دعوت كودكان انقلاب به هم زيستي و اعتماد به دشمن ذاتي

دعوت كودكان انقلاب به همزيستي و  اعتماد به  دشمن ذاتي

زينب ابوذري

نگاهي كوتاه به كاشتهاي ذهني انيميشنهاي نظام سلطه

اکثر متفکران عرصه رسانه و سينما معتقدند، تلويزيون و سينما به دليل دارا بودن ابعاد پيچيده چيزي بيش از سرگرمي هستند، چرا که اغلب مخاطبان تلويزيون و سينما در موقعيت انفعالي از آن قرار دارند. يعني بيش از هر زمان ديگري از واکنشهاي روزانه قدرت واکنش کمتري در برابر برنامههاي پخش شده از تلويزيون دارند.

بديهي است که اين تاثيرپذيري در کودکان و نوجوانان، که بالطبعِ سبک زندگي ناموزون اين روزها زمان بيشتري را پاي جعبة جادو ميگذرانند، بيشتر است، و اين مدخل مهمي براي عبور و انتقال مفاهيم متعددي به کودکان شده است؛ مفاهيمي که گاه و بيشتر از آن در تضاد جدي با فرهنگ،  تاريخ،  مذهب  و اعتقادات مخاطب هدف هستند.

اصرار هر روزة کمپانيهاي فيلمسازي و انيميشنسازي هاليوود و جهان بر ساخت بهتر و دقيقتر انيميشنها و سرمايه گذاريهاي کلان آنها بر اين صنعت،  خود  نشان دهندة همين قدرت بيحد و اندازة اين توليدات بر ذهن مخاطبان است.

تا پيش از انقلاب اسلامي ايران،  گفتمان مدرنيته، گفتمان حاکم بر جهان،  در تلاش جدي بر تحميل خود بر جامعة مذهبي ايران بود. از زمان مشروطه به بعد سعي روشنفکران غرب زده  و مستشرقان نيز بر همين بوده است. وقتي سخن از گفتمان مدرنيته به ميان ميآيد، نظر به مباني معرفتي و فلسفي آنکه اولين و جديترين آن، سکولاريسم و بعد از آن اومانيسم است با ظهور انقلاب اسلامي گفتمان جديدي در مقابل مدرنيته قد علم کرد. و به مقابله با مفاهيم و پايههاي مدرنيته پرداخت که به گفته بسياري از متفکران، انقلابي فرامدرن بود، چراکه مهمترين شاخصة اين گفتمان ريشة مذهبي و اعتقاد به حاکميت الله بوده  و اساساً حرکتي در جهت  اجراي احکام الهي و ايجاد جامعه اسلامي  بوده است. كه اين دقيقاً همان نقطة افتراق از غرب بوده است.

از طرفي اعتقاد به ظهور حجت خداوند و عدل گستر يکي ديگر از مهمترين شاخصهاي انقلاب و استکبارستيزي  و حفظ استقلال نيز جزء آرمانهاي خدشه  ناپذير انقلاب ايران بوده است.

امروزه انيميشنهاي ساخته شده در استوديو فيلمسازي غربي، تماما بر پايه ي اصول تفکر مدرنتيه است که سعي بر منطبق کردن انديشه کودکان بر فرهنگ واحد متشکل از اصول زندگي مدرن دارند. نقطه مشترک تمامي اين انيميشنها فقدان وجود خداوند است.

کافي است نگاهي به چند انيميشن اخير اکران شده در سينماهاي جهان بپردازيم که به سرعت دوبله و در بازارهاي ايران نيز پخش شدهاند. انيميشنهايي همچون «درون و بيرون»، «زوتوپيا و عصر يخبندان». عصر يخبندان 5 آخرين فيلم از سري انيميشنهاي عصر يخبندان ساخت 2016 است. در اين انيميشن که بدون شک ضعيفترين فيلم اين سري نيز هست، به مبدأ جهان اشاره ميکند و آن را حاصل «بيگبنگ نشان ميدهد که آن هم توسط حماقت اسکروت، سنجاب معروف اين انيميشنها، رخ داده است. اين اشاره اگرچه طنزآميز است، اما برپايه اعتقادي مدرنيته و بر مبناي داروينيسم ترسيم شده است. آغاز جهان نه براساس خلق يک خالق بلکه بر اثر يک انفجار بزرگ رخ ميدهد. و اين مسئله سرآغاز خط زدن وجود يک آفريننده در ذهن کودک است. همچينن در انيميشن «درون و برون»، که به نحوة شکلگيري تصميمات زندگي يک دختربچه و احساسات او ميپردازد، فقدان خداوند و خالق هستي بيش از پيش نمايان است. ذهن اين کودک هيچ اتصالي به خداوند ندارد  و به کلي خالي از فطرت ميباشد، گويي درون ذهن انسان تنها چند عمليات مکانيکي در جريان است و احساسات همچون شادي، غم،  عصبانيت و.. کنترل انسان را در دست دارند.

در بسياري از ديگر انيميشنها به وضوح اعتقاد به وجود خداوند  و پيامبران به تمسخر گرفته ميشود. در انيمشن موفق و پرفروش «کرودز»، شاهد تاريخچه زندگي انسان ماقبل تاريخ هستيم، خانوادهاي غارنشين که به نظر ميرسد نسل تکامل يافته ميمونها هستند و به سوي سرزمين موعود حرکت ميکنند؛ و در اين راه براي رسيدن به سرزمين امن  ناچارند از سنتها عبور کرده و به باورهاي زندگي مدرن دست يابند. در اين انيميشن، سنت مانند غار تاريکي است و براي برون رفت از ناامني و تاريکي از آن چارهاي جز دور ريختن اعتقادات گذشته ندارند. آنها در اين مسير با شخصِ راهنمايي آشنا ميشوند که به جاي پيام از خداوند براي آنها حامل دانش است و اين نشان دهندة پيامبر عصر جديد است. در اين انيميشن ارجاعات بسياري به معجزات پيامبراني همچون موسي(ع) و نوح(ع) وجود دارد. البته تمامي آنها نشان دهندة دانشي است که انسان خود به تنهايي قادر به انجام آنها بوده است. در بيشتر اين انيميشنها نفي خدا و دين،  براي دفاع از انسان و محوريت او صورت ميگيرد. عمده پيام کارتونها به کودکان اين است که مهمترين سرمايه، شما هستيد و تنها خودتان با نيروي عقل و دانش ميتوانيد از پَس مشکلات بربياييد. تأکيد بر اومانيسم  و نفي هرگونه خداباوري يکي از اصليترين پروتکلهاي انيميشنسازي است که موجب هدايت همه جانبه انديشه کودکان به سمت خود محوري ميشود.

بازي با انديشه منجي محوري نيز هرگز از نظر سازندگان کارتونها دور نبوده است. اعتقاد به منجي به شکل معصوم محوري که در انديشه شيعه وجود دارد،  همواره به يک موجود ضعيف يا مشکلدار تقليل مييابد. او قطعاً يک شخص عادي است و اساساً نيازي به کمک از ماورا الطبيعه ندارد، بلکه فقط بايد به خودش متکي باشد تا بتواند هم خود و هم جامعه را از خطر دشمن برهاند. چنين الگويي به وضوح در سري انيميشنهاي «پانداي کنگفوکار» ديده ميشود. يک پانداي تنبل که در نهايت تبديل به منجي  و نجات دهنده ميشود.

اکثر انيميشنهاي والت ديزني يک فرمول مشابه دارند. تقريباً همگي آنها داستان روي پاي خود ايستادن شخصيتي را روايت ميکنند که ميخواهد خود را به ديگران ثابت کند و يا دنياي بهتر بسازد و اغلب هم هر دو هدف با هم دنبال ميشود. اين انيميشنها از ديروز تا امروز با همين فرمولها هم به کودکان که مخاطب اصلي اين فيلمها هستند درسهاي زندگي دادهاند، و دقيقاً درسهايي مطابق انديشه مدرنيته.

انيميشن «زوتوپيا» نيز دقيقاً بر پايه همين فرمول ساخته شده است و همان شعار مخرب هميشگي را ميدهد که شما ميتوانيد هر چيزي که ميخواهيد باشيد،  هر چيزي. مهمترين آسيب اين نوع تفکر لجام گسيختگي روحي را در پي دارد که هيچ چيز حتي اخلاق ممکن نيست آن را مهار کند. طبق اين انديشه، کودک هيچ بازدارندهاي را در خود نميبيند که او را به سمت و سوي مسير درست هدايت کند بلکه فقط بايد ببيند قلبش به او چه ميگويد!!

«زوتوپيا» جامعهاي مدرن را روايت ميکند که در آن  همة حيوانات اعم از وحشي و اهلي در کنار يکديگر يک جامعة آرماني را تشکيل دادهاند و شخصيت اصلي آن خرگوش کوچکي است که همراه يک روباه، درپي حل يک معماي پليسي وارد ماجراهاي بسياري ميشود. اين انيميشن يکي از جديدترين ساختههاي والت ديزني است که در سال جاري به فروش فوق العادهاي دست يافت و يکي از بختهاي اسکار نيز به حساب ميرود. آنچه در اين انيميشن قابل توجه است همزيستي به شدت مسالمتآميز حيوانات شکارچي و شکار در کنار يکديگر است. در واقع روباه و خرگوش که در شرايط عادي  و در جهان طبيعي بايد نقش شکارچي و طعمه را بازي کنند، در اين انيميشن تبديل به بهترين دوستهاي يکديگر ميشوند. اما اين مسئله ذهن را به کجا هدايت ميکند؟ اعتماد به دشمن ذاتي؟ ايجاد دوستي بين دو دشمن ديرينه؟ بله. در واقع نشان ميدهد که هيچ دشمني ذاتي وجود ندارد و گاهي بدترين دشمن شما ميتواند بهترين دوست شما باشد. نکتة جالب ديگر اين انيمشن آن جايي است که شخصيت منفي و پليد آن چند گوسفند هستند. چند گوسفند به ظاهر اهلي و آرام در پي حکومت بر شهر و از بين بردن شکارچيها و به قدرت مطلق رساندن اهليها هستند و خرگوش کوچک ماجرا نقشة آنها را نقش بر آب ميکند. شايد سازندگان قصد گفتن اين نکته را داشتهاند، کسي که نبايد به او اعتماد کنيد هم نوعتان است نه دشمن خونيتان!! چنين مفاهيمي با چنان ظرافت  و جذابيتي در فيلم گنجانده شدهاند، که مخاطب نود دقيقه کاملا مفرح را هنگام تماشاي آن سپري ميکند و هرگز متوجه نميشود که ذهن او از کي ديگر دشمن را سياه سياه نديده است. بلکه همواره به آن به مثابه يک موقعيت براي تبديل دشمني به دوستي نگاه ميکند و چه بسا حتي از دوستان و خانوادهاش نيز به او نزديکتر شود.

به نظر ميرسد از کنار چنين انيميشنهايي که لحظات کودکان ما را تشکيل ميدهد نبايد به سادگي عبور کرد، چرا که آنها به سادگي باورها و اعتقادات کودکان را دچار خدشه ميکنند. کودکي که در جامعة انقلابي ايران رشد ميکند، تحت تاثير برنامههاي تلويزيوني و سينمايي کمکم از اصول انقلاب همچون باور به حاکميت الله دور ميشود و با آرمانهاي آن همچون استکبارستيزي بيگانه ميشود و در نهايت عضوي از جامعة غربي ميگردد، چرا که به گفتة «هوسرل» جامعهشناس سرشناس غربي، هر کجا فرهنگ اروپايي (يعني همان روح غرب، روح مدرنيته) پاي بگذارد، او به جغرافياي غرب تعلق دارد.