خط نفوذ، از شكلگيري تا سازماندهي

اشاره

از جمله مشکلاتي که پس از انقلاب، کشور به آن دچار شده و منشأ بسياري از آسيبهاي سالهاي بعد از جنگ در دوره سازندگي، دوره اصلاحات، اواخر دوره دولت دهم، و در اين دو سال دولت اعتدال ـ که به شکل غليظتر و پررنگتر خودش را نشان داده- غربپرستي، غربباوري، غربانديشي و غربزدگي برخي از مسؤولان است. از اينرو جريان نفوذ تنها به امروز مربوط نيست و نگاهي به گذشته نه چندان دور و سوابق نفوذيهاي ديروز که امروز آشکارا در خدمت اهداف و برنامههاي دشمنان ايران هستند، عبرتي است براي کساني که آگاهانه يا ناآگاهانه خطر نفوذ را جدي نمي گيرند.لذا رهبر معظم انقلاب اخيراً در سخنراني خود در جمع اعضاي کنگره جهاني اهلبيت(ع) فرمودند که حفره امنيتي براي کشور باز شده است و امريکا بعد از توافق وين دو راهکار اصلي دارد؛يکي نفوذ در ايران و دوم پهن کردن تور سلطه خودش در منطقه.

 

خط نفوذ، از شكلگيري تا سازماندهي

هادي مجيدي

خط نفوذ غرب

وقتي اوضاع امروز کشورمان را رصد ميکنيم و به اظهارات آمريکاييها و مواضع مسؤولان دولتي درباره تقابل با غرب مينگريم، درمييابيم که روند جاري کشور به سمتي ميرود که راه براي نفوذ تفکر غربي در حال بازگشايياست و کشور به سمت وضعيتي امنيتي ميرود؛ يعني به سمت دالانهاي امنيتي سوق داده ميشود که خروجي آن فتنههايي است که احتمالاً در آينده شکل ميگيرد.

نفوذ، يکي از راهبرديترين اقدامات ممکن براي متوقفکردن نظامهاي سياسي، فرهنگي و ايدئولوژيک است که همواره در تاريخ نام و نشاني از آنها بوده و امروزه مقام معظم رهبري اين هشدار را به صورت جدي مطرح کردهاند. اينکه دشمن چگونه به مراکز تصميمسازي و تصميمگيري نفوذ ميکند، مهمترين بحث پيش روي جامعه سياسي ايران است.

با شکلگيري و پيروزي انقلاب اسلامي، طاغوت ايران که دستپرورده و حافظ منافع غرب بود سقوط کرد و دست بيگانگان که غارتگر منابع و ذخاير ملت ايران بودند قطع شد. اما از همان روزهاي نخست پس از پيروزي انقلاب اسلامي، بيگانه رانده شده از ايران و خارج شده از در، به تکاپو افتاد تا با کمک عوامل نفوذي خود از پنجره وارد شود. اسناد لانه جاسوسي به درستي از اين واقعيت پرده برميدارد. اين اسناد به خوبي و با صراحت هر چه تمام نشان ميدهد چگونه امريکاييها اميدوار بودند که با کمک جريانهاي سکولار، ليبرال و روشنفکر وابسته به غرب، خواهند توانست سلطه خود را بر ايران بازيابند. از کار ويژههاي اصلي و دستاوردهاي مهم تسخير لانه جاسوسي امريکا در تهران، افشاي ماهيت و عوامل جريان نفوذ در کشور،  در آن مقطع زماني است. براي تبيين نقش نفوذيها در توطئههاي پس از انقلاب عليه ملت ايران مثنوي هفتاد من کاغذ لازم است.

روشنفكري غربي؛ مقدمه نفوذ

يکي از مفاهيم مطرح در بحث روشنفکري، «اليناسيون» است که به معناي ازخودباختگي به کار مي رود و به صورتهاي مختلف تحقق مييابد. اين ازخودبيگانگي در جريان روشنفکري سکولار وجود دارد. در اين بيماري، انسان روشنفکر، قدرت تشخيص و انتخاب ندارد و مطيع و مقلّد فرهنگ غرب است.1

مفهوم ديگري که در بحث روشنفکري بايد به آن توجه شود مفهوم اسيميله يا شبهروشنفکري است که در واقع به معناي شبه اروپايي شدن و شبه غربي شدن و شبه غربزدگي شدن است و از لوازمش، نفي تفکرات اعتقادي، بومي، ديني و سنتي است.2

روشنفکران معمولا درصدد اصلاح و تغييرند و لذا با عالماني مانند ابنسينا و پاستور تفاوت دارند و تفاوت ميان ابنسينا و سيدجمال در همين نکته است.3

البته نبايد از عنصر تساهل و تسامح در جريان روشنفکري سکولار غربگرا غفلت کرد. به همين دليل، نميتوان هر روشنفکري را مفسّر و عالم ديني دانست، اما عالمان دين با توجه به آگاهي از روشمندي و ضابطهمندي تفسير، ميتوانند  علاوه بر مفسّر دين، روشنفکر نيز باشند.

وجه مشترک همه روشنفکران اين است که وضع موجود مناسب نيست و بايد تغييرش داد اما راهحل گرايشهاي روشنفکري متفاوت است. روشنفکري سکولار ميگويد راه درمان اين است که دين را محدود يا حذف کنيم و به حاشيه برانيم و دربست به سراغ غرب يا شرق برويم. کسي که به اصالت غرب اعتقاد داشت، سکولار غربگرا بود و کسي که به اصالت شرق اعتقاد داشت سکولار شرقگرا بود.4

نگاه رهبري به خط نفوذ

رهبر معظم انقلاب درباره خطر نفوذ دشمن فرمودند: «از همه مهمتر، نفوذ سياسي و نفوذ فرهنگي است. دشمن سعي ميکند در زمينه فرهنگي، باورهاي جامعه را دگرگون کند؛ و آن باورهايي را که توانسته اين جامعه را سرِپا نگه دارد جابهجا کند، خدشه در آنها وارد کند، اختلال و رخنه در آنها به وجود بياورد. خرجها مي کنند؛ ميلياردها خرج ميکنند براي اين مقصود؛ اين رخنه و نفوذ فرهنگي است.

نفوذ سياسي هم اين است که در مراکز تصميمگيري، و اگر نشد تصميمسازي، نفوذ بکنند. وقتي دستگاههاي سياسي و دستگاههاي مديريّتي يک کشور تحت تاثير دشمنان مستکبر قرار گرفت، آن وقت همه تصميمگيريها در اين کشور بر طبقِ خواست و ميل و اراده مستکبرين انجام خواهد گرفت؛ يعني مجبور ميشوند. وقتي يک کشوري تحت نفوذ سياسي قرار گرفت، حرکت آن کشور، جهتگيري آن کشور در دستگاههاي مديريّتي، بر طبق اراده آنها است؛ آنها هم همين را ميخواهند.»

ماجراي نفوذ سابقهاي بس طولاني دارد و تنها معطوف به جمهوري اسلامي ايران نيست؛ بلکه قدرتهاي استکباري در ادوار مختلف، با توجه به اوضاع کشورها و اهداف خود، درصدد نفوذ بوده اند. 37 سال پيش انقلاب اسلامي، شاهرگ نفوذ آمريکا در ايران را قطع کرد. هرچند آنها از تلاش و توطئه دست برنداشتند و اهداف خود را با روشهاي جديد پي گرفتند. قطع اصليترين مجراي نفوذ آمريکا پس از انقلاب اسلامي، با تسخير لانه جاسوسي در 13 آبان 58 از چنان اهميتي برخوردار بود که حضرت امام(ره) آن را انقلاب دوم ناميدند. نگاهي به حدود چهار دهه عمر جمهوري اسلامي نشان ميدهد اين دوران همواره صحنه تلاش آمريکا و دشمنان، براي نفوذ و مبارزه جريان مؤمن و انقلابي براي جلوگيري و خنثيسازي اين تلاش بوده است.

در دوره اخير نيز، دشمن بهترين راه براي رسيدن به اهداف خود را پروژه نفوذ ميداند. آمريکاييها به خوبي ميدانند بدون صافشدن جاده به دست يک جريان نفوذي داخلي، امکان رسيدن به اهداف درباره جمهوري اسلامي ايران در حد صفر است. با نگاهي گذرا به خط سير نفوذ غرب در دوران پس از انقلاب و تلاش اين جريان در جهت نفوذ در جمهوري اسلامي را ميتوان در دوره‌هاي مختلف پس از انقلاب به صورت گذرا مورد واكاوي قرار داد.

نهضت آزادي و خط نفوذ

روشنفکري متجدد ديني با گرايش ملي-مذهبي توسط مهندس بازرگان شکل گرفت. جريان نهضت آزادي بر حکومت دموکراتيک ايران بيش از جمهوري اسلامي تاکيد داشت و با صراحت، اصل ولايت فقيه را به چالش کشيد. نهضت آزادي با با اينکه نقدهايي به برخي انديشههاي فرهنگ غربي داشت به هيچ وجه به تهاجم فرهنگي غرب اعتقاد نداشت و بر ورود به بازار جهاني و تحقق اقتصاد سرمايهداري ليبرالي اصرار ميورزيد.5

از طرفي اين نکته حائز اهميت است که بين  ديدگاههاي امام خميني(ره) و مهندس بازرگان اختلافهاي ماهوي وجود  داشت. بازرگان به آمريکاييها حساسيتي نداشت و اين يکي از اختلافها بين امام خميني و بازرگان بود. امام در پاسخ به محتشميپور درباره نهضت آزادي به اين اختلافها اشاره کرده، مينويسند: «پرونده اين نهضت و همين طور عملکرد آن در دولت موقت انقلاب، شهادت ميدهد که نهضت به اصطلاح آزادي، طرفدار جدي وابستگي کشور ايران به آمريکاست و در اين باره از هيچ کوششي فروگذار نکرده...و اين از اشتباهات آن هاست.»6  امام خميني(ره) درباره خطر نفوذ غرب در جريان نهضت به اصطلاح آزادي فرمودند: «در هرصورت به حسب اين پروندههاي قطور و نيز ملاقاتهاي مکرر اعضاي نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمريکا و به حسب آنچه من مشاهده کردم از انحرافات آنها که اگر خداي متعال عنايت نفرموده بود مدتي در حکومت موقت باقي مانده بودند، ملت هاي مظلوم بهويژه ملت عزيز ما اکنون در زير چنگال آمريکا و مستشاران او دست و پا ميزدند و اسلام عزيز چنان سيلي از اين ستمکاران ميخورد که قرنها سر بلند نميکرد.»7

دولت کارگزاران؛ دريچه نفوذ

در آستانه برگزاري انتخابات مجلس پنجم، غلامحسين کرباسچي شهردار وقت تهران به همراه عدهاي ديگر از وزرا و معاونان هاشمي رفسنجاني، حزب کارگزاران سازندگي را تاسيس کرد.

وقتي قوه مجريه در دست «کارگزاران» قرار ميگيرد، دو محور اقتصادي ـ فرهنگي را کاملاً بازسازي ميکنند. اقتصاد را به سمت يک نوع اقتصادِ سرمايهداريِ شبهِمدرنِ نئوليبرال، سوق ميدهند و بعد خودشان حلقه اصلي آن سرمايهداري نوظهور بعداز انقلاب ميشوند. اگر با دقت نگاه کنيم، در پروسه خصوصيسازيها، يک عده زيادي صاحب ثروت هاي نجومي ميشوند که خيلي از اينها دولتمردانند. رهبري از مرداد1370 مکرر راجع به تهاجم فرهنگي، تجملگرايي و ثروتهاي بادآورده صحبت ميکنند.ايشان درباره اشرافيگري دولتمردان سازندگي فرمودند:«...زندگي تشريفاتي، جنبه دومي دارد که اهميتش کمتر از جنبه اول نيست، و آن انعکاس تجمل شما در زندگي مردم است،...وقتي شما جلوي چشم مردم، وضع اتاق و دفتر و محيط کار و محيط زندگي را آنچناني ميکنيد، اين يک درس عملي است و هر کس اين را ميبيند بر او اثر ميگذازد، حداقل اين را بايد رعايت کرد.»8  اين دقيقا هشدار درباره آن خطري است که در قوه مجريه لانه کرده و حرکتي که جريان روشنفکري در اقتصاد و فرهنگ در حال انجام آن است، به اين منظور که توازن قوا در عرصه سياسي را به هم بزنند.9

در اين دوره، هميشه ما يک جناح نئوليبرال را کموبيش در قدرت داريم؛ منتها در مقطع سالهاي 1360  تا 1367، قدرت ندارند خود را زياد علني کنند اما از 67 و68 به بعد با بازوهايي که در اقتصاد و فرهنگ پيدا ميکنند کمکم خود را نشان ميدهند. يعني جريان روشنفکري ميآيد که استحاله را تدريجا علني و ظاهر کند. از اينجا به بعد است که عملا مسؤولين اصلي مجريه و حوزههاي اصلي اجرايي کشور، کسانياند که يا باور به استحاله دارند يا تحتتاثير اين انديشهها هستند و اينجاست که يک چالشي به صورت گسترده بين نيروهاي معتقد به آرمانگرايي انقلابي و نيروهاي غربزده رخ ميدهد.10  در عصر کارگزاران، وقتي فرهنگ ما  به جريان شبهمدرن غربزده سپرده ميشود، اتوبان براي تهاجم فرهنگي باز ميگردد. لذا  اثر اين اتفاق اين است که يک نوع سکولاريسم در جامعه پديدار ميگردد. در اقتصاد اين دوره نيز مشاهده ميشود که وقتي در اقتصاد براي سرمايهداري شبهمدرن در ايران فضاسازي شد، نتيجه اين ميشود که اولا، ظرف يک دهه، يک طبقه سرمايهداري سکولار بسيار نيرومند در ايران شکل ميگيرد؛ ثانيا، يک طبقه متوسط مدرن، دقيقا منطبق با آرمانهاي نئوليبرالي و به عنوان ضميمه و طفيلي و سرباز پياده آن سرمايهداري شکل ميگيرد. البته لايههاي فوقانياش کاملا غربزده هستند.11 در دوره کارگزاران از طريق شهرداري تهران و از طريق تأسيس روزنامه همشهري، جذب نخبگان، به سمت معرفي ارزشهاي جديد مدرن شهري حرکت ميکند که نهايتاً از طريق همين ارگان دولت اصلاحات حمايت ميشود.12 و نيز از طريق شهرداري زمان کرباسچي، يک شيوه جديد فرهنگي براي مديريت شهري براي کل شهر تهران عرضه و معرفي ميشود که در شهرهاي ديگر ايران هم گسترش مييابد؛ تأسيس نهادهايي مثل فرهنگسراها و نهادهايي مانند دفتر پژوهشهاي فرهنگي و خانه هنرمندان، که مستقيم از طرف شهرداري تهران وابسته به دولت سازندگي حمايت مالي و سازماندهي ميشود. اين نهادها قرارگاه روشنفکراني مانند دکتر رامين جهانبگلو ميشود و مکاني براي اشاعه تفکر کاملاً دموکراسي غربي، سکولاريسم و ليبراليسم ميگردد.13

همچنين در اين دوره، از نمايندگان متفکر دموکراسي و منتقدان نظام ديني ومبلّغان جدايي دين از حکومت، از اروپا و آمريکا دعوت ميشد و در سالنهاي عمومي با دعوت گسترده از دانشجويان، نخبگان و ديگر افراد، ديدگاههايشان در قالب سخنراني، کتاب، مقاله و غيره تبليغ ميگرديد. اين در واقع يک فرآيند نهادينهشده درازمدت بود که چندين سال ادامه داشت.14

بنابراين آن چيزي که خيلي در اين غربباوري و غربپرستي مديران تاثير داشت، برگشتن سيطره اقتصاد سرمايهداري شبهمدرن بود؛ چون اقتصاد سرمايهداري شبهمدرن و هر نوع اقتصاد سرمايهداري با تجملگرايي، رانتخواري، فرصتطلبي، پارتيبازي، دوري از شايستهسالاري و به اصطلاح سيطره و حاکمکردن رابطهبازي تلازم دارد؛ بلکه تلازم ذاتي دارد. نميتوان اقتصاد سرمايهداري شبهمدرن را حاکم کرد ولي جلوي مظاهر فرهنگي و شؤون و وجوه فرهنگياش را گرفت؛ اين شدني نيست.15

در پايان متذکر ميشويم که کارگزاران سازندگي اعتقاد داشتند که با دنيا و غرب ارتباط داشته باشيم و خيلي هم لازم نيست که خودکفا باشيم. بدون تعارف بايد گفت که اين تفکر ميان مسؤولان کشور ما در گذشته و مسؤولان کنوني کشور وجود دارد که به کشور ضربه ميزند، علت اينکه هم اکنون به اينجا رسيدهايم اين است که اين نوع تفکر در کشور حاکم بوده است، و الا ما بايد هماکنون کشور مستقلي باشيم. دهه هفتاد، يکي از پرچالشترين دوران در اين زمينه است؛ دورهاي که نفوذ به سطوح مياني مديريتي نيز سرايت کرد و البته خساراتي براي کشور به دنبال داشت.

دوره اصلاحات؛ دوره گسترش نفوذ

در دوم خرداد 1376 دولتي به رياست سيد محمد خاتمي شکل گرفت که به اعتقاد افراد بيشماري، دوم خرداد، مبدأ تاريخ دگرانديشان شد. براساس اين تفسير، دوم خرداد وجه مشترک دگرانديشان و تجديدنظرطلبان و اپوزيسيون داخل و خارج و لبيرالدموکراتها و سوسيالدموکراتها شد و از آن پس همراه با نامشان پسوندي جعل شد بهنام «دومخردادي»که در حقيقت رمز شب مشترکي براي گروههاي سياسي مختلف با گرايشهاي گوناگون بود. تفسيرهايي از دوم خرداد مانند«نه بزرگ به نظام» يا «نه به قسمتي از حاکميت» يا «نه به جناح راست»، همگي در صحنه عمل نيز داراي اثر بود.16

پس از استقرار دولت خاتمي، «اصلاحطلب» عنواني بود که مجموع جريانها و گروههاي موسوم به چپ در دهه 60 براي خود برگزيدند.17  آنان «اصلاحات» را ايدئولوژي خود ناميدند. تعريف درستي از اصلاحات نشد اما برخي تحليلگران با رصدکردن شعارها، برنامهها و اقدامات دولت خاتمي به درستي به اين نتيجه رسيده بودند که هدف اصلاحات مورد نظر جريان دوم خرداد، چيزي جز سکولاريزهکردن نظام اسلامي نيست.18 اين تحليل کاملا واقعيت داشت؛ زيرا کساني که سالها براي تدوين سکولاريزه کردن ايران فعاليتهاي نظري کرده بودند، با به دست گرفتن قوه مجريه، با تمام توان وارد عمل شدند و پروژه براندازي نظام ديني ايران را به اجرا گذاشتند. اصلاحات در حقيقت مجموعه آرا و عقايد جريان حامي و مورد حمايت کارگزاران دولت، و همچنين شخص سيد محمد خاتمي و هدف آن سکولاريزاسيون ايران بود.

اساسا خاتمي براي نشاندادن ضرورت سکولاريسم، همواره دين را با آزادي در تقابل قرار ميداد. وي بارها ميگويد دين و آزادي نبايد مانع يکديگر شوند؛ و اين در حالي است که نه دين را تعريف مي کند، نه آزادي را. در داخل کشور مکرر تاکيد ميکند که رابطه دين و آزادي بايد چنين و چنان باشد و دين، اگر درمقابل آزادي قرار گيرد، شکست ميخورد. اما از طرف ديگر وقتي با شبکه سي.ان.ان. مصاحبه ميکند يکي از دلايلي که براي ستايش تمدن آمريکايي  ارائه ميکند، نوع رابطه دين و آزادي است: «در آمريکا هيچگاه آزادي و دينداري روبهروي هم قرار نگرفته بودند و حالا هم نگاه کنيم اغلب مردم آمريکا مردم دينداري هستند و دينستيزي در آمريکا کمتر است. در عين حال، آن نگاه به دين که مايه و پايه تمدن «آنگلو آمريکن» شده، آن ديني است که با آزادي سازگار است و من معتقدم که بشر اگر بخواهد خوشبخت شود بايد کاري کند که هم معنويت دين را داشته باشد و هم شرافت و آزادي را».

از همينجا فهميده ميشود که خاتمي نهتنها از ايران اسلامي، که از بشريت ميخواهد آن نوع رابطهاي بين دين و آزادي برقرار کنند که در آمريکا برقرار شده است. آزادي و حد و مرز آن، از مقولههاي مرتبط با حاکميت است و اتفاقي که در آمريکا رخ داده اين است که  دين را با آزادي کاري نيست، تفکيک حوزه دين از سياست يعني سکولاريسم است.

با توجه به برنامهريزيهايي که از سوي جريان اصلاحات براي تغيير نظام سياسي ايران از «مردمسالاري ديني» به «ليبرالدموکراسي» صورت گرفته بود، پروژه سکولاريزاسيون ايران در سه حوزه به صورت توامان و البته با حمايت صريح دشمنان خارجي جمهوري اسلامي دنبال شد. نخست، تبديل قوه مجريه به يک نهاد حاکميتي سکولار و حذف يا حداقل کمرنگکردن رويکردهاي ديني در سياستگذاريها، دوم تغيير باورهاي عمومي، کمرنگکردن و به حاشيهراندن دين از جامعه و در يک کلام، محدودنمودن اسلام به حوزه فردي و شخصي، و نهايتا فتح سنگر به سنگر نهادهايي که در نظر و نفر، دلبسته به نظام اسلامي و يا وابسته به رهبري بودند.19

مهمترين رويدادهاي سياسي دوران اصلاحات

1. قتلهاي زنجيرهاي

2. حوادث 18 تير 1378

3. کنفرانس برلين

4. لوايح دوقلو

5- تحصن نمايندگان مجلس ششم

بنابراين اصلاحطلبان درطول حاکميت خود نتوانستند به اهداف خويش در براندازي نظام سياسي ايران از طريق سکولاريزهکردن آن موفقيتي به دست آورند. 

دوره اصلاحات و سازماندهي نفوذ

با شکلگيري دولت اصلاحات در دوم خرداد 76  با يک تغيير شيوه براندازي مواجه ميشويم که از شيوه استحاله فرهنگي دوره کارگزاران به شيوه توسعه سياسي يا استحاله سياسي خودنمايي ميکند. به دليل فعاليتهاي افراد سرشناس جريانهاي سياسي سازندگي و اصلاحات و همکاري و حمايت برخي از مسؤولان جمهوري اسلامي مثل نماينده جمهوري اسلامي در سازمان ملل و فعاليت چهرههاي سرشناس دانشگاهي و سياسي، يک حاشيه امن براي اين فعاليتها و همکاريها بين عناصر داخل کشور و بيرون کشور ايجاد شد که اين امر به عدم حساسيت نظام نسبت به اهداف درازمدت اين برنامهها انجاميد که ميتوان  گفت اين عدم حساسيت و اين حاشيه امن باعث شد که نيروهاي بيگانه و بهويژه آمريکاييها از دو در وارد ايران شوند.20

در اول، احزاب سياسي اصلاحات بودند و در دوم، NGOها يا سازمانهاي غيردولتي. در آن زمان بنيادهايي مثل بنياد سوروس به طور آشکار با همکاري برخي از مسؤولان و با دعوتهاي رسمي شروع به فعاليت در ايران کردند که  برخي از مصداقهاي اين نوع فعاليت در دوره دولت اصلاحات به شرح زير است:21

۱- مذاکرات پنهان تحت عنوان Track Two يا "رديفدو" که چهرههاي سياسي آمريکايي و ايراني در کشورهاي اروپايي براي تبادل نظر و هماهنگي برنامههاي خود جلسات متعددي برگزار ميکردند که البته حمايت مالي و سازماني از اين برنامه Track Two از طريق بنياد راکفلر و بنياد سوروس نشانه آن جهتگيري و اهداف درازمدت براي اين برنامه است که نهايتاً اگر ما يکي از اولين نمونههاي برگزاري اين ارتباط را، سفر عطريانفر به بنياد سوروس قبل از سال ۷۶ ببينيم، ميتوانيم نهايتاً به ملاقات مستقيم خاتمي همراه با دکتر ظريف با آقاي سوروس در نيويورک در حدود سال۱۳۸۵برسيم، بنابراين اين يک ارتباط مستمري بوده که ادامه داشته است.

۲- ترويج و تعميق الگوي دموکراسي غربي در زمان دولت اصلاحات از طريق معرفي انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا با هدف سياسيکردن فضاي شهر و فضاي شوراها، البته تحت عنوان تقويت جامعه مدني، که هدف از آن سياسي و دورکردن اين نهاد از مباني قرآني خود بود که در قانون اساسي هم ذکر شده است.

3- با همکاري مستقيم دولت در دوره اصلاحات، بنياد سوروس موفق شد با وزارت بهداشت در ايران يک پروژه همکاري و قرارداد منعقد کند و با ارسال بيش از ۱۰۰ ميليون تومان از بنياد سوروس در نيويورک به حساب وزارت بهداشت در تهران اين اعتبار ارسال شد. اگرچه پروژههاي در سطح کارشناسي بعضاً ارزشمند هستند و به هر حال از اين طريق است که نخبگان را ميتوانند جذب کنند، اما نکته مهم اين است که براي مديران بنيادهايي همچون بنياد سوروس و راکفلر، اهداف درازمدت، جايگاه پيدا کردن اين نهادها داخل ايران است.

4- در دوره اصلاحات، فعاليت گسترده سازمانهاي غيردولتي است که در حوزههاي مختلف مثل فرهنگ، حقوق بشر، حقوق زنان، جوانان، رسانه و غيره و با معرفي پروژههاي مختلف، مستقيم به تقويت نهادهايي]ميپردازند[ که ارزشهاي حقوق بشر غربي را دنبال ميکنند.

نکته مهم اينجاست که با حساسشدن نظام نسبت به فعاليت بنياد سوروس در ايران، بنياد سوروس از طريق بنياد هيووس به عنوان يک ابزار يا يک وسيله پوششي استفاده کرد که اعتبارات در واقع از بنياد سوروس و ديگر آمريکاييها به هيووس داده مي شد تا هيووس به نهادهاي داخل ايران کمک کند و اين کمکها سبب شد که سفرهاي متعددي از مديران اين نوع تشکلها به آمريکا يا به جاهاي ديگر براي شرکت کردن در کارگاههاي آموزشي براي نافرماني مدني که بخشي از شيوه همان فرآيند براندازي نرم است انجام گيرد. البته مصداق نهايي هم از اين روند، ورود مدير ارشد بنياد سوروس به ايران در  سالهاي ۱۳۸۲-۱۳۸۱ به دعوت رسمي وزارت امور خارجه بوده است. ورود آقاي ريکتر به ايران باعث شد که ايشان فرصت پيدا کند با چهرههاي دولتي و غير‌‌دولتي ملاقات کرده و با پيشنهاد پروژههاي مختلف، کار عملي در ايران شروع شود.22

در پايان بدين نکته اشاره ميکنيم که در واقع هدف هيووس در ايران در حمايت از سازمان‌‌هاي غيردولتي، در راستاي تحقق دموکراسي غربي و ليبراليسم و تحقق حقوق بشر غربي است.  که به تعدادي از اين اهداف اشاره ميکنيم:

۱- تبادل دانشگاهي بين دانشکده روابط بينالملل در تهران و دانشگاه آمستردام براي بحث در مورد سياستهاي خارجه

۲- حمايت براي شرکت زنان در کنفرانس زنان با حمايت افراد ايرانيتبار مقيم هلند در راستاي تحقق حقوق زنان در قالب حقوق بشر اروپا و آمريکايي23

نتيجه

از ابتداي انقلاب تا کنون، آمريکا راهکارهاي همهجانبه فراواني را براي نفوذ در جمهوري اسلامي ايران و نابودي آن به کار بسته که هر کدام خود سر درازي دارد اما به نظر ميرسد که برخي سياستمداران  آمريکا در حال حاضر سياست جديدي در پيش گرفتهاند.

آمريکا که پروژههاي منافقين، بني صدر، هشت سال جنگ تحميلي، ماجراي کوي دانشگاه 1378، فتنه انتخابات 1388 و ... را ناکام مي بيند، امروز بهترين راه سلطه بر ايران را نفوذ فرهنگي و اجتماعي ميداند و صدها ميليون دلار براي تغيير هويت اجتماعي در ايران بخصوص براي نسل جوان هزينه ميکند.

دولت اوباما سعي ميکند تا با ظاهري منطقي و مظلومانه، خود را حامي صلح در جهان معرفي کند، هر چند که ظهور گروه تروريستي داعش و حمايت از تروريستهاي سوريه، ذات جنگطلبانه آمريکا را برملا ميسازد. آمريکا امروز مدعي است که ميخواهد بر سر مسائل هسته اي با ايران توافقي برد-برد داشته باشد و مدام در رسانههاي غربي با چهرهاي مظلومانه، ايران را حامي تروريسم و ناقض حقوق بشر ميخواند.

اين مظلومنماييها بخش ديگري از پروژه نفوذ فرهنگي در کشور به حساب ميآيد و اوباما ميخواهد تا با استفاده از ابزار سياسي، به مردم ايران بخصوص نسل جواني که انقلاب و دفاع مقدس را نديدهاند اينطور القا کند که حاکمان شما مقصر همه وقايع شوم در منطقه هستند.

بيانات رهبري درباره جنگ نرم بسيار است و اين نشان از پروژه نفوذ فرهنگي آمريکا دارد تا از اين طريق بتواند به آرزوي بيش از سه دهه خود دست يابد و ناکاميهاي گذشتهاش را جبران کند، هر چند اگر هشدارهاي رهبري مورد توجه واقع شود، اين نيز جز خيالي خام براي آنها نخواهد بود.

آنچه مسؤولان اجرايي کشور بهويژه دولت روحاني بايد به آن توجه کند، تهديدهاي همهجانبه بخصوص در قالب مسائل فرهنگي است و راهکار مقابله با اين تهديدها و پروژه نفوذ، در اجراي صحيح و غيرشعاري هشدارهاي رهبري خلاصه ميشود.

آمريکا که امروز نااميدتر از هر زمان ديگري به تغيير نظام اسلامي در ايران ميانديشد، دريافته که قدرت نظامي در مقابله با مردم ايران کاربردي ندارد و در نتيجه جنگ نرم را بهعنوان ابزار بلندمدت دنبال ميکند؛ اين هوشياري همه ما را ميطلبد.

امروز انقلاب اسلامي بهعنوان خطري راهبردي در نگاه رهبران اتاقهاي فکر و سياستمداران و ايدئولوژيستهاي غربي مطرح است. فرانسيس فوکوياما ميگويد: برخي کشورها مانند ايران و انديشه اسلام، برهمزننده نظم نوين آمريکايي بر جهان هستند. بنابراين امروزه و در طول انقلاب، اينها تلاش کردهاند تا هر طور شده در ايران نفوذ کنند و نظام اسلامي را از اهداف و ساختارهاي ارزشي خود دور سازند که در اين تلاش برخي از داخليهاي سادهلوح و سادهانديش نيز همراهي کردهاند.

 

پينوشتها

1. علي شريعتي، مجموعه آثار، ج12، ص237_238.

2. جريان شناسي فکري ايران معاصر، ص321.

3. علي شريعتي، مجموعه آثار، ج12، ص219.

4. جريان شناسي فکري ايران معاصر، ص276_278.

5. ابراهيم يزدي، ناگفتههايي از دوران انقلاب و بعد از آن، ماهنامه گزارش، سال هشتم، شماره91.

6. صحيفه نور، ج20، ص481.

7. همان.

8. سخنراني در تاريخ 4/10/78.

9. خبرگزاري تسنيم، مصاحبه با شهريار زرشناس.

10. همان.

11. همان.

12. اعترافات کيان جهانبخش در فتنه 88.

13. همان.

14. همان.

15. خبرگزاري تسنيم، مصاحبه با شهريار زرشناس.

16. محمدرضا اميني، سراب سياست، واکاوي انديشهها و عملکرد سيدمحمد موسوي خوئينيها، ص261.

17. سيدياسر جبرائيلي، سوداي سکولاريسم، رمزگشايي از زندگي و کارنامه سيدمحمد خاتمي، ص168.

18. همان.

19. همان.

20. اعترافات کيان جهانبخش در فتنه 88.

21. همان.

22. همان.

23. همان.