشد؛ طرحي که تجربه هايي هم در اين زمينه وجود داشته؛ حتي در بعضي از فعاليت‌ها خيلي از فعالان هستند که در شهرستان‌ها و استان‌ها به صورت فکري و منسجم مرتبط هستند، اما نحوه ارتباط، حزبي نبوده، بلكه از روي مشترکات انقلابي، اسلامي و حزب اللهي نشأت گرفته است. آن‌ها خودشان از سر تکليف‌گرايي فعال مي‌شوند. حالا مسئله اين است كه آيا تکليف گرايي چه نسبتي با تحزب دارد؟ اين امر در اسلام، در نهضت انبيا و ائمه (عليهم السلام) سابقه دارد؛ مثلاً نحوه برخورد امام حسين (ع) با يارانش کاملاً اين طور بود. هر کسي به عنوان يک مکلف، در برابر خداي متعال مسئول است. اين خودش يک سيستم جديدي را در تحزب رقم مي‌زند. بايد طرح نويي در مسئله احزاب پيش بيايد. فکر نمي‌کنم در اين زمينه کار کافي انجام شده باشد؛ ان‌شاءالله بايد جامعه علمي ما اين کار را حتماً انجام بدهد.

پويا: فصل مشترك گروه‌هاي غير خودي در انقلاب ما چيست؟

دكتر بي‌ريا: همان طوري که ما خط ولايت و روحانيت اصيل را داريم که به عنوان مغزها، عامل وحدت بخش انقلاب و حافظ کيان انقلاب بوده و هستند، خط فکري ملي - مذهبي ها را از اول تا حالا پشت سر تمام جريان‌هاي انحرافي مي‌بينيم؛ حتي مجاهدين خلق، شعبه‌اي از همين‌ها بودند که عده‌اي پيگير افکار آن‌ها شدند. بعد هم ارتباط جريان سروش را با اين‌ها مي‌بينيم و جلوتر كه مي‌آييم، مشاركتي‌ها هستند و خيلي‌هاي ديگر؛ يعني فصل مشترک آن‌ها همين ملي - مذهبي‌ها هستند؛ همان‌هايي که معتقد به روحانيت و اسلام ناب نيستند و به نوعي رنسانس و ارزش‌هاي مدرن مصطلح خود را قبول دارند. در برخي انتخابات‌ها ديده مي‌شود كه طيف اصلاح‌طلب و ملي - مذهبي در اينکه از چه کانديدايي حمايت کنند، با هم مرتبط مي‌شوند. در همين انتخابات دهم نيز شاهد خواهيد بود که اين اتفاق مي‌افتد. خبر داريد که بعضي از اين‌ها با ملي - مذهبي‌ها جلسات و قول و قرارهايي داشتند. اين قرابت فکري در نهايت، اينها را به هم مي‌رساند.

پويا: به عنوان آخرين سؤال، تحليل خود از دولت نهم و عملكردش و اقبال مردمي از آن را بيان كنيد.

دكتر بي‌ريا: مردم بالاخره يک نمونه خوبي از موفقيت اسلام ناب را ديدند كه به منصه ظهور رسيده. اين نمونه موفق که بسيار ارزشمند است باعث شده که مردم راه خودشان را پيدا کنند. قبل از دولت نهم ايده‌ها مشکل نداشت، اعتقادات مشکل نداشت و به برکت ولايت فقيه، حتي در عرصه هاي رويارويي با دشمن هم کم نمي‌آورديم، اما کشور پيشرفت چنداني به صورت عملي و محسوس نداشت، وقتي اين الگو اصلاح مي‌شود، يعني دولت اسلامي مي‌آيد و ارزش‌ها مي‌آيد، جريان رو به رشدي از نظر اجرايي در مملکت راه مي‌افتد كه مردم به وضوح آن را مي‌بينند.(گرچه خيلي‌ها مثل همان گروه‌هاي معاند و مخالف اسلام ناب تلاش کردند که اين نمونه يک نمونه ناقصي باشد و به اهداف خودش نرسد يا در وسط راه باز بماند. علي‌رغم تمام کارشکني‌ها که بر مردم مخفي نبود و اگر ما رسانه ها را در اين چهار سال مرور كنيم، مي‌بينيم هجمه‌هايي که عليه اين دولت شده واقعاً در طول تاريخ انقلاب بي‌سابقه بوده) اين باعث تثبيت اين مسئله مي‌شود که اين راه پيشرفت است و ما بايد سعي كنيم كه اين راه را نهادينه كنيم؛ هدف فقط نبايد اين باشد که بگوييم دور دوم هم دولت نهم سرکار بيايد. هدف شخص نيست، بلكه هدف اين فکر و اين راه است. اين راه مهم است و نقشه اين راه را مقام معظم رهبري ترسيم کردند. اشخاص ممكن است يک پرچمدار خوب باشند؛ يک پرچمدار شجاع، اقدام کننده و فداکار و پيشرفته؛ منتها رهبر و آن کسي که اصل اين راه را ترسيم کرده و جلوي پاي همه ما گذاشته، مقام معظم رهبري است.

از طرفي ديگر کساني که با اين دولت مخالف هستند و لبه تيز حملات آن‌ها شخص رئيس جمهور است، مي‌گويند يک آدمي آمده قواعد را به‌ هم ريخته، اما بعد از اين چهار سال يا هشت سال، انقلاب به راه خود ادامه مي‌دهد؛ يعني آن‌ها به روش خود انقلاب را ترسيم مي‌کنند و روش‌هاي اين دولت را خلاف قواعد بازي مي‌دانند و مي‌گويند اصلاً شيوه‌اي كه دولت نهم عمل مي‌كند، يک خطر براي انقلاب است، در حالي که رهبر معظم اين را نمي‌گويد و اتفاقاً تشويق مي‌کند كه اين راه، راه درستي است که شما داريد مي‌رويد؛ يعني راه خدمت بي منت، جلوگيري از رانت، مبارزه با فساد و فساد اداري، نوآوري، تلاش، مجاهدت. اينها چيزهايي است که مقام معظم رهبري تأييد مي‌كند. چرا؟ چون نقشه راه را خود ايشان طراحي كردند و گفتند بايد اين جوري پيش برود. اگر ما مي‌خواهيم روي صلاح ببينيم، بايد اين راه را پيگيري بکنيم. بنابراين ما بايد فکر اين باشيم که بعد از هشت سال اين راه ادامه پيدا کند و اين خط امتداد پيدا کند. اگر اين خط امتدا پيدا کند، قدم بعدي محقق مي‌شود كه تربيت ملت براساس اسلام است. برنامه پنج ساله را نگاه بکنيد و به سياست‌هايي که مقام معظم رهبري ابلاغ کردند توجه كنيد؛ همه‌اش ادامه اين راه و پيگيري آن مطالبات است. يک عمر مدام ما را کوبيدند و گفتند که شما نتوانستيد پيشرفت کنيد و علت عدم پيشرفت‌تان هم دين است. شما بايد بياييد به طرف ارزش‌هاي غربي تا رشد کنيد. هر جامعه‌اي مي‌خواهد رشد کند بايد به طرف ارزش‌هاي غربي بيايد؛ اما رمز اين رشد که طي چهار سال دولت نهم حاصل شد، اين بود که به صورت استقلالي اتفاق افتاد؛ يعني هيچ دانشمند غربي کمک نكرد و علت آن اتكا به قدرت خودي است. در ايران وقتي که دانشمندان ما درباره رويان تحقيقات مي‌کنند؛ با دعا و توسل و نام خدا و آيات الهي کار را جلو مي‌برند، دانشمنداني متدين و معتقد به خدا هستند، اين مسئله اصلاً يک زاويه جديدي در علم است. در بخشي ديگر، مقام معظم رهبري، هوشمندانه فرمودند که انرژي هسته‌اي کمتر از اصل انقلاب نيست. اين مسئله وقتي رقم مي‌خورد، پيشرفت ما را با تکيه بر اسلاميت و با تکيه بر شعارهاي ارزشي دين تضمين مي‌کند. اين تاريخي است كه به اين چند سال مربوط است؛ يعني يک فضاي وسيعي يک مرتبه رقم خورده که ما بايد در اين فضا نقش‌آفريني کنيم. حوزه‌ها بايد وارد بشوند. روحانيت بايد اين فضا را بررسي کنند؛ الحمدلله بسيار فضاي بازي فراروي ملت ايران، اسلام و امت اسلام گشوده شده و بهره‌هاي فراواني براي ما در زمينه هاي اعتقادي، در زمينه‌هاي علمي، در زمينه‌هاي شناخت انسان و علوم انساني و... به وجود آمده است. راه باز شده كه البته نياز به مجاهدت و تلاش دارد.