خود را براي بالاي دار آماده كن

 

خود را براي بالاي دار آماده كن

فاطمه عرب

از روزي كه امام(ره) در شانزده سالگي تفنگ به دست گرفتند و به مقابله با اشرار پرداختند تا روزي كه ياران امام وصيتنامهاش را گشودند و پاي سخنان حماسي ايشان نشستند، شعلههاي مقدس روحية انقلابي در او هرگز خاموش نشد. نگاهي به چند سخن و موضع امام راحل در دوران نهضت و سال انقلاب نشان ميدهد كه آن برپا دارنده انقلابي جهاني، دعبلوار همواره چوبه دار را بر دوش داشت و چون اجداد طاهرينش شهادت را افتخار و مقابله با ستم را تكليف شرعي و انقلابي خود ميدانست.

از همين امروز شروع کنيم

مرحوم حاج سيد احمد خميني ميگويد: هنگامي که امام را از زندان به خانه محصوري در تهران منتقل کردند، من به اتفاق برادرم به تهران آمده و خدمت امام رسيديم. شهيد حاج آقا مصطفي در اولين برخورد سؤال کردند که حالا تکليف چيست؟ امام فرمودند: «ما بايد از همين امروز شروع کنيم که مردم دلسرد نشوند و فکر نکنند که قضيه تمام شده است.»1

بايد مقاومت کنيد

آيتالله سيد عبدالکريم موسوي اردبيلي نيز ميگويد: قبل از انقلاب نامهاي خدمت حضرت امام نوشتم که جواب آن نامه هم اکنون موجود است که وضع آن زمان خود را به امام تشريح کرده بودم که چه مشکلات و چه مضيقههايي رژيم شاه براي ما پيش آورده است. ايشان دستور فرمودند بايد مقاومت کنيد.2

در زندان ورزيده ميشود

آيتالله پسنديده ،برادر امام، ميگويد: وقتي مرحوم شيخ فضلالله خوانساري براي ملاقات امام به ترکيه رفتند و جريانات و اخبار را به امام رساندند، در همان حال حاج آقا مصطفي فرزند امام در زندان بود. وقتي به امام گفته بودند که حاج آقا مصطفي را دستگير کرده و به زندان بردهاند، پاسخ دادند خيلي عمل خوبي است؛ براي اينکه آقا مصطفي در زندان ورزيده ميشود.3

مانع جوانان نشويد

آيتالله خزعلي در خاطرهاي ميگويد:

وقتي نهضت داشت اوج ميگرفت، اعلاميه اول امام براي اتمام حجت به شاه نرم بود؛ ولي بعد ايشان ديدند که با نرمي نميتوان با اشخاص درشت برخورد کرد. به همين دليل قدم به قدم درشتي و با صراحت حرف زدن را بيشتر کردند و کمکم نهضت اوج گرفت و در مردم بيداري پديد آمد؛ بخصوص جوانها مطالب را زود گرفتند و در همان اوايل زود به جوش آمده بودند. اين رفتار جوانها به نظر با اخلاق آرام بزرگان خانه مثل پدرها سازگار نميآمد و پدران گاه آزرده ميشدند. يک روزي پدري دست پسر خود را گرفت و به محضر امام آمد و گفت: آقا شما ايشان را نصيحت کنيد که يک مقدار معتدل حرکت کند که نظم و آرامش خانه به هم زده نشود. امام نظرات پدر را شنيدند، نظرات پسر را هم گوش کردند، بعد به جاي آن که به پسر نصيحت کنند به پدر عتاب کردند که: جوانها راه خودشان را يافتهاند، چرا مانع ميشويد؟ چرا نميگذاريد به راه خودشان بروند و از اين خمودگي به در آيند، از اين رخوتي که از غرب به شما تحميل شده به در آيند؟ جوانها دارند در ميآيند شما هم سد راه و مانع سير نشويد.4

به عكس دشمن حركت كردم

آيتالله شهيد محلاتي، نماينده حضرت امام در سپاه، ميگويد: «بعد از آن که شاه فرار کرد و انقلاب مردم به اوج خود رسيد، امام در پاريس بودند و ما هم ميل نداشتيم که در واقع امام به ايران تشريف بياورند؛ چون ميترسيديم نکند خداي نکرده به جان ايشان صدمهاي وارد بشود. چون آنچه که مهم بود حفظ جان امام عزيزمان بود و امام در عين حالي که در پاريس تشريف داشتند در عين حال تماس برقرار بود. پيامها، مصاحبهها و اعلاميههايشان مرتب ميرسيد. يک روز صبح زود اول اذان بود، مرحوم استاد شهيد آيتالله مطهري به منزل ما تلفن کردند و گفتند ديشب از پاريس به من تلفن شده که امام تصميم دارند به ايران بيايند و فرمودهاند يک منزل محقري که ساختمانش نو نباشد در قسمت پايين شهر تهران براي من اجاره کنيد که من ميخواهم بيايم تهران. اين خانه جايي باشد که مردم بتوانند بيايند وليکن خانه، خانه اعياني نباشد و در محل پايين هم باشد، در ميان توده مردم. من آن موقع خيلي ناراحت شدم، به ايشان عرض کردم که تلفن کنيد، حتيالمقدور فشار بياوريد که امام تشريف نياورند؛ چه اينکه امام آنجا که هستند الآن دستورات را صادر ميفرمايند، پيامهاي ايشان هم ميرسد، مبارزه را رهبري ميکنند و جان خودشان به خطر نميافتد. گفتند هيچ چيز نميتواند در اراده ايشان اثر بگذارد. امام تصميم گرفتند قاطعانه بيايند و بعد که من خودم از امام سؤال کردم، امام فرمودند: بله! من وقتي حس کردم ديگر کار از دست رژيم در رفته، رشته از دست آمريکا در رفته، تمام دشمنها به من اصرار دارند که شما فعلاً يک ماه ديگر نرويد. آمريکا با واسطه، رژيم با واسطه و ايادي رژيم با واسطه اين را به من ميگويند. من فهميدم که الان مصلحت در رفتن من است و آن چيزي که دشمنان ميخواهند بايد به عکس آن عمل کنم و تصميم گرفتم که حرکت کنم.5

براي بالاي دار خود را آماده كن

آيتالله محمدرضا توسلي نيز مي گويد: از همان اول يادم است امام به يکي از بزرگان گفتند: خودت را مهيا کن، شايد روزي من و تو هم مثل حاج شيخ فضلالله نوري بالاي دار برويم.6

به کارتر بگوييد... اميد است كار به جايي نكشد كه فتوا صادر كنم

حجتالاسلام والمسلمين حاج سيد احمد خميني ميگويد: از طرف کاخ اليزه پاريس کسي پيش امام آمد و مردي را هم با خودش آورده بود که اين مرد نماينده مستقيم کارتر است و پيامي دارد و آن اين که بختيار از ماست، بختيار را ما گذاشتهايم و بايد از او پيروي کني و الّا نابودتان ميکنيم. البته نابودتان ميکنيم را با کنايه گفت و به قدري تند و تيز حرف زد که نماينده ژيسکاردستن پشت سر هم معذرت ميخواست و ميگفت به ما مربوط نيست، حضرت آيتالله مهمان ما هستند. نماينده کارتر دوباره تکرار کرد که شوخي نيست، ما بختيار را آوردهايم و اگر با او مخالفت کنيد با جان خودتان بازي کردهايد. امام پس از شنيدن اين حرفها کمي مکث کردند و گفتند: به کارتر بگوييد از خميني راجع به آمريکاييها که در ايران هستند خيلي سؤال شده که بايد با آنها چه کرده ولي من هنوز دستوري ندادهام. اميد است کار به آن جا نکشد که فتواي خودم را راجع به آنها صادر کنم. و امام برخاستند و رفتند و نمايندگان کارتر و ژيسکار دستن که به خيال خودشان حالا خيلي بايد با امام حرف بزنند، گيج شده بودند.7

پينوشتها

1. برداشتهايي از سيره امام خميني، ج 4، ص 223.

2. همان، ص 221.

3. همان، ص 222.

4. همان.

5. همان، ص 206-207.

6. همان، ص 210.

7. همان، ص 208.