فرعونيت سرقت نوين نظام سلطه

 

راضيهسادات تنكابني

دو انسان بالغ و برخوردار از عقل و آزادي را تصور کنيد. هر کدام داراي نظام فکري مبتني بر اعتقاداتي است که اعمال او را راهبري و منافعش را صيانت ميکند و براي خطرات راه چاره مينمايد. حال اگر يکي از آنها چشم به منافع شخص دوم دوخته باشد، کدام راه براي تصاحب منافع او سادهتر و کارآمدتر است؟ آيا توسل به زور و برخورد فيزيکي در مقابل يک انسان آزاد و قوي راه مناسبي به نظر ميرسد؟ بيگمان خير. چراکه احتمال پيروزي و رسيدن به هدف، از شکست و صدمهديدن شخص سارق اگر کمتر نباشد، بيشتر نيست. اما اگر سارق به وسيلهاي بتواند شخص دوم را مطيع خود کند، به طوري که به خودي خود تسليم شود، در اين حال نه تنها منافع آن شخص بلکه وجود او نيز تحت اختيار سارق قرار گرفته است. در حقيقت سارق هم عقل شخص را دزديده است هم مال او را!

سيستم «تحميق و استعلا» ابزار پست و رذلي است که در اين موقعيت مورد استفاده قرار ميگيرد. سارق براي رسيدن به اين مقصود، ابتدا با يکي از روشهاي تحميق(نادانکردن- نادان شمردن)، سيستم محکم تعقل و اعتقادات صحيح شخص هدف را تضعيف و تخريب کرده، از لحاظ عقلي خلع سلاحش ميگرداند. با تخريب و تضعيف سيستم اعتقادي و فکري، تصور شخص هدف نسبت به داشتهها و نداشتههاي خويش تغيير مييابد؛ چرا که ديگر واقعيت را به درستي درک نميکند. اعتماد به نفس دروني در مقابل نيروي مخرّب بيروني کاهش مييابد. در اينجاست که سارق با يکي از روشهاي استعلا(برتريطلبي) خود را غالب و چيره نشان ميدهد. در نتيجه شخص هدف که در درون از هويت تهي يا ضعيف شده است، در مقابل هرآنچه در بيرون از خويش برتر ببيند کرنش خواهد کرد. سارق که خود را برتر نمايش ميدهد، در چشم شخص هدف بزرگ جلوه ميکند و در نهايت به مقصود ميرسد؛ چراکه هدف مطيع شده، خود را در اختيار فرد سارق قرار ميدهد.

البته اين دام چنان قوي نيست که در مورد تمام افراد موفق جلوه کند؛ چرا که تحقق مرحله اول سيستم ساده نيست. تنها کساني گرفتار اين دام ميشوند که اعتقادات و فرهنگي سست داشته باشند و اين جز در دوري از راه خدا نخواهد بود.

دزدي عقول: شيوه سلطهگر

روشهاي گوناگوني براي تحميق و استعلا استفاده ميشود. در اين نوشتار به دو روش اشاره ميشود. دو روش اول در استعلا و تحميق «مغالطه فرعوني براي جازدن ارزشهاي پست به عنوان ارزشهاي حقيقي» و «تحقير، پوچانگاري فرهنگي و نمايش ناکارآمدي آن در شخص هدف» است.

به نظر ميرسد اين روش را بتوان در قرآن کريم مورد دقت قرار داد. پس از دعوت فرعون به خداپرستي توسط حضرت موسي(عليهالسلام) و در نتيجه نافرماني آنان، بلاهاي بزرگي بر مردم مصر نازل شد. در اين قسمت از داستان خداوند در سوره مبارکه زخرف به نکتهاي اشاره ميکند که آن را از تفسير نمونه دنبال ميکنيم:

«منطق موسى(عليهالسلام) از يكسو، معجزات گوناگونش از سويى ديگر، و بلاهايى كه بر سر مردم مصر فرود آمد و به بركت دعاى آن حضرت برطرف شد از سوى سوم تاثير عميقى در محيط نهاد، افكار توده‏هاى مردم را نسبت به فرعون متزلزل ساخت و تمام نظام مذهبى و اجتماعى آنان را زير سؤال برد.

اينجا بود كه فرعون با سفسطه‏بازى و مغلطه‏كارى مى‏خواست جلوي نفوذ حضرت را در افكار مردم مصر بگيرد، دست به دامن ارزشهاى پست حاکم بر آن محيط مى‏زند، و خود را با توسل به اين ارزشها با موسى مقايسه مى‏كند تا برترى خويش را به ثبوت رساند، چنانكه قرآن در آيات مورد بحث مى‏گويد:

« فرعون در ميان قوم خود ندا داد كه اى قوم من! آيا حكومت سرزمين پهناور مصر از آن من نيست؟ و اين نهرهاى عظيم تحت فرمان من قرار ندارد؟ و از قصر و مزارع و باغهاى من نمى‏گذرد؟ آيا نمى‏بينيد؟»1

ولى موسى چه دارد؟ هيچ، يك عصا و يك لباس پشمينه! آيا شخصيت برتر از آن او است يا از آن من؟ آيا او سخن حق مى‏گويد يا من مى‏گويم؟ و به اين ترتيب فرعون ارزشهاى قلابى را به چشم مردم مصر كشيد، و همانند بت‏پرستان عصر جاهليت در برابر پيغمبر اسلام (صليالله عليه و آله) مال و مقام را ارزشهاى واقعى انسانى گرفت. البته فرعون از واقعيت امر چندان غافل نبود، و به بى‏اعتبارى اين ارزشها كموبيش توجه داشت، ولى «او قوم خود را تحميق كرد، و عقول آنها را سبك شمرد(عقول قوم خود را دزديد و فريبشان داد2) و از وى اطاعت كردند»! (فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ3)4»

فرعون با اين مغالطه، مردم را به اشتباه انداخت و با توسل به امور مادي خود را برتر نشان داد. علت غلطبودن استدلال فرعون، مغايرت با واقعيت خارجي عالم است. او اموري مادي مانند حکومت مصر و نهرها و باغهايش را بهعنوان «ارزش» و رتبهاي براي خود محسوب کرد؛ درحالي که واقعيت، بيارزشي امور مادي تحت اختيار فرعون و برتري حقيقي حضرت موسي(عليهالسلام) بر او بود. در اين حال، عقول دستهاي از مردم به خاطر توجه به مغالطه فرعوني و بيتوجهي به فطرت الهي دزديده شد و توان تشخيص حق را نداشتند. بنابراين به جاي پيروي از پيامبرالهي مطيع فرعون شدند.

«اصولا راه و رسم همه حكومتهاى جبار و فاسد اين است كه براى ادامه خودكامگى بايد مردم را در سطح پايينى از فكر و انديشه نگه دارند و با انواع وسائل آنها را تحميق كنند. مردم را در يك حال بيخبرى از واقعيتها فرو برند، ارزشهاى دروغين را جانشين ارزشهاى راستين نمايند، و دائما آن ها را نسبت به واقعيت شستوشوى مغزى دهند. چراكه بيدارشدن ملتها و آگاهى و رشد فكرى آنان بزرگترين دشمن حكومتهاى خودكامه و شيطانى است و بنابراين با تمام قوا با آن مبارزه مى‏كنند!

اين شيوه فرعونى يعنى «استخفاف عقول» با شدت هرچه تمامتر در عصر و زمان ما بر همه جوامع فاسد حاكم است. اگر فرعون براى نيل به اين هدف وسائل محدودى در اختيار داشت، طاغوتيان امروز با استفاده از وسائل ارتباط جمعى، مطبوعات، فرستنده‏هاى راديو تلويزيونى و انواع فيلمها به استخفاف عقول ملتها مى‏پردازند، تا در بيخبرى كامل فرو روند و مطيع آنان گردند.

جالب اينكه خداوند آيه فوق را با اين جمله تكميل و پايان مى‏دهد « آنها گروهى فاسق بودند». اشاره به اينكه اين قوم گمراه اگر فاسق و خارج از اطاعت فرمان خدا و حكم عقل نبودند تسليم چنين تبليغاتي نمى‏شدند و اسباب گمراهى خود را به دست خويش فراهم نمى‏ساختند. به همين دليل آنها هرگز در اين گمراهى معذور نبودند. درست است كه فرعون عقل آنها را دزديد و به طاعت خويش واداشت، ولى آنها نيز با «تسليم كوركورانه» موجبات اين دزدى را فراهم ساختند. آرى! آنها فاسقانى بودند كه از فاسقى تبعيت مى‏كردند. سرانجام كار آنها به كجا رسيد؟!  مى‏فرمايد: «هنگامى كه ما را با اعمالشان به خشم آوردند از آنها انتقام گرفتيم، و همه را غرق نموديم»»5

در نتيجه اين سيستم را از دو جهت ميتوان ارزيابي کرد:

اول از باب مقدمه که اطاعت در نظام فاسد بر اساس تحقير مردم است. و دوم از باب نتيجه، که خودباختگى و تهىشدن از هويّت سبب تسليمشدن در برابر طاغوت‏ها است.6 (طاغوت به معناي هر معبود غير از خداست7؛ چرا که اطاعت از کسي که خدا او را براي سرپرستي جامعه قرار نداده است، پرستش غير خدا محسوب ميگردد.8)

سلطه و فساد از طرف حاکم يا مردم

در مثال فرعون، تحميق مردم به وسيله حاکم و رأس هِرم جامعه صورت ميگيرد. يعني روندي از بالا به پايين دارد و به دليل فاسدبودن حاکم، مردم تحت تاثير قرار گرفته، فاسد و مطيع ميشوند. سياستهاي غربي در زير سلطه نگه داشتن جوامع خودشان به خوبي ميتواند مصداق جريان تحميق فرعوني را به تصوير کشد. دولت هايي که با «ترويج ماديگرايي بيحد، بيبندوباري اخلاقي و خشونت» سعي دارند مردم کشورهاي خود را در بيخبري نگه داشته و از قيام آنان عليه ظلم گسترده حاکمان جلوگيري کنند.

 اما گاهي اين روند از پايين به سمت بالاست. يعني زماني هم که حاکم صالح و مردم فاسد باشند ممکن است اين حالت پديدار شود. مثال بارز اين حالت، حکومت جانشين برحق پيامبر (صلي الله عليه و آله)، اميرالمومنين علي (عليهالسلام) بود. در آن حکومت، رأس هِرم جامعه، صالح و اجراکننده اوامر الهي بود. اما به دليل تأثيرات ناروا و مفسدهانگيزي كه در اثر غضب خلافت و دوري از معارف اهلبيت(ع) در روح و روان مردم آن زمان به جاي مانده بود، در دوره حکومت اميرالمؤمنين(عليهالسلام) آنان به فسادي کشيده شده بودند که کمکم در حال بروز و ظهور بود. مخالفتهاي مکرر مردم با امام، جنگافروزيهاي پياپي خواص فاسد، تبعيت کورکورانه مردم از منافقان داخلي و دشمنان خارجي مانند معاويه و در نهايت ترور رهبر عادل، همگي القاي فشار از ناحيه مردم فاسد به سمت حاکم صالح بود تا نگذارند اوامر الهي به طور کامل در جامعه محقق و سايه عدل علوي بر تمام جوامع گسترده شود.  اين روند تا جايي گسترده شد که در واقعه کربلا به حد نهايت رسيده، به قتل بيرحمانه نوه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و فرزندان و ياران او ميرسد.

پذيرش فرهنگ بيگانه، نتيجة «نه» به فرهنگ خودي

گفته شد که مرحله اول در سيستم تحميق، تخريب فرهنگ و هويت شخص يا جامعه هدف است. تهاجم فرهنگي که از سوي کشورهاي غربي بخصوص آمريکا طي چند دهه گذشته نسبت به کشورهاي هدف ـ بهويژه اسلامي- اجرا ميشود را ميتوان در راستاي همين سيستم دانست. هر جا که منافعي مادي به چشم ميخورد مورد طمع آنان قرار گرفت و براي رسيدن به آن منافع به تحميق مردم و تغيير فرهنگ آنان روي آوردند. و هر کشور و ملتي که در اين دام گرفتار شد شکست خورد و متضرر شد. «علت اين است که فرهنگ غرب، يک فرهنگ مهاجم است. فرهنگ غرب، فرهنگ نابودکننده فرهنگهاست. هرجا غربيها وارد شدند، فرهنگهاي بومي را نابود کردند، بنيانهاي اساسيِ اجتماعي را از بين بردند؛ تا آن جايي که توانستند، تاريخ ملتها را تغيير دادند، زبان آنها را تغيير دادند، خط آنها را تغيير دادند.9» و اين تخريب هويت که با روشهاي مختلف صورت ميگيرد در حالي است که فرهنگ جايگزين، بههيچوجه از ظرفيّت جانشيني برخوردار نيست.

تهاجم فرهنگ است يا تبادل؟

ممکن است چشم بستن به روي واقعيتهاي جامعه، شبهه «توهم توطئه10» را به ذهن متبادر سازد. اشکالتراشي نسبت به اينکه غرب براي ما فرهنگي غني و متمدن پيشنهاد ميکند و اين دشمني نخواهد بود. اما بايد گفت که «تهاجم فرهنگي غير از تبادل فرهنگي است؛ غير از گرفتن برجستگيها و زبدهگزيني از فرهنگهاي ديگر است؛ اين، چيزي است مباح، بلکه واجب... يک وقت هست که يک انسان با ميل خود و بر طبق نياز و اشتها و ضرورت زندگياش يک نوع غذا، يک نوع دارو يا ماده لازمي را انتخاب ميکند و آن را داخل جسم خودش ميکند؛ اين، گزينش است، که چيز خيلي خوبي است؛ اما يک وقت هست که يک نفر را ميخوابانند و مادهاي را که نه براي او لازم است و نه او به آن ميل و اشتهايي دارد و نه برايش مفيد است، بهزور در حلقش ميريزند، يا به او تزريق ميکنند؛ اين، نامطمئن است؛ اين، تهاجم فرهنگي است؛ همان کاري که با ملت ايران در طول سالهاي متمادي کردند. از سياستمداراني که وابسته بودند، از آنهايي که با قراردادهاي مالي دهنِشان را ميبستند، هيچ توقعي نيست؛ اما از شخصيتهاي علمي و فرهنگي در آن دوران اين انتظار و توقع بود که اگر داراي هر عقيده‌‌اي هستند، ولو اسلام را هم قبول ندارند و ايمان اسلامي هم ندارند، براي هويت فرهنگي اين ملت ارج قائل شوند؛ اما ارجي قائل نشدند؛ دروازهها را باز کردند و چشمها را بستند و مجذوب و خيره شدند و ما را عقب انداختند. به خاطر همين، ما در ميدان علم و فناوري عقب مانديم.11»

اين روند در پيش از انقلاب به طور گستردهاي در ايران اعمال شد. انگليس با قراردادن نظام ديکتاتوري يعني خاندان پليد پهلوي بر مسند حکومت ايران، پنجاهوچند سال اين مملکت را در درخشانترين فرصتهاي جهاني معطل و معوق گذاشت. نه فقط از لحاظ سياسي و امنيتي، بلکه از لحاظ فرهنگي نيز ما را عقب نگه داشتند. چنين بود که اين استيلاي فاسد و فرعوني در روندي از بالا به پايين راه را بر صلاح مردم بسته بود.

پس از انقلاب اسلامي اين رويه به شکل قابل توجهي تغيير کرد. مردم با تکيه بر نيروي ايمان و رهبري مردي الهي مقابل نظام طاغوتي وابسته به استعمارگران خارجي قيام کردند. ايران به خط مقدم جبهه مبارزه با بزرگترين کانون استعماري يعني آمريکا و همپيمانانش بدل شد و مردم با شعار «مرگ بر آمريکا» سياست خارجي کشور ـ مبني بر ايستادگي در برابر اِعمال قدرت و نفوذ امريکا- را همراهي کردند. بنابراين اين دام گسترده از زمان نظامهاي طاغوتي پادشاهي با وقوع انقلاب ـ بخصوص در حيطه سياست خارجي- برچيده شد.

اما آنچه اکنون نگرانکننده به نظر ميرسد، باقيماندن برخي آثار و رگههايي از آن القائات مسموم در فرهنگ عمومي است به طوري که امروز پس از سي سال خوداتکايي ملت ايران، برخي اعتماد به نفس کافي به دست نياورده، به فرهنگ بيگانه چشم دوختهاند. در موقعيت حاضر که حاکم جامعه صالح است، اگر جامعه به دلايل مختلف راه صلاح را گم کند، القاي فشار از پايين به بالا صورت ميگيرد. تخريب هويت جمعي و درنتيجه دوري عامه از فرهنگ خودباوري ديني، حتي با وجود رهبر صالح، خطرساز خواهد بود؛ چراکه اين مساله در مواقع بخصوصي که عامه نقش اصلي را در سرنوشت کشور ايفا ميکنند -همچون انتخابات- تاثيرگذار ميشود.

براي نمونه، القاي باور «ما نميتوانيم» است. اين باور که از سالها قبل به جامعه ايراني با هدف تحقير ملت ايران در درون و کاهش اعتماد به نفس مردم القاء شده بود، هم اکنون نيز تاثيرات خود را در ميان عامه نمايش ميدهد. اين خودکمتربيني که در مقابل «بزرگ نشان دادن» آمريکايي محقق شد سمي بود که در شاهرگ نيروي جامعه وارد گرديد تا آمريکا را آن بهشت موعود بپندارد. اين گونه شد که عدهاي هر آن چه از فرهنگ و آداب و رسوم را که رنگ و بوي آمريکايي و تمدن غربي داشته باشد، خوب و هرچه را که رنگي از ايران و سنّت و فرهنگش داشته باشد، پست تلقي ميکنند.

رد پاي دزد در رسانه ملي

در حوزه هنر نيز ميتوان رد پاي سيستم تحميق را دنبال نمود. رسانههايي از قبيل سينما و تلويزيون به سبب گستره فراگير و تاثير انکارناپذيرشان ميتوانند ابزار خوبي براي القاي انديشهها به يک جامعه باشند. به همين سبب وظيفه  اين حوزه بسيار سنگين و خطير است. اما متاسفانه سينمايي که به امر امام امت(رحمه الله عليه) ميبايست: «كوبنده سرمايه‏داري مدرن و كمونيسم خون‏آشام و نابودكننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومايگي، اسلام مرفهين بيدرد، و در يك كلمه «اسلام امريكايي« باشد... نشان دهنده نقاط كور و مبهم معضلات اجتماعي، اقتصادي، سياسي، نظامي، ...12» باشد، در برخي حوزه‌ها دانسته يا نادانسته در زمين تيم حريف بازي ميکند و بعضا گل به دروازه خودي ميزند.

درست است که سينما بايد براي حل معضلات، محل بازنمايي نقاط کور و پرچالش جامعه باشد؛ اما نمايش تيرگيهاي يک جامعه تا جايي که به «سياهنمايي» بکشد و تاثير معکوس بگذارد، عملکرد صحيحي نخواهد بود. به همين علت نمايش مکرر تلخيها و ضعفهاي جامعه متدين يا سنتي ايراني بدون «همپوشاني به ميزان کافي» آن با نمايش جنبههاي موفق زندگي اين طيف از جامعه، به تحقير اين جامعه ميانجامد؛ تحقيري که نتيجهاي جز القاي ناکارآمدي فرهنگ سنتي و اسلامي نخواهد داشت؛ همان چيزي که در سيستم «تحميق و استعلا» براي تخريب و تضعيف روحيه حريف به کار مي رود تا دشمن، فرهنگ جايگزين را تزريق کرده، جامعه را مطيع اميال و اهداف خويش کند.

تحقير جامعه ايراني در سينماي ايران

فيلمهايي از قبيل «جدايي نادر از سيمين»، «کلاشينکف»، «مهمان مامان»، « ثريا»، «گشت ارشاد»، «سنتوري»، «واکنش پنجم»، «بيخود و بيجهت»، «دختران» و ... گذشته از داستانهاي متفاوتشان، نمايش مکرر پليديها، ضعفها و ناتوانيهاي جامعه سنتي، اسلامي يا حتي صرفا ايراني است که شخصيتها چارهاي جز تحمل شرايط ايران و ايرانيبودن ندارند. و اين تحقير بيش از پيش زماني قوت ميگيرد که در کنار اين سينما، نمايش مکرر فيلمهاي غربي است که به وجهي کاملا هدفمند، در جهت ستايش، تقويت و برترنشان دادن دنياي غرب بهويژه آمريکاست. آيا اين تقابل در ذهن مخاطب ايراني نتيجهاي جز کاهش خودباوري، اميد، سستي عقيده و در نهايت کرنش نسبت به آمريکا يا همان دشمن دارد؟

براي نمونه از اين ديدگاه نگاهي گذرا به فيلم «جدايي نادر از سيمين» خواهيم داشت. اين فيلم که در سال 1389به کارگرداني اصغر فرهادي ساخته شد، داستان مادري به نام سيمين است که ميخواهد از شوهر خويش نادر با وجود دختري نوجوان جدا شود. علت اين جدايي، تصميم سيمين به ادامه زندگي در خارج از کشور و اصرار نادر بر ماندن در ايران و نگهداري از پدر سالخورده خويش است. در اين ميان، زن و مردي مذهبي و سنتي از خانوادهاي فقير و جنوب شهري وارد داستان ميشوند. گذشته از اتفاقها و چالشهاي به وجود آمده ميان اين دو خانواده، نمايش بدبختيهاي زندگي اين زن و مرد سنتي و مذهبي دردناک و بسيار تحقيرآميز مينمايد. زن و مردي که ظاهرا ميخواهند به قوانين شرع پايبند باشند اما نهتنها اين قوانين به آنها کمکي نميکند که بعضا باعث خرابيهاي بيشتر ميشود. در نگاه کليتر، کاراکترهاي اين فيلم، چه مذهبي و سنتي چه امروزي و غربگرا، يا بدبخت و فقيرند يا درمانده و غمگين، يا در مشکلات غوطهورند يا با يکديگر در حال ستيز و فرار. و همه  اين مشکلات،گويي ناشي از چهارچوبهاي فرهنگي و سنتي مکان زندگي آنان يعني ايران است؛ ايراني که سيمين از ابتدا تا انتهاي فيلم در حال فرار از آن به سوي بهشتي است که در خارج از کشور براي خود تصور کرده و حتي حاضر است به خاطر آن دختر نوجوانش را در چالش ترک پدر يا مادر تنها بگذارد.

ايران؛ مهد فرهنگ و تمدن

القاي اين زاويه نگاه در برخي حوزههاي سينماي ملي، خواسته يا ناخواسته کمک به پروژه دشمن در خنثيسازي اعتماد به نفس جامعه ايراني است و اين القائات، دور از حق و نسبت به واقعيتهاي موجود، بيانصافي است؛ زيرا اين جامعه، از گذشتههاي دور برخوردار از غنيترين فرهنگها بوده است و روزي كه در اروپا قرون وسطي مظهر سياهي و تاريكي و هيچنداني به شمار ميآمد، ايران مهد عالماني چون ابن سينا بود و برترين نظريات را در فلسفه و پزشكي و هندسه و رياضيات و ساير علوم و فنون خلق ميكرد و مينوشت و تعليم ميداد. اين ملت سه دهه توانسته است مقابل متکبرترين سلطهگران بايستد و دست رد به سينه هرگونه وابستگي زند. بنابراين توجه به گذشته اين ملت و وضع کنوني ايران اسلامي و جايگاه آن در جهان معاصر، انسان را به اين انحراف فرهنگي حساستر ميکند.

البته نبايد آثار اخلاقي و فاخر ايراني را از نظر دور داشت که در عين پرداختن به زندگي ساده ايراني، فرهنگ غني ايراني-اسلامي را به زيبايي به تصوير کشيدهاند؛ آثاري مانند «پروازمرغابيها»، «بچههاي آسمان»، «ديدهبان»، «راه آبي ابريشم»، «آسمان من»، «عمليات پايتخت»، «قلادههاي طلا» و ... را بايد از جمله آثاري دانست که القاي مثبتي در جهت باور «ما مي توانيم» دارند.

همچنان که در سيستم دشمن، تحميق و پايين نگه داشتن سطح آگاهي مردم، روشي کليدي براي نفوذ در انديشهها و تسخير قلوب است، براي مقابله بايست در جهت عکس قدم برداشت. يعني با آگاهيبخشي روزافزون به مردم، سرمايهگذاري براي تقويت اعتقادات مذهبي آنان و نيز توليد آثار فاخر سينمايي که نيروهاي دروني کشور را به آگاهي مردم برسانند، ميتوان از اين دام استکباري دشمن رهايي يافت.

 

پينوشتها

1. زخرف،51

2. سيد محمد باقر موسوى همدانى ، ترجمه تفسير الميزان‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه قم‏، 1374،چاپ پنجم‏، ج 18،ص 166

3. زخرف،54

4. ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، دارالكتب الإسلامية، تهران‏، 1374 ش‏، چاپ اول،‏ ج 21، صص 83 تا 85 (با تصرف)

5. ناصر مکارم شيرازي، پيشين، صص 83 تا 85 (با تصرف)

6. محسن قرائتى، تفسير نور، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن‏، تهران‏،1383 ش، چاپ يازدهم‏، ج 10 ص 464 (با تصرف)

7. فرهنگ فارسي معين

8. «اطاعت در معناي عبادت» را مي توان از آيات قرآن استنباط نمود همان طور كه در آيه 60 سوره مبارکه يس (أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين) ««عبادت» در جمله «لا تعبدوا الشيطان» به معنى «اطاعت» است؛ زيرا عبادت هميشه به معنى پرستش و ركوع و سجود نمى‏آيد، بلكه يكى از اشكال آن همان اطاعت كردن است، چنانكه در آيه 47 سوره مؤمنون مى‏خوانيم كه فرعون و اطرافيانش بعد از مبعوث شدن موسى(ع) و هارون(ع) گفتند: (أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ) «آيا ما به دو انسانى كه همانند ما هستند ايمان بياوريم، در حالى كه قوم آنها عبادت و اطاعت ما مى‏كردند»؟! و در آيه 31 سوره توبه مى‏خوانيم: خداوند در باره يهود و نصارى مى‏فرمايد « اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً»: «آنها دانشمندان و راهبان خود را معبودانى در برابر خدا قرار دادند، همچنين مسيح فرزند مريم را، در حالى كه جز به عبادت خداوند يگانه كه هيچ معبودى جز او نيست دستور نداشتند». جالب اينكه در روايتى از امام باقر و امام صادق (عليهماالسلام) كه در ذيل اين آيه آمده چنين مى‏خوانيم:  اما و اللَّه ما دعوهم الى عبادة انفسهم، و لو دعوهم ما اجابوهم و لكن احلوا لهم حراما و حرموا عليهم حلالا فعبدوهم من حيث لا يشعرون! «به خدا سوگند آنها(دانشمندان و راهبان) يهود و نصارى را به عبادت خويشتن دعوت نكردند، و اگر دعوت مى‏كردند هرگز يهود و نصارى دعوتشان را اجابت نمى‏نمودند، ولى آنها حرامى را براى ايشان حلال و حلالى را حرام كردند (و آنها  پذيرا شدند) و به اين ترتيب بدون توجه آنان را پرستش كردند.» (وسائل جلد 18 صفحه 89 (ابواب صفات القاضى باب 10) حديث 1) نظير همين معنا با تفاوت مختصرى در روايات ديگر نيز وارد شده است؛ از جمله در روايتى از امام صادق(ع) مى‏خوانيم: «من اطاع رجلا فى معصية فقد عبده؛ كسى كه انسانى را در معصيت پروردگار اطاعت كند او را پرستش كرده»! (وسائل ج 18 ص 91 (ابواب صفات القاضى باب 10) حديث 8 و 9. )) (ناصر مکارم شيرازي، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران‏، 1374 ش‏، چاپ اول ، ج‏18، ص 425)

9. بيانات مقام معظم رهبري امام خامنه اي در ديدار جوانان استان خراسان شمالي،23/7/1391

10. جالب آن که همين نظريه «توهم توطئه» توسط نظريه پردازان يهودي-صهيونيستي چون کارل پوپر، مورد توجه و نظريه پردازي جدي قرار گرفته است.

11. بيانات مقام معظم رهبري امام خامنه اي پس از بازديد از سازمان صدا و سيما، 28/2/1383.

12. صحيفه امام خميني (رحمه الله عليه)، ج 21، ص 145و146.