منبرمردان‌تا‌مطبوعات‌مغرض

حسن ابراهيم زاده

بهمن58، خرداد67 دوچهره‌يك‌رويكرد

بهمن 1357:‌ انقلاب اسلامي به حيات مطبوعات وابسته به رژيم پايان داد، هر چند فضاي مطبوعاتي كشور چون فضاي عرصه‌هاي ديگر از وجود عناصر غربگرا پاك نشد و باقي ماندة عوامل رژيم و غربگرايان با شيطنت‌هاي خاص خود به تلاش مذبوحانه براي بازگشت به فضاي دوران قبل از انقلاب ادامه مي‌دادند.

عناصر وابسته در اين دوره موزيانه به نام انقلابي شدن به تريبوني براي نهضت آزادي، جبهه ملي، چريك‌هاي فدايي خلق، سازمان منافقين و ... تبديل شده بودند؛ اما به سبب نداشتن حركتي همسو و استراتژي واحد در تعامل با يكديگر، از سوي ياران امام (ره) و انقلاب، خطري براي نظام نوپاي اسلامي به شمار نمي‌رفتند.

بهمن 1358: با فرا رسيدن ايام انتخابات دورة‌ رياست جمهوري و آغاز تبليغات انتخاباتي بني‌صدر، انقلاب براي اولين بار شاهد شكل‌گيري جرياني بود كه به نام انقلاب، اهداف سلطنت‌طلبان، ملي‌گراها و گروه‌هاي چپگرا را دنبال مي‌كرد. اين جريان با محوريت شخص بني‌صدر به بستري مناسب براي سازماندهي مجدد مطبوعات و جان گرفتن دوباره وابستگان به شرق و غرب در روزنامه‌ها و مجلات مبدل شد؛ از اين‌رو با ظهور مطبوعات وابسته به بني‌صدر، تحريريه‌ها و به دنبال آن مطبوعات مخالف با اسلام و ضد انقلاب، جاني دوباره گرفتند و در ائتلافي همسو، مباني اسلام و انقلاب را مورد هجمه قرار دادند.

خرداد 1360: دادستاني انقلاب اسلامي، چند روزنامه برانداز را توقيف كرد و بار ديگر روند كلي مطبوعات را از حالت تهديد عليه اسلام و انقلاب خارج ساخت، هرچند موريانه‌هاي نفوذ كرده در بدنه مطبوعات، در عقب‌نشيني تاكتيكي همچنان موزيانه به تضعيف اركان نظام مي‌پرداختند. با روي كار آمدن آقاي خاتمي در وزارت ارشاد، لاية زيرين و خاموش مطبوعات غربگرا جان گرفت؛ اما تا زماني كه وي وزير ارشاد بود، تهديدي جدي براي امنيت ملي و باورهاي مذهبي كشور به شمار نمي‌رفتند. مشكل اصلي زماني آغاز شد كه در پي برخورد مردم با چند نشرية ضد نظام، خاتمي به بهانة نبودِ آزادي و در دفاع از آن استعفا كرد و قول داد كه روزي برخواهد گشت و ... .

خرداد 1367: خاتمي با شعار «توسعه سياسي» به ميدان آمد؛ اما به جاي رعايت قواعد و ملاك‌هاي توسعه سياسي، در عمل «فضاي باز سياسي» را در جامعه ايجاد كرد. البته به اذعان همه، او حتي قواعد فضاي باز سياسي را نيز رعايت نكرد؛ چرا كه با باز كردن دست دوستان افراطي و مخالفان اسلام و انقلاب از جمله گزارشگران خارجي و دلالان مطبوعاتي آمريكا به گونه‌اي به قتل عام سياسي مخالفان خود پرداخت كه در طول دوران پس از انقلاب هرگز نمونه‌اي از آن به چشم نمي‌خورد. وضعيت مطبوعات در اين دوره رنگ و بوي دورة بني‌صدر به خود گرفت و دورة حاكميت ليبرال‌ها بر مطبوعات در ذهن و انديشة ياران صديق امام و مردم اسلام باور و امام ياور زنده شد. در اين مقطع درست مانند دوران بني‌صدر با تولد چند روزنامه و مجلة حامي خاتمي، تحريريه‌هاي خفته و خاموش غربگرا و برانداز چون اژدهاي خفته از غارهاي تاريك سر برآوردند و زيبايي‌هاي اسلام و انقلاب را با زبانه‌هاي آتش قلم كثيف و متعفن خود مورد حمله قرار دادند و در ائتلافي با دوستان خاتمي بار ديگر به تهديدي عليه امنيت‌ ملي و مباني اسلام و انقلاب عزيز مبدل شدند. تفاوت مطبوعات دوران بني‌صدر با دوران خاتمي تنها در اين بود كه اگر ياران مطبوعاتي بني‌صدر به نام انقلاب با ضد انقلاب، سلطنت‌طلب‌ها و عناصر گروهك‌ها ائتلاف كرده بودند، دوستان مطبوعاتي خاتمي به نام اسلام و امام (ره) به ميدان گام نهاده بودند و همان سخن ضد انقلاب‌ها، سلطنت‌طلب‌ها و گروه‌هاي برانداز را بر زبان مي‌آوردند. وضعيت پيچيده‌تر و فضا مه‌آلودتر از گذشته شد. بسياري مي‌پرسيدند: وقتي رئيس دولتي كه خود عمامه بر سر دارد، در برابر تيترهايي مانند «قلم فقها در طول تاريخ، آغشته به خون آزاد انديشان است» (جهان اسلام، دي 1377) لب فرو مي‌بندد، چه بايد كرد و چه بايد گفت؟!

***

ويژگي‌هاي مشترك مطبوعات دولت ليبرال و دولت اصلاحات

با نگاهي كوتاه به تيترهاي روزنامه‌ها و مجلات و نيز سوژه‌هاي انتخابي و سرمقاله‌هاي دولت ليبرال و دولت اصلاحات و با تأمل و تطبيق زاويه ورود آنان به مباحث گوناگون، به خوبي مي‌توان به نقاط اشتراك اين دو دوره پي برد. مطبوعات در اين دو دوره ضمن ترويج اباحه‌گري، تلاش براي تخريب مباني اسلامي و ايجاد تزلزل در باورهاي مذهبي مردم، اهداف و رويكردهايي را دنبال مي‌كردند كه كاملاً با هم همخواني داشت. فهرست كردن بخشي از تلاش‌هاي همگام و اهداف مورد هجوم مطبوعات در اين دو دولت، غبار از مظلوميت ياران واقعي امام (ره) در رويارويي با اين مطبوعات برمي‌دارد و نسل كنوني را با نسلي كه به نام امام (ره) و انقلاب در مقابل اسلام و انقلاب حركت مي‌كند، آشنا مي‌سازد.

الف) تضعيف اصل مترقي ولايت فقيه و جايگاه رهبري و اختيارات آن و درخواست افزايش قدرت براي رئيس جمهور در دولت اصلاحات و ليبرال از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است متأسفانه جرقه و چراغ سبز نشان دادن هر دو رئيس جمهور در اين مقطع، خود عامل تحريك و جري شدن مطبوعات به شمار مي‌رود. در اين دو دوره، مطبوعات وابسته تلاش مي‌كردند «رئيس جمهور» را نماينده واقعي مردم در اذهان عمومي داخل و خارج جلوه دهند و با بزرگنمايي رئيس جمهورهاي وقت توسط عوامل نفوذي بيگانه در تحريريه‌ها به تقابل بين رئيس جمهور و مقام ولايت دامن بزنند. با كمال تأسف، رئيس جمهورهاي وقت نه تنها مانع اين كار نمي‌شدند، بلكه اين حركت موزيانه مطبوعات را با سكوت و حتي تأييد، تشويق مي‌كردند. مطبوعات در اين دوره، جامعه را به سوي دو قطبي شدن سوق مي‌دادند و با حمايت‌هاي معنوي و مادي دولت، بحث دوگانگي قدرت در نظام را طرح مي‌كردند، كه همواره با تأييد مستقيم و يا تلويحي رؤساي جمهور روبرو مي‌شدند.

ب) طرح ناكارآمدي قانون و كارآمد نبودن قانون اساسي، از مقوله‌هايي است كه هم مطبوعات دولت بني‌صدر و هم مطبوعات دولت آقاي خاتمي آن را مطرح مي‌كردند و البته همواره هم از سوي امام راحل و هم از سوي رهبر معظم انقلاب رد مي‌شد. تأكيد اين دو رهبر فرزانه بر تن دادن دولتمردان به قانون و وفاداري به قانون اساسي در اين دوره‌ها نشان از توجه آن‌ها به حركت خطرناك مطبوعات دارد. طرح موضوع همه پرسي در مطبوعات در دولت ليبرال و دولت اصلاحات، بر ناتواني اين دو دولت از خدمت زير پرچم قانون اساسي دلالت دارد. اين مسأله درست در زماني رخ مي‌داد كه هر دو دولت در فراري رو به جلو، قانون‌گرايي و مبارزه با قانون‌گريزان را شعار خود قرار داده بودند و مطبوعات گاه مدافع قانون و گاه مخالف قانون مي‌شدند.

ج) تضعيف نهادهاي انقلابي و مردمي چون قوه قضائيه، مجلس خبرگان، شوراي نگهبان، سپاه پاسداران، نيروي انتظامي (كميته‌هاي انقلاب اسلامي)، سپاه پاسداران و ... از ويژگي‌هاي مطبوعات دو دولت اصلاحات و ليبرال است.

مطبوعات اين دو دوره از هر فرصتي براي تضعيف اين نهادها بهره مي‌جستند؛ به گونه‌اي كه در دوره بني‌صدر اگر در درگيري‌هاي كردستان و گنبد و شهرهاي بزرگ، منافقين و اشراري كشته مي‌شدند، با استفاده از تيترهايي چون كشته شدن چند نفر از مردم! به دست پاسداران يا كميته‌هاي انقلاب و ... درصدد تضعيف اين نهادها برمي‌آمدند.

مطبوعات در دوران اصلاحات هم از كشته شدن چند نفر نويسنده مخالف بي‌ضرر، براي تضعيف وزارت اطلاعات و نيز از كشته شدن يك غير دانشجو در درگيري كوي دانشگاه براي تضعيف نيروي انتظامي بهره جستند. مطبوعات در هر دو دوره از هر چيزي كه به تضعيف نهادهاي انتظامي و امنيتي مي‌انجاميد، استقبال مي‌كردند.

د) از ديگر حركت‌هاي همسوي مطبوعات در اين دو دوره، بزرگنمايي دستجات كوچك سياسي و حوادث ناچيز است. همان‌گونه كه در دوره بني‌صدر هر گروه و دسته كوچك سياسي كه گاه تعداد افراد و هواداران آنان به تعداد انگشتان دست هم نمي‌رسيد، مطرح و مصاحبه‌ها، ديدگاه‌ها، نامه‌هاي سرگشادة آنان به مسؤولان نظام و گزارش نشست‌هاي آنان پوشش خبري داده مي‌شد، در دولت اصلاحات نيز اين رويكرد تكرار شد. اين در حالي بود كه در هر دو دوره، مطبوعات وابسته به دولت از تجمع‌هاي ميليوني 22 بهمن و روز قدس، عكس و خبري مخابره نمي‌كردند. انعكاس اعتصابات كارخانجات و تجمع بيكاران و متن پيام‌هاي گروه‌هاي ضد انقلاب در دورة ‌دولت ليبرال بني‌صدر، به بازتاب تجمع‌هاي كوچك مناديان به اصطلاح آزادي‌ و بزرگنمايي دستگيري فلان خبرنگار خارجي و ضد انقلاب در دورة دولت اصلاحات تغيير شكل داد. مظلوم‌نمايي از دشمنان و عناصر وابسته در راستاي فشار آوردن به نظام مقدس اسلامي، در زمرة ويژگي‌هاي مطبوعات اين دو دوره است كه هم خطي آنان با ضد انقلاب را نشان مي‌دهد.

هـ) متهم كردن نظام به ديكتاتوري، تكرار بي‌حد و حساب واژه‌هايي چون متحجر، واپسگرا و مرتجع عليه مردم مؤمن، ادعاي نبود آزادي بيان و انديشه به ويژه در ايام انتخابات و انعكاس نظرسنجي‌هاي مجعول، يكي ديگر از عملكردهاي مطبوعات در دولت‌هاي ليبرال و اصلاحات است كه چون دو لبه يك پيكان، همواره اسلام و انقلاب را نشانه مي‌گرفتند.

و) تحريك قوميت‌ها عليه نظام، از ديگر تيترهاي جنجالي و تحليل‌هاي ناجوانمردانه توسط مطبوعات در دو دولت ليبرال و اصلاحات است. جالب اين‌جاست كه مطبوعات اين دو دولت و دولتمردان در حالي چنين شعاري را سر مي‌دادند كه خود هرگز براي كمبودهاي اقتصادي و توسعة زيربنايي اقوام گامي برنداشتند و همواره به «قوميت»ها به چشم ابزاري در راستاي اهداف حزبي و قدرت‌طلبي خويش مي‌نگريستند.

ز) تطهير چهرة عوامل رژيم طاغوت و ضد انقلاب و متهم كردن پابرهنگان و زخم‌خوردگان خان‌ها و عوامل ساواك به تنگ‌نظري، در كنار تطهير شيطان بزرگ و سنگ دوستي آمريكا را بر سينه زدن از لكه‌هاي ننگين مطبوعات دو دولت بر صفحه تاريخ سراسر غيرت و غرور مردم ايران است. مطبوعات در اين دو دولت چنان از ضرورت ارتباط با آمريكا سخن به ميان مي‌آوردند كه گويي آن سرزمين و دولتمردان و تحصيل‌كردگان آن يگانه منجيان بشريتند! تفاوت دو دولت در اين بود كه دولت ليبرال بني‌صدر دست كم سنگ امام را به سينه نمي‌زد؛ اما دولت اصلاحات سنگ امامي را بر سينه مي‌زد كه آمريكا را شيطان بزرگ و روي آوردگان به غرب را پذيرفتگان ولايت طاغوت ناميده بود.

ح) ترور شخصيتي ياران امام و مدافعان واقعي «ولايت فقيه» از اهداف محوري مطبوعات دو دوره به شمار مي‌رود كه به سبب نقش محوري شهيد بهشتي در دوران بني‌صدر و علامه مصباح در دوران اصلاحات، دربارة‌ اين دو بزرگوار به دليل تبديل شدن به نماد ولايت‌مداري و تبيين كننده اسلام اصيل و منتقد تفكر ليبرال دموكراسي، بيش از ديگران خود را نمايان ساخت.

تاريخ امضا مي‌كند

بي‌شك يكي از وظايف تاريخ‌نگاران انقلاب شكوهمند اسلامي، تحقيق، تحليل و تطبيق ديدگاه‌هاي نشريات دوران انقلاب با نشريات ضد انقلاب و كساني است كه ادعاي دفاع از اسلام و انقلاب را دارند، تا نسل آينده ياران صديق امام و انقلاب را از مدعيان دروغين باز شناسند. تطبيق چند نمونه از مطبوعات دوران ليبرال‌ها با دوران اصلاحات مي‌تواند نسل سوم را با اهداف مشترك و براندازانه تيم هدايت‌گر اين دو دولت آشنا سازد. اميد مي‌رود، تحقيقي جامع توسط نويسندگان جوان و دلسوز صورت پذيرد تا مظلوميت اسلام و انقلاب و امام و رهبري در اين دوره براي آيندگان شفاف‌تر شود.

ناكارآمد جلوه دادن نظام و نابسامان خواندن جامعه

دوران ليبرال‌ها

آرمان ملت، 25 آذر 1359

چشم‌انداز تيره كشور: نابساماني به اوج رسيده است، ايران و انقلاب را دريابيد.1

آرمان ملت، 18 آذر 1359

مردم از بيكاري به جان آمده‌اند. بيكاري در مقياس گسترده، نشان نارسايي نظام اداري و ناتواني كار به دستان كشور است.2

روزنامه انقلاب اسلامي، 8 ارديبهشت 1360

راهپيمايي ديروز هواداران مجاهدين، 2 كشته و چندين مجروح به جا گذاشت.

روزنامه انقلاب اسلامي، 9 ارديبهشت 1360

در حوادث اصفهان كار به زد و خورد مسلحانه در محلات ارمني‌نشين كشيده شد.3

روزنامه انقلاب اسلامي، 15 ارديبهشت 1360

اعتصاب غذاي يكي از اعضاي دفتر هماهنگي در زندان يزد همچنان ادامه دارد.4

دوران اصلاحات

روزنامه جامعه، 31 فروردين 1377

جامعه و جهان ما بيش از پيش در آتش مشكلاتش مي‌سوزد و مي‌سازد.

روزنامه جامعه، 8 تير 1377

چه بايد كرد كه جامعه ايران در جا نزند؟

روزنامه جامعه، 16 تير 1377

سياست ايران هنوز با توسعه نيافتگي دست و پنجه نرم مي‌كند.5

توس، 3 شهريور 1377

«مردم انقلابي»، «مردم هميشه در صحنه» و ... توهم و رؤياست.

توس، 23 تير 1377

حمايت‌هاي مردمي در معرض بي‌ثباتي و تلاشي است.6

جامعه سالم، شماره 35

شيرين عبادي: «ديگر انقلابي نيست تا ضد انقلاب باقي مانده باشد.»7

توس، 15 شهريور 1377

ضرب و شتم مردم به جرم رنگ لباس و نقض حجاب

توس، 15 شهريور 1377

بزرگان فكر و فرهنگ و سياست را به وضوح مورد اهانت و آزار قرار مي‌دهند.8

توهين به ولايت فقيه، مرجعيت و روحانيت

توهين به ولايت فقيه، مرجعيت و روحانيت

دوران ليبرال‌ها

آرمان ملت، 25 فروردين 60

اين باديه نشينان تازه به دوران رسيده و پشتيبانان خودباختة آنان بايد بدانند كه ستيز با فرهنگ ايراني، فرجامي جز آن‌چه بر ديگران گذشت و همه ديديد و شنيديد نخواهد داشت.9

دوران اصلاحات

آبان، 10 مرداد 1377

ولايت فقيه، يعني خودكامگي و توسعه سياسي نفي خودكامگي است.10

ايران، 18 شهريور 1377

روحانيت، قشري‌گرا و انحصارطلب است. آن‌ها عوام‌پرور و مقلد پرورند نه عاقل پرور.

توانا، مرداد 1378

روحانيت، جماعتي ساده دل و فريب خورده‌اند و تحليل سياسي ندارند.

توس، شهريور 1377

نظريات شخصي متوليان مذهبي و بدعت‌گذاري‌هاي آنان منشأ گمراهي مردم است. اين به خاطر پيروي رهبران ديني از هوا و هوس است.

زنان، مهر 1377

نهاد روحانيت، مانع مشاركت زنان است.

جهان اسلام، دي 1377

قلم فقها در طول تاريخ، آغشته به خون آزادانديشان بوده است.

عصر آزادگان، آبان 1378

مهندسان و طراحان اصلي انقلاب، روشن‌فكران ديني بوده‌اند و روحانيان، ابزار دست روشن‌فكران براي بسيج توده‌ها بوده‌اند.11

موازي سازي و بزرگ‌تر جلوه دادن بني‌صدر از امام راحل (ره)

دوران ليبرال‌ها

روزنامه انقلاب اسلامي، 22 شهريور 1359

رئيس جمهور در سالگرد رحلت آيت ا... طالقاني: به عنوان معتمد مردم كشور بر جا مي‌مانم، استوار مي‌مانم.12

روزنامه انقلاب اسلامي، 6 بهمن 1359

ستون‌ نامه‌ها: مي‌گويند رئيس جمهور مقام تشريفاتي است بدون هيچ قدرتي و هيچ اختياري مثل شاه انگلستان. آيا در حكومت اسلامي، مگر ما تابع تشريفات هستيم كه مقامي براي آن قائل شويم؛ آن هم مقامي بعد از مقام رهبري؟...13

موازي سازي و بزرگ‌تر جلوه دادن خاتمي از رهبري انقلاب

دوران اصلاحات

توس، 3 مرداد 1377

رهبر ائتلاف آزادي‌خواه

توس، 25 مرداد 1377

دولت خاتمي بي‌شباهت به كشتي نوح نيست.

توس، 25 مرداد 1377

مردم رئيس جمهور را پيشوا [؟!] نمي‌دانند، همدلي آن‌ها تابعي از همراهي اين‌هاست.

توس، 7 مرداد 1377

عشق مردم به خاتمي رو به افزايش است.

توس، 25 مرداد 1377

عشق به خاتمي، عشق به هنر و هنرمند، آزادي، انديشه و توسعه است.14

نشريه خانه، 24 تير 1377

اگر مي‌بينيد كه نمي‌خواهم از خودم براي شما بگويم، به اين خاطر است كه فضاي امروز جامعه‌مان براي طرح آزادانه چنين مباحثي (خصوصاً مطالب سياسي كه امروزه به آن‌ها مي‌پردازم) به قدر كافي امن نيست و شما هم به هر حال، يك روحاني هستيد و حكومت، امروز در دست روحانيت است و من حتي اگر نگران خودم هم نباشم، نگران خانواده‌ام هستم و شما بايد اين مسأله را درك كنيد.

روزنامه اخبار، 14 مرداد 1377

مسعود بهنود: علت اين است، يك نفر با صداقت و برنامه وارد حكومت شده كه شايد بشود گفت، بيش از يك قرن بود كه ما كسي را كه داراي هدف مشخص و معين باشد و پس از به قدرت رسيدن، آن را گم نكند، نديده بوديم، به جز مصدّق كه هدفش ملي كردن نفت بود و قوام السلطنه كه مي‌خواست آذربايجان را نجات دهد!15

متهم كردن نظام به استبداد و ديكتاتوري

دوران ليبرال‌ها

روزنامه ميزان، 12 بهمن 1359

وقتي كه زور، قانون مي‌شود.16

روزنامه رنجبر، 21 بهمن 1359

ملتي كه استبداد كبير را سرنگون كرد، استبداد صغير را نيز سرنگون خواهد كرد و تعرض جناح مستبد حاكم عليه آزادي‌ها و حقوق اقشار و طبقات خلق، كشيده شدن جامعه بر پرتگاه سقوط، تشديد سركوب و خفقان، از هم گسيختگي شيرازه امور و ورشكستگي اقتصادي و تشديد روز افزون اجحاف و فشار عليه مردم به ويژه زحمتكشان، آن زمينه مساعدي است كه همه نيروهاي آزاديخواه و استقلال‌طلب را در برابر وظيفه مشترك خارج ساختن قدرت غصب شده از دست حاكمين مستبد قرار مي‌دهد.»17

روزنامه ميزان، 10 ارديبهشت 1360

احمد سلامتيان، نماينده مردم اصفهان: آزادي را بُكشيد، ما را بُكشيد، ديكتاتوري را مسلط كنيد.18

دوران اصلاحات

روزنامة جامعه، 19 ارديبهشت 1377

مشكل بيش‌تر ما ايرانيان اين است كه در فعاليت‌‌هاي جمعي به الگوي استبدادي خو كرده‌ايم.

روزنامه جامعه، 18 تير 1377

همين خصيصة اجتماعي، يعني الگوي رفتاري استبدادي و دشمن‌مدارانه، به عرصة سياست و دولت هم كشيده مي‌شود.19

آيت‌الله‌بهشتي،علامه مصباح‌

دومرد‌يك‌رويكرد

در دو دوره حاكميت ليبرال‌ها و اصلاح‌طلبان بر فضاي فرهنگي كشور و تبديل شدن مطبوعات به مردابي مرگبار، دو مرد بر دو منبر از نور به تنهايي عطر كلام امام و رهبري را به مشام مردم خدامحور رساندند. مجموعه سخنراني‌ها و منبرهاي شهيد بهشتي و علامه مصباح در زمان هتاكي‌هاي مطبوعات دوران بني‌صدر و خاتمي، اين دو را به اسطوره‌هاي فراموش نشدني در تاريخ تشيع و انقلاب مبدل ساخته است كه اگر امروز نسل سوم بخواهد اوج كارآمدي منبر و مظلوميت بهشتي را نظاره كند به منبر و مظلوميت مصباح مي‌نگرد و چنان‌چه بخواهد عمق كينة ليبرال‌ها نسبت به بهشتي را از نزديك لمس كند، به موضع‌گيري‌هاي مخالفان مصباح مي‌نگرد و اگر مي‌خواهد بداند بهشتي چه گفت و چرا امام راحل، او را خار چشم دشمنان اسلام ناميد، به سخنان مصباح و انگيزه رهبر انقلاب از «عقبة تئوريك نظام» ناميدن او نظر مي‌افكند.

نگاه، تحليل و هشدارهاي مشترك اين دو عقبة تئوريك نظام نسبت به رخدادهاي زمان خود، از ساطع شدن كلام اين دو از يك منبع نور حكايت دارد. تأكيد هر دو بر اسلامي بودن ماهيت انقلاب، فصل الخطاب بودن كلام ولي فقيه، پاسخگو بودن اسلام به همة نيازهاي بشر، در تضاد بودن مكتب ليبرال دمكراسي با آموزه‌هاي وحياني اسلام و انقلاب درست در زماني بود كه مطبوعات كشور به سمت اسلام‌زدايي از انقلاب، به حاشيه راندن رهنمودهاي رهبري، پاسخگو نبودن اسلام و خلق التقاطي جديد در پيوند اسلام و مكاتب الحادي گام برمي داشتند؛ اما آن‌چه موجب شد، جريان ليبراليسم و همپيمانان آنان و مرعوبين جهان غرب در بين نيروهاي انقلابي به ترور شخصيتي اين دو دست بزنند و از هيچ تهمت و افترايي ابا نكنند، باورمندي اين دو يار امام به خودي نبودن كساني بوده و هست كه در مسير مؤلفه‌هاي ذكر شده حركت مي‌كردند. از ديدگاه بهشتي و مصباح - كه در حقيقت همان نگاه امام و رهبري بوده و هست - اسلام داراي خطوط قرمزي است كه هر كس از آن بگذرد نه تنها نمي‌توان او را انقلابي ناميد بلكه نمي‌توان مؤمن به مباني اسلام برشمرد. بيان صريح ديدگاه‌هاي اين دو در مقابل هتاكي‌هاي مطبوعات در اين دو دوره و غير خودي خواندن نويسندگان و حاميان آنان موجب شد آناني كه عُرضة مخالفت صريح با امام و رهبري را نداشتند، با حمله به بهشتي و مصباح عُقده خود را نسبت به امام و رهبري خالي كنند. در حقيقت، بهشتي سپر امام و مصباح سپر رهبر انقلاب بود و هست.

نگاهي به دو سخنراني اين بزرگمردان در دو دوره، ضمن نزديك كردن نسل كنوني به فضاي مشترك ذهني و نقطة كانوني نگاه اين دو، ما را با دشمنان مشترك اينان در اهداف و عملكرد آشنا‌تر مي‌سازد.

شهيد آيت الله بهشتي

سير تكاملي انساني، خودش را به رفاه مادي متوقف نمي‌كند، به همين دليل مي‌ديديد كه كسان زيادي تا مرز شهادت در اين مبارزه و اين انقلاب شركت مي‌كردند، بي‌آن‌كه به دنبال دستاورد اقتصادي براي خودشان باشند، و بي‌آن‌كه انگيزه اقتصادي آن‌ها را برانگيزد. انقلاب از سطح انگيزه اقتصادي و آزاديخواهي اوج گرفته بود و بالاتر آمده بود، انگيزه خداخواهي و انگيزه خدمت به خلق خدا در راه رضاي خود، جانشين انگيزه‌هاي قبلي يعني انگيزه آزادي‌خواهي يا رفاه اقتصادي‌خواهي شده بود. باز هم تكرار مي‌كنم نه بدان معنا كه مردم عدالت اقتصادي نمي خواهند بلكه بدان معنا كه همه اين‌ها را در چارچوب اسلام و قرآن مي‌خواستند و همراه با فضيلت‌دوستي و عشق به حق و خير و عدل مي‌خواستند، اين خصلت تازه و نقطه عطف نيرومندي بود در انقلاب ملت ما و از آن‌جا كه رهبري قاطع و رهبري نخستين در اين مبارزه و در آن نقطه عطف به وسيله يك مرجع بزرگ تبليغ و يك استاد بزرگ حوزه كه هزاران شاگرد برجسته فعال در سرتاسر ايران داشت انجام مي‌گرفت، او بود رهبر اين مبارزه، مبارزه به سرعت به سمت توده‌ها رفت و توده‌ها را در مسجد و حسينيه و همه جاهاي ديگر به مبارزه كشاند و توانست زمينه آن چيزي را كه ما هميشه آرزو مي‌كرديم كه مسجد نه فقط جايگاه نماز و ذكر باشد بلكه جايگاه بسيج نيروهاي جهاد هم باشد، ما را به اين آرمان نزديك مي‌كرد آن هم در سطح گسترده، وقتي ما اين نقطه عطف را در اين مبارزه با دقت شناسايي كنيم، آن وقت به اين واقعيت اجتماعي پي مي‌بريم كه انقلاب كنوني ملت ايران كه ادامه انقلابي است كه از سال 1341 با رهبري رهبران عاليقدر روحانيت و بخصوص رهبري قاطع امام شروع شده و ادامه پيدا كرده، مقطع جديدي است در تاريخ انقلاب ملت ايران، مقطعي جديد با ويژگي‌هاي خودش.

در اين ايام و در اين روزها رهبري عاليقدر مبارزه، امام خميني، ايشان نگران آن شده‌اند كه گروه‌هاي اجتماعي ديگر كه آن‌ها هم مبارزه داشته‌اند و مبارزه كرده‌اند، آن‌ها هم سابقه‌هاي طولاني مبارزه دارند و سوابقشان را نمي‌خواهيم ناديده بگيريم، آن‌ها به دليل اين‌كه در طول دو سال اخير بخصوص در طول دو سال اخير البته در سال هاي قبل هم برخي از اين گروه‌ها آمده بودند به ميدان اين مبارزه ولي بخصوص در طول دو سال اخير آمدند و به صفوف انقلابيون با آرمان‌ خالص اسلامي پيوستند، اين‌ها بخواهند در مرحله جديد از مبارزه ما بار ديگر مبارزه و انقلاب ما را كه در مقطع جديد خصلت و ماهيت كاملاً اسلامي پيدا كرده، بكشانند به سمت آن نوع رهبري و آن نوع انديشه اجتماعي و آن رنگي از مبارزه كه قبل از سال 1341داشت. بخواهند بار ديگر مبارزة تمام عيار اسلامي ما را صرفاً يك مبارزه ملي، يك مبارزه ليبراليستي، يك مبارزه براي دستيابي به رفاه بيش‌تر اقتصادي و امثال اين‌ها كنند. اين نگراني در ايشان به وجود آمده است. دلايل اين نگراني مفصل است، نمي‌خواهيم در اين وقت كوتاه آن‌ها را مطرح كنم، ولي ايشان رهبرند و در ايشان اين نگراني به وجود آمده است. به دليل اين نگراني در اين ايام اخير، به مناسبت‌هاي گوناگون تأكيد مي‌كنند. قبلاً هم اين تأكيد را داشته‌اند اما در اين ايام به صورت مكرر تأكيد مي‌كنند كه ما و ملت ما و انقلاب ما در اين مقطع اخير انقلابي است صرفاً خواستار تحقق يافتن نظام حق و عدل اسلامي به صورت خالصي و اصرار دارند كه وقتي در اين مقطع نيروهاي عمده انقلاب نيروهايي هستند كه با انگيزه اسلام و با رهبري اسلامي به ميدان مبارزه و شهات گام نهاده‌اند، بايد اين انگيزه و اين خصلت و اين ويژگي نگهباني شود و مي‌گويند آوردن هر تعبير ديگر جز جمهوري اسلامي اين نگراني را بيش‌تر مي‌كند كه مبادا مبادا دستي در كار باشد كه بخواهد جهت قاطع و روشن اين انقلاب را و رهبري قاطع و روشن انقلاب را تغيير دهد. چون در اين تغيير بي‌شك اين بيم و نگراني وجود دارد كه اصولاً اصل انقلاب به خطر بيفتد. چرا؟ براي اين‌كه تجربه تاريخي ايران به همه شماها نشان داده كه انقلاب‌هاي قبلي مبارزات قبلي به پيروزي قاطع نينجاميد؛ چون شعاري كه انتخاب كرده بود و آرماني كه انتخاب كرده بود، متناسب با شعار و آرماني كه در دل و جان اكثريت مردم ما ريشه دارد نبود. چون رهبري هاي قبل نتوانسته بودند به نحوي درك كنند كه اكثريت اين ملت به راستي خواهان چيست. اگر تشخيص صحيح رهبري قاطع انقلاب در دوران اخير و اين مقطع اخير از سال 41 تا امروز عامل مؤثري در پيروزي اين انقلاب در مرحله نخستين بوده، همين تشخيص و همين شعار و همين رهبري است كه مي‌تواند عامل مؤثر و ضامني براي تداوم انقلاب در مراحل بعدي باشد.

شما خودتان مي‌دانيد كه اگر انقلابي در مرحله اول پيروز شد ولي در تداوم اگر اصالت انقلاب و انگيره‌هاي انقلابي حفظ نشود چه ضامني براي اين تداوم انقلاب در مراحل بعدي وجود دارد؟ چه ضامني وجود دارد كه در مراحل بعدي دشمن ها از راه ديگر وارد نشوند و انقلاب را به نابودي نكشانند؟ حساسيت ايشان در مورد اسلامي نگهداشتن انقلاب به صورت كامل و محكم نگهداشتن پيوند انقلاب با روحانيت مؤمن مبارز متعهد آگاه بدين جهت است. بدين جهت است كه به همان دليل در اين مقطع زماني حضور اين دو عامل نقش بنيادي و قاطع و تعيين كننده در پيروزي انقلاب و به ثمر رسيدن همه گروه‌ها داشته است. در تداوم آن نيز اين دو نقش تعيين كننده خواهد داشت. نگراني ايشان اين است كه يك عده ميراث خوار انقلاب پا به ميدان بگذارند و بگويند انقلابي كه تحت تأثير اين دو عامل قاطع تعيين كننده به ثمر رسيد، حالا ميراثش را بگذاريد در اختيار ما، ما مي‌خواهيم او را ادامه بدهيم. اين البته جاي نگراني است و متأسفانه ما سر و كله اين ميراث‌خوارها را در اين ماه‌هاي اخير به شكل‌هاي گوناگون در كنفرانس‌ها، در سخنراني‌ها، در مقالات و نوشته‌ها و در مجامع ديگر مكرر مي‌بينيم و روز به روز نگراني ايشان بيش‌تر مي‌شود و من فكر مي‌كنم نگراني همة شما خواهران و برادران انقلابي هم علي القاعده بيش‌تر شده باشد.

مطلب اساسي اين است انقلاب ملت ما كه به بهاي رنج‌ها، شكنجه ديدن‌ها، زندان رفتن‌ها، آسيب ديدن‌ها، شهادت‌ها، خون دادن‌ها، برادر و خواهر از دست دادن‌ها، پدر از دست دادن‌ها، مادر از دست دادن‌ها، برادر و خواهر از دست دادن‌ها، اعتصاب‌هاي شكنندة خُرد كننده، تلاش‌هاي خستگي‌ناپذير افراد و گروه‌هاي پيشتاز و پيشگام در مرحله نخستين به ثمر رسيده است، اين انقلاب بايد همچنان در مجراي اصلي‌اش باقي بماند. اين است مسأله اصلي. حالا ما از اين تحليلگران مي‌پرسيم: آيا شما بالاخره اين انقلاب ما را اسلامي مي‌دانيد يا نه؟ اگر اين انقلاب را اسلامي مي‌دانيد كه بسيار خوب، بفرماييد مثل گذشته در متن اين انقلاب قرار بگيريد و در جاي خودتان به پيش برويد و اگر اين انقلاب را اسلامي نمي‌دانيد، پس بدانيد كه جامعه ما، جامعه انقلابي ما، انقلابيون ما و رهبران انقلاب ما نمي‌توانند و حق ندارند اجازه بدهند كه شما در اين انقلاب و ميدان انقلاب نفوذ كنيد و اگر رهبري قاطع موفق انقلاب را مربوط به امام و روحانيت مبارز و آگاه، همه قشرهاي مبارز و آگاه ديگر، تحصيل‌كرده‌هاي مؤمن و مبارز و آگاه، كارگران و كشاورزان مؤمن و مبارز و آگاه، پيشه‌وران و بازاريان مبارز و مؤمن و آگاه، فرهنگيان، دانشگاهيان، دانشجويان و دانش‌آموزان. اگر شما رهبري را مربوط به اين خط مي‌دانيد كه در مسير اين خط امام خميني قرار دارد و به دنبالش همة اين قشرها، روحاني و غير روحاني ولي مؤمن به انقلاب اسلامي و به رهبري متكي بر انقلاب اسلامي. اگر رهبري را توي اين خط مي‌دانيد، خوب بفرماييد بياييد. اگر مؤمن به خط انقلاب و مؤمن به رهبري انقلاب هستيد، كسي با شما حرفي ندارد؛ انتقاد كنيد. كي گفته انتقاد نكنيد؟ عيب‌ها را بشماريد، بگوييد و عيب‌ها را برطرف كنيد؛ ولي يادتان نرود كه اين انقلاب يك انقلابي بود سازش‌ناپذير و رهبري‌اش رهبري بود كه هيچ‌گاه شعارش را رها نكرد. رهبري، رهبري بود كه بيرون از كشور و بعد در داخل كشور محكم سر حرفش ايستاد و اگر نايستاده بود ما در اين‌جا نبوديم. اگر شما در اين خط انقلاب و به دنبال اين رهبري انقلاب مي‌خواهيد حركت كنيد، اهلا و مرحبا، بفرماييد، بحثي نيست. انتقاد هم بكنيد، عيب‌ها را هم بگوييد. فقط هم عيب نگوييد، ولنگاري فقط نكنيد، بياييد كمك كنيد عيب‌ها را برطرف كنيم. و اگر غير از اين هستيد، در هر لباس كه باشيد، در هر سمت كه باشيد، و با هر عنوان كه باشيد جامعه انقلابي ما و خط انقلاب ما و رهبري انقلاب ما حق دارد به شما با ديده شك و ترديد نگاه بكند. در برابر نقش شما حساسيت نشان بدهد و اگر غير از اين بكند خود او اصلاً به انقلابش خيانت كرده است، به انقلاب ملت خيانت كرده است. خط را نگه‌داشتن، جهت را نگه‌داشتن، رهبري را نگه‌داشتن، مسألة شوخي نيست در انقلابات دنيا.

حالا مسأله‌اي كه مي‌خواهم اين‌جا مطرح كنم اين است بنده امروز در روزنامه يك سخنراني ديدم مربوط به اجتماع كنگره وكلاي دادگستري، كيهان ديروز خرداد را من امروز توانستم بخوانم. در ستون دوم از صفحه سوم در آن اواسط ستون سخنراني گفته است كه: «اگر ما فكر كنيم تمام مسائل سياسي و اقتصادي و قضايي را مي‌توانيم در قالب اسلامي بسازيم، آيات عظام هم مي‌دانند اين امر در شرايط حاضر نه مقدور است نه ممكن و نه مفيد»!

شما تحصيل‌كرده‌هاي كشور، خواهران و برادران و در مجمعي كه عده قابل ملاحظه‌اي هم خوشبختانه از فضلاي روحاني جوان حضور دارند، يعني مجموعه‌اي است درست تمام عيار از تحصيل‌كرده‌هاي مبارز اين كشور، معمم و غير معمم، زن و مرد، اين سؤال را مي‌كنم: فرد يا گروهي كه اين ديد را در رابطه انقلاب ما با اسلام دارد، آيا نسبت به انقلاب پيروزمند ما در اين مقطع اخير خودي است يا بيگانه؟ (حاضرين سه بار مي‌گويند بيگانه) بنده نمي‌گويم آقا شما حق نداري حرفت را بزني. ملاحظه كنيد ما نه استبداد و خفقان داريم در كشور و نه چيزي شبيه آن؛ ولي حق داريم كه اين مطلب را صاف و پوست كنده بيان كنيم كه افراد و گروه‌ها هر چند مبارزاتي داشته‌اند، هر چند زندان‌ها رفته باشند، هر چند تلاش‌هايي با سابقه‌هاي سي و چهل سال داشته باشند، مي‌توانيم ما اين سؤال را مطرح بكنيم كه آيا اين افراد و اين گروه‌ها رابطه‌شان امروز با انقلاب اسلامي ملت ما و رهبري انقلاب چيست. مي‌خواهيم اين را روشن كنيم. يا نه حق نداريم؟ من اين سؤال را دوست دارم بر ملت ايران عرضه كنم، بر خانواده‌هاي شهداي انقلاب ايران در اين مقطع اخير عرضه كنم و بگويم اي ملت مبارز انقلابي به پا خاسته ايران، اي خانواده‌هاي شهيدان در راه خدا، من سخنم با اكثريت قاطع شماست، از آن اكثريت قاطع انقلابي به پاخاسته مي‌پرسم: فرد يا گروهي كه در تعريف و رابطه با انقلاب تو مي‌گويد: «اگر ما فكر كنيم تمام مسائل سياسي و اقتصادي و قضايي را مي‌توانيم در قالب اسلامي بسازيم آيات عظام هم مي‌دانند اين امر در شرايط حاضر نه مقدور است، نه ممكن و نه مفيد» آيا تو اي اكثريت قاطع ملت انقلابي و اي نسل جوان انقلابي و اي روحانيت انقلابي متعهد مبارز و اي دانشگاهيان انقلابي متعهد مبارز و اي كارگران و كشاورزان و پيشه‌وران و زنان و مردان و فرهنگيان و كارمندان مبارز انقلابي، آيا چنين افراد و چنين گروه‌هايي را در رابطه با خط انقلابي‌ات خودي مي‌داني يا بيگانه؟ (حاضرين سه بار مي‌گويند بيگانه).

علامه آيت الله مصباح

ما بايد هوشيار و متوجه باشيم كه دولت‌هاي غربي ديكتاتوري خودشان را به عنوان دموكراسي معرفي مي‌كنند، تا اغراض پليد خود را تحقق بخشند و ما نبايد فريب اين ماسك‌هاي فريبنده را بخوريم. طرح نظرية ‌جديد از دموكراسي در واقع يك نوع ديكتاتوري است كه مردم مسلمان را از داشتن حجاب و عمل به آيين مذهبي خود، در آن كشور‌ها، محروم مي‌كند. با اين كه در متن «اعلامية حقوق بشر» آمده است كه دين آزاد است و همة مردم در انجام تكاليف ديني خود آزادند و در آن هيچ قيدي نيامده است كه آداب و ظواهر ديني در ارگان‌هاي رسمي رعايت شود و يا نشود، ولي سياست‌بازان، هرگاه بخواهند، قانون را به نفع خود تفسير و جنگ را به نام صلح و تجاوز به حقوق ديگران را به عنوان حمايت از حقوق بشر مطرح مي‌كنند و ما هر روز شاهد رفتار ظالمانه و خدعه‌آميز آن‌ها در سطح دنيا هستيم...

ما در قانون اساسي اصولي داريم كه جنبة استراتژيك دارد، مانند اصلي كه بر ضرورت تطابق قوانين كشور با احكام اسلام تأكيد مي كند. ولي عجيب است كه گاهي بعضي چنان از قانون اساسي دم مي‌زنند و به آن استناد مي‌كنند كه گويا فوق قرآن و فوق وحي الهي است و گاهي آن چنان با آن مخالفت مي‌كنند كه گويي براي آن‌ها هيچ ارزشي ندارد. آن‌جا كه در قانون اساسي صحبت از احترام به رأي مردم است، انگار كه حتّي آيات قرآن هم اجازه ندارند چيزي بر خلاف آن بگويند! پيغمبر و ائمه معصوم و امام زمان هم حق ندارند با آن مخالفت كنند! اما آن اصل قانون اساسي كه مي‌گويد تمام احكام جاري در كشور بايد موافق اسلام باشد، فراموش مي‌شود و مخالفت با آن تجويز مي‌گردد. و مي‌گويند: ملاك رأي مردم است!

مگر در همين قانون اساسي نيامده است كه بايد قوانيني كه در كشور وضع مي‌شود مطابق اسلام باشد؟ پس اگر چيزي از نظر اسلام حرام است، چگونه مي‌شود با توجه به اين قانون اساسي كه اين همه بر رعايت اسلام تأكيد دارد، به استناد اين كه مطبوعات آزادند، توهين به مقدّسات و احكام ضروري اسلام آزاد باشد؟! مطبوعات در چارچوب قانون آزاد هستند و نه چيزي فراتر از قانون. وقتي قانون، احترام به مقدّسات را واجب مي شمرد و انكار ضروريات، مسخره كردن احكام اسلام و استهزاء به خدا و پيغمبر را موجب ارتداد مي‌داند، قانون مطبوعات نمي‌تواند چنين چيزي را تجويز كند. قانون اساسي اصالتاً براي اين نوشته شده كه مفهوم جمهوري اسلامي را تبيين كند.

در اولين سال پس از انقلاب، يعني سال 58 كه بنا بود رفراندم جمهوري اسلامي برگزار گردد، براي شكل و فُرم حكومت گزينه‌هايي را پيشنهاد دادند كه مردم طبق آن‌ها رأي بدهند. برخي از آن گزينه‌ها عبارت بود از جمهوري، جمهوري دموكراتيك، جمهوري دموكراتيك اسلامي و جمهوري اسلامي. ولي امام فرمود: «جمهوري اسلامي» نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد. 98 درصد مردم ايران هم به جمهوري اسلامي رأي دادند؛ يعني قيد اسلامي حكومت را نمي‌شود حذف كرد و به جاي آن كلمة‌ «دموكراتيك» گذاشت. حال اگر دموكراسي امري است فوق اسلام، چرا امام اجازه نداد اين كلمه در عنوان حكومت اسلامي گنجانده شود؟ و اگر جمهوريّت عين دموكراسي است، وقتي جمهوريّت باشد دموكراسي هم هست و ديگر نيازي به قيد دموكراتيك نيست. پس چرا آن‌ها بر روي عنوان «جمهوري دموكراتيك» تأكيد و اصرار داشتند و چرا امام و به پيروي ايشان مردم با آن مخالفت ورزيدند؟ معلوم مي‌شود كه دموكراسي مي‌تواند معناهاي مختلفي داشته باشد و از برخي معاني آن چيزي اضافه بر جمهوريّت استفاده مي‌شود كه نفي شده است و آن تكيه كردن بر افكار عمومي بيش از تكيه بر اسلام است.

به هر حال، نظام ما جمهوري اسلامي است كه پايه‌اش بر دوش مردم است و اين مردم انقلاب كردند و انقلابشان را با محتوا و چارچوب اسلامي حفظ مي‌كنند. مرحوم استاد شهيد مطهري، رضوان الله تعالي عليه، تعبيري دارد كه در اين زمينه براي ما راه‌گشاست، ايشان مي‌فرمودند: «جمهوريت بيان قالب حكومت است، و اسلاميّت بيان محتواي حكومت است»، محتواي حكومت اجراي دستورات اسلام است، اما شكل و فُرم آن جمهوريّت در مقابل سلطنت است. پس رژيم ما سلطنتي نخواهد بود، بلكه شكل آن جمهوري و محتوايش اسلامي است. اصالت با مفاهيم، احكام و ارزش‌هاي اسلامي است و ما چيزي قبل از اسلام و فوق اسلام نداريم.

امام كراراً مي‌فرمودند: مشروعيّت هر نظام و هر مقام دولتي، در جمهوري اسلامي، منوط به اذن وليّ فقيه است و اين چيزي است كه تئوري ولايت فقيه بر آن مبتني مي‌باشد و ما از فقها و بيش از همه از امام فرا گرفته‌ايم و ادلة عقلي و نقلي نيز آن را تأييد مي‌كند. چون وليّ فقيه جانشين امام معصوم است و همه چيز بايد از طريقي با ارادة الهي مشروعيّت پيدا كند و چون وليّ فقيه مأذون از طرف امام معصوم و او مأذون از طرف خداست، مشروعيت نظام به ولايت فقيه است. البته اين تئوري با مذاق كساني كه با فرهنگ غربي خو گرفته‌اند سازگار نيست. ما اگر بر اين نظريه پافشاري داريم، از آن روست كه اين نظريه منطبق با مباني فكري نشأت گرفته از توحيد است و ريشه در بينش اسلامي دارد؛ نه اين‌كه برگرفته از گرايش صنفي روحانيّت است. چنان‌كه قبلاً توضيح دادم، ربوبيّت تشريعي الهي اقتضا دارد كه هم در قانون‌گذاري و هم در اجراي قوانين اذن الهي رعايت شود، در غيراين صورت نوعي شرك رخ داده است، اما اين بدان معنا نيست كه مردم در اين جامعه نقشي ندارند، نقش مردم در اين نظام – از زاويه‌اي كه اسلام معين كرده است – صددرصد است و در آن عرصه نبايد چيز ديگري جايگزين نقش و تأثير مردم شود؛ ولي بايد بين مشروعيّت و مقبوليّت يك نظام تفاوت قائل شد.

توضيح آن كه اصولاً از رنسانس به بعد، در بينش غربي، خدا و دين جايگاهي در مباحث حقوقي، فلسفي و اجتماعي ندارد. البته منظور ما از بينش غربي، بينش همة كساني كه در غرب زندگي مي‌كنند نيست، بلكه بينشي است كه توسط نظام جاري مسلط بر غرب پذيرفته شده است. وقتي مثلاً، در اعلامية حقوق بشر، حقوقي براي انسان‌ها تعيين مي‌كنند، رابطة انسان با خدا در آن مطرح نيست. اگر هم آزادي مذهب مطرح مي‌شود، از آن جهت است كه انسان‌ها به عنوان يك انتخاب، حق دارند مذهبي را انتخاب كنند؛ صحبت از اين نيست كه چه چيز حق است و يا باطل، خدايي هست يا نيست، چنين مطالبي اصلاً مطرح نمي‌باشد. وقتي حقوق اجتماعي، اعم از حقوق اساسي، مدني و يا حقوق جزايي براي كساني مطرح مي‌شود، هيچ جا از اين‌كه آن حقوق به خداوند ارتباط پيدا مي‌كند سخني گفته نمي‌شود. اصلاً مطرح نيست كه خدا حقّي بر انسان دارد يا نه؟ انسان تكليفي در برابر خدا دارد يا ندارد؟ آن‌ها نخواستند در مسائل حقوقي‌شان جايي براي خدا منظور كنند، امّا اگر ما مي‌خواهيم براساس اعتقادات خودمان، نظام حقوقي كشورمان را بر تعالي اسلام و حقوق الهي مبتني كنيم، آ‌ن‌ها اجازه ندارند اين حق را از ما سلب كنند. ما به عنوان مردمي خداپرست، موحّد و تابع اسلام معتقديم كه در مسائل حقوقي، قوانين اجتماعي، مدني، جزايي و سياسي همه جا خدا بايد ملحوظ باشد و در رأس تمام حقوق، حقّ خداست و در برابر او حقوق و تكاليفي داريم كه بايد انجام دهيم.

از سوي ديگر، تنها مسأله حقوق انسان‌ها مطرح نيست، بلكه حق و تكليف توأمان بايد مطرح شوند و بالاتر از همه تكليفي است كه انسان در مقابل خدا دارد. حقّ ربوبيّت تشريعي الهي بر انسان‌ها اين است كه احكام او را در امور اجتماعي و سياسي بپذيرند. اگر كسي به خدا معتقد نيست، ما او را مجبور نمي‌كنيم كه اسلام را بپذيرد، ولي ما كه مسلمانيم حق داريم اعتقاداتمان را در سياست و شيوه‌هاي اداره كشورمان اعمال كنيم. در قانون اساسي كشور ما اين كار انجام پذيرفته است و از اين جهت براي ما ارزشمند و در درجة اول اهميّت قرار دارد و احترام ما به قانون اساسي به مثابة ارج نهادن به اسلام است.

ما دموكراسي را قبول داريم؛ اما اگر اين اصل پذيرفته نشود و معناي دموكراسي اين باشد كه تجاوز به حدود الهي و مخالفت با احكام الهي هم جايز است، قاطعانه آن را رد مي‌كنيم.21

پي‌نوشت‌ها

1. ر.ك: نگرشي بر نقش مطبوعات وابسته در روند انقلاب اسلامي ايران، ج2، ص 305.

2. همان، ص 298.

3. همان، ص 337.

4. همان، ص 338.

5. ر.ك: عبد الرسول مهاجر و سيدحسين اسحاقي، پيدا و پنهان مطبوعات، ص 128.

6. همان، ص 223.

7. همان، ص 59.

8. همان، ص 86 و 87.

9. ر.ك: نگرشي بر نقش مطبوعات وابسته در روند انقلاب اسلامي ايران، ص 304.

10. ر.ك: عبد الرسول مهاجر و سيدحسين اسحاقي، پيشين، ص 26.

11. همان، ص 55.

12. ر.ك: نگرشي بر نقش مطبوعات وابسته در روند انقلاب اسلامي ايران، ص 269.

13. همان، ص 272.

14. ر.ك: عبد الرسول مهاجر و سيدحسين اسحاقي، پيشين، ص 103.

15. همان، ص 54.

16. ر.ك: نگرشي بر نقش مطبوعات وابسته در روند انقلاب اسلامي ايران، ص 285.

17. همان، ص 311 و 312.

18. همان، ص 351

19. ر.ك: عبد الرسول مهاجر و سيدحسين اسحاقي، پيشين، ص 128.

20. او به تنهايي يك ملت بود، ج دوم، ص 208 الي 212.

21. علامه مصباح، نظريه سياسي اسلام، سلسله سخنراني‌هاي قبل از نماز جمعه تهران، ج اول، قانونگذاري، ص 304 الي 309.