گذري‌بر‌چگونگيِ‌ ارتباط‌ نخبگان ‌با‌رسانه

بايد‌دستي‌گره‌گشايي‌كند

فاطمه كمالي

اشاره

از آن‌جا كه بشر خليفة الله است، هميشه درصدد بوده كه سركشي‌هاي زير سيطرة خود را مهار كند؛ از مهار سيلاب گرفته تا مهار اسب و گاوهاي وحشي. به طور معمول هم موفقيت‌هايي به دست آورده است؛ اما همين بشر قدرتمند، در برابر موج‌هاي نامرئي انواع رسانه، آن‌چنان پا در گِل ماند كه برخي ترجيح دادند خود را به فراموشي بسپارند و بعضي هنوز اندر خم اين كوچه كه چه بايد كرد؟ گروه دوم، خود دو دسته‌اند: عده‌اي تصميم گرفتند به هر طريقي شده جلوي فاجعه‌اي انساني را بگيرند و عده‌اي ديگر هنوز تصميمي جدي نگرفته‌اند. شايد روزي تصميم بگيرند يا برايشان تصميم گرفته شود تا رسانه را مديريت كنند.

«... جامعة آمريكا از دقيقه‌اي به دقيقة ديگر احمق‌تر مي‌شود...»1

اين سخن را نيل پُستمن هنگامي بر زبان‌ آورد كه آمريكايي‌ها، فقط مغلوب تصوير تلويزيون بودند.

آن روز پستمن هشدارهايي جدي به جامعة آمريكايي داد تا زوال فرهنگ در عصر رسانه‌هاي تصويري را جدي‌تر بگيرند. او بارها خطر كاربرد فن‌آوري بدون اخلاق را گوشزد كرد؛ اما نتيجه همان بود كه از آن مي‌ترسيد: فن‌آوري بي‌اخلاق و زوال فرهنگ.

درست، زماني كه اين استاد دانشگاه، جامعه‌شناس و پژوهشگر بزرگ، تمام همّ و غمّ خود را صرف کرده بود تا لباس خواب و غفلت را از تن انديشة جامعه‌اش درآورد، سياستمداران آمريكايي ادعا مي‌كردند كه «اگر پيش از اين استفادة بهينه از منابع گستردة قاره آمريكا براي ايجاد انقلاب صنعتي، بسيار اساسي بود؛ اما اكنون تحقيقات به عنوان شالودة ‌صنعت و اقتصاد سالم و حتي به عنوان برتري در حوزة نظامي نقشي حياتي دارد.»2

با حسابي سرانگشتي، جايگاه محقق در اين جملات به خوبي روشن است؛ ولي به راستي چرا با اين ادعاها، تلاش‌هاي پستمن، بي‌نتيجه بود؟!

از هنگامي كه عنكبوت رسانه، تارهاي موج شكلِ خود را دور دنياي ديدني‌ها، شنيدني‌ها، خواندني‌ها، نوشتني‌ها و ... تنيد، انسانِ در رنج - كه در عقدة‌ راحت خواهي اسير بود - به كاركردهاي ابزاري اين فن‌آوري و به زندگي مسالمت‌آميز گرگ و گوسفندي تن داد تا بخشي از كارها و فكرهايش را به اين ساخته‌هاي دست خويش بسپارد. آدمي غافل بود و بي‌خبر از قهقهه‌هاي صاحبان سرمايه كه چون جادوگران از جام حساب‌هاي كلان خويش، اثرات فكر بكرشان! را مي‌ديدند.

او خوشحال بود و غافل تا اين‌كه اين اسباب بازي‌ها! را واقعيتي تلقّي كرد كه بايد بيش‌ترين استفاده را از آن مي‌برد... آدمي غافل بود تا امروز... و امروز اين واقعياتِ تحميلي، چنان واقعي شده‌اند كه راه گريز از آن براي بسياري نامفهوم است و براي بسياري كه مفهوم است، ناشناخته؛ و اين‌ همان نقطه اي بود كه صاحبان سرمايه، نشانه رفته بودند؛ نشانه‌اي كه در مركز آن به رمز نوشته شده بود: «آدمي با سرگرمي مهار مي‌شود و تن به بند و زنجير هستي مي‌دهد و در سير خود از غفلتي به غفلت ديگر مي‌رود»3و ديگر صدايي را نمي‌شنود حتي اگر صداي پستمن‌ها باشد. با همة اين حرف‌ها، هر كس نداند من و توي مسلمان مي‌دانيم كه: «عصاي موسي، مكر حق بود اما براي موسي، عصا و براي فرعون اژدها. شكافتن نيل مكر حق بود اما براي فرعون مكري بود به قهر و غضب، تا مست شود و خود را به امواج بسپارد و غرق شود؛ و براي موسي و يارانش مكري به رحمت و مغفرت تا به سلامت بگذرند.»4

بايد به مكر حق مؤمن بود تا از مكر خلق رهيد «... كافي است نسبت بشر با هستي دگرگون شود تا همين رسانه‌ها با همه غفلت‌انگيزي، تأويلي ديگر پيدا كنند. شرّ براي اهل شرارت و غفلت، شرّ است وگرنه براي آنان كه احوال خود و عالم را آيينة «كلّ يوم هو في شأن» مي‌بينند، شرّي وجود ندارد.

هر دو گون خوردند زنبور از محل

زين يكي شد نيش و زان ديگر عسل5

و اين‌ها يعني وقتي «نهنگ‌ها دسته دسته خود را به ساحل‌ها مي‌اندازند تا بميرند و از نكبت‌ آب‌هاي آلوده به گَند اين تمدن آسوده شوند، [نخبگان،] متفكران بزرگ و هنرمندان اصيل [نبايد] بيمارتر و پريشان‌تر از نهنگ‌ها خود را به ساحل انزوا ‍[بيندازند]».6

رسانه واقعيت امروز ماست؛ واقعيتي در دست فتنه. «اگراز اين فتنه‌ها و لغزشگاه‌ها با قدرت بگذر[ي]م دگرگوني هاي بسيار پديد مي‌آور[ي]م.»7

قدرت حقيقي در دست زندة حقيقي است. بايد زنده بود تا آتش فتنه را خاموش كرد. فرهنگ لغت، نخبه را زنده معنا كرده و در اصطلاح اين‌گونه تعريف شده: «نخبه كسي است كه براي پذيرش يا ردّ نظريه‌اي منتظر يا در پي استدلال‌هاي محكم و اصولي است و هرگز داوري مردم، مقبولات عمومي و سنت‌ها و باورهاي ديگران، مستند پذيرش يا ردّ او نيست.»

اين تعريف با حركت منفعلانة نهنگ‌وار، زاوية 180 درجه‌اي دارد، يعني نقطه مقابل آن؛ اما نخبه در ارتباطش با رسانه فعال است نه منفعل و مي‌تواند گلبول سفيد جامعه در مقابل هجمه‌هاي بيماري‌زاي رسانه باشد. اگر دست دولت، از موانع موجود در ارتباط نخبگان با يكديگر و سپس ارتباطشان با رسانه گره‌گشايي كند، ارگاني تدافعي شكل مي‌گيرد كه واكنش‌هاي سريع و مثبتي در مقابل ميكروب‌هاي زر و زور رسانه از خود نشان مي‌دهد. نخبة روانشناس، نخبة جامعه‌شناس، نخبة علوم تجربي، نخبة علوم ديني، نخبة فلان و نخبة بهمان بايد در سيستم آموزشي به گونه‌اي تربيت شوند كه هوش هيجاني و عاطفي آن‌ها عادت به عدم نكند و بتواند فارغ از سيم خاردارهاي بين رشته‌ها دست‌ياري و تعامل به هم دهند.

«رسانه‌ها اسباب غفلت بشر نيستند؛ بلكه نتايج غفلت بشرند. چون از غفلت برآمده‌اند بر غفلت مي‌افزايند.»8رسانه‌ها نيازمند مديريتند؛ مديريتي زنده و نخبگان مستعد مديريت و هدايت. «بايد عوض [گرفتن] چهار تا سكه [طلا]، فضايي مناسب و دل‌پذير فراهم كرد تا هر عالم نخبه‌اي غبطه بخورد و در يك ساز و كار درست، رسيدن به آن فضا را وجهة همت خود قرار دهد.»9 شايد آن روز رسانه، رسالتش را به گونه‌اي انجام دهد كه انسانيت‌ها اين طور گُل كنند: «نخبگي حق نيست، وظيفه است»10 و اين‌چنين روز به روز بر سنگ محك‌ رسانه افزوده مي‌گردد و ابزاري در خدمت حقيقي بشر مي‌شود.

بايد دستي گره‌گشايي كند تا چرخ رسانه به ياد آورد كه مي‌تواند راه‌هاي بشر را براي رسيدن به هدف والاي انساني هموار سازد و نخبه باور كند كه مي‌تواند منجي بسياري از آسيب‌هاي بشر در برابر رسانه باشد. اين‌جاست كه جواني مانند من و تو، مي‌تواند در اين عصر ساندويچي به خوراك رسانه اعتماد كند و براي بازشناخت هويت خود از رسانه هم كمك بگيرد.

بايد دستي گره‌گشايي كند... .

پي‌نوشت‌ها

1.نيل پستمن، زندگي در عيش، مردن در خوشي، ترجمة دكتر صادق طباطبايي، اطلاعات، 1384، تهران، ص 2.

2.بن اچ باگديكيان، انحصار نوين رسانه‌اي، ترجمة علي‌رضا عبادتي، روايت فتح، 1385، تهران، ص 155.

3.يوسفعلي ميرشكاك، غفلت و رسانه‌هاي فراگير، برگ، 1372، تهران، ص 25.

4.همان.

5.همان، ص 21.

6.همان، ص 7.

7.نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، حكمت 272.

8.يوسفعلي ميرشكاك، پيشين، ص 21.

9.رضا اميرخاني، نشت نشا، قدياني، 1384، تهران، ص 82.

10.همان، ص 78.