خودباوري سد مقابله با نفوذ

فائزه حسينخاني

مقدمه

فرهنگ غرب، مجموعهاى از زيباييها و زشتيهاست. هيچکس نمىتواند بگويد فرهنگ غرب يکسره زشت است؛ نه، مثل هر فرهنگ ديگرى، حتماً زيباييهايى هم دارد. هيچکس با هيچ فرهنگ بيگانهاى اينگونه برخورد نمىکند که بگويد که ما درِ خانهمان را صددرصد روى اين فرهنگ ببنديم؛ نه. فرهنگ غرب، مثل فرهنگ شرق، مثل فرهنگ هر جاى ديگر دنيا، يک فرهنگ است که مجموعهاى از خوبيها و بديهاست. يک ملت عاقل و يک مجموعه خردمند، آن خوبيها را مىگيرد، به فرهنگ خودش مىافزايد، فرهنگ خودش را غنى مىسازد و آن بديها را رد مىکند.1

مفهوم فرهنگ در ايران پيشينهاي طولانى داد. واژه فرهنگ از دو جزء «فر» و «هنگ» تشکيل شده  است. «معني ترکيبي اين دو واژه، بيرونکشيدن و بالاکشيدن است که منظور از آن، بيرونکشيدن مجموعه دانستنيها و نيروها و استعدادهاي نهفته افراد يک ملت براي پُربار کردن پديدهها و خلاقيتهاي ناشناخته آدمي است.2

تبادل؛ آري يا خير؟

انسانها از ابتداي خلقت داراي فرهنگ بوده و براي زندگي از آداب و رفتاري خاص پيروي ميکردهاند. روحياتشان کاملا مناسب زندگي در قالب گروههاي اجتماعي شکل و فرم گرفته است.اما آنها در طول تاريخ به دليل تفاوت در مکانهاي زندگي به گروههاي مختلفي تقسيم شدند و هر کدام ازاين گروهها رفتهرفته فرهنگ خاص خود را (البته با حفظ اصول مشترک) پيدا کرد. اما هميشه زماني يک فرهنگ، بالنده و کامل شده که توانايي تبادل با ساير فرهنگ‏ها و جذب عناصر مثبت آنها را داشته است.

اين تبادل در طول تاريخ به شکلي طبيعي وجود داشته و عاملي براي رشد مستمر فرهنگها بوده است. چنين امري براي تازه‏ماندن معارف و حيات فرهنگي بشر، بسيار ضروري است و موجب ارتقاي ارزش‏ها و سعادت اجتماعي ميشود. بهواقع ملتي که فرهنگ خاص خود را نداشته باشد، مرده محسوب مي‏شود.

امروزه اين تبادل به شيوه خطرناکي تهديد شده است و متاسفانه شاهد يکسويه شدن اين ارتباط هستيم. در اين عصر، تبادل به شيوه گزينش و جذب عناصر مثبت ساير فرهنگها اتفاق نميافتد، بلکه فرهنگهايي که با عنوان فرهنگ نو و غالب شناخته ميشوند بدون توجه به ظرفيتهاي جامعه هدف به شکل سيلآسا و خروشآميز وارد يک جامعه شده و فرهنگ اصيل و سنّتي آن جامعه را تخريب ميکنند. کشور ژاپن يکي از کشورهايي است که به سرعت فرهنگ سنتي خود را از دست داد و تلاشهاي بسيار انديشمندانش نتوانست تغييري در اين روند پديد بياورد. تغيير نوع پوشش و معماري، روابط خانوادگي و اجتماعي و حتي مناسبات بينالمللي از موارد مشهود اين تغيير است.

ترويج انديشههايي مانند لذتبردن بيحد و لجامگسيخته، رفاه مادي و زندگي در چارچوب حيات مادي، دوري  از هر انديشهاي که بويي از اخلاق، معنويات و انسانيت داشته باشد باعث شد مردمان ژاپن که فضيلتهاي اخلاقي در مناسبات اجتماعيشان بسيار حائز اهميت بود، به انسانهايي رفاهطلب، سودجو، چپاولگر و بيبندوبار بدل شوند.

چنين تغييراتي با رواج فرهنگگريزي در يک جامعه شروع ميشود و به خودباختگي فرهنگي ميانجامد. در اين شرايط است که فرد نسبت به فرهنگ جامعه خود همواره حالتي سرزنشگونه دارد و نسبت به جامعه ديگر نگاهي آرماني!

در مواجهه با فرهنگهاي بيگانه

«لاندوفسکي» براي تعريف يک گروه جمعي، از علم نشانهشناسي و زبان بهره ميجويد. همانطور که در بررسيهاي زبانشناسي، معناي واحدها به شکل ذاتي در خود واحدها نيستند؛ معنا اساساً داراي جنبه افتراقي است. از اين منظر همه بها به «ارتباط» داده ميشود و تک‌‌تک واحدها(واژهها) به شکل مجزا معني ندارند. همين مسأله درباره سوژه («من»/ «ما») و هويت فرهنگي يک جامعه نيز صدق ميکند.

فرهنگ هم به مثابه سوژه با «تفاوت»، خود را تعريف ميکند و براي نائلآمدن به هويتي مشخص به ديگري «او» ـفرهنگ متفاوتـ  نياز دارد. اين جاست که فرهنگ هر کشوري براي تعريف و مشخصنمودن هويت فرهنگي خاص خويش، خود را با متفاوتترين فرهنگ مقابل تعريف ميکند. قرار گرفتن فرهنگ اسلامي در برابر فرهنگ غربي يکي از همين تقابلهاست که به هردو فرهنگ معني ميدهد.

تقريبا در اکثر جنبههاي اجتماعي، فرهنگ اسلامي تفاوتهاي بنيادين با فرهنگ ماديگراي غربي دارد. ايرانيان در طول تاريخ از فرهنگ غني خود محافظت کردند و اين گونه بوده است که در مواجهه با هر فرهنگ ديگري توانستهاند موجوديت و ارزشمندي خويش را حفظ کنند. نگاهي به تاريخ اين کشور به سادگي اين پيروزيهاي پيدرپي را نشان ميدهد.

اين فرهنگ، ساليان طولاني هويت مستقل خود را در جنگ با يونان و روم حفظ کرد. بعدها فرهنگ ايران چالشي بزرگ را پيش روي خود ديد و ايرانيان با اسلام آشنا شدند. به دليل زمينههاي مناسب فرهنگي اسلام و ايران، اين دو فرهنگ چنان درهمآميختند که امروزه جداکردن آنها ناممکن است. اين رشد فرهنگي بزرگ در مواجهه با مغولان و افغانها در برهههاي بعدي تاريخ ايران اهميت بسزايي دارد و اين رشد بسيار کارآمد بود . اما آشنايي ايرانيان با غرب در اوضاع بسيار نامناسبي اتفاق افتاد. دوره رکود فرهنگ ايراني و اسلامي که از بيکفايتي شاهان قاجار و تهاجم استعمارگران ناشي ميشد، جامعه ايراني را در انفعال قرار داده بود. استعمارگران هم از اين اوضاع رکود استفاده کردند و بعد از نخستين جنگ جهاني، ورود سيلآساي فرهنگ غربي به جامعه ايراني شدت يافت. اين بار فرهنگ ايراني ميبايست خود را دربرابر فرهنگ غربي تعريف ميکرد.

براساس تعريف به واسطه «رابطه»، لاندوفسکي الگوي کلي را مطرح ميکند که درباره وجوه متفاوت برخورد «خودِ» غالب مرجع (يک گروه غالب مرجع) با «ديگري» مغلوب است. در اين رابطه، گروه مرجع غالب سعي دارد ساختارهاي هويتي ديگري را در ساختار هويتي خويش هضم و آن را شبيه خود کند. اين مساله به چندين روش اتفاق ميافتد: يا اساساً ساختار مقابل را طرد ميکند، يا به دليل داشتن نوستالژي با آن، ساختار هويتي مقابل را تفکيک ميکند و يا اتفاقا به دليل غير و مستقل بودنش، با آن تعامل فعال و پويا برقرار ميکند. بايد توجه داشت که هر فرهنگ سالمي در برخورد با يک پديده خود را غالب و فرهنگ مقابل را مغلوب ميداند.

زماني که فرهنگ غرب با فرهنگ اسلامي ايراني در تقابل قرار گرفت، براي ايجاد هويت غالب از هر سه روش گفته شده بهره برد.

هاليوود در خدمت انکار فرهنگ ايراني ‌ ـاسلامي

اسلامستيزي و ايرانهراسي که در سالهاي اخير شاهد آن هستيم يکي از روشهاي انکار هويت اسلاميـ‌‌‌ايراني است که فرهنگ غرب با استفاده از تمام امکانات خود در پي آن است. فيلمهاي بسياري که در تخريب چهره مسلمانان و ايرانيان ساخته ميشود يکي از روشهاي اسلامستيزي و به خدمتگرفتن رسانه است. فيلمهاي بدون دخترم هرگز، شرايط، سيصد، دختري که تنها در خيابان شبانه به خانه ميرود، سنگسار ثريا و دهها نمونه ديگر در انکار هويت اسلاميـايراني ساخته شدهاند و فرهنگ غربي با استفاده از اين ابزار تمام فرهنگ اسلامي را «بد» معرفي ميکند و ادعا دارد هيچ چيز «خوب»ي در اسلام نيست و مسلمان و فرهنگ مسلماني يعني «بد».

فيلمهايي مانند «پليس آهنينـ3» ساختار هويت ايرانيـاسلامي را از هم تفکيک ميکند و بخشي از آن را که با هويت غربي قابل تطبيق است ميپذيرد. اين بار مانند فيلم «کشتيگير» هر ايراني مسلماني بد نيست بلکه «ايراني»ها خوب هستند و اسلام «بد» است. موج باستانگرايي که از زمان حکومت پهلوي در جامعه ايراني آغاز شد يکي از بارزترين تفکيکهاي فرهنگ ايرانيـاسلامي توسط غرب است. انديشههايي که معمولا بر اصول حکومتداري هخامنشيان وآيين ديني زرتشت تاکيد ميکنند و آن را به عنوان فرهنگ يک ايراني «خوب» و متمدن ميپذيرند، در اصل  موفق به تفکيک هويت فرهنگ ايراني شده اند. توجه به ساختار حکومت امريکا و حمايتهايش از شاه ايران و امراي کشورهاي حاشيه خليج فارس و کشورهايي که حکومت دستنشانده دارند بيانگر اين است که غرب هميشه پذيراي حکومت ثروتمندان بر مستمندان است و تاکيد برايران باستان به دليل وجود همين نوستالژي ميباشد.

غول رسانهاي غرب گاهي يک ايراني مسلمان را به عنوان فردي خوب ميپذيرد ولي با ضميمهکردن شرايطي. اکثر شبکههاي ماهوارهاي فارسيزبان برنامههايي دارند که زندگي افراد يا خانوادههاي مسلماني را به تصوير ميکشد که از قضا يک امريکايي خوب نيز هستند. فرهنگ غالب غرب اين بار اسلام را به عنوان يک فرهنگ مستقل پذيرفته و سعي در ايجاد يک تبادل دارد. قسمتهايي از اسلام مانند توجه به وظايف شخصي و اخلاقي  به عنوان نقاط مثبت پذيرفته ميشوند.

 اگر ما فرهنگ ايراني و اسلامي را يک کل واحد در نظر بگيريم، تفکيک ايران و اسلام از همديگر يا جداکردن قسمتي از دستورات اسلام مانند قصاص و جهاد (که به عنوان اسلام امريکايي شناخته ميشود و تلاشهاي زيادي براي ايجاد و گسترش آن انجام شده است) در اصل به معني تغيير اسلام يا نفي تمام آن ميگردد. يعني فرهنگ غرب به عنوان  «خود غالب»، فرهنگ ايراني اسلامي را به عنوان «ديگري مغلوب» درساختار هويتي خود هضم کرده است.

مسير نفوذ

حال پرسش اينجاست که آيا فرهنگ ايرانيـ اسلامي در تقابل با فرهنگ غرب توانسته ساختار هويتي خود را به عنوان «خود غالب» به تصوير کشد؟

ميتوان گفت در برخورد اوليه ايران اسلامي با فرهنگ غربي که در قرون وسطي اتفاق افتاد، «خود غالب» اين فرهنگ به وضوح توانست فرهنگ غربي را به عنوان «ديگري مغلوب »معرفي کند. انکار درونمايههاي صرفا مادي فرهنگ غربي که اساسا يک فرهنگ عقبمانده و دور از فضايل اخلاقي بود، بسيار ساده اتفاق افتاد. فرهنگ غربي در اوائل رنسانس به عنوان فرهنگ مغلوب، مباني علم و فرهنگ را از فرهنگ اسلامي وام گرفت و در سايه همين تبادل به رشد سريع مادي و علمي نايل آمد. گرچه به دليل مشکلات فرهنگي هرگز نتوانستند فرهنگ متعالي اخلاقي را در جوامع خود رشد دهند و با توجه به وجود زمينههاي تفکر ماديمحور فقط علمي ارزشمند تلقي شد که به نوعي براي بشر سودآور گردد.

اما در دورههاي بعدي اين تصوير فروپاشيد. همانطور که اشاره شد، در طول دوره قاجاريه رکود شديدي در فرهنگ اسلامي پديدار شد که جامعه اسلامي را از پويايي، رشد و شکوفايي بازداشت. انحراف از مسير اصلي اسلام که در نتيجه انحراف فکري مسلمانان پديدار شده بود، ايجاد فرق مختلف فکري و اعتقادي، رهبري غلط و رهبران نالايق، خوشگذراني و تجملگرايي حاکمان اسلامي باعث ايجاد اين رکود در فرهنگ اسلامي شده بود.

فرهنگي که دچار رکود شود نميتواند واکنش درستي به حضور و تقابل «ديگري» از خود نشان دهد. به همين سبب نهتنها جامعه ايرانيـاسلامي توانايي ساخت «ديگري مغلوب» را پيدا نکرد بلکه «خود غالب» خويش را از دست داد و زمينههاي بروز خودباختگي فرهنگي در جامعه ايجاد شد. «خود غالب» ايراني به «خود مغلوب» تبديل شد و جوان ايراني به جاي باور به خود احساس ناتواني را تجربه کرد. در واقع فرهنگ غرب در دوره استعماري جديد خود به استحاله کامل ديگري پرداخته است. القاي حس نتوانستن، موفقنبودن، ارزشمندنبودن و ايجاد احساس نااميدي از خود، در نتيجه از بين رفتن «خود غالب» در فرهنگ ايراني ـ اسلامي مؤثر واقع شده است.

رهبر معظم انقلاب ميفرمايند: «آنچه که دشمنان، دشمنان بنيانى اين ملت هميشه ميخواستهاند و دنبال ميکردهاند، اين بوده است که از اين ملت سلب هويت کنند. وقتى يک ملتى احساس شخصيت نکرد، احساس هويت نکرد، راحتتر زير بار ميرود. گذشته او را انکار ميکنند، امکانات او را انکار ميکنند، قدرتهاى درونى و ذاتى او را انکار ميکنند، براى اين که بتوانند به راحتى آن ملت را، آن کشور را در مشت بگيرند. اين کارى بود که در دوران استحاله فرهنگى، يعنى دوران منحوس پهلوى، در اين کشور با شدت ادامه پيدا کرد و روزبهروز در آن سالها تقويت شد. ايجاد فرهنگ و انديشه صحيح در جامعه نيز جهاد است.»3

در سيطره تبليغات!

خودباختگي، در روزمرهترين مسائل زندگي ايرانيان نفوذ کرده است. تبليغات تلويزيون  که هر روزه از سيماي ملي پخش ميشود خود آکنده از شعار «ايراني نميتواند» است. شايد چيزي که کمتر به آن توجه شده است، تاثيرگذاري تبليغات تلويزيوني يا پيامهاي بازرگاني در زندگي روزمره افراد است. در دنياي نوين، تبليغات تلويزيون در حال نشان دادن تصويري از آمال و آرزوهاي افراد هستند. اينها سبک زندگي آرماني جامعه به شمار ميآيند. حال بايد توجه کرد آيا سيماي ملي توانسته در تبليغ کالاهاي تجاري، سبک زندگي متناسب با فرهنگ اسلاميـايراني را به جامعه نشان دهد؟ درميزان قابل توجهي از تبليغات تلوزيوني اين اتفاق نيفتاده است.

اکثر تبليغاتي که مخاطب ايراني در طول روز مشاهده ميکند، معرفي محصولاتي هستند که يک خانواده با سبک زندگي غربي از آن بهره ميجويد و با استفاده از آن به احساس خوشبختي و لذت ميرسد. معمولا تبليغات، داستان دارند و روايتي را بيان ميکنند. در اکثر اين آثار، محيط روايت داستان، يک خانه با سبک معماري غربي است؛ نحوه چينش وسايل خانه با درون خانههاي ايراني همخواني ندارد. تابلوهاي روي ديوارها به مخاطبان هيچ برداشتي از اين که زندگي يک خانواده ايراني را ميبينند نميدهد. اگر تبليغ يک تلويزيون را ببينند نميتوانند با ديدن شبکهاي که اعضاي خانواده مشغول تماشاي آن هستند واز شدت واقعي بودن تصاوير از جا ميپرند، حدس بزنند اين کداميک از شبکههاي رسمي ايراني است. اگر مشغول تماشاي فيلمي هستند، اين فيلم ايراني نيست. آنها تبليغ يک يخچال را ميبينند و هيچ کدام از موادي که در داخل يخچال چيده شده، داراي برند آشناي ايراني براي مخاطب ايراني نيست.

اين تبليغات «من مغلوب» ايراني را در ذهن مخاطب نهادينه ميکند. فقط زماني يک ايراني ميتواند خوشبخت باشد که يک زندگي کاملا غربي را تجربه کند. ايراني سنتي يا داراي فرهنگ اصيل نميتواند آن گونه که بايد، از زندگي لذت ببرد.

با وجود ممنوعيت تبليغ کالاهاي خارجي در صداوسيماي ايران روزانه بارها و بارها شاهد تبليغ کالاهايي تحت ليسانس(!؟) خارج هستيم. پودر لباسشويي تا خودرو، همه و همه تحت ليسانس کشورهاي صنعتي و غربي توليد ميشوند و مخاطب ايراني ميپذيرد که نميتواند حتي صابون چرب شستشو توليد کند. تبليغ سرسامآور کالاهاي خارجي در شبکههاي اجتماعي نيز همين باور را به مخاطب ايراني منتقل ميکند.  اين حس ناتواني در کنار تصوير علممحوري که فرهنگ غربي از خود ارائه ميدهد، خود غالب ايراني را «مغلوب»تر از قبل مينمايد.

استفاده از اسامي عجيب در معرفي محصولات تجاري، يکي ديگر از نشانههاي خودباختگي فرهنگي است. اسامي نامتناسب با فرهنگ اصيل ايراني و تلاش براي استفاده از کلماتي که آواي خارجي و متفاوت دارند، استفاده ازقالب و بستهبندي متشابه با برندهاي خارجي، استفاده از مارکهاي خارجي بر روي توليدات باکيفيت ايراني و حتي انکار ايراني بودن يک محصول براي افزايش فروش به طور واضح  به معني از بين رفتن خود غالب و هويت فرهنگي جامعه است. اين از بين رفتن اعتماد به توانايي خود در تمام جامعه گسترش مييابد. فروشندگان براي افزايش فروش به چنين روشهايي متوسل ميشوند و خريداران نيز به دليل نياز ايجاد شده سعي در خريد چنين کالاهايي دارند.‌‌

وجود چنين فضايي نسبت به کالاهاي غربي و عدم خودباوري براي توليد داخلي از دو جنبه اقتصادي و فرهنگي به جامعه ما لطمه ميزند. از بين رفتن ِ تدريجيِ خودِ غالب، فرهنگ ميشود و رفتهرفته به خودباختگي فرهنگي تبديل ميگردد. از طرفي توليد ملي کاهش مييابد و وابستگي به کشورهاي خارجي بيشتر ميشود . نتيجه اين وابستگي فرورفتن بيشتر در خودباختگي و در نهايت از بين رفتن فرهنگ پوياي ايرانيـاسلامي است. پيامبر اکرم(صليالله عليه و آله) ميفرمايند: «مَنٌ تَشَبَّهَ بِقَوٌمٍ فَهُوَ مِنٌهُم»؛ اگر قومي خودش را شبيه قومي ديگر کند، از آنها محسوب ميشود.

باور و يقين به فرهنگ اصيل ايرانيـاسلامي و اعتقادداشتن به خود، مقاومت هويت فرهنگي جامعه را در برابر بمباران و استيلاي فرهنگي غرب روزبهروز بيشتر ميکند. قطعا با يقين به فرهنگ و ارزشهاي ناب اسلامي ميتوان هويت منِ غالب فرهنگ ايراني را دوباره به خوبي احيا نمود و از شعار ما ميتوانيم به رهآوردهاي عظيم علمي و فرهنگي دست يازيد.

پينوشتها:

1. از بيانات مقام معظم رهبري در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان، 13 بهمن 77.

2. عليقلي محمود بختياري، فرهنگ و تمدن ايران.

3. بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با مردم کازرون، 16 ارديبهشت 1387.