اثبات «ما ميتوانيم» در دفاع مقدس

 

علي اكبر بياري

مقدمه

به عنوان مقدمه لازم است که دو اصطلاح "ما ميتوانيم" و "دفاع مقدس" به اجمال تبيين شود.

"ما ميتوانيم" به تواناييهاي يک قوم و گروه و ملت در زمينههاي گوناگون اشاره دارد و بهطور عمده در برابر تفکري مطرح است که شاهکليد اصلي آن تحقير شخصيت خودي و هر آنچه به خود مربوط ميشود، است. شايد بتوان گفت اين اصطلاح در کشورهايي که سابقه استعمار داشتهاند بيشتر مطرح شده است؛ درايران نيز ازآنجا که قبل از انقلاب اسلامي، استعمار به شکلهاي گوناگون وجود داشته، درباره کشورهاي استعمارگر دو ديدگاه وجود داشته است؛ بر اساس يک تفکر که پرچمدار آن اغلب، غربزدگان داخلي بودند، ايراني از خود هيچ چيز ندارد و بايد تابع غرب شود و از نوک پا تا فرق سر شبيه غربيها شود. اما بر اساس تفکري ضد آن، تفاوتي بين ايراني و غربي در اين جهت نيست و ما اگر بخواهيم ميتوانيم با همت خود و بدون وابستگي به ديگران روي پاي خويش بايستيم و از جهات مختلف مراتب رشد را طي کنيم. با پيروزي انقلاب اسلامي که بهواقع غلبه و تحقق تفکر دوم بود، اين انديشه رونق گرفت و دفاع مقدس، اوج تجلي «ما ميتوانيم» بود. اين تذکر لازم است که «ما ميتوانيم» بدين معنا نيست که خود را همهکاره بدانيم و هيچ احساس نيازي به ديگران نداشته باشيم بلکه منظور، نفي اين تصور است که در همه کارها و طرحهاي مهم، بايد به ديگران وابسته باشيم. از طرفي با توجه به نگاه توحيدمحوري، معتقديم که هر کاري به اراده خداوند متعال محقق ميشود و ما ابزاري بيش نيستيم. البته اراده خدا بر اين تعلق گرفته که کارها به اراده و اختيار خود انسانها انجام شودك بنابراين وقتي کاري انجام ميشود، اراده ما نقشي اساسي در تحقق آن داشته (جزء اخير علت تامه است) بهطوريکه اگر اراده ما نبود، آن فعل تحقق نمييافت؛ درعين اينکه همه اينها به اذن الهي بوده است. اين نکته، توجيهکننده بسياري از رفتارهاي رزمندگان اسلام در جبههها است. براي نمونه، خرمشهر با همت و اراده و برنامهريزي رزمندگان فتح ميشود و آنها ثابت ميکنند که اگر بخواهيم ميتوانيم، ولي به گفته امام(ره) خرمشهر را خدا آزاد کرد و...موارد متعدد ديگر.

دفاع مقدس به هشت سال دفاع جانانه مردم شريف ايران از کيان کشور اسلامي خود در برابر تهاجم نابرابر رژيم بعث عراق به فرماندهي صدام حسين اشاره دارد که در 31 شهريور 1359 به طور رسمي آغاز شد. در تجاوز نظامي دشمن، مرزهاي کشور اسلامي مورد هجوم واقع شد و بخشهايي از اين سرزمين  براي مدتي به اشغال متجاوزان در آمد و در نهايت پس از 8 سال دشمن به هيچ کدام از اهداف مورد نظر خود نرسيد و متحمل خسارتهاي فراوان نظامي، سياسي، اجتماعي و انساني شد. در اين نبرد نابرابر، بسياري از کشورهاي جهان بهويژه کشورهاي غربي و بهاصطلاح مدافع حقوق بشر، با تمام توان به پشتيباني از صدام برخاستند و بسياري از قوانين بينالمللي و قواعد انساني جنگ، توسط کشور مهاجم ناديده گرفته شد. دراين باره ميتوان به بمباران شهرها و استفاده از سلاحهاي ممنوع شيميايي اشاره کرد. با اين حال، حکومت نوبنياد جمهوري اسلامي با صلابت و قدرت در برابر دشمن ايستاد و با اتکا به تواناييهاي خود و با همت و تلاش و توکل و توسل، ذرهاي در برابر دشمن کوتاه نيامد و موفقيتهاي فراواني در عرصه ميداني و نظامي و بينالمللي به دست آورد.

مصاديق ما ميتوانيم

موفقيت در دفاع مقدس

دفاع مقدس، آزموني مهم براي کشور و مردم بود؛ ملت از اين آزمون با موفقيت بيرون آمد و ثابت کرد که ما ميتوانيم عليرغم همه مشکلات و کمبودها بر دشمن مهاجم غلبه کنيم و مانع دستيابي او به اهدافش شويم؛ آن هم  دشمني که قدرتهاي نظامي جهان و اکثر کشورها در تمام ابعاد(نظامي، سياسي، اطلاعاتي، مالي، نيرويي و...) از او پشتيباني کردند.(در زمينه انواع کمکهاي اطلاعاتي، نظامي، مالي و انساني کشورهاي منطقه و غربي به صدام در طول جنگ، به کتاب ويراني دروازه شرقي، وفيقالسامرايي ص 259 رجوع شود) بهطوري که ارتش رژيم بعث هنگام حمله به ايران داراي 12 لشکر (5 لشکر زرهي، دو لشکر مکانيزه، پنج لشکر پياده) 3 تيپ نيروي مخصوص، نيروهاي گارد رياست جمهوري،نيروهاي گارد مرزي که حدودا 20 تيپ ميشدند، 366 هواپيماي نظامي،400 هليکوپتر و چند تيپ موشکي بود و جالب است بدانيد که به گفته وفيقالسامرايي در پايان جنگ کشور عراق با توجه به کمکهاي دول غربي بيش از600 هواپيماي جنگي داشت!(ويراني دروازه شرقي، ص71)

در مورد امکانات دشمن در دوران دفاع مقدس به نظر ميرسد اين اذعان وفيقالسامرايي،فرمانده ارشد دشمن، کافي باشد که: ميانگين توپخانه و خمپارهاندازهاي ما بسيار بالا بود؛ ما حدود 90 هزار گلوله توپ در هفته و در شرايط عادي پرتاپ ميکرديم ولي در نبردهاي مهم چند ميليون گلوله توپ معمولي و شيميايي شليک کرديم(ويراني دروازه شرقي، ص173)

از آن طرف، جمهوري اسلامي ايران، به نهالي نوپا ميمانست که مشکلات فراواني داشت؛ از قبيل:

الف)  نابساماني در ارتش.  مقام معظم رهبري در اين زمينه ميفرمايند: ما در شمال غربي لشکر داشتيم، قدري پايينتر در کردستان لشکر داشتيم، باز هم يک مقدار پايينتر در باختران لشکر داشتيم، در اهواز هم لشکر داشتيم؛ يعني قويترين و بهترين لشکرهاي ما اعم از پياده و زرهي در اين جاها متمرکز بود که اگر اين لشکرهاي به آن خوبي آن روز آماده بودند، عراق با 12 لشکر نميتوانست بر اينها فايق آيد. (امير حماسهها، ص15)

 ب) شورشهاي تجزيه طلبانه در برخي استانها مثل خوزستان و کردستان و ترکمنصحرا و سيستان،

پ) جوان بودن سپاه و امکانات ناچيز آن. بنيصدر دستور داده بود به نيروهاي سپاه حتي پوکه هم ندهند(به نقل از شهيد فکوري، کتاب امير حماسهها،ص19)

مرحوم سردار احمد سوداگر در اين زمينه ميگويد: در سپاه دزفول حتي دستگاه مهندسي نداشتيم؛ وقتي گفتم يک بلدوزر فراهم کنيد گفتند تو حوصله داري؟ بلدوزر از کجا بياوريم؟ نان نداريم بخوريم! سپاه يک بلدوزر داشت که آن هم در جبهه کرخه کار ميکرد.(جادههاي سربي، ص60)

در همين زمينه آقاي عبدالحسن بنادري، فرمانده سپاه جزيره مينو و فرمانده عمليات سپاه آبادان در سال 59، ميگويد:

در حالي که ما هيچگونه آمادگي براي جنگ نداشتيم نيروهاي بعثي عراق به کشور ما تجاوز کردند...کل سپاه پاسداران آبادان تنها يک قبضه تفنگ 106 ميليمتري داشت که آن را هم چند هفته قبل به طور قرضي از سپاه پاسداران جزيره خارک آورده بوديم... دو سه قبضه آرپيجي هم داشتيم که از عوامل ضد انقلاب مصادره کرده بوديم...يک بيسيم موتورلا هم داشتيم که چند گوشي دستي داشت که يکي از آنها هم دست شهيد جهانآرا بود. (سرباز سالهاي ابري، ص 92)

شايد خواندن اين اعتراف سرلشکر رحيم صفوي به نابلدي نيروهاي ما در امور نظامي خالي از لطف نباشد:

"دومين ماه از جنگ، من و عدهاي از دوستان از کردستان به جنوب آمديم و در دارخوين خطي را در مقابل دشمن ايجاد کرديم به نام شير. يک بار داشتم ديدهباني ميکردم و ديدم تحرکاتي در تانکهاي عراقي ديده ميشود؛ دستور دادم با گرايي ثابت خمپاره بزنند. اولي که زده شد گفتم دومي را 100 متر به راست بزنيد، کمي معطل شدم ديدم خبري نشد؛ دوباره پيام دادم که چي شد؟ گفتند داريم خمپارهانداز را صدمتر به سمت راست ميبريم!(ازجنوب لبنان تا جنوب ايران، ص236)

اين جريان هم کاملا حکايتگر ناآشنايي دليرمردان اين مرزوبوم با مسائل نظامي در روزهاي شروع جنگ دارد؛ همانها که با همه اين مشکلات با همت خود کاري کردند که در تاريخ اين مملکت ماندگار شد. آقاي بنادري فرمانده عمليات سپاه آبادان در اوايل جنگ ميگويد: با تلاش نمايندگان مردم در مجلس، بعد از يک هفته از جنگ سه قبضه خمپارهانداز برايمان فرستادند که قطعاتش هنوز روي هم سوار نشده بود. کاميون وقتي وارد محوطه سپاه شد بچهها به سمت آن هجوم بردند و هر کدام قطعهاي را برميداشت و با خود ميبرد؛ خيال ميکردند هر قطعه به تنهايي سلاح مستقلي است. يکي از پاسدارها که لوله قبضه را در دست داشت گفت: برادر! مگه اينها اسلحه مدرن نيست؟(سرباز سالهاي ابري، ص100)

ت) خيانت و ترسو بودن بنيصدر به عنوان فرمانده کل قوا. مقام معظم رهبري که آن زمان نماينده حضرت امام در شوراي عالي دفاع ملي بودند در اين زمينه ميفرمايند: من در نامهاي که همان روزهاي در شرف سقوط خرمشهر براي بنيصدر نوشتم در آن نامه تصريح کردم که اگر شما دو گردان زرهي يا يک گردان پياده مکانيزه بدهيد، از سقوط خرمشهر جلوگيري ميکند؛ اما شما در اين کارسستي و سهلانگاري ميکنيد(اميرحماسهها، ص15) در مورد ترسوبودن او نيز به کتاب گردان نهم و خاطرهاي که شهيد فکوري از غشکردن بنيصدر در آبادان بهخاطر ترس از دشمن نقل ميکند، رجوع کنيد.

 ث) اختلاف بين بنيصدر (قوه مجريه) با مجلس انقلابي و نخستوزير

به رغم اين عدم توازن قوا که تا آخر جنگ ادامه داشت و حتي حمايت از دشمن ما بيشتر هم شده بود، صدام در مجموع نتوانست به اهداف خود که در مرحله اول تصرف سه‌‌روزه خوزستان بود، دست يابد. جالب است که نظاميان کارکشته دشمن، به مقاومت نيروهاي ايراني در خرمشهر اذعان ميکنند و اين نشانه درماندگي آنها بوده است. در اين زمينه روزنامه آمريکايي واشنگتنپست به نقل از لورن جنکينز خبرنگار اين روزنامه در تاريخ12 مهر 59 از تنومه عراق اينگونه گزارش ميدهد: پاسداران مصمم ايران در نخستين نبرد عمده جنگ 12روزه خود ...دست به نبرد شديد و نفسگير عليه مهاجمان عراقي در خيابانهاي ويران شهر استراتژيک خرمشهر زدند. مقامهاي ارشد نظامي عراق که حمله به خرمشهر را فرماندهي ميکنند گفتند که نيروهاي ايراني که در ميان اين بندر سوخته و ويران سنگر کندهاند، هنوز به شدت مقاومت ميکنند. (گردان نهم، ص48) 

نوآوريهاي نظامي در جنگ

دومين مصداق توانستن در دفاع مقدس اين است که اکثر نيروهاي نظامي و مدافعان ما تقريبا هيچ آشنايي با جنگ و مسائل نظامي نداشتند و نهايت اينکه چند روزي آموزشهاي نظامي معمولي را فراميگرفتند و حتي خيليها همان ميزان آموزش هم نميديدند بخصوص سالهاي اول جنگ؛ اما توانستند طرحهايي نظامي ترسيم کنند که بسياري از نظاميان باتجربه به قوّت آن اعتراف کنند. مقام معظم رهبري در اين باره ميفرمايند: همين کتابي که درباره «گردان نهم» تهران اخيراً گلعلي بابايي نوشته و شهيد وزوايي و ديگران را مفصلاً شرح داده است، انسان وقتي اين کتاب را ميخواند، به معجزه انقلاب پيميبرد. آدم ميبيند بچههاي دانشجو بياطلاع و بيخبر وارد جنگ شدند و در مدتي کوتاه به يک طراح و استراتژيست جنگ مبدل شدهاند. اينها معجزات انقلاب است.(سايت مقام معظم رهبري) يک نمونه آن را سرلشکر عزيز جعفري، فرمانده محترم سپاه، که آن زمان در سوسنگرد بوده بيان ميکند که شنيدنش بسيار درسآموز است. ايشان در اين زمينه ميگويد: تفکرانقلابي و مردمي در جبهه تفکري خودجوش بود که نه آموزش داشت و نه چيز ديگري؛ خود من هيچ آموزشي نديده بودم و حتي از بسيج هم اعزام نشدم، بنده از کلاس دانشگاه مستقيم سوار قطار شدم و به اتفاق يکي از دوستان آمديم اهواز ... . وي در ادامه به آموزشهاي معمولي در جبهه اشاره ميکند و در نهايت به دکترين رزم انقلابي و طراحي عمليات امام مهدي عجلاللهتعاليفرجه ميپردازد که با 160 نفر نيرو و کمترين امکانات به يک تيپ مجهز دشمن حمله و خسارات شديدي به آنها وارد ميکنند.(کالکهاي خاکي، ص 219)

طراحي عملياتهاي مهم و استراتژيک و کاملا موفق مثل عمليات طريقالقدس، ثامنالائمه، فتحالمبين، بيتالمقدس، کربلاي 5، والفجر 8 و...و ابتکاراتي که در آنها به کار رفت مانند طراحي و نصب پل بعثت روي رودخانه وحشي اروند و احداث پل شناور خيبر و دهها نمونه ديگر از اين دست، نشاندهنده قدرت اراده و همت نيروهاي اسلام بود و اينکه باور داشتند اگر بخواهند، ميتوانند.

اين مساله آن قدر مهم بوده که نيروهاي دشمن را به وحشت انداخته بود؛ فرمانده سپاه پاسداران در زمان جنگ در اين باره ميگويد: بنا به روايت اسناد موجود دشمن، كه از ستاد كل نيروهاي عراق به كل يگانها مخابره گرديده بود آمده بود که: «انتظار نداشته باشيد ايرانيها از روبرو به شما حملهور شوند. ممكن است از جناحين، از هوا يا حتي با حفر تونل از زيرزمين حمله كنند.»(سايت انديشکده مديريت و دفاع مقدس)

يک نمونه ديگر از توانايي و طرحهاي استراتژيک ناشي از تفکر «ما ميتوانيم»، در عمليات فتحالمبين تجلي مييابد؛ فرمانده وقت سپاه در اين باره ميگويد: همچنين بايد به سرعت اين نقشه عملياتي ميشد اما براي آن نزديک 30 کيلومتر بايد راهپيمايي ميکرديم. اگر لشگري ديرتر يا زودتر از ساير لشگرها به منطقه ميرسيد دچار خطر ميشد. بعد از چند روز سردار حاج احمد سيافزاده و سردار احمد غلامپور آمدند و گفتند براي آنکه لشگرها راه را پيدا کنند، 30 کيلومتر فانوس ميچينيم. من براي انجام اين عمليات ترديد داشتم و با ناباوري به آن نگاه ميکردم و به غلامپور گفتم باز شما هم به فکر نقشه ديگري باشيد. سه روز بعد حاج احمد سيافزاده و غلامپور آمدند و گفتند تمام فانوسها آماده شده است و دشمن نميتواند آنها را ببيند. بنابراين عمليات آغاز شد و به خوبي پيش رفت.(سايت انديشکده مديريت و دفاع مقدس)

در زمينه خلق کارهاي عجيب در دفاع مقدس اگر نگوييم سراسر جنگ اينگونه بود، ميتوان با قاطعيت گفت که بخش عظيمي از دفاع ما ناشي از تفکر «ما ميتوانيم» بود و ثابت کرد که اگر بخواهيم ميتوانيم. در اينجا خوب است به ابتکارات و تواناييهاي سر لشکر خلبان شهيد علي اکبر شيرودي اشاره اي کنيم که به گفته شهيد فلاحي، شيرودي غيرممکنها را ممکن ساخت(بر فراز آسمان،ص 10) او ثابت کرد که حتي با سيصد مورد اصابت گلوله به بالگرد خود و بروز چهل بار سانحه براي آن، باز هم  ميتوان رکورددار پرواز عملياتي در جهان شد؛ بهطوريکه خبر شجاعتش در جهان فراگير شود. او کسي است که قبل از انقلاب به گفته خودش هيچ پروازي نداشته اما در جنگ با شيوههاي جديد در پرواز و حمله به دشمن، قوانين رايج پرواز را درمينوردد و در يک عمليات پروازي وقتي مهماتش تمام ميشود با هليکوپتر نزديک ماشين پژويي که حامل سران ضدانقلاب بوده ميشود و بعد از اينکه چند بار بالگرد را به ماشين ميکوبد، دسته فرود بالگرد را از شيشه عقب ماشين وارد خودرو ميکند و آن را از زمين جدا وداخل دره پرتاب ميکند(بر فراز آسمان، ص70) و دهها نمونه ديگر از اين موارد از ايشان وساير خلبانان شجاع کشور مانند شهيد بابايي نقل شده است.

کسب قدرت معنوي و کمال انساني

از جمله مصاديق «ما ميتوانيم» در دفاع مقدس، شکوفاشدن استعدادهاي معنوي و رشد اخلاقي در رزمندگان اسلام بود، بهطوريکه چه بسا اگر اين جنگ نبود، ثابتکردن اينکه يک جوان در اوج لذتها ميتواند به جايي برسد که صاحبان کرامت و اساتيد عرفان به حال آنها غبطه بخورند و امام خميني از خدا بخواهد که با آنها محشور شود و بر دست و بازوي آنها بوسه زند و بهآن بوسه افتخار کند، غير ممکن بود. ما در جنگ ثابت کرديم که يک جوان در اوج جواني و لذتطلبيهاي  مادي ميتوان به جايي رسيد که ملائک خدمتگزار انسان کردند. اگر خوب به 8 سال دفاع مقدس بنگريم مشاهده ميکنيم که آنچه در آن غلبه دارد، شيوه رزم و جنگيدن نيست بلکه معنويت حاکم بر رزمندگان اسلام است که غلبه دارد و وقتي نام جنگ و جبهه برده ميشود، اولين معنايي که به ذهن متبادر ميشود معنويت و خلوص و کمال بندگي است. رفتارو کردار آنها هنوز الگوبخش است، بخصوص براي نسلي که شهدا را نديده است و اين نيست مگر بهدليل کمال معنويت آنان. حضرت علامه مصباح دراين زمينه ميفرمايند: اگر كسي اين چنين بشود، بدون منبر و درس اخلاقدادن نيز ميتواند موجب تربيت ديگران شود، همانگونه كه در دوران دفاع مقدس از اين نوع فرماندهان كه رفتار آنها تربيتكننده ديگران بود، كم نداشتهايم.(در جمع دانشجويان طرح ولايت، آبعلي، سال93)

در خاطرات سرلشکر شهيد شيرودي آمده که در برخي از پروازها که بسيارموفق ميشدند، موقع برگشت در جمع خبرنگاران با اينکه خودش نقش اصلي را ايفا کرده بود، اصلا نامي از خود نميبرد و موفقيت را بعد از کمک الهي به دوستانش منتسب ميکند و آنان را قهرمانان جنگ مينامد و خودش را هيچکاره ميداند.( بر فراز آسمان،ص105)

شهيد حسن باقري که به مغز متفکر جنگ معروف بود، در عمليات موفقيتآميز فتحالمبين وقتي خبرنگارها براي مصاحبه سراغ او ميروند، آنها را به بسيجيها ارجاع ميدهد و ميگويد: همه کارها را آنها کردهاند، برويد از آنها بپرسيد.(رک: مهتاب خين، خاطرات شفاهي شهيد سردار همداني از دفاع مقدس)

شهيد احمد علي نيري، نوجوان 16ساله، به جايي ميرسد که بعد از شهادتش، حضرت آيتالله خوشوقت(استاد عرفان و اخلاق) درباره ايشان ميگويد: شما برويد در تهران بگرديد ببينيد مثل ايشان پيدا ميکنيد؟(کتاب عارفانه، خاطرات شهيد احمدعلي نيري، مؤسسه شهيد ابراهيمهادي)

چه بسياري از شهدا که از شهادت خود و ساعت آن و حتي چگونگي آن باخبر بودند و اين را به دوستان خود ميگفتند و در وصيتنامه قيد ميکردند.

نماز شبهاي جبهه و دعاي کميل و زيارت عاشورا و قرائت سوره واقعه هر شب قبل ازخواب، ايثار و فداکاري و...صدها مورد از اين دست، نمونههايي از معنويت حاکم بر رزمندگان بود که ثابت کرد اگر اراده باشد انسان ميتواند ره صدساله را يکشبه طي کند.

ريشههاي تفکر «ما ميتوانيم»

به نظر ميآيد مهمتر از اصل مصاديق «ما ميتوانيم» در جبهه، عوامل زمينهساز اين مهم است که در ذيل به مهمترين اين عوامل اشاره ميشود.

باور حضرت امام بهعنوان فرمانده کل قوا به اين شعار

امام راحل باور داشت که ملت ايران توانايي جنگيدن با دشمن متجاوز را دارد؛ هرچند از جهت نظامي امکانات قابل توجهي ندارد، و اين تفکر را در جامعه و مردم نهادينه کرد. حضرت امام به وعدههاي الهي باور قلبي داشت و مطمئن بود که نصرت الهي و امدادهاي غيبي شامل رزمندگان ما خواهد شد اما در عين حال معتقد بود عنايتهاي الهي در صورتي محقق ميشود که مردم، دين خدا را ياري کنند؛ و به مردم اعتماد داشت و اين را باوراند که اگر بخواهند، خواهند توانست. از اين رو در همان ماههاي اول انقلاب فرمودند: ما مى‏توانيم‏ خودمان را اداره كنيم؛ و بهتر هم مى‏توانيم‏. شما خيال نكنيد كه غرب خبرى هست‏. و در کلامي ديگر ميفرمايند: عمده اين است كه ما باور كنيم كه خودمان مى‏توانيم‏. اول هر چيزى، اين باور است كه مى‏توانيم‏ اين كار را انجام بدهيم. وقتى اين باور آمد، اراده مى‏كنيم. وقتى اين اراده در يك ملتى پيدا شد، همه به كار مى‏ايستند، دنبال كار مى‏روند. و دهها دست از اين موارد در کلام امام موج ميزند و اين زمينه اراده و باور به توانستن را در مردم بهوجود ميآورد که حتي در جنگ هم آنچنان به توانايي مردم اعتماد دارد که وقتي خبر حمله صدام را به ايشان ميگويند، در همان لحظات اوليه حمله دشمن در پيامي به مردم ايران ميفرمايند: ...دزدي آمده سنگي انداخته... و ما مصمّم بر اين هستيم كه اگر عراق حدّ خودش را نداند و تجاوز را تكرار بكند، ما دستور بدهيم و ملت ما بسيج بشوند.(صحيفه امام،ج‏13،222)

برتريجويي(اعتمادبهنفس)

رزمندگان ما خود را از جهات معنوي و راه و مسير، برتر از دشمن ميدانستند و باور داشتند که توانايي مقابله با دشمن را دارند و چيزي از آنها کم ندارند. وجود اين روحيه کمک ميکرد که بتوانند در مقابل دشمن مقاومت کنند و اين انديشه ناشي از تفکر خدامحوري آنها بود که غير از خدا را کوچک ميديدند.

 شهيد ميثمي در اين زمينه ميگويد: انساني که در خودش شخصيت احساس کند و مسؤولانه برخورد نمايد، چنين در ذهنش باشد که ميتواند هر کاري که اراده بکند انجام دهد اين مساله ديگري است. اسلام اين را از ما خواسته که قرص و محکم باشيم.... و خودمان را پايينتر نبينيم و اين تصوري که ما هيچ نميتوانيم انجام دهيم بر خودمان بگيريم، بايد معتقد باشيم که ميتوانيم(شمع محفل خاتم،ص136)

نترسيدن از دشمن و او را بزرگنديدن

گاهي آنقدر دشمن را بزرگ ميبينيم که خود را در مقابل او ضعيف ميپنداريم و ميپنداريم که او ابرقدرت است و ما چارهاي جز تسليم در برابر او نداريم؛ او کدخداست و ما عمله و کارگر او، او اگر بخواهد با يک موشک تمام سيستم موشکي ما را ميزند، او در راس هرم قدرت جهان است و با اشارهاش هر امري اتفاق ميافتد! اگر اين تفکر بر ملت و مسؤولاني حاکم باشد هيچ کاري جز تسليم در برابر دشمن نميکنند؛ همچنانکه بنيصدر که در ابتداي جنگ فرمانده کل قوا بود و طرفدارانش او را سپهسالار ايراني ميخواندند و با اين شعار از او استقبال ميکردند که:سپهسالار ايراني بنيصدر- توپرچمدار شيراني بنيصدر" آنقدر از دشمن ميترسيد که ميگفت بايد به سمت کوههاي زاگرس عقبنشيني کرد و آنجا دفاع کرد.(کنايه از واگذاري خوزستان به دشمن و ايجاد خط پدافندي در استان لرستان). اين خاطره از سرلشکر حسني سعدي که در کتاب گردان نهم  نقل شده جالب است: 6 آذر 59 حدود دو ماه بعد از جنگ بنيصدر به عنوان فرمانده کل قوا با هليکوپتر آمد آبادان و بنده گزارشي از وضعيت منطقه و امکانات و نيازهايمان گفتم و اينکه دشمن چه امکاناتي دارد و الان آبادان را محاصره کرده و...که درهمين حين بنيصدر غش کرد و افتاد و علت غشکردن او ترسش بود از اينکه خيال ميکرد الان است که دشمن برسد و آبادان را بگيرد.(گردان نهم، ص67) اما اگر از دشمن نترسيدند و او را زبون و خوار پنداشتند که هيچ غلطي نميتواند بکند، اين مردم هرچند کم باشند(کم من فئه قليله) بر عدهاي که تعدادشان بيشتر و قوّت نظامي و سياسي و اقتصادي بالاتر غلبه خواهند کرد(غلبت فئه کثيره باذن الله)؛ چراکه دشمن متکي به امور مادي و اسباب ظاهري است و ما متصل به قدرت لايزال الهي و امدادهاي غيبي و وعده نصرت خدا. اين تفکر در جبهه و بين فرماندهان و نيروهايشان موج ميزد و همين سبب شد کارهايي کنند که بسياري از مستشاران نظامي جهان به حيرت واداشته شدند؛ مانند عبور از اروند وحشي و عمليات در جزاير مجنون و عمليات کربلاي 5 و ... .اينک به نمونههايي از شجاعت رزمندگان در برابر دشمن و نترسيدن از او اشاره ميشود:

در عمليات بدر يکي از فرماندهان عراقي در مقابل نيروهاي ما خيلي مقاومت ميکرد و عدنان خيرالله به او تشويقي ميداد و حسابي راه را بر ما بسته بود تا اينکه مرتضي قرباني، جانشين غلامپور در قرارگاه، فرياد ميزند که من نفراتي ميخواهم که عاشق شهادت باشند، و چند قايق ميگيرد و مستقيم به سمت پد عراق حمله ميکنند و موفق ميشوند آن فرمانده عراقي را اسير کنند. او بعدها ميگفت شما بايد به اين فرماندهتان مدال افتخار بدهيد که منظورش مرتضي قرباني بود.(پنهان زير باران، ص307)

سرهنگ ستاد رضا الصبري افسر رابط اطلاعات سپاه 3 ارتش عراق در خاطرات خود پيرامون شجاعت نيروهاي رزمنده ايراني ميگويد: يکي از دوستانم که در نبرد پاسگاه الشهابي شرکت داشت چنين ميگفت:  نيروهاي ايراني پشت سر تانکهايمان ميدويدند، تفنگهايمان را به سويشان نشانه ميرفتيم و آنها را هدف قرار ميداديم اما رفقاي آنها دنباله کارشان را پي ميگرفتند وضربه خود را ميزدند، نه از آتش ميترسيدند نه از مرگ و مانند گردبادهاي شديد بدون واهمه هجوم ميآوردند. کالکهاي خاکي، ص489)

واقعا جاي اين نوع شجاعتهاي همراه با تدبير در سياست خارجي و اقتصادي و فرهنگي ما خالي نيست؟ آيا عرصه نظامي با اين عرصهها تفاوت داشت؟

تحقير دشمن

بالاتر از شجاعت در برابر دشمن و مغلوب او نشدن، تحقير دشمن و داشتههاي اوست. اگر باور داريم که دشمن ما باطل و مصداق «اولئک کالانعام بل هم اضل» است، چرا نبايد حداقل در ذهن خود او را تحقير کرد؟ تا چه رسد به اينکه در برابر تحقيرهاي او واکنشي نشان نداد، آنهم به اسم تدبير؟!

حضرت امام با تکيه بر آموزههاي ديني، ابتدا ابهت دشمن را نزد مردم ما شکست و رزمندگان ما در جبههها براي دشمن و تجهيزات او ارزشي قايل نبودند و آمريکا و شوروي و ساير دشمنان را بيارزش ميدانستند و همين باعث نيرومندشدن مدافعان اسلام و قدرت بر انجام هر کاري شده بود؛ اينها ناشي از آموزه ديني تحقير دشمن بود.

مقام معظم رهبري درباره تحقير دشمن توسط رزمندگان اسلام در همان اوايل جنگي ميفرمايند:

بچههاي ما يک تيمهاي کوچک مثلا پنجاه شصت نفري تشکيل ميدادند از نيروهاي داوطلب يا سپاه که بعضي وقتها از ارتشيها هم تشکيل داده بودند و اينها ميرفتند نفوذ ميکردند در داخل دشمن و در دل درياي دشمن ميرفتند و چند تانک را ميزدند بعد برميگشتند و اين حاکي از آن بود که اينها چقدر دشمن را ضعيف و ناچيز ميشمردند.(امير حماسهها،ص23)

 سردار عزيز جعفري ميگويد: وقتي ديديم بنيصدر که فرمانده کل قواست توجهي به طرحهاي ما ندارد و خود را در برابر دشمن ضعيف تصور ميکند مجبور شديم دکترين رزم انقلابي را اجرا کنيم که در يک مورد با 160 نفر نيروي مردمي با حداقل امکانات به دشمن يورش برديم و يک تيپ مجهز دشمن را از بين برديم و هفتاد تا هشتاد نفر از دشمن را کشتيم و حدود 150 نفر اسير گرفتيم و چند تانک و نفربر هم به غنيمت گرفتيم و اينگونه دشمن تحقير شد.(کالکهاي خاکي، ص219)

بايد از شهيدي 16ساله ياد کنيم که وقتي دشمن خرمشهر را تصرف کرد، شبها زيرکانه وارد خرمشهر ميشد و به مقر گردان دشمن ميرفت، سر فرماندهان بعثي را از بدن جدا ميکرد واين جريان چند بار ادامه يافت؛ بهطوريکه ترس و لرزي بر فرماندهان دشمن ايجاد کرد که کسي جرات نميکرد شب از سنگر خارج شود.شرح اين جريان در کتاب گردان گمشده(خاطرات سرگرد عراقي) بهطور مفصل آمده است.

اطاعت از فرمان رهبر

يکي ديگر از عوامل موفقيت رزمندگان در انجام کارهاي مهم و بهظاهر ناشدني، اين بود که مطيع امر رهبر انقلاب در عمل هم بودند.کافي بود بدانند حضرت امام از آنها چه خواسته است تا با دل وجان اطاعت کنند، و همين سبب ميشد که بسياري از کارهاي مشکل را انجام دهند.

مقام معظم رهبري نقل ميکنند که اوايل جنگ، فرماندههان تعداد هواپيماهاي جنگي و مدت زماني که ميتوانيم از آنها استفاده کنيم را اعلام کردند، با توجه به قطعاتي که دارند نهايتا30 روز و برخي هواپيماها 3-4 روز بيشتر کارايي نداشتند؛ من گزارش را به امام دادم که جريان از اين قرار است؛ امام فرمود: اين حرفها چيست؟ شما بگوييد بروند بجنگند؛ خدا ميرساند، درست ميکند، هيچ طور نميشود. منطقا حرف امام براي من قانع کننده نبود چون امام که متخصص هواپيما نبود اما به حقانيت امام و روشنايي دل او و حمايت خدا از او اعتقاد داشتم؛ ميدانستم که خداي متعال اين مرد را براي يک کار بزرگ برانگيخته و او را وانخواهد گذاشت. اين را عقيده داشتم لذا دلم قرص شد.(امير حماسهها، ص32)

فرمانده وقت سپاه ميگويد: در عمليات خيبر که جاده بغداد- بصره را دشمن از ما گرفت و امام پيام داد که جزاير به هر قيمتي که شده بايد حفظ شود، احمد کاظمي وقتي اين پيام را شنيد مقاومت جانانهاي کرد و حتي انگشتش را از دست داد؛ وقتي برگشت او را در حالي که خاکي و صورتش از سياه و دودي بود و معلوم بود چند شبانهروز نخوابيده است، به او خسته نباشي گفتم و او در جواب گفت: وقتي دستور امام را به من گفتي ديگر نفهميدم چه شده؛ بچهها را جمع کردم و گفتم که اينجا کربلاست، الان عاشوراست و بايد به هر قيمتي اينجا را حفظ کنيم.( شهادت شناسنامه نميخواهد،ص77)

بياييم خودمان قضاوت کنيم؛ چند نفر از مسؤولان و حتي در سطح پايينتر، افرادي را مشاهده ميکنيم که دربرابر خواستههاي مقام ولايت و رهبري نظام، رفتاري شبيه رفتار شهيد کاظمي داشته باشند؟  به راستي اگر در موضوع اقتصاد مقاومتي که رهبر معظم  انقلاب تاکيد دارند، مطيع رهبر بودند، به چه افقهايي ميرسيديم و چه بسيار کارهايي که به ظاهر براي مسؤولان نشدني بود جامه عمل ميپوشيد؟

در اين خاطره سرلشکر رحيم صفوي دقت کنيد: وقتي امام پيام داد که حصر آبادان بايد شکسته شود(صحيفه نور ج 13 ص157؛ 14آبان 59) شهيد محمود پهلواننژاد با آن سن وسال کم با شور و اشتياق فراوان استدلال ميکرد که بايد همين امشب حرکت کنيم و نبايد حرف امام زمين بماند.(از جنوب ايران تا جنوب لبنان،ص248) بله! اين روحيهها بود که در جنگ، همه قدرتهاي جهاني را به تعجب واداشت.

همت و تلاش؛ رمز انجام کارهاي مشکل

در کنار موارد مذکور، اگر تلاش و همت هم باشد بسياري از کارهاي مشکل انجام خواهد شد و کاري که در ابتدا سخت يا محال به نظر ميآيد به آساني انجام خواهد گرفت. سرلشکر رحيم صفوي ميگويد: در جبهه دارخوين درشمال آبادان در آبان 59 کانال ميکنديم، آن هم با سرنيزه و بيلچه تا عمق خط دشمن به طول 1750 متر و عمق 180 سانتيمتر. بچهها از سر شب تا صبح کار ميکردند. علي رغم وجود پشههاي فراوان که تا دهانمان را باز ميکرديم دهها پشه داخل آن ميشد يا توي بيني ميرفت که براي درامانماندن از آنها بچهها مجبور بودند سر وصورت خود را کاملا بپوشانند بهجز چشمهايشان را؛ حتي برخي بچهها به صورتشان گازائيل ميماليدند و حتي يکي از بچهها سطل گازائيل را روي خود خالي ميکرد تا راحت بتواند کانال بکند.با همه اين سختيها کانال را کندند.(ازجنوب ايران تا جنوب لبنان،صص240 و271)

مرحوم سردار سوداگر در مورد عمليات بدر به ساخت وسيلهاي توسط برادران اشاره ميکند که نشاندهنده «ما ميتوانيم» در بدترين شرايط ممکن است:    

درعمليات بدر وسيله خوبي که توسط متخصصين ما ساخته شده بود امتحان شد؛ وسيلهاي به نام طارق. اين وسيله در اين عمليات کمک زيادي کرد که حدود 70 نفر نيرو را با سرعت در هور جابجا ميکرد و حتي تانک را ميتوانست حمل کند. اين وسيله در آب، هور و باتلاق به راحتي و با سرعت بالا حرکت ميکرد وحتي تانک داخل آن قادر به شليک هم بود.(جادههاي سربي سردار سوداگر،ص204)

نتيجه

 اگر ملت و مسؤولان بخواهند، هر اقدامي براي اعتلاي ايران اسلامي شدني است؛ مهم، باور و عزم واراده است، که اگر اين عوامل جمع شود خدا هم کمک ميکند و اهداف تحقق خواهد يافت. هشتسال دفاع مقدس هم از جهت محتوا و هم در کليت، نمونه برجستهاي در اين زمينه است. شايد يکي از دلايل اصرار مقام معظم رهبري در زنده نگه داشتن ياد دفاع مقدس در عمل و سيره فردي(مطالعه کتب خاطرات، تشويق و حاشيهزدن به آن؛ بازديد از مناطق جنگي؛ سرکشي به خانوادههاي شهدا، و...) و تاکيد بر آن در گفتار به دليل نقش مهم دفاع مقدس و الگوگرفتن از آن  در ادامه مسير انقلاب  است؛ که از جمله مهمترين عناصر لازم در اين مسير، باورداشتن به استعدادهاي خود و توانايي انجام تمام امور تا تحقق اهداف است.

منابع

1. بابايي، گلعلي (1392) گردان نهم.نشر صاعقه و بيست و هفت.تهران

2. بنادري، عبدالحسين(1389 ) سرباز سالهاي ابري، تدوين سيد قاسم ياحسيني، نشر فاتحان. تهران

3. جعفري، محمد علي(عزيز) (1392) کالکهاي خاکي؛ تدوين گل علي بابايي و حسين بهزاد.سوره مهر.تهران

4. رضايي، محسن(1389) شهادت شناسنامه نميخواهد؛ تدوين محمد مهدي بهداروند.نشر صبح ميثاق. تهران

5. السامرايي؛ وفيق(1388) ويراني دروازه شرقي،مترجم عدنان قاروني .مرکز اسناد و تحقيقات دفاع مقدس.تهران

6. سوداگر، احمد(1388) جادههاي سربي، تدوين محمد مهدي بهداروند.سوره مهر. تهران

7. شيرودي،علي اکبر(1392) بر فراز آسمان؛ گروه فرهنگي شهيد ابراهيمهادي.نشرامينيان.تهران

8. صفوي، سيد رحيم(1383) از جنوب لبنان تا جنوب ايران؛ تدوين مجيد نجف پور.مرکز اسناد انقلاب اسلامي.تهران

9. محدثي جواد(1366) شمع محفل خاتم،معاونت فرهنگي نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.بي جا

10. مولوي نيا علي(شيخيان)(1390) امير حماسهها(بازخواني نقش مقام معظم رهبري درحماسه دفاع مقدس).نشرياقوت.قم

11. ناصري، علي(1387) پنهان زير باران ؛تدوين سيد قاسم يا حسيني. سوره مهر.تهران