ارتباط با آمريكا و اسرائيل چه تفاوتي با ارتباط با ديگر كشورها دارد؟

علي اصغر سياحت هويدا 

هنوز باورش برايمان کميسخت است که چرا نگاهمان را به گذشته اصلاح نميکنيم و براي خودمان يک تحليل واقعي از آن چه روي داده است برنميگزينيم. تا چه زمان بايد صداي سخنان گوناگون را شنيد و مانند بلندگويي سعي در بيان آنها داشت، يعني در واقع براي پنجرهشدن فقط کافي است فضايي داشته باشي، ديگران استفاده خود را از تو خواهند برد و سرانجام اين صداي تو است که به جايي نخواهد رسيد.

وقتي با عدهاي بر سر موضوع آمريکا صحبت ميکني، انگار قرار نيست صدايي را بشنوند و خود را متکلم وحده ميدانند و شروع به بيان اتفاقها و مسائل و تحليل از آيندهاي زيبا ميکنند که درسايه ارتباط با امريکا به دست ميآيد. سخن را با اين شعر بايد آغاز کنيم که هرشب ميان مقبرهها راه ميروم شايد که شيوه زيستنم را عوض کنم.

چرا نبايد با امريکا ارتباط برقرار کرد؟

ديدار اخير رئيسجمهور روسيه با رهبر معظم انقلاب را فراموش نکردهايم که فرمودند: همکاري با کشورهايي که بهخاطر حمايت از تروريستها اعتباري در افکار عمومي منطقه و جهان ندارند نشان ميدهد آمريکاييها از ديپلماسي شرافتمندانه برخوردار نيستند. به همين علت ما بهجز مساله هستهاي (که البته آن هم دلايل خاص خود را دارد) نه درباره سوريه و نه در هيچ موضوع ديگري مذاکره دوجانبه با آمريکاييها نداريم و نخواهيم داشت.1

و از سوي ديگر در همين اواخر، اوباما در سخنراني خويش ابراز داشته است که: ما با ايجاد ائتلافي، به ايران به خاطر انجامندادن تعهداتش، هزينه گزافي را تحميل کرديم. دولت ايران بيش از هر زمان ديگر زيرفشار است و اين فشار در حال افزايش است. ايران منزوي شده و اقتصادش رو به وخامت گذاشته و رهبري اين کشور دچار تفرقه و دودستگي شده و موضع اين کشور در منطقه و جهان تضعيف شده است. معتقدم همه ما خواهان حل موضوع هستهاي ايران از طريق مسالمتآميز هستيم.

نکته جالب توجه اينجا است که وقتي سخنان را در کنار هم قرار ميدهي متوجه اين مساله خواهي شد که رهبران هر دو کشور هنوز بر سر مسائل مختلف باهم اختلاف نظر شديد دارند و رابطه ميان اين دوکشور در اين نزديکيها به هيچ وجه اتفاق نميافتد مگر اين که يکي از دو کشور از مواضع اصلي خويش دست بکشد. بهواقع يا آمريکا ديگر نبايد شيطان بزرگ باشد و يا ايران به حکومت دموکراتيک و چيزي شبيه به ترکيه تبديل شده باشد. اما سوال مطرح شده اين است که ادله ادعاي ما بر اين مساله چيست که مذاکره با آمريکا ممنوع است بهخاطر ضررهاي بيشماري که دارد و منفعتي که اصلاً ندارد؛ اين فرق ميکند با مذاکره با فلان دولتي که نه چنين امکاناتي دارد، نه چنان انگيزهاي دارد؛ اينها با همديگر متفاوت است، اين را نميفهمند.2

چه شد که به اين نتيجه رسيديم که دولت امريکا غيرقابل اعتماد است و با هر کشوري ميتوان ارتباط برقرار کرد ولي نشستن پاي ميز مذاکره با امريکا فقط وقت تلف کردن است؟ امام خميني موضعشان درباره آمريکا اين بود که بايد ببينيم امريکا خودش در آينده چه نقشي دارد. اگر امريکا بخواهد همانطور که حال با ملت ايران معامله ميکند با ما رفتار کند، نقش ما با او خصمانه است و اگر چنانچه امريکا به دولت ايران احترام بگزارد ما هم با همان احترام متقابل عمل ميکنيم و با او به طور عادلانه، که نه به او ظلم کنيم و نه به ما ظلم کند، رفتار خواهيم کرد و اشکال پيش نميآيد.3

در واقع بايد روي اين مساله کميدرنگ نمود که چه شد امام خميني در گذران زمان به شدت مردم را از ارتباط با امريکا برحذر ميدارند و رابطه ايران و امريکا به رابطه بره و گرگ تشبيه ميکنند و در ادامه ميفرمايند: اگر آمريکا لاالهالاالله بگويد، باز هم قبولش نداريم. عزت برپايه استقامت است نه در سايه پذيرش و کرنش.4

 الف) بدعهدي هاي امريکا

موارد بسياري از بدعهديهاي امريکا موجود است که ما به گوشهاي از آن اشاره ميکنيم تا ثابت کنيم سياستهاي دولت امريکا به اين صورت است که حتي به کشورهاي همپيمانش هم رحم نمي‌‌کند.

1. بدعهدي امريکا دربرابر انگليس: در سال 1983 آمريکا به يکي از مستعمرات انگليس يعني گرانادا حمله کرد. اين حمله نقض فاحش قوانين بينالمللي و تجاوز به استقلال، حاکميت ملي و تماميت ارضي يک کشور به شمار ميآمد. انگليس در گرانادا منافع بسياري داشت و اين تجاوز  امريکا خيانتي مشخص به همپيمان خود محسوب ميشد. بدعهدي ديگر امريکا به سال 1332 و کودتاي 28 مرداد برميگردد. در اين کودتا دولت مصدق با همکاري سيا و MI6 سقوط کرد و بعد از آن شاه به کشور بازگشت. مشخص بود که امريکا و انگليس بر سر منافع خويش در ايران به توافق رسيده و آن را تقسيم ميکنند ولي امريکا به سرعت، انگليس را از صحنه خارج کرد و متحد اصلي خويش در جريان کودتا را از صحنه بيرون راند.

2. بدعهدي امريکا نسبت به شوروي: در سال 1917 که انقلاب بلشويکي در روسيه اتفاق افتاد، امريکا با «روسيه شوروي» دشمن ميشود و تحريمهايي را عليه اين کشور اعمال کرد. واشنگتن به اين هم بسنده نکرد و به اقدامات مخفيانه عليه شوروي روي آورد و حمايت مالي بسياري از دشمنان شوروي کرد.. در سال 1918 نيروهاي نظاميخود را عازم صربستان کرد تا از منافع خود در مقابل قزاقها دفاع کند. همچنين به دليل ترس آمريکا از گسترش قلمرو ژاپن تا مرزهاي روسيه، تعدادي نيرو به شمال روسيه و صربستان اعزام کرد. اين موضوع تجاوز به خاک روسيه محسوب ميشد. آمريکاييها از دشمني خود عليه بلشويکها دستبردار نبودند و به صورت قانوني و پنهان به دشمنان بلشويکها به ويژه «ارتش سفيد» که حاميرژيم گذشته يعني امپراتوري تزارها بود و از مخالفان سرسخت انقلابيون بلشويک به شمار ميآمد، کمک ميکردند. اتفاق ديگر در سال 1940 بود؛ آمريکا هواپيمايي را با هدف جمعآوري اطلاعات در امتداد مرزهاي شوروي به پرواز درآورد. علاوه بر آن ماهوارهها، زيردرياييها، امواج راديويي، ايستگاههاي شنود الکترونيکي و تجهيزات پيشرفته فراواني با ماهيت صنعتي و نظامي مقادير زيادي از اطلاعات را رد و بدل ميکردند. بسيار پيش ميآمد که هواپيماي امريکايي از آسمان شوروي رانده ميشد. يکي از مهمترين فعاليتهاي جاسوسي آمريکا در آسمان شوروي به سال 1950 مربوط ميشود. در اين سال هواپيماي جاسوسي امريکا با ده خدمه توسط شوروي شناسايي شد و ماموريت لو  رفت. اگر چه هيچيک از هواپيماهاي آمريکايي بمبي را به خاک شوروي پرتاب نکردند اما حامل ماموريتهاي خصمانهاي عليه حاکميت شوروي بودند.

3. بدعهدي آمريکا درقبال فرانسه: زمانيکه ويکيليکس منتشر شد، برخي اسناد حاوي اطلاعاتي درباره فعاليتهاي جاسوسي بسيار آمريکا عليه شرکتهاي فرانسوي بودند. بر اساس اين اسناد، آمريکاييها حتي مکالمات مقامات فرانسوي را شنود ميکردند. علاوه بر اين، ايالات متحده فعاليت بسياري از شرکتهاي فرانسوي را نيز کنترل ميکرد. شرکتهايي که هدف جاسوسي سازمان امنيت امريکا «NSA» قرار گرفتند، شرکتهايي در حوزه مخابرات، شرکتهاي توليدکننده انرژي الکترونيکي، گاز، نفت، انرژي هستهاي، انرژيهاي قابل بازيافت و شرکتهاي فعال در حوزه بهداشت و سلامت و محيط زيست بودند. بر اساس اسنادي که سال 2015 توسط ويکيليکس منتشر شد، سازمان امنيت ملي امريکا مرتبا قراردادهاي مالي شرکتهاي فرانسوي که بالاي دويست ميليون دلار ارزش داشتند را به صورت مخفيانه با شکست مواجه ميکرد.5

اينها چند نمونه از بدعهديهاي امريکا درباره کشورهاي متحد و دوست است، اما ما بنا نداريم به اين مطالب بسط دهيم و يا اصلا به حوزه منطقه غرب آسيا ورود کنيم که در اين صورت به توماري بلندبالا  نياز است.  البته براي نمونه بد نيست کمي از بدعهديهاي امريکا را در ارتباط با ايران چه قبل از انقلاب اسلامي و در زمان متحدانش و چه بعد از انقلاب اسلاميبيان کنيم.

1. دور زدن مصدق: تلاش براي مليشدن صنعت نفت و دفاع از استقلال کشور، در زمره اهداف مصدق بود؛ فردي که تلاش بسياري براي آزادي کرد ولي از سوي ديگر به شدت به آمريکاييها اعتماد کرده و به قولو قرارهاي ترومن ـرئيسجمهور وقت امريکا- دل بسته بود و آمريکا را ميانجي منازعه ايران و انگليس بر سر ملي شدن نفت ميدانست. مروري بر صفحات تاريخ نشان ميدهد که شايد در ابتداي مليشدن نفت، ايالات متحده از ايران دفاع کرد، اما اين سياست نه به دليل حمايت از حقوق ايران، بلکه باهدف زيرفشار قراردادن انگليس براي به رسميتشناختن منافع نفتي اين کشور بود. سرانجام آمريکا هنگامي که از تامين منافع خود توسط انگليس مطمئن شد، از حمايت دولت مصدق دست برداشت و بسترهاي کودتاي 28 مرداد را فراهم کرد. بنابراين زمانيکه امريکا به رهبري ترومن به مصدق پشت کرد، اوضاع مصدق چنان به هم ريخت که با ويلچر به ايران بازگشت.

2. سفارتخانه يا لانه جاسوسي: هنوز عده اي ميگويند چرا سفارتخانه اي را که جزء خاک کشور ديگري است، اشغال کردهايد؟ وقتي اين پرسش مطرح ميشود که وظيفه سفارتخانه چيست؟ روشنفکران وطني به تعريف ديپلماتيک ميپردازند و هنگامي که ميگويي پس 11 جلد سند جاسوسي عليه انقلاب اسلامياز اين سفارتخانه بيرون آمده است، کمي به فکر فرو ميروند. يکي از بدعهديهاي مشخص دولت امريکا، جاسوسي عليه ايران به وسيله نهاد رسمي و قانوني خود بوده است. حمايت از ضد انقلابهاي داخلي، ارتباطگيري با جاسوسان و چريکهاي کارکشته سازمان مجاهدين و منافقين از جمله اقدامات اين سفارتخانه بوده است.

3. حمله به طبس: بعد از تسخير لانه جاسوسي، آمريکا با اعزام نيروي نظامي، استقلال ايران را نقض کرده و براي بازگرداندن اعضاي سفارت داخل ايران شده بود. اعضاي سفارت توسط دانشجويان خط امام دستگير شده بودند. ولي اين خود شروع تجاوز امريکا به خاک ايران ميشد ولي با عنايت الهي و طوفان شن بالگرد هابه همديگر خوردند و منفجر شدند و لذا اين عمليات با شکست مواجه شد.6

4. کودتاها: آمريکا از ابتداي انقلاب کودتاهاي بسياري را عليه جمهوري اسلاميبرنامه ريزي کرده بود که يکي پس از ديگري به شکست انجاميد ولي هزينه بسياري بر انقلاب اسلاميتحميل کرد. کودتاي نوژه و فتنه سال88 دو نمونه مشخص از اين کودتاها است؛ آنهم بر اساس مستندي که انديشکده سابان در اواخر سال 1387 منتشر کرد با اين عنوان که سعي در تئوريزه کردن صحيح کودتا براي عوامل رسميو غير رسميآن در منطقه داشت.

5. در دوازدهم تير 1367 برابر با سوم ژوئيه 1988 ميلادي، هواپيماي مسافربري ايرباس ايران از بندرعباس به سمت دبي در حال پرواز بود. اما بر فراز آبهاي خليج فارس و در نزديکي جزيره هنگام مورد هجوم يگان دريايي متجاوز امريکا قرار گرفت و 298 مسافر و خدمه آن اعم از مرد و زن و کودک و نوجوان و کهنسال به شهادت رسيدند. دولت امريکا نهتنها بابت اين رفتار عذرخواهي نکرد بلکه به ملوان ناو يعني کاپيتان راجرز مدال شجاعت اهدا کرد!

6. آزادي گروگانهاي آمريکايي: رئيس جمهور امريکا باواسطه از ايران تقاضا ميکند تا گروگانهاي امريکايي در بيروت را آزاد کند، و در ادامه بيان ميکند که اين کمک ايران بيپاداش نميماند. رئيسجمهور وقت يعني هاشمي ميگويد ما نميدانيم که اين گروگانها در لبنان هستند يا خير؛ اما اگر امريکاييها حُسننيتشان را نشان دهند و مطمئن شويم که جدي هستند، چنانچه کاري از دست ما ساخته باشد، هم به خاطر لبنان و هم مسائل انساني اين کار را خواهيم کرد، البته بهاين شرط که امريکا در مساله جنگ ايران و عراق و در تعيين متجاوز و خسارتها بيطرفانه عمل کند و از سياستهاي خصمانهاش در قبال ايران دست بردارد. هاشميرفسنجاني به امريکاييها اعتماد ميکند و گروگانها آزاد ميشوند ولي هيچ پاسخي از کاخ سفيد به پيامهاي مکرر رئيس جمهور ايران شنيده نميشود.

7. انتشار موارد خلاف واقع از فکتشيتي که امريکاييها منتشر کردند: بعد از آنکه مذاکرهکنندگان ما مذاکرهشان تمام شد، بعد از چند ساعت بيانيّه کاخ سفيد منتشر شد در تبيين مذاکرات. اين بيانيّهاي که آنها منتشر کردند ــ که اسمش را ميگذارند «فکتشيت» ـ در اغلب موارد خلاف واقع است؛ يعني روايتي که اينها دارند از مذاکرات و از تفاهمهايي که انجام گرفته است ميکنند، يک روايت مخدوش و غلط و خلاف واقع است. اين بيانيّه را آوردند من ديدم؛ چهار پنج صفحه است؛ اين چهار پنج صفحه در ظرف اين دو سه ساعت که تهيّه نشده؛ در همان حالي که اينها داشتند مذاکره ميکردند، اين بيانيّه را هم نشستند تأمين کردند. ببينيد، طرف اينجوري است؛ دارد با شما حرف ميزند، بر سر يک موضوعاتي تفاهم بهوجود ميآيد، در همان حالي که دارد با شما حرف ميزند، دارد يک اعلاميّهاي تهيّه ميکند که برخلاف آن چيزي است که بين شما و او دارد ميگذرد و تا مذاکرهتان تمام شد، آن اعلاميّه را منتشر ميکند! طرف اينجوري است؛ طرف طرف بدعهدي است، طرف متقلّبي است.7

8. نقض توافقنامه ژنو: مرضيه افخم، سخنگوي وقت وزارت خارجه کشورمان، در واکنش به نقض عهد امريکا، از تريبون رسميوزارت خارجه به اعمال تحريمهاي جديد آمريکا عليه ايران واکنش نشان داد و گفت: آمريکاييها توافق ژنو را نقض کردند.8

9. توهين به مسؤولان و مردم ايران: با نيمنگاهي به شبکههاي ماهوارهاي تحت حمايت امريکا با وجود مذاکره واشنگتن با ايران و صحبتهايي سراسر از سر دوستي و مؤدبيافتن مقامات امريکايي و به صورت اتفاقي روبهروشدن با رئيسجمهور امريکا و سلام و احوال پرسي با نماينده شيطان بزرگ متوجه ميشويم که چه حجم برنامههاي توهينآميز و سراسر دروغ عليه مسؤولان دولتي و حاکميتي در کنداکتور شبکههاي مختلف زير نظر آمريکا در حال پخش است. از اين بگذريم سيل فيلمهاي سينمايي و سريال عليه ايران و اسلام که در حال پخش است، از روي دوم سکه امريکا حکايت ميکند.

و لذا با همين نيمنگاهي که به مساله بدعهديها ميکنيم به اين نتيجه ميرسيم که با وجود اين، ما حاضر بوديم اگر امريکاييها سر حرفها و وعدههاي خود به آن واسطه منطقهاي ايستادند ما هم هزينه بدهيم؛ چون در مذاکرات ميتوان براساس عقل و محاسبه، عقبگردهايي نيز داشت اما آنها اندکي بعد از مذاکرات، زيادهخواهي و بدعهدي را آغاز کردند.9

ب) حمله نظامي؛ نتيجه اعتماد به امريکا

با نگاهي به تاريخ نه چندان دور منطقه ميتوان عبرت گرفت که چه نتيجه اي براي دوستي با امريکا قابل تصور است؛ حاکماني که از سر ذلت و ترس و يا از سر طمع به دنبال دوستي با امريکا بودند و بابت اين اشتباه بزرگ هزينههاي گزافي هم پرداخت کردند.

1. صدام حسين: صدام حسين در سخنان و ژستهاي سياسي خود به عنوان يک چهره سوسياليست پانعرب همواره ادعاهاي ضد امريکايي داشت. اما در عمل براي حمله به ايران و هجوم به کويت، از امريکا چراغ سبز دريافت کرده بود. البته در جريان حمله به ايران حمايتهاي بسياري از سوي طرف آمريکايي به وي شد. صدام به هواپيماهاي ميراژي دست يافت که بدون موافقت آمريکا محال بود فرانسويها آن را به عراق بفروشند.

اما در خصوص کويت ماجرا متفاوت بود. واشنگتن عمدا با گفتن جملهاي به صدام به نوعي اجازه داد که وي به کويت حمله کند. اين جمله روشن و صريح از زبان وزير امور خارجه امريکا بيان شد و سفارت امريکا در منطقه غرب آسيا آن را تعميم داد. اوريل گلاسپي،سفير وقت آمريکا در عراق، به صدام گفته بود: واشنگتن خود را درگير موضوعي نميکند که از عميقترين قضاياي دوجانبه تنها مختص به عراق و کويت است.

اين ابراز نظر در شرايطي انجام ميشد که تعداد نيروهاي عراقي در مرزهاي کويت هر روز بيشتر ميشد و شکايتهاي عراق از شيوخ کويتي کاملا بوي جنگ ميداد. اما بلافاصله پس از تجاوز نظاميعراق به خاک کويت، واشنگتن ثابت کرد که به هيچ وجه مساله را مسالهاي بين عراق و کويت نميداند. شوراي امنيت با تمام توان وارد ميدان شد و قطعنامه پشت قطعنامه عليه عراق صادر کرد. سرانجام در عمليات طوفان صحرا به رهبري ارتش امريکا، ارتش عراق تقريبا متلاشي شد و ظرف تنها100 ساعت در نهايت اشغال کويت پايان يافت.

در سال 2003 با حضور نومحافظهکاران امريکايي در دولت، محاسبات کاخ سفيد تغيير کرد و در نتيجه هم عراق اشغال شد و هم حکومت صدام سرنگون گرديد. صدام حسين سرانجام در يک مخفيگاه زيرزميني به دام نيروهاي آمريکايي افتاد و سپس توسط دولت جديد عراق اعدام شد.

 اين در حالي است که بسياري از تحليلگران آن زمان اعتقاد داشتند که واشنگتن نبايد صدام را نابود کند و صدام بايد عنصر موازنهساز در برابر ايران و محور مقاومت شيعي باشد.

2. حسني مبارک:  در سال 2011 همزمان با انقلاب مردم مصر، ديکتاتور اين کشور از قدرت برکنار شد، حسني مبارک سالها عامل اجراي سياستهاي امريکا در غرب آسيا بود. وي که رابطه دوستانهاش با امريکا و پيمان

کمپديويد را از انور سادات به ارث برده بود در تمام دوران رياستجمهورياش نقش حافظ منافع امريکا و بالاخص امنيت رژيم اسرائيل را برعهده داشت. مبارک در منطقه، حافظ پيمان بود. پيمان کمپ ديويد ضامن بقاي اسرائيل در دل منطقهاي بود که دور تا دورش را دشمنان اسرائيل گرفته بودند. تا قبل از انقلاب اسلاميايران، راهکار صهيونيستها و متحدانش در کاخ سفيد براي حفظ اسرائيل، اتحاد عجم در برابر عرب، ترکيه ـ ايران پهلوي، در برابر محور عربي مخالف اسرائيل شکل گرفته بود. محور اسرائيل در سالهاي پس از جنگ 1973 مصر کمکم از دامان شوروي به سوي ارتباط  با امريکاييها حرکت ميکرد. در واقع قرار بود مصر در محور امنيتي اسرائيل بعد از انقلاب اسلامي جاي ايران را بگيرد.

سادات و پس از وي مبارک، عوامل نزديکشدن تدريجي اعراب به اسرائيل بودند. مبارک نهتنها تلاش بسياري براي حفظ کمپ ديويد کرد، بلکه کوشيد تا ديگر در ميان اعراب محوري براي اقدام نظامي عليه اسرائيل شکل نگيرد و در اين مسير حمايت شيوخ خليج فارس را به همراه داشت. مبارک در تمام اين سالها ضمن ادامه سياست سرکوب نيروهاي اسلامگرا، از کمکهاي نظامي واشنگتن برخوردار بود. وي در سالهاي اخير نقش بهسزايي در تکميل پروژه محاصره نوار غزه داشت.

اما ميزان وفاداري آمريکاييها به مبارک در دوران انقلاب 18 روزه اين کشور مشخص شد. آنها ابتدا از مبارک حمايت کردند اما به مرور زمان وقتي روشن شد که امواج انقلاب مردم مصر سهمگين است، پشت او را خالي کردند و فضا را براي کنار رفتن وي فراهم ساختند.  مبارک پس از برکناري،  از حمايت آمريکاييها برخوردار نبود و به معناي واقعي توسط متحدان ديروز خود تنها گذاشته شد.

3. معمر قذافي ديکتاتور سابق ليبي

روابط قذافي با آمريکاييها تا سال 2003 بههيچوجه حسنه نبود و سابقه درگيري حتي نظامي بين ليبي قذافي و آمريکا در دوران ريگان هم وجود داشت .ماجراي بمبگذاري در هواپيماي لاکربي هم از ديگر نقاط اختلاف تاريخي رژيم قذافي و آمريکا بود. قذافي يک سياستمدار معتدل نبود. همانطور که جرات داشت سران مرتجع عرب حاشيه خليج فارس را «موش» بخواند، خيلي آسان هم ميترسيد. يکي از اين ترسهاي بزرگ، پس از اشغال عراق توسط آمريکا بر قذافي مستولي شد.
اين ترس عجيب موجب شد تا قذافي برنامه هستهاي کشورش را برچيند، تجهيزات را سوار کشتي کند و تحويل طرف غربي دهد؛ به اين اميد که غربيها کار چنداني با بقاي حکومتش نداشته باشند.

روابط قذافي با آمريکاييها و بريتانياييها از اين پس بهبود زيادي يافت. قذافي در يک جلسه خصوصي به وزير خارجه سياهپوست آمريکاييها، کاندوليزا رايس، ابراز علاقه کرد و پسرش سيفالاسلام نيز روابط بسيار خوبي با تونيبلر برقرار کرد؛ تا آنجا که ليبي و آمريکا به همکاري عليه القاعده هم پرداختند.

 با اين حال وقتي زمزمههاي انقلاب در ليبي بلند شد، نه واشنگتن و نه لندن نهتنها به کمک قذافي نيامدند بلکه با تصويب قطعنامهاي در شوراي امنيت، مقدمات حمله نظاميبه ليبي را فراهم آوردند.

در پايان اين جنگ، قذافي به شکل تحقيرآميزي کشته شد و جنازهاش به تماشا گذاشته شد. پسرش سيفالاسلام نيز پس از دستگيري مورد شکنجههاي سختي قرار گرفت تا آنجا که دندانهايش کشيده و انگشتانش قطع شدند.

4. مرسي؛ اولين دولتمرد انقلابي

مرسي پس از يک فرآيند نسبتا طولاني، پس از حسني مبارک و بهعنوان اولين رئيسجمهور منتخب ملت مصر، قدرت را در اين کشور در دست گرفت. به مرسي بهعنوان اولين دولتمرد برآمده از انقلابهاي عربي و يک مبارز صاحبنام در اخوانالمسلمين اميدهاي فراواني بسته شده بود که البته سياستهاي او همه را بر باد داد.

مرسي البته در بخشي از سياستهاي مبارک، تجديد نظرهايي به عمل آورد که از آن جمله بايستي به تعديل در محاصره نوار غزه اشاره کرد اما در کليات، وي مصر را از حالت اتحاد با آمريکا خارج نکرد.

 مرسي نيازمند کمکهاي آمريکا بود؛ بنابراين جرات دستزدن به کمپديويد را نداشت. وي همچنين ناچار بود براي کمکهاي مالي به شيوخ عرب حاشيه خليج فارس اعتماد کند و بنابراين نميتوانست در سياستهاي کلان کشورش تغيير جدي ايجاد کند.
مرسي يک مبارز انقلابي بود اما با پاگذاشتن به اريکه قدرت بهغايت محافظهکار شد. شايد تنها جايي که وي باز هم موضع تند انقلابي از خود نشان داد، فتنه سوريه بود. علت اين موضع هم روشن بود. اين موضع به اصطلاح انقلابي به مذاق واشنگتن و رياض و دوحه خوش ميآمد و نيازي نبود که مرسي در آن محافظهکاري نشان دهد.

 مرسي چنان حافظ کمپديويد ماند که شايد مبارک هم به خوبي او نميتوانست از اين پيمان دفاع کند. با اين حال، هنگام کودتاي نظامي و عزل مرسي از قدرت و سرنگوني دولت قانوني او، آمريکاييها به کمک وي نيامدند.

واشنگتن حتي حاضر نشد که اقدام ارتش مصر را کودتا بنامد تا مجبور به قطع کمکهاي مالي خود به دولت برآمده از کودتا نشود. اوباما اگرچه در ظاهر از سرنگوني مرسي خشنود نيست اما خشنودي تلآويو براي سکوت او کافي است.

ج) نفوذ سياسي و جاسوسي

از دهه 1360 در پس پرده انقلاب فرهنگي در ايران، نهضت ترجمه اي به راه ميافتد که سقف ايدئولوژي اصلاحات بر آن قوام مييابد. تحليلگران سيا در تحليل جديد بيان ميکنند: اگر قرار است که پرانتز سياه «توتاليتارياليسم اسلامي» در ايران بسته شود، جامعه مدني ايران نيازمند آموختن از تجربه و انديشه فرزانگاني چون هانا آرنت، کارل پوپر، ريموند آرون، واسلاو هاول و ... است که انديشه و عملشان در شکست توتاليتاريسم(استبداد) نقش بسيار مهميداشت.10

کتابهاي بسياري ترجمه و وارد بازار علميدانشگاه ها شد، از سويي ديگر عدهاي ميبايست اين متون را تدريس ميکردند و لذا انديشکدهها و مراکز علمي همچون امريکن اينترپرايز در امريکا و مؤسسه آگورا در آلمان فعاليت خود را تشديد کردند و به آموزش متعلمان پرداختند. از اين رو مشاهده ميشود مانيفستي که محصول اثر علمي اين افراد در نهاد رياستجمهوري در دولت هفتم و هشتم بوده است، به دستور مقام معظم رهبري خمير ميشود.

در مساله توليد علم، سياست امريکا وابستگي کشورها است. از اين رو برخي مهرههاي وابسته به آمريکا براي عمليکردن پروژه نفوذ، فضايي را طراحي کردند که تحريمها بر اساس آن شکل گرفت، سپس اينگونه وانمود کردند که فشار اقتصادي، نتيجه ايستادگي سرسختانه در مقابل نظام  جهاني است و چنانچه با سياست تعامل سازنده با دنيا گفتوگو کنيم، تحريمها نيز برداشته ميشوند. به عبارت ديگر، اگر تحريمها فشار رواني در جامعه ايجاد نميکرد و پيادهنظام استکبار نميتوانست فشار اقتصادي را با مساله رابطه ما با نظام جهاني گره بزند، جريان استحالهطلب نيز در داخل نظام قادر نبود عرض اندام کند.11

از سويي ديگر ما در دولت اصلاحات و تدبير و اميد حضور خبرنگاراني را ميبينيم که بازداشت ميشوند و يا عناصري که بعدها به خارج از مرزها رفته و وطنفروشي ميکنند. در زمان دولت اصلاحات، بازداشت رکسانا صابري پرسروصداترين پرونده جاسوسي ميشود و در دولت تدبير و اميد دستگيري جيسون رضائيان حتي واکنش کاخ سفيد را به دنبال دارد.

مازيار بهاري، که وقتي از کشور خارج ميشود فيلم ضدايراني گلاب را ميسازد، کلوتيد ريس و... ،افرادي هستند که سعي در نفوذ در بدنه سياسي کشور داشتند، اما آنچه مساله نفوذ را جدي ميکند حضور عناصر غربزده در راس نهادهاي تصميمگير و تصميمساز دولت است که اظهارنظرهاي اين افراد همواره واکنشهاي دلسوزان نظام را به همراه داشته است.

هاله اسفندياري در لابي گفتوگوها يک مقام ارشد بنياد اعانه ملي براي دموکراسي را به جهانبگلو معرفي ميکند. او کسي نبود جز مارک پلانتز، سردبير ژورنال او دموکراسي و عضو سرويس ويژه «عمليات سياه» سازمان اطلاعات مرکزي امريکا عليه ايران.12 و متاسفانه ميبينيم که در سفر وزير امورخارجه کشورمان به امريکا با اين فرد نفوذي و عامل سيا در امريکا ديداري اتفاق ميافتد و هاله اسفندياري با اين مقام مسؤول به گفتوگو ميپردازد.

نفوذ سياسي و علمي به مثابه موريانه آرام در دل جامعه رسوخ ميکند و هدفش حمله براي تسخير قلبها و مغزهاست و لذا در تفکرات انقلابهاي رنگين، مخالفتها به صورت ناهنجاري مدني است و عموما در فضايي از راهپيمايي سکوت برگزار ميشود، افرادي همچون رامين جهانبگلو، هرمز حکمت، داريوش شايگان، داريوش همايون، فرخ غفاري و بهروز صوراسرافيل اندک افرادي هستند که ارتباط آنها با سازمان سيا افشا شده و از اهداف فکري و فرهنگيشان پردهبرداري شده است. يکي از آنها رامين جهانبگلو است که به مدد کلاسهاي دموکراسي در تهران و پس از آن انتشار ويدئوهاي کلاس وي از آلمان در موسسه آگورا  از يکسو به تئوريزهکردن نافرماني مدني عليه جمهوري اسلامي و از سوي ديگر به تربيت افرادي ميپردازد که به مصادر دولتي خواهند رفت و تفکرات غربزده آنها کمک شاياني به کدخدايان امريکايي ميکند.

اين مساله که چه افرادي در کشورهاي امريکايي و اروپايي و بخصوص در انگليس درس خواندهاند بسيار مهم است و بايد اين مساله به وضوح مطرح شود که آنان که از انگليس مدرک ميگيرند شرايط تحصيليشان چگونه است و دولت انگليس آنها را مشروط به چيزهايي ميکند و از آن ها در عوض اين مدرک چه ميخواهد. اينجاست که سکوت بيجاي برخي مسؤولان دولتي در راس تا ذيل، آدمي را به اندک تاملي واميدارد که نکند...

در مساله نفوذ در ارتباط با تئوري نهضت ترجمه، از همان ابتدا  به مدرساني نياز داشتند تا اين مباني غربي ترجمهشده را به دانشجويان آموزش دهد و از اين نقطه در دولت سازندگي نفوذ فرهنگي شروع ميشود و با ادامه و اپيدميشدن اين مساله به نفوذ سياسي بسط پيدا ميکند. درواقع سيل عظيمي از تحصيلکردگان خارجي با تفکرات سياسي صحيح يا غلط اما با نگاه علمي غربي به ايران بازميگردند و تنها نقطه آمال نجات انسانها از مشکلات را مباني نظري غرب ميدانند و بايستي تامل جدي بر  اين مساله کرد که آيا نويسنده کتاب امنيت ملي و نظام اقتصادي ايران که در قسمتي از کتاب خويش ص 782 اشاره به اين مطلب دارد که تنها راه نجات اقتصاد ايران مکتب نئوکينزي است، اشاره به همين مساله نفوذ دارد يا اين که مساله، بحث بر سرجاهل قاصر و مقصر است؟

بايد حساسيت به افراد بر حساسيت به تفکرات چرخانده شود؛ زيرا چه بسيار ظاهرالصلاحهايي که در پازل دشمن بازي ميکنند و براي مقاصد دشمن به فعاليت ميپردازند و چه بسيار جوانان مؤمن و انقلابي که با تفکرات انقلابي ولي با ظاهري آشفته، از ميدان عمل طرد ميشوند. وقتي ما مساله نفوذ را از روي حضور غرب بر روي حضور افراد غربزده برگردانيم و مساله را از فرهنگ آغاز کنيم، پيروزي نهايي از آن ماست و نهتنها فضاي جامعه حتي فضاي سياسي کشور از لوث اين افراد پاک ميشود؛ بايد مراقب باشيم که اين روزها غرب، هم از مدل چائوشسکو و هم از مدل چوانلاي براي تسخير انقلاب ايران بهره ميبرد.

چوانلايها خطرهاي بيشتري دارند؛ چرا که اين مدل در چين جواب داد. افرادي که ظاهر کمونيستي ولي مغز و پوسته غربي داشتند، وارد دامنه سياسي کشور شدند و امروز مشاهده ميشود در چين جز پوستهاي از کمونيسم چيز ديگري نمانده است. امروز در راس قدرت اجرايي و تصميمگيري کشور بايد از حضور چوانلايهاي داخلي برحذر بود.

هر چند امثال چائوشسکو ها هم در اين ديار کم نيستند. چائوشسکو در روماني بر راس قدرت اجرايي کشور بود و سرانجام به جرم جاسوسي براي امريکا دستگير شد. در اعترافاتش آمده است که فقط دو حرکت ميکرده است. اولا اينکه اولويتبنديهاي مصوبات هيات دولت را تغيير ميداد و دوم اين که افراد را در غير از سرجاي خودشان مينشاند. در واقع افراد ستادي را در جايگاه صفي و بالعکس افراد صفي را در جايگاه ستادي قرار ميداد و در اين صورت است که نظم اداري تغيير ميکند و سوال اين جاست اينکه تنها بخش مديريتي کشور که کاري به سياست ندارد، يعني معاونت محيط زيست کشور، امروز به جاي کار درباره آلودگي هوا و منابع طبيعي مدام در حال سرککشيدن به مسائل سياسي است و دغدغهاي جز اين ندارد، امر مشکوکي است؟ فتامل.

استراتژي قرآن در مقابله با عهد شکني و تلاش براي نفوذ

قرآن کريم همواره در مقابل مشکلات و دشمنيهاي دشمنان راههايي را بيان کرده است که نشان از قاطعيت آن دارد. نفوذي که مقام معظم رهبري هشدار ميدهند و بيان مي‌‌کنند که بهاي سختي بابت آن بايستي پرداخت، با هوشياري ما خنثي ميشود. نفوذ اقتصادي و امنيتي البته خطرناک است و پيامدهاي سنگيني دارد اما نفوذ سياسي و فرهنگي دشمن، خطر بسيار بالاتري است که همه بايد مراقب آن باشند.13

قرآن کريم ميفرمايد: وَإِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ14

و اگر سوگندهاى خود را پس از پيمان خويش شكستند و شما را در دينتان طعن زدند پس با پيشوايان كفر بجنگيد؛ چرا كه آنان را هيچ پيمانى نيست، باشد كه [از پيمان‏شكنى] باز ايستند.

اين آيه مسير راه را مشخص ميکند و در واقع يک مطالبه عمومياز مردم دارد که راهنماي خود را از حکمت رهبري بگيريد که راه را ميشناسد، نه افرادي که در زمان بيم و اميد، فرزندان خود را براي تحصيل به خارج از کشور ميفرستادند و در زماني که مردم زير بمبهاي بعثيها در رنج و عذاب بودند، در روز تاسوعاي حسيني به سدلتيان و قايقسواري ميروند!

مسير درست را کسي به انسان نشان خواهد داد که خود زندگي قرآني داشته باشد و در مسير طلب حق اسلامي بينديشد؛ و الا توان در شناخت مسير از کف خواهد داد. آنکه تفکر اقتصادي قرآني و اقتصاد مقاومتي را باور ندارد، در کتاب خويش مطرح ميکند که راه حل اقتصادي ايران  مکتب نئوکينزي است؛ همان مکتبي که امروز يونان با آن ورشکسته شده است.

در مجموع انسان با نگاه قرآني به عزت ميرسد و تنها تفکر قرآني است که به جاي تلاش براي سرهمبندي مذاکرات و حلوا حلواکردن نتايج مذاکرات اين گونه سخن بگويد: البتّه اين را هم ما گفتيم که توافقنکردن بهتر از توافق بد است ــ که اين حرف را آمريکاييها هم ميزنند ـ اين فرمول، فرمول درستي است؛ توافقنکردن از توافقکردني که در آن، منافع ملّت پامال بشود، عزّت ملّت از بين برود، ملّت ايران با اين عظمت، تحقير بشود [بهتر است]، توافق نکردن شرف دارد بر يک چنين توافق کردني.15

 

پينوشتها:

1. 2/9/1394، ديدار با رئيس جمهور روسيه.

2. 15/7/1394، بيانات در ديدار با فرماندهان و کارکنان نيروي دريايي سپاه.

3. صحيفه نور، ج3، ص 33.

4. http://www.snn.ir/Print/214248.

5. http://www.irdc.ir/fa/content/63775/default.aspx، مرکز اسناد انقلاب اسلامي.

6. http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/3282/3283/14993.

7. 20/1/1394، ديدار مقام معظم رهبري با جمعي از مداحان.

8. http://www.vatanemrooz.ir/Newspaper/BlockPrint/10465، روزنامه وطن امروز.

9. 20/4/1394، ديدار با مسؤولان و کارگزاران نظام.

10. ارتش سري روشنفکران، پيام فضلي نژاد،انتشارات کيهان، ص180.

11. http://www.hemayatonline.ir/detail/News/8915، سخنان شهريار زرشناس.

12. شواليه هاي ناتوي فرهنگي، پيام فضلي نژاد،انتشارات کيهان، ص 52.

13. ديدار مقام معظم رهبري با فرماندهان سپاه، 25/6/1394.

14. سوره توبه آيه 12.

           15. مقام معظم رهبري، بيانات در 20/1/1394.