نقش رسانه ها و سينماهاي خارجي در القاء «ما نمي توانيم»

الهام عباسي

مقدمه:

بيش از هزار و چهارصد سال است که اسلام ظهور کرده و ايرانيان نيز قرنهاست که اسلام آورده اند. تاريخ علمي و حکمي، و ادبيات غني اين مملکت حاکي از پيشينهي هزاران سالهي باشکوهي است که به دست ملتي غيرتمند، حفظ و حراست شده است. فرهنگ اصيل و متمدنانهي ايرانيان پس از آميختن با اسلام، چنان روشني و ابهتي يافت که از برکتش، فارابي و بوعلي سينا و شيخ اشراق و صدراي شيرازي و ابوريحان بيروني و خيام و خواجه نصير طوسي و فردوسي و حافظ و بزرگان فقاهت و علماي دين متولد شدند و علم و عرفان و حکمت را به هم آميخته و سرزميني ساختند که پيامبر گرامي اسلام در وصفش فرموده بود: «اگر دانش در ثريا هم باشد، مرداني از فارس به آن دست مييابند».

ايرانيان با همهي ستمگريهاي برخي حکام داخلي و کارشکنان اجنبي جنگيدند. عرصههاي علم و معنويت را همچنان پاسداري کردند و شاهکارهاي ادبي و فقهي و منطقي و فلسفي و عرفاني و پزشکي و نجومي خلق کردند و اينگونه براي ملتهاي ديگر الهام بخش و هدايت گر علم و فرهيختگي و ديانت شدند. و هنگامي که عرصه را براي بالندگي تنگ ديدند با حمايت متحدانه و شکوهمندانه از امام فرزانه و سياستمدار خود، استکبار و طاغوت را بيرون راندند.

پس از آن، کارشکنيهاي غرب و صهيونيسم در سه چهار دههاي که از انقلاب ايران ميگذرد آنقدر بارز و پيدا است که مجالي براي انکار نميگذارد. هشت سال جنگ تحميلي، جنگ اقتصادي و تحريمهاي متعدد، دخالت و نفوذ در سياست و تلاش براي انحراف مسئولين و انقلاب، ترور و توطئه عليه دانشمندان و پيشرفتهاي علمي و به راه انداختن جنگ نرم عليه فرهنگ و باورهاي اين ملت نشان دهندة نگراني شديد سردمداران غربي، خصوصا صهيونيسم و آمريکا از اسلام و ايران و تفکر بالندهي آن است. تفکري که ذلت نميپذيرد، اميدوار به ظهور منجي آخرين است و متکي بر توان و ارادهي خود آيندهاش را ميسازد. خيلي سخت نيست فهميدن اين نکته که براي توقف يک جامعهي مصمم و روبه جلو که براي تحقق عدالت و آزادي گام برميدارد، اصلي ترين عاملِ بازدارنده ضعف اراده و زوال باور به توانستن خود است. اگر آن جامعه با پشتوانهي قدرتمندي چون ايدئولوژيِ منطقي و تکامل يافتهي اسلام حرکت کند، تلقين اين ضعف و ناتواني نيازمند صرف هزينه و وقت زيادي براي دشمنان و متجاوزان و کفار خواهد بود. چنانکه با پيگيري روزانهي اخباري که حاکي از به آب و آتش زدن صهيونيسم و امريکا براي خفه کردن صداي حقطلبي و شهادتطلبي و ارادهي پابرجاي ملتهاي مظلوم و مسلمان است، به چنين امري تصريح خواهيم کرد.

باري قاعدهي دنياطلبي و جهان خواري مستکبران بر اين طريق است که از پاي ننشينند.رسانهها به جهت گستردگي و تعدد و تاثيرگذاري بالايي که دارند اصلي ترين محمل براي تحقق خدعهها و فريبهاي دشمنان هستند. هاليوود ساليانه صدها توليد سينمايي خود را اختصاص ميدهد به اينکه امريکا را منجي و کاربلد تمام بحرانها معرفي کند. روشن است که براي اثبات چنين چيزي بايد همزمان ضعف، ناکارآمدي و  بيعرضگي ساير تمدنها را در به سعادت رسانيدن بشر به اثبات برساند.

تحقق ضدِ خود يا ضدِ بومي!

ماداميکه غرب تلاش ميکند تا با داستان سراييهاي دروغين، باور ملتها را در جهت معنايي خاص بفريبد و جامعهي هدف هم مسلمانان و علي الخصوص ايرانيها هستند؛ نگراني ما دو جهت عمده خواهد داشت. اينکه جهانيان تحت تاثير اين تبليغات کاذب چه ديدگاهي نسبت به ما پيدا ميکنند، يک طرف قضيه است، و طرف تاسف بارتر خودمان هستيم. خودمان که گاهي باورمان ميشود کم و کوچک و ناتوان و به اصطلاح جهان سومي هستيم. امريکا که صحنه گردان اصلي توطئه است، همواره درصدد است تا يک پيام واحد را به دوطيف از انسانها برساند. هم مسلمانان و هم غير مسلمانان. به مسلمانان القاء ميکند که شما نمي‌توانيد، و به غيرمسلمانان هم تاکيد ميکند که نگران نباشيد اينها نميتوانند.

نکتهي اساسي ِاستراتژي هاليوودي براي القاي موفقيت آميز اين باور به ملتهاي مسلمان، در معرفي سينما به عنوان يک عنصر سرگرم کنندهي محض است. در فضاي واقعي بيروني و در عرصههاي سياسي، اجتماعي، علمي، فکري و آکادميک، ملتهاي مسلمان، انسانهاي هوشيار و آگاهي هستند که به مدد روشنگريهاي منابع وحياني و عقلي و سنت، به ارزش و حقانيت دين اسلام و انقلاب اسلامي و حکومت آخرين منجي معصوم، اعتقادي عميق و قلبي دارند.

اما سينما و اساسا فيلم بر سَبيل چنين دقتها و مستنداتي پيش نميرود. هر امر واضح بيروني که جزو معتقدات و اصول زندگي يک مسلمان محسوب ميشود، روي پردهي سينما، دلقک وارهاي است که تحقير و تمسخر ميشود. مخاطب، چه مسلمان باشد و چه غير مسلمان، به حکم اينکه فيلم است و صرفا يک شوخي سرگرم کننده، در مقابل فيلم خودش را خلع سلاح ميکند چون طبق يک پيش فرض ناگفته پذيرفته است که اين نوع صحنه پردازيها تاثيرگذار و تهديدکننده نيست!

غافل از اينکه اساسا ذات سينما در همين تظاهر است. قاب جادويي سينما مخاطب را ساعتها مجذوب قهرمانان و باورهايي ميکند که ممکن است در زندگي بيرونيِ مخاطب از ريشه مطرود و مذموم باشد.

لذاست که لبهي تيز خنجر هاليوود وقتي به تحقير و القاي بيچارگي و ناتواني مسلمانان ميپردازد، خود ايرانيها و مسلمانان را هم زخمي ميکند. و قابليت اين را دارد که در صورت خوش بيني و خوش خيالي ما از هر فرد مسلمان در ناخودآگاهش يک ضدِ مسلمان، و از هر فرد ايراني يک ضدِ ايراني و اساسا يک ضدِ بومي بسازد.

«شيمون پرز» در يکي از ديدارهاي خود با روسا و ستارههاي هاليوودي تاکيد ميکند، که در اين باره قدرت سينماگران بسيار بيشتر از سياستمداران است. او ضمن اينکه تاثير هاليوود بر جوانان را ستود، اشاره کرد که کودکان از بازيگران و فيلمهاي کارتوني تاثيري به مراتب بيشتر ميگيرند. و نيز تاکيد کرد: «شايد شما [مديران استوديوهاي پويانمايي] فکر کنيد که شغل شما اين است، اما کودکان احساس ميکنند، وظيفه شماست؛ شما براي آنها آرزو، اميد، يک دنياي ناشناخته و يک قول به ارمغان ميآوريد». خبرگذاري فارس، (1390/12/21)

بنابراين بازار شلوغ اسباب بازيهايي که از روي مدلهاي سينماييشان ساخته ميشوند، اسپايدرمن، بتمن، مرد عنکبوتي و.. و تمايل و علاقه مندي کودکان مسلمان و ايراني به آنها گواه اين حقيقت تلخ است که اگر دير بجنبيم به سرعت به سوي تبديل شدن به جوامعي ضدِ خود خواهيم رفت.

و هنگامي که سالنهاي سينما و تماشاي فيلمها را ترک ميکنيم، متاثر خواهيم شد از اينکه چقدر در نگاه انسانهاي شيک و متمدن غربي، جاهل و ناتوان و سرافکندهايم. چنانکه در کمال تعجب در فضاهاي مجازي، جوانان و نوجواناني را ميبينيم که خودباوري و عزت ملي در آنها به شرمندگي و کمبود اعتماد به نفس از اينکه شرقي و مسلمان و ايراني هستند، فروکاهيده شده است.

سرزمين فرصتها

هاليوود همواره آمريکا را مهد تمدن و مدرنيته و آزادي معرفي ميکند. تصوير پر از رنگ و شور و هيجاني که در فيلمها از شهرهاي بزرگ امريکا و زندگيهاي مرفه و زيباي شهروندان با تکنولوژيهاي پيشرفته و گران قيمت به نمايش در ميايد، آمريکا را براي جهانيان به آرزويي دور و هميشگي بدل کرده است. و به نقطهي آمال  كساني تبديل شده است كه معتقدند تنها با رسيدن به چنين الگويي ميتوان خوشبخت باشد، در چنين تفکري هويت ملي و ديني قاعدتا جايي نخواهد داشت.

نکتهي مهم اينجاست که اين تلقي، خاصِ عامهي مردم نيست! بلکه غالبا آنچه در دانشگاهها از برخي اساتيد ميشنويم يا در تريبونهاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي و حتي سينماي داخلي مشاهده ميکنيم، بر اين باور سطحي صحه ميگذارد که آمريکا توانمندترين و هوشمندانه ترين مسيرها را براي تحقق امنيت و آزادي و عدالت و رفاه ميپيمايد.

براي تحقق يک تحليل دقيق و منطقي در باب اين معضل، قطعا نميتوانيم از روي ديگر اين سکه چشم بپوشيم. مسالهي تحسين آمريکا که گاهي تا حدي پيش ميرود که آب را از لب و دهان برخي جاري ميسازد هرگز به کف زدنها و الگوبرداريهاي صرف ختم نميشود. بلکه روي ديگر اين سکه پذيرش حقارت و ناکارآمدي و عقب ماندگي و صغارت خودمان است.

تقريبا تمام آثاري که در هاليوود براي نوجوانان و جوانان ساخته ميشود، و اصطلاحا به آنها «تين ايجري» گفته ميشود، از قبيل فيلمهاي کمپاني «ديزني» و يا مجموعه فيلمهاي «امريکن پاي» در خدمت به تصوير کشيدن زندگي شاد و آزاد و لاقيدانهي جوان غربي است. يک نوع زندگي، بدون دغدغهي پول و تحصيل و ازدواج و حتي سياست و مسائل ديگر، که به شدت فريبنده و سرخوشانه است. اين تصويري است که امريکا تلاش ميکند با تحريک غرايز و با تفکري مادي انگار و سکولار، از خودش در اذهان ملتهاي معتقد و مستقل و خصوصا شرقي به جاي بگذارد. تبليغات دهان پرکن رسانهها و فيلمهاي غربي زماني کامل ميشود که تعمدا کشورهاي مسلمان را نقطه مقابل تمدن و آزادي و دموکراسي و پيشرفت به تصوير ميکشند.

اينهمه تلاش براي شبيه شدن به انسان امريکايي، غلتيدن در دام مُد و برند و خوش گذراني، پرده دري از اخلاق و تقليد رفتار و حتي زبان غربي، کوبيدن بر طبل آزادي خواهيهاي مقلدانه، بي اقبالي به توليدات داخلي، استقبال از هرچيزي که نشاني از غرب داشته باشد و.. يک معناي واضح و روشن دارد. اينکه ديگر سبک زندگي و مناسبات اجتماعي و بومي را بر نميتابيم. و پذيرفتهايم ايدهي سادگي و قناعت، منجر به عقب ماندن از قافلهي تمدن جهاني است. ادامهي چنين روندي بي گمان نتايج خفت باري براي فرهنگ و اصالت و استقلال و خودباوري ملت به بارخواهد آورد.

با چنين ديدگاهي است که در عرصهي اقتصاد، معطل رفع تحريمها ميمانيم. در هنر، چشم مان به جشنوارههاي سياست زده و فرمايشي هاليوودي ست. در سياست، مذاکره را به هرقيمتي حمايت ميکنيم. و در عرصهي مناسبات اجتماعي خود را دين زده و غيرمتمدن تلقي ميکنيم و اختلاط و بي حجابي را نشانهي پيشرفت ميدانيم.

البته روند تدريجي و خزندهي غرب براي اينکه از ملتهاي مسلمان دشمناني عليه خود بسازد، بسته به آگاهي و ظرفيتهايي که افراد از خود نشان ميدهند به موفقيت نزديک يا از آن دور ميشود. به همين جهت است که بخش زيادي از تمرکز هاليوود روي کودکان و نوجوانان است که توان تحليل و خودآگاهِ تربيت شدهاي ندارند. لذا فراوان ميبينيم که مخاطبان کم سن و سال فيلمهاي هاليوود مقهور و مجذوب قهرماناني ميشوند، که با دشمنان خونخوار و وحشي و تروريستي شرقي ميجنگند.

حجم زيادي از فيلمهاي هاليوودي صرف به تصوير کشيدن ابرقهرماناني ميشود که مشخصا امريکايي هستند و يک تنه در مقابل خيانتها و دشمنيها و جنايتهايي که درصدد نابودي آزادي و آرامش و حيات انسانهاست، ميايستند. قهرماناني که يکسره در خدمت رفع توطئههاي امنيتي و وحشيانه از جانب خاورميانهايها هستند.

يکه تازي هاليوود

فيلم «جنگ جهاني زد» ساختهي «مارک فورستر»، محصول سال 2013، يکي از دهها فيلمياست که بحران انسان معاصر را در قالبي تخيلي به تصوير ميکشد. بنا به سنت هاليوودي، عامل تهديد باز هم در خاورميانه است و علي رغم تلاش همگاني براي نجات از ويروسي که انسانها را تبديل به زامبي ميکند، تنها عامل نجات، هوش، درايت و فداکاري يک مامور سابق تجسس سازمان ملل، يعني «گري لين» با بازي «براد پيت» است.

صرف نظر از نشانههاي اسلام ستيزي که در فيلم و خصوصا رمان آن مشهود است، آنچه در اينجا مورد استفادهي ماست، تاکيد اين قبيل آثار هاليوودي بر منجي گري آمريکايي ـ صهيونيستي است. دروغي که سعي دارد مردم جهان و حتي مسلمانان را متقاعد کند که به آمريکا و در حقيقت تفکر آمريکايي پناه بياورند. مضمون فيلمهاي مشهوري چون : «جنگ ستارهها»، «روز استقلال» «سرعت»، «طوفان» و «۲۰۱۲» نيز بر توانايي و عملکرد موفقيت آميز آمريکا براي نجات جهان تاکيد ميکند.

در فيلم «پليس آهني» که در سال 2014 به کارگرداني «ژوزه پاديلا» ساخته شد. امريکا و غرب مستقيما منجي ايرانيان معرفي ميشوند. به روايت فيلم پس از اينکه سالهاست آمريکاييان براي نجات و بهبود وضعيت مردم در ايران هزينههاي سنگيني پرداخته اند، اينک با ظهور نسل جديدي از رباتهاي انسان نما که جايگزين هوشمندي براي سربازان امريکايي هستند، اجراي عملياتهاي دفاعي و تهاجمي امريکا در کشورهاي شرقي و خصوصا مسلمان تسهيل شده است.

گذشته از روياپردازي طنز هاليووديها درباره تسخير ايران، آن هم با عنوان آزادسازي ايران از دست احتمالا تندروها و ديکتاتورهاي داخلي! دليل مهمي که باعث ميشود به اين فيلم ضعيف و به شدت سياست زده و غيرهنري توجه نشان دهيم، پيام واضح فيلم است.

اين فيلم به خوبي نشان ميدهد که آمريکا به چه نوع ايراني تمايل دارد؟! به عبارتي کدام تصوير از ايران است که آمريکا علاقه مند است به جهان و حتي خود ايرانيها معرفي کند؟!

تهران در فيلم «پليس آهني» شهري است فرسوده، با خانههايي قديمي و مخروبه، دور از رنگ و زندگي و هرگونه تکنولوژي، و مردماني که حتي در لباس پوشيدن هيچ تفاوتي نسبت به دهههاي 50 و 60 ايران نکرده اند. اين در حاليست که امريکا در اوج تکنولوژي و هوش و رفاه و امنيت به سر ميبرد. و بر خود لازم ميداند تا براي نجات ساير ملتها، از جمله ايران، از چنگ تحجر و استبداد کاري بکند.

فيلم اصرار دارد که مواجههي ارتش امريکا را با ملت ايران به نمايش بگذارد، نه دولت! اين زماني ست که حکومت ايران شکست خورده و ارتش امريکا در حال برقراري امنيت و حفظ ثبات خود در ايران است. در فيلم، ايرانيها يا عقدهاي، آمادهي حمله و خونريزي و بي منطق هستند و يا مظلوم و تسليم امريکا!

روشن است که وضعيت ايران در فيلم «پليس آهني»، وضعيتي است که امريکاييها در آرزويش به سر ميبرند، و براي تحققاش تلاش ميکنند. ايراني که از قافلهي علم و تمدن و تکنولوژي و اقصاد جا مانده و براي بقا نيازمند ابرقدرتهاي جهاني است.

سخنان مزورانهي رئيس جمهور آمريکا، در پيام تبريک سال نو 1394، سند و مويدي روشن براي تحليل فوق است. اوباما درحاليکه خود را دلسوز و مدافع حقوق ايرانيان معرفي ميکرد گفت: «مردم ايران به طور روزافزوني از آزادي اوليهي دسترسي به اطلاعاتي که ميخواهند و فناوريهايي که بايد مردم را توانمند سازند محروم اند. دولت ايران مردم را با مسدود کردن امواج ماهوارهاي، سانسور اينترنت، نظارت شديد کامپيوترها و موبايلها محدود کرده و مانع جريان آزاد اطلاعات و انديشهها به درون کشور ميشود.»

و نکتهي غافلگيرکننده اينکه اوباما ضمن تهديد مسئولان نظام، به ملت ايران بشارت ميدهد که ما براي شما آزادي، حق انديشيدن، گفتگو و فرصتهاي بزرگتري براي کاميابي به ارمغان ميآوريم.  

در همين راستا ميدانيم که سياست گذاريهاي دولت آمريکا همواره در جهت مستعمره و وابسته کردن ملتهاي شرقي است. هر نوع توسعه و پيشرفتي در جهان شرق تنها زير سايهي سنگين و مستبدانهي غرب امکان پذير است. لذا هرجا نمودي از پيشرفت مشاهده ميشود، در چين، کره جنوبي، ژاپن و نيز خاورميانه، سرمايه گذاري امريکايي و نيروهاي اطلاعاتي- سياسي امريکايي و صهيونيستي حضوري جدي دارند. و اگر با مقابله و ايستادگي مواجه شوند، دست به کار تبليغ و حقه و جوسازي ميشوند.

مردم مسلمان و اصولا شرقيها غالبا در آثار متعدد هاليوودي کم هوش، ناتوان، داراي روابط اجتماعي ضعيف، پرخاشجو، غيرمتمدن و جنگ طلب هستند. حتي پيشرفتهاي علمي غيرقابل انکار ايرانيها نيز در جهت پشتيباني از تروريسم تفسير ميشود. لذا دخالت و نفوذ خود را در امور سياسي، فرهنگي، اجتماعي، علمي و .. در کشورهاي مسلمان را توجيه ميکنند. ملت ايران نيز همواره يا مورد خشم آمريکاييهاست و يا مورد ترحم!

علي رغم عزت نفس و طبع بلند ايرانيها که ريشه در تمدن کهن و دين غني و الهياش دارد، روند نفوذ و تبليغات به حدي سريع و گسترده است، که هنوز عدهاي از خشم امريکا و قدرت پوشاليشان، هراسناک ميشوند و لحنشان در مقابل استکبار نرم ميشود و ترحم آنها را نيز از سر دوستي و رفاقت ميدانند. در پايان  بايد گفت مسلما اولين ضربهي مهلک اين فضاي مسموم رسانهاي متوجه اراده و عزم ملي خواهد شد. بي دليل نيست که توهم «ما نميتوانيم» و اقبال برخي هموطنان از توليدات غربي، و حرص و طمع برخي براي شبيه سازي با آمريکاييها، تبديل به يک معضل فرهنگي، سياسي، ارزشي و اقتصادي شده است.

 خطر به زعم «مقام معظم رهبري» جدي است. اعلام سال «توليد ملي»، بيانات ايشان درخصوص ناتوي فرهنگي، سال «دولت و ملت، همدلي و همزباني» و تذکرات و توصيههاي بيشمار ايشان در خصوص وضع اقتصادي و فرهنگي و پيشرفتهاي علمي و خصوصا نظامي و هستهاي به اضافهي حساسيت و هوشمندي ايشان در روابط و سياست خارجي، نشان دهندهي لزوم و اهميت حرکتي بزرگ و دسته جمعي براي تحقق ايراني مستقل و آشفتن خواب امريکاييهاست!

در حاليکه هنوز در گوشه و کنار برخي ميگويند: انرژي هستهاي نياز ما نيست! و تعامل خاضعانهي جهاني را موثرتر ميدانند و قائل به سياست عقب نشيني از آرمانهاي انقلاب و نظام هستند؛ بايد با رهايي از چنبرهي رسانههاي مهاجم، به تببين راه و حل مسائل بپردازيم، و فضا را براي گفتگوهاي منطقي و مستدل در حوزههاي علميه، دانشگاهها و رسانههاي داخلي آماده کنيم.

و آنچنان که رهبري فرمودند، نکته مهم اين است که ما بتوانيم طرح کلي دشمن را در مورد خودمان بدانيم، اين بخشي از توان دفاعي ماست(مقام معظم رهبري، 22/2/1382). بنابراين چه چيزي مهم تر از اينکه ملتهاي مسلمان و خصوصا ايران، بدانند که هدف اصلي امريکا و اسرائيل، به گواه مستندات رسانهاي خودشان، اراده و عزم ملي ايرانيها و نابودي هويت مستقل و ايماني آنهاست.