من لنين نيستم... من بازي نميخورم

اشاره

امام خميني(ره) كه پيش از انقلاب، در بيان تفاوت خود با جريان عزلتنشين و مروّجان اسلام آمريكايي فرموده بودند«من پاپ نيستم كه فقط روزهاي يكشنبه مراسمي انجام دهم و بقية اوقات براي خودم سلطاني باشم و به امور ديگر كاري نداشته باشم»(صحيفه امام، ج1، ص270) در نيمه ارديبهشت 1362 پس از پيبردن به نبودن لايي داخلي روزنامه اطلاعات و توزيع نشدن آن در محدوده منطقه تجريش و جماران! تفاوت خود را با رهبران بلوك شرق و دنياي كمونيست آشكار ساختند. ايشان پس از دستيابي به اين لايي روزنامه، دستور توقيف روزنامة اطلاعات را صادر كردند و با بيان اين نكته كه «من لنين نيستم كه استالين يك روزنامه مخصوص او چاپ ميكرد و ميگذاشت جلويش و در سراسر شوروي روزنامه ديگري را منتشر ميساخت» تفاوت يك رهبر الاهي را با رهبران ديگر نمايان كردند. امام راحل(ره)در بيان علت دستور توقيف روزنامه اطلاعات نيز يادآوري كردند:«يك جايي من ميبايست بايستم تا بدانند من بازي نميخورم.» حجتالاسلاموالمسلمين سيدمحمود دعايي از اين برخورد امام(ره) چنين ياد ميكند:

 

من لنين نيستم... من بازي نميخورم

يك روز صبح در سال 62 من در دفتر كارم نشسته بودم و مشغول تنظيم تيترهاي روزنامه اطلاعات بودم و آن را آماده ميكردم كه آقاي انصاري از جماران زنگ زد و گفت كه امام فرمودند تا اطلاع ثانوي اطلاعات چاپ نشود. براي من خيلي تكان دهنده بود. روزنامه اطلاعات توقيف بشود آن هم با امر قاطع امام خميني. طبيعتاً ميبايست سوءتفاهمي پيش آمده باشد كه تبعاً مسألهاي قابل حل است.

موفق به تماس گرفتن با امام نشدم. آزردگي و ناراحتي ايشان در حدي بود كه مجال نميدادند براي توضيح خدمت ايشان برسم. نزد آقاي خامنهاي كه آن موقع رئيسجمهور و سپس نزد آقاي هاشمي كه رئيس مجلس بودند رسيدم و ماجرا را تعريف كردم. آنها هم از اتفاقي كه افتاده بود ابراز تأسف كردند و به دليل اصرار من و لطف و علاقهاي كه به من داشتند سعي كردند كه تماس بگيرند.

افسردگي و آزردگي امام در حدي بود كه براي تنبيهكردن من و نشاندادن قاطعيت جدي حتي به آنها هم اجازه ندادند كه تماس بگيرند. ما ريشهيابي كرديم و بالاخره معلوم شد كه تصادفاً آن روز صفحات لايي روزنامه در منطقه تجريش و جماران توزيع نشده بود.

ماجرا از اين قرار بود كه روزنامه دو بخش داشت: صفحات رويي و صفحات لايي. صفحات لايي از قبل تدارك ديده ميشد يعني شب چاپ ميشد و صبح آماده بود. اما صفحات رويي كه هشت صفحه بود و اخبار مهم روز و لحظهاي را داشت، در روز تنظيم ميشد و در آخرين لحظات يعني حدود يك يا دوي بعد از ظهر از چاپ بيرون ميآمد.

صبح آن روز وقتي ما آمديم، ديديم در صفحات لايي كه روز قبل چاپ شده است عبارتي چاپ شده كه غلط چاپي زشتي در آن وجود دارد. طبيعتاً انتشار آن به مصلحت نبود. ما لايي را جمع كرديم. تعداد زيادي لايي جمع شد. طبيعتاً اينها ميبايست خمير بشود و لايي ديگر چاپ گردد. معمولاً براي تسريع در امر توزيع روزنامه، روزنامهفروشها صبح ميآمدند لايي را ميبردند و ظهر هم رويي را، و بعد از ظهر هم لايي و رويي را با هم تلفيق و توزيع ميكردند.

دوستان همت كرده بودند و لاييها را از روزنامهفروشيها پس گرفته بودند تا اصلاحشدههاي آن توزيع شود، اما با وجود اينكه لاييهاي اصلاحشده حاضر بود، به دليل حساسيت منطقه تجريش و جماران شايد اصلاحشدهها را به آنجا نفرستاده بودند تا نكند يك وقت در لايي اصلاحشده هم نسخهاي از همان قبليها باشد. يا شايد به دليل شلوغي و آشفتگي آن روز و نيز خلاف روال بودنِ اين كار، رانندهها لاييهاي جديد را به جاي لاييهاي قبلي به اين منطقه نبرده بودند. اين احتمال قويتر بود و قبلاً هم در مواردي اين امر براي مناطق ديگري اتفاق افتاده بود. البته احتمال هم داده ميشد كه دستي براي خرابكاري بود تا نگذارد آن روز در آن منطقه، روزنامه اطلاعات به درستي توزيع شود.

ما معمولاً براي دفتر امام، روزنامه هر روز را با پيك ميفرستاديم. به خاطر همين جريانات، آن روز، روزنامه دير از چاپ بيرون آمد.

امام هنگام مطالعه ديدند كه روزنامهها نيامده است. توصيه كردند كه كسي برود روزنامه را بگيرد و بياورد. وقتي از بيرون روزنامه را آوردند، ديدند كه روزنامهفروش فقط صفحههاي رويي روزنامه را داده است. وقتي ما هم روزنامه را فرستاديم امام حساس شدند و اين سؤال برايشان پيش آمد كه چرا روزنامهاي كه لايي ندارد چاپ شده است. يكي از مسؤولين دفتر را به دنبال روزنامه فرستادند. آن فرد مسؤول به تجريش آمده بود و ديده بود روزنامهها لايي ندارد. از آن طرف به اقدسيه رفته بود و ديده بود در آنجا هم لايي ندارد. اما وقتي به پايينهاي شهر رسيده بود متوجه شد كه روزنامههاي اطلاعات با لايي توزيع شده است. امام ناراحت شدند و گفتند: چرا اين روزنامه با اين شكل به دست من ميرسد و با روزنامههايي كه در سطح شهر پخش ميشود فرق دارد؟

تصادفاً همان روز در قسمت لايي روزنامه، مطلبي از كتاب مباحث اقتصادي استاد مطهري نقل شده بود و امام قبلاً دستور داده بوند كه در اين كتاب تجديدنظر شود. چون گفته شده بود كه همه مطالبش از خود استاد نيست.

اين مطلب، توسط همكاران روزنامه در سرويس اقتصادي به مناسبت سالگرد شهادت مرحوم مطهري چاپ شده بود. تلقي امام اين بود كه ما كتابي را كه به منظور بررسي تا اطلاع ثانوي ممنوع شده و نميبايست چاپ شود چاپ كردهايم و تازه براي اين كه امام خميني از اين امر مطلع نشود لايي روزنامه را هم به دست ايشان نرساندهايم. حتي در منطقه وسيع شميران و تجريش و اقدسيه پخش نكردهايم ولي در سطح كشور و بين مردم پخش كردهايم. امام تعبير زيبايي كرد و گفت: من لنين نيستم كه استالين يك روزنامه مخصوص او چاپ ميكرد و مي‌گذاشت جلويش و در سراسر شوروي روزنامه ديگري را منتشر ميساخت. يك جايي من ميبايست بايستم تا بدانند من بازي نميخورم.

البته امام با سعهصدري كه داشتند وقتي بالاخره ما موفق شديم نزد ايشان توضيح بدهيم، اجازه دادند كه روزنامه از توقيف دربيايد. اين واقعه تلخترين واقعه دوران خدمت من در روزنامه اطلاعات بود و دشمن هم عليالخصوص در خارج از كشور از اين مساله خيلي استفاده كرد به طوري كه من تصميم به استعفا گرفتم.

 * برگرفته از كتاب گوشهاي از خاطرات حجتالاسلام سيدمحمود دعايي، ص 201 تا 204.