خوشحالي امام از برخورد انقلابي در فيضيه

 

اشاره

هجرت امام(ره) از تهران به قم و اقامت نزديك به يكساله او در اين شهر، اين شائبه را در بين گروهها و جريانها و حتي برخي مردم ايجاد كرد كه گويي امام به دنبال مديريت سياسي كشور نيستند. با هدايتهاي پيامبرگونه امام در قم و بازگشت به تهران، در اواخر اين سال، اميد کساني كه ميخواستند انقلاب اسلامي را به سرنوشت انقلاب مشروطيت و نهضت ملي، دچار و در نيمه راه با كنارزدن روحانيت و مردم، انقلاب را بلوكه كنند، نقش بر آب شد.

بازرگان كه با ناديده گرفتن دستور امام مبني بر نداشتن نگاه حزبي و گروهي در انتخاب وزرا، تقريباً همة كابينه خود را از نيروهاي جبهه ملي، نهضت آزادي، جاما و ... برگزيده بود، به گونهاي عمل كرد كه نزديک بود با بيلياقتي او و كابينهاش بخشهايي از کشور چون كردستان از ايران جدا شود، او همواره خود و دوستانش را يگانه افرادي معرفي ميكرد كه توانايي مديريت سياسي كشور را دارا هستند؛ در حالي كه برخي وزيران وي در سايه ارتباط با سفارت آمريكا زمينه براندازي نظام را فراهم ميكردند و خود او نيز با ديدار با نمايندگان آمريكا در الجزاير زمينه ارتباط و دخالت آمريكا را فراهم کرد. در اين دوره كوتاه بود كه جبهه ملي و نهضت آزادي با راهاندازي روزنامههاي زنجيرهاي ـ كه امروزه نيز دنباله آنان همان سياست را دنبال ميكنندـ با ناكارآمد جلوه دادن نظام ديني و تفرقهافکني در جامعه، سعي در كنار نهادن روحانيت و مردم از صحنة سياست داشتند. حركت اين عناصر چنان تند و بيباكانه بود كه بازرگان به خود جرأت داد در مدرسة فيضيه قم، روحانيت را به كنارهگيري از سياست و بسندهكردن به نظارت دعوت كند! در اين مكان مقدس بود كه سيدحسين موسوي تبريزي ـنماينده وقت دور اول مجلس شوراي اسلامي از سوي مردم تبريز- در برابر او واكنشي انقلابي از خود نشان داد؛ واکنشي كه موجب خوشحالي امام راحل شد. بدون هيچ قضاوتي درباره مواضع و عملكرد كنوني وي که امروز در ائتلاف با اصلاحطلباني قرار دارد که روحيات انقلابي را کنار نهادهاند. آن واقعه را از زبان حضرت آيتالله العظمي نوري همداني(حفظهالله) نقل ميكنيم تا به ارزش آنچه مؤمنان امروز به دست آوردهاند پي ببريم و فاصله گرفتن برخيها از روحيه انقلابي را بنگريم و باور كنيم امروز برخورد انقلابي بجا، بموقع و بهاندازه در لحظات حساس آنهم در چارچوب قانون بهويژه با درشتگوييهاي جريانها و هتاكي و تمسخرهاي آنان چقدر ميتواند خوشحالي امام و شهيدان را در پي داشته باشد.

 

خوشحالي امام از برخورد انقلابي در فيضيه

در روز اول افتتاح مجلس، پيش از ظهر ما با جمعي از رفقا به تهران رفتيم و در افتتاح مجلس شركت كرديم. بعد از ظهر همان روز قرار شد كه آقايان وكلا بيايند قم يك جلسه هم اينجا داشته باشيم. ما از تهران برگشتيم و بعد از ظهر به مدرسه فيضيه رفتيم، سالن مطالعه كتابخانه، مملو از جمعيت بود. آقايان رفسنجاني، خامنهاي و وكلا همه تشريف داشتند. عدهاي از غير وكلا، از علماي تهران هم آمده بودند و عدهاي از علماي قم هم حضور داشتند. آقاي مهندس بازرگان و آقاي عزتالله سحابي هم آمدند؛ منتهي قدري دير آمدند. آقاي رفسنجاني قدري صحبت كردند و بعد از صحبت ايشان، آقاي مهندس بازرگان پا شدند و رفتند پشت تريبون. ابتدا علت تأخير را اين طور بيان كردند كه بله، در خدمت يكي از علما بودم. (البته منظورشان يكي از روحانيون مسألهدار بود) سپس صحبت را طوري زمينهچيني كردند كه علما خوب است نظارت داشته باشند و در اداره مملكت دخالت نكنند. تعبير ايشان اين بود كه قداست خودشان را حفظ كنند، قداست مقام و موقعيت علمي خودشان را حفظ كنند.

اسمي از آيتاللهالعظمي خوانساري، آقاي سيدمحمدتقي خوانساري، رحمت الله عليه، بردند و گفتند كه ايشان هم در سياست دخالت ميكرد، ولي نه به طوري كه خودش مديريت را به عهده بگيرد، بلكه راهنمايي ميكرد. در ضمن حرف، ميخواست انتقاد كند از پيشامدها و اين را هم باز حساب سوءمديريت علما بگذارد. لذا گفت كه يك خانمي چند روز قبل در ميدان تجريش، در ميان جمعيت سخنراني كرد و گفت اي مردم! من پيش از انقلاب نماز ميخواندم، قرآن ميخواندم، روزه ميگرفتم، ولي حالا، بعد از انقلاب، نماز نميخوانم، قرآن نميخوانم، روزه هم نميگيرم؛ و بعد يكمرتبه چادر را برداشت و انداخت كنار و گفت اين هم حجابش! البته ايشان را بلاجواب نگذاشتند. يكنفر از وكلا گفت كه جناب مهندس بازرگان! اين هم از بركت دولت موقت شما بود. بعد ايشان يك جُكي گفت. گفت در اطراف اصفهان جايي هست كه از نظر فرهنگي و اقتصادي در مضيقه هستند، اينها وقتي كه در زمستان جُنب ميشوند، يك چوب دارند به آن چوب علامت ميگذارند. وقتي كه بهار شد و هوا خوب شد و آب زياد شد، ميروند آن چوب را به همان مقداري كه علامتگذارده شده است، زير آب ميكنند و درميآورند. بعد خودش خنديد! يكي از وكلا گفت كه اگر اين راست باشد جاي خنده نيست، بلكه جاي گريه است، چرا بايد وضع مملكت ما به اينجا رسيده باشد؟ بايد ما سعي كنيم درست كنيم. همينطور صحبت ميكرد تا اينكه گفت: علما خوب است كه در سياست دخالت نكنند، در مديريت مملكت دخالت نكنند. علما تجربهشان كم است، فقط نظارت داشته باشند. ما كه تجربهمان زياد است بهتر است كه مديريت مملكت را به عهده داشته باشيم و... كه ناگهان آقاي سيدحسين موسوي تبريزي، داماد ما، كه يكي از وكلاي دورة اول مجلس شوراي اسلامي از تبريز بود و در آخر جمعيت نشسته بود، از جايش بلند شد، آستينهايش را كمكم بالا زد و قدم به قدم جلو آمد و گفت كه گوشكردن به اين حرفها خلاف شرع است. آمد و دستش را با سرعت و شدت بلند كرد و خواست يك كشيدة بسيار محكمي به صورت آقاي مهندس بازرگان بزند كه بعضي از كسان كه اطراف آقاي بازرگان بودند بلند شدند و نگذاشتند. مجلس هم به هم خورد. فرداي آن روز رفتم جماران خدمت حضرت امام برسم. خلوت بود، كسي هم نبود و تا رسيدم گفتند: امام فراغت دارند، بفرماييد. من رفتم مطالبي كه در نظر داشتم به عرض رساندم و بعد از آن به امام عرض كردم كه جريان ديروز مدرسه فيضيه، خدمتتان عرض شد؟ فرمودند: نه. شروع كردم به بيانكردن. وقتي كه حرفهاي مهندس بازرگان را گفتم، امام خيلي گرفته شدند، معلوم بود ناراحت شدند. بعد تا گفتم كه آخر مجلس يكي از طلبههاي قم (اول اسم نبردم) نشسته بود و ايشان از جاي خود برخاست و آستينهايش را هي بالا زد و قدم به قدم جلو آمد به طرف مهندس بازرگان و گفت: گوشكردن به اين حرفها خلاف شرع است و از گناهان كبيره است، وقتي كه به نزديك بازرگان رسيد، دستش را برد بالا كه كشيدهاي به صورت مهندس بازرگان بزند كه آقايان پا شدند و گرفتند و نگذاشتند؛ امام خيلي خوشحال شدند و فرمودند: آن آقا كي بود؟ آن آقا كي بود؟ بعد سؤال كردند: بقيه هم نشسته بودند؟ بنده عرض كردم: آن آقا، سيدحسين موسوي تبريزي بود. امام خيلي خوشحال شدند. خيلي خيلي خوشحال شدند. فرمودند: احسنت، امام روحاً اصلاً از شجاعت خوشش ميآمد. اين كه كسي در جاي خودش اقدام كند و شجاعت به خرج بدهد و حرف بزند و كار بكند خيلي خوشش ميآمد.1

 

پينوشت:

1. مجله حوزه، سال ششم، شماره 32، ص 107 تا 109.