نفوذ پيچيده و ظريف براي استحاله انقلاب اسلامي

نفوذ پيچيده و ظريف  براي استحاله انقلاب اسلامي

عليرضا دهشيري

بررسي کوتاه نفوذ برنامهريزي شده عناصر غرب در حوزه فرهنگ، اقتصاد و سياست ايران با کمک عوامل نفوذي در دولتهاي مختلف پس از انقلاب

مقدمه

از آغاز پيروزي انقلاب اسلامي، آمريکا طرحهاي گوناگوني با هدف براندازي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران اجرا کرده است. در اين نوشتار، ابتدا مروري فشرده بر جريان استحالهطلب پس از پيروزي انقلاب خواهيم داشت. آمريکا و نظام جهاني سلطه و غرب مدرن نميخواستند و نميتوانستند بپذيرند از مجموعه کشورهاي اقماري وابسته به خود، ايران به عنوان يک کشور مستقل از آنها جدا شود. بنابراين با تمام توان کوشيدند تا ايران را به وضعيت پيش از پيروزي انقلاب بازگردانند و سيطره غربزدگي شبهمدرن را در اين کشور احيا کنند .

براي رسيدن به اين هدف، در هر مقطع با توجه به اوضاع و توازن قوا راهبرد و تاکتيک خاصي برميگزيدند. از آغاز تأسيس جمهوري اسلامي در سال 57-58 يک جناح ليبرال در کشور حضور فعال دارند؛ در همان ابتدا مهندس بازرگان، نهضت آزادي و بسياري از سران جبهه ملي در دولت موقت حضور داشتند.

بعد از واقعه بزرگ 13 آبان سال58 و تسخير لانه جاسوسي، بنيصدر از داخل کشور نقش جريان ليبرالي دنبالکننده خط استحاله را بر عهده گرفت.

پس از سال 60 و به بنبست رسيدن جريان بنيصدر، جريان استحالهطلب خود را اين بار ذيل ايدئولوژي نئوليبرال1 معرفي کرد و با وجود اينکه در فاصله سالهاي 60 تا 68 «مُهره» و «تابلو»ي آشکار سياسي نداشت، از فعاليتي كُند، جدي، پيچيده، خطرناک و تأثيرگذار برخوردار بود. در اين مقطع بر اساس آنچه از رسانهها به دست ميآيد، آنها در حوزه فرهنگ، وزارت ارشاد، وزارت آموزش عالي و حتي در شوراي عالي انقلاب فرهنگي فعاليت و جريانسازي جدي داشتند و با هدف ترويج و نهادينهکردن علوم انساني غربي بخصوص بعد از 1980به ميدان آمدند. جريان استحالهطلب کوشيد تا با ترويج جهانبيني سکولار، ميدان عمل را براي جريان روشنفکري معاند فراهن کند.

برخي از روشنفکران معاند که در سالهاي 57 تا 60 به خارج از کشور رفته بودند، با فعالشدن نئوليبراليسم بازگشتند و در عرصه مطبوعات و بازار نشر کتاب، حرکتي را آغاز کردند که ميتوان آن را فاز اول تهاجم فرهنگي دانست،که در دهه 60 رخ داد.

نشانههاي زيادي در دست است که سياستگذاريهاي وزارت ارشاد آن زمان بهطور کامل در جهت تقويت آن جريان با هدف ترويج پشيماني از انقلاب است و معتقد است هر نوع حرکت انقلابي به استبداد و توتاليتاريسم ميانجامد. به عبارتي، احساس نوميدي از حرکت انقلابي بهويژه در نوشتههاي نويسندگان سکولار مشهود است.

در بخشي از سال 67-68؛ زماني که توليدات چنداني وجود ندارد، روشنفکران معاند داخلي نهضت ترجمه راه مياندازند و کتابهايي از هانا آرنت، مانس اشمربر، جرج اورول، کارلوس کاستاندا و... که همگي از اعضاي ناتوي فرهنگي هستند، ترجمه و منتشر ميکنند. آنها در زمان جنگ سرد بين آمريکا و شوروي و بين بلوک شرق و غرب، به منظور مبارزه با آرمانگرايي و ايده انقلابي از هر سنخي چه اسلامي و چه غيراسلامي، زرادخانهاي تئوريک آماده کرده بودند.

خانم هانا آرنت،رئيس جامعه زنان صهيونيست است و کتابهاي زيادي از جمله کتاب انقلاب، خشونت، توتالتريزم، امپرياليزم توتاليتر و غيره در سالهاي مختلف از او منتشر شده است؛ محور اصلي اين کتابها محکوميت هر نوع رويکرد انقلابي است؛ چه اينکه وي انقلاب را موجب خشونت و ايجاد استبدادي بدتر از شرايط قبل ميداند. هانا آرنت ميگويد بايد دور انقلاب را خط کشيد و اساساً آرمانگرايي اشتباه است. او معتقد است بايستي به فضاي موجود عالم و نظام جهاني و نرمها و باورهاي آن پيوست.

مانس اشمربر يکي ديگر از کساني است که از جريان انقلابي دست کشيده و به ترويج ايدههاي نئوليبرالي پرداخته است. کتاب معروف او «خشم اقيانوس» است که در سال 62 يا 63 به فارسي ترجمه شد و بلافاصله دو سه کتاب ديگر از مجموعه مصاحبهها و گفتوگوهاي وي چاپ ميشود. اين کتابها ناشران خاصي مانند نشر خوارزمي، نشر نو و... دارند.

در کنار اين جريان نفوذ فرهنگي در بازار کتاب، جرياني خاص در حيطه مطبوعات نيز شروع ميشود که اغلب، از شاگردان عبدالکبريم سروش هستند. آنها بدون اين که تابلوي خود را بالا ببرند، در مطبوعات اصلي آن زمان از قبيل کيهان، اطلاعات، مجله زن روز، کيهان فرهنگي و... خط ستيز با آرمانگرايي، انقلابيگري و القاي پشيماني از آرمانهاي انقلاب اسلامي را در پيش گرفته، آن را تقويت ميکنند.

اين خط در سالهاي 64 و65 اقدام به ترجمه و انتشار کتاب «جامعه باز و دشمنانش»2 از پوپر و کتاب «بچههاي نيمهشب» از سلمان رشدي ميکند. کيهان فرهنگي بزرگترين نظرسنجي را در مورد آنها سامان ميدهد. اين جريان در سال65؛ دو سال قبل از حکم امام نسبت به سلمان رشدي، با نفوذ در وزارت ارشاد، جايزه کتاب سال را به کتاب «بچههاي نيمه شب3» اختصاص ميدهد!

اين جريان با ورود به عرصه سينمايي، سينماي تارکوفسکي و سينماي پاراجونف را ايجاد و فضا را براي عباس کيارستمي و بيضايي فراهم ميکند؛ همچنين زمينه روشنفکري و شبهمدرنيته را فراهم ميسازد. اين برنامهها هنوز به صورت خزنده و بطئي اجرا ميشود، اما اين جريان در سال 67 با مقالات عبدالکريم سروش تحت عنوان «قبض و بسط تئوريک شريعت» تابلوي خود را بالا ميبرد و علني ميشود.

محور عقيم شدن شورايعالي انقلاب فرهنگي

 حرکتي خزنده اما بسيار فعال در عرصه فرهنگي با محوريت سروش در شورايعالي انقلاب فرهنگي آن زمان حضور دارد، که موجب ميشود شوراي عالي انقلاب فرهنگي عقيم شود و انقلاب فرهنگي واقعي در دانشگاهها ادامه نيابد و در مقابل، به سمتي ميرود که جريان علوم انساني غرب در نظام دانشگاهي گسترشي فوقالعاده مييابد و جريان پوزيتيويستي مبتني بر فلسفه غرب که در خود غرب منسوخ شده بود، کاملاً جا افتاد و نظام دانشگاهي ما به سمت ترويج پوزيتيويسم و ترويج مجهولات نئوليبراليستي از طريق علوم انساني پيش ميرفت. با تأسيس نظام دانشگاه آزاد و گسترش آن در اقصي نقاط کشور، اين جريان گسترش يافت و فضا را در جامعه براي آن مهيا کرد و بعدها ديديم اين جريان فکري فرهنگي چگونه نتيجه سياسي خود را در جامعه گسترش داد.

هشدار رهبر انقلاب از اواخر دهه 60 درباره شبيخون فرهنگي

برنامه جريان نفوذ و استحالهطلب در دهه 60 تنها در بخش فرهنگي فعال است و در حوزه اقتصادي يا سياسي به صورت آشکار فعاليت ندارد. از سالهاي 69-70 مقام معظم رهبري هم در مورد دو موضوع به کرات هشدار ميدهند؛ يکي تجملگرايي مسؤولان و ديگري تهاجم فرهنگي است که با تعابير مختلف مانند شبيخون فرهنگي و حتي بعدها جنگ نرم از آن ياد ميکنند.

اما در اين زمان دو بخش نفوذ (فرهنگي و اقتصادي) کاملاً به هم پيوسته است؛ از سال 68 به بعد تهاجم فرهنگي خزنده و نهچندان رسمي بود، اما با روي کار آمدن دولت کارگزاران کاملاً رسمي ميشود. در دهه 70 بخش نفوذ اقتصادي هم به اين جريان اضافه ميشود و آن را تقويت ميکند، که در ادامه به آن خواهيم پرداخت.

افتخار به ايجاد جريان گردون

مجله گردون، عنوان ماهنامه فرهنگي ادبي اجتماعي بود که از سال 1369 تا 1374 به سردبيري عباس معروفي در تهران منتشر ميشد. اين مجله بنيانگذار جايزه ادبي به نام  قلم طلايي گردون بود. اين ماهنامه از سوي نويسندگاني همچون مرتضي آويني در معرض نقد قرار داشت. ديدگاه اين نشريه، ديدگاه ليبراليستي غربي بود4. ماهنامه گردون طرح توهينآميز پشت جلد توقيف و با حکم قضايي تعطيل شد و سردبير آن نيز پس از مدتي به آلمان  مهاجرت کرد.

در دهه 70  فعاليت جريان ليبراليستي در دولت سازندگي در حدي علني است که معاون رئيسجمهور وقت، عطاءالله مهاجراني، حامي علني و رسمي مجله گردون ميشود و رئيس دولت اصلاحات که وزير ارشاد آن زمان است، افتخار ميکند که: عباس معروفي و جريان گردون را ما ايجاد کرديم؛ جريان گردون جرياني است که شديداً خط روشنفکري را در کشور احيا ميکند. در پي آن بازار کتاب به شکلي درميآيد که امکان مانور جريان روشنفکري را مهيا ميکند.

غربت جريان انقلابي و حمايت دولت از جريان روشنفکري

در آن ايام از سوي دولت سازندگي، جريان روشنفکري حمايت ميشود و از طرفي جريان انقلابي مورد بيمهري قرار  ميگيرد. جريان انقلابي پول و امکانات چنداني براي انتشارات و مانور ندارد. کل دارايي و امکانات جريان انقلابي در دو نشريه حوزه هنري خلاصه ميشد. فرزندان انقلاب همچون همسنگران خود در جبهههاي نبرد، در عرصه فرهنگ و هنر، سرسختانه جلوي جريان نفوذي ها ايستاند. افرادي مانند شهيد آويني سرسختانه جلوي معاونت سينمايي ارشاد که در آن دوره در خدمت جريان روشنفکر بود، ايستاد. با وجود اين، از دل جريان روشنفکري وزرات ارشاد در دهه 60 و 70 ، افرادي مانند مخملباف درآمدند و آثاري از قبيل «عروسي خوبان»، «نوبت عاشقي» و «زايندهرود» توليد شد.

دولت سازندگي؛ زمينهساز بخش اقتصادي نئوليبرال

در دولت موسوي که گروههاي بوروکرات و تکنوکرات حضور دارند، در سايه جنگ که تمام نگاهها به جبههها دوخته شده و افکار عمومي به آن سو متمرکز است، اين گروه در نظام نفوذ کرده و با حوصله و آرامش، بخش فرهنگي نئوليبرال را شکل ميدهند.

تيم بوروکراتها که در دولت مهندس موسوي بودند و آن زمان ادعاهاي خيلي تند چپ هم داشتند، بعد از سال 68 در دولت سازندگي نسخههاي اقتصادي نئوليبرالي را ترجمه و اجرا ميکنند و بخش اقتصادي جريان نئوليبراليست در کشور تشکيل ميشود. بخش فرهنگي و روشنفکري اين جريان که در دهه60 شکل گرفته بود، به کمک آن ميآيد. اين جريان، بخش اقتصادي و سرمايهداري شبهمدرن ايران را که بر اثر انقلاب اسلامي ضربه خورده بود و سرمايهداران آن متواري يا کشته شده بودند، به صورت جديد بازسازي ميکند و هسته مرکزي سرمايهگذاري شکل ميگيرد.

اين هسته مرکزي سرمايهداري جديد، همان تيم بروکرات-تکنوکراتي است که در دولت موسوي حضور دارند اما اين بار نسخه نئوليبراليستي ميپيچند و يک رويکرد اقتصادي نئوليبرالي به موازات رويکرد فرهنگي نئوليبرالي را شکل ميدهند. اين دو جريان خيلي خوب همديگر را تکميل و تقويت ميکنند. يعني در دولت سازندگي، جريان اقتصادي شکل ميگيرد که پشتوانه عظيمي براي حرکت فرهنگي جريان روشنفکري ميشود و از طرف ديگر اين جريان فرهنگي نئوليبرالها يک پشتوانه عظيمي است براي طبقه اجتماعي که آنها ايجاد ميکنند.

در اين دوره نئوليبرال‌‌ها دو کار انجام ميدهند، آنها ابتدا يک طبقه مدرن سرمايهدار سکولار در ايران تأسيس ميکنند، سپس يک طبقه متوسط مدرن را ايجاد و آن را پر و بال ميدهند. در همه دنيا اين طبقه متوسط مدرن، به طور متعارف سکولار هستند و اساسا براي اين که مقوّم رژيمهاي غربگرا در کشورهاي جهان سومي باشند، ساخته ميشوند.

حرکت سازمان يافته فرهنگي؛ اقتصادي براي اغراض سياسي

اين طبقه متوسط مدرن در دوره کارگزاران شکل گرفته و به آنها پر و بال ميدهند و به صورتي وحشتناک گسترش مييابند. اين طبقات متوسط مدرن، حاصل سياستگذاري اقتصادي نئوليبرال کارگزاران در عرصه اقتصاد است. اين طبقه متوسط مدرن از جهت فرهنگي از طريق جريان فرهنگي نئوليبرالي تغذيه ميشود. همانگونه که ذکر شد، اين جريان در حوزه مطبوعات، کتاب، نمايش، سينما و... نيز حضور و فعاليت دارد. سپس دو بخش اقتصادي و فرهنگي باهم هماهنگ ميشوند و به نظام آموزش عالي در اقصي نقاط کشور برده ميشوند. جريان نئوليبرال با محوريت ترويج جهانبيني علوم انساني غربي در کشور حرکت ميکند. از سال68  با حرکت سازمانيافته فرهنگي اقتصادي روبرو هستيم که اغراض مشخص سياسي دارد و قوه مجريه در اختيار  کساني است  که خود را ليبرالدمکراتهاي مسلمان ميدانند، در اين جاست که مقام معظم رهبري بارها درباره تهاجم فرهنگي و تجملگرايي مسؤولان هشدار ميدهند؛ زيرا تجملگرايي ناشي از همان حرکت اقتصادي مسؤولان به سمت سرمايهداري است، مسؤولاني که در حال دورشدن از سادهزيستي هستند. در اين دوره برخي بحث مانور تجملگرايي را در کشور مطرح ميکنند و ميگويند ما بايد به سمت اين مساله برويم و به صراحت از سرمايهداري دفاع ميکنند.

سياست خصوصيسازي و بازتابهاي تند اجتماعي

سرمايهداري شبه مدرن ايران موجب وابستگي ميشود و در تضاد تمامعيار با عدالت و آرمانهاي مستضعفگرايانه انقلاب و شعارهاي عدالتطلبانه انقلاب قرا دارد. سياستهاي جريان نئوليبرال تحت عنوان تعديل و خصوصيسازي در کشور موجب بازتابهاي تند اجتماعي شد.

اين جريان براي خصوصيسازي، حلقه بوروکراتيک دولتي را صاحب سرمايه و ثروت ميکنند، سپس آن حلقه خود را به سطوح مختلف جامعه بسط داده و لايههاي متعددي در پشت اين حلقه تشکيل ميشوند. حلقهها طفيليهاي حلقه اصلي سرمايهداري هستند.  بخشي از اين طبقه متوسط مدرن از سرريز سرمايهاي که جريان اصلي در اختيار دارد، استفاده ميکند. بدين ترتيب اين افراد براي خودشان بدنه اجتماعي ايجاد ميکنند.

اين بدنه اجتماعي، همان بدنهاي است که جريان نفوذي با روزنامه و انتشارات و ...، آنها را تقويت ميکند و همان بدنهاي است که اين جريان سعي کرد به وسيله آنها در سال 76 رأي خود را بگيرد و از آن استفاده کند. لذا نتيجه اين حرکت، سياسي است که آنها آرايش اجتماعي و اقتصادي ايران را به موازات آرايش فرهنگي تغيير ميدادند. اين حرکت در همان مسير دهه 60 قرار داشت و در پي کنار گذاشتن آرمانگرايي انقلابي، شعارهاي عدالتطلبانه و مبارزه با نظام جهاني سلطه هست؛ در حالي که ما از منظر عدالتطلبي شيعي حرکت ميکنيم و به آرمانهاي مکتب امام خميني(ره) تکيه داشته و داريم. اين مکتب بر مبارزه با نظام سلطه تاکيد دارد، و رهبر انقلاب نيز بر همين اصول تکيه ميکند؛ اصولي که از شاخصههاي آن، دعوت از مستضعفين و مسلمانان جهان براي مبارزه با نظام جهاني سلطه است.

 امام خميني نظام دنيا را نظام ظلم و سلطه ميداند و مکرر براي بر هم زدن اين نظام ظالم بينالملل دعوت ميکرد. ايشان ميفرمودند بايد هستههاي مقاومت حزبالله و مستضعفين تشکيل شود. شاخصه ديگر تفکر امام خميني، آرمانگرايي انقلابي بدون ذرهاي چشمپوشي و مسامحه، و نيز عدالتخواهي است، در حالي که اين چيزها با سرمايهداري شبهمدرن تعارض آشکار دارد. چون در ايجاد و بازسازي سرمايهداري شبهمدرن، يک لايه متمول و مرفه بيدرد ايجاد ميشود و گسترش مييابد که فرهنگ آن، فرهنگ سکولار مدرن و جهانبينياش علوم انساني مبنتي بر اومانيسم است. اين لايه از کتابها و نشريات روشنفکران تغذيه ميکند. بنابراين آنها با انقلاب اسلامي و مستضعفگرايي و عدالت و حتي ديانت بيگانه هستند. اين لايه سعي ميکند آموزش عالي خود را ادامه دهد و مدرک بگيرد و بعدها به کرسيهاي مسؤوليت و مديريت در نظام برسد و اين خط بوروکراتيک و تکنوکراتيک را ادامه دهد.

امروز از نفوذ فرهنگي و سياسي دهه 60 بهرهبرداري ميشود

دشمنان انقلاب اسلامي، نفوذ فرهنگي و اقتصادي خود را از دهه 60 شروع کردند و همچنان به دنبال اين هستند که ميوه آن را در نفوذ سياسي بچيند. آنها در پي بهرهبرداري از حرکتي که از سال 60 شروع کردند، بودند. اولين نقطه عطف آنها در سال 76 بود؛ در سال 78  ماجرا را به 18 تير کشاندند اما با تيزبيني مدبرانه و مقتدرانه مقام معظم رهبري، شکستخورده و عقبنشيني کردند. براي آنها نتايج انتخابات 84 و 88 هم جالب نبود لذا سعي کردند خود را در سال 88 احيا کنند. از آن جا جريان نفوذي به اين نتيجه رسيده بود که در اقتصاد قوي هست و حرف اول را ميزند و از طرفي در عرصه فرهنگ هم حضور بسيار پررنگي دارد و با خود انديشيد که بايد ميوه فعاليت اقتصاد و فرهنگ قوي را در سياست بچيند و سهم خويش را در سياست افزايش دهد؛ سپس کل نظام را به نفع خود عوض کند.

ميرحسين موسوي روز قبل از انتخابات 88 در مصاحبه با مجله خارجي «تايمز5» آشکارا ميگويد: «من آمدهام تا معادلات را در ساختار قدرت بر هم بزنم» و وقتي خبرنگار از ايشان ميپرسد: «با حضور رهبري چهطور ميتوانيد اين کار را انجام بدهيد؟» ميگويد: «وقتي مردم به خيابان ميآيند، رهبري هم مجبور است عقبنشيني کند»! اين موضوع بيانگر اين است که اينها به دنبال مدل و استراتژي کودتا يا انقلاب رنگي بودند.

ماهيت انقلاب رنگي، کودتايي است که يک جناح غربگرا در حاکميت حضور دارد و در عين حال پمپاژ رسانهاي پرفشار توسط جريان غربگرا صورت ميگيرد و يک بدنه اجتماعي هرچند ضعيف حاضر است و به خيابان مي‌‌آيد. دولت هم به دليل نفوذ جناح غربگرا ضعيف است و نميتواند جلوي آنها بايستد. در آن زمان هم جناح غربگرا و هم پمپاژ رسانهاي در کشور وجود داشت. اما در اين ميان، آنچه نقشه اينها را به هم ريخت، نظام مستحکمي بود که در رأس آن رهبري مقتدر وجود داشت. هنگامي که رهبر انقلاب گفتند من زير بار اين بدعتهاي غيرقانوني نميروم و هشدارهاي لازم را دادند و مسائل را تبيين فرمودند، توطئه آنها افشا شد.

رهبري در واقع از جمهوريت و اسلاميت مکتب امام خميني، دفاع کردند و فرمودند هويت ملي ما، استقلال و عزت ملي است. اگر توطئه کودتاي رنگي پيروز ميشد، ما همه موارد فوق را از دست ميداديم و به غربزدگي شبه مدرن در قبل از انقلاب آن هم در ضريبي به مراتب بدتر برميگشتيم.

طراحي دشمنان بعد از شکست در اين کودتا و فتنه88، اين بود که آرايش خود را عوض کنند. زيرا آنها به اين موضوع پي بردند که با آوردن نمايشي مردم به خيابانها نميتوانند پيروز شوند و ميدانند که اين نظام هم بدنه اجتماعي و حامي با اراده قوي آرمانگرايي دارد که پاي انقلاب ايستادهاند. بنابراين نميتوانند با اين شيوه پيروز شوند.

لذا جريان نفوذي مجددا کوشيد همان خط استحاله که در بين مسؤولان قبلا از دهه60 آغاز کرده بودند، را احيا کند.  با افشاگريهاي رهبر معظم  و ايستادگي جريان حزبالله، اين جريان استحالهطلب در حوزه اقتصاد و نتايج شوم سياست اقتصادي آن، بارها شکست خورده بود.

برخلاف تبليغ تکنوکراتها، وابستگي به نظام سلطه در هيچ کجا باعث رفاه نبود

جريان نفوذي دوباره با هماهنگي امپرياليسم جهاني به اين نتيجه رسيد که فشار اقتصادي و فشار تحريمها را بر مردم اعمال کنند تا از اين طريق مردم را تحت فشار قرار دهند. از طرفي مکرر در رسانهها اعلام ميکردند که اگر ميخواهيد از اين فشار اقتصادي آزاد شويد، بايد با نظام جهاني کنار بياييد و اين گونه القا کردند که نظام جهاني اهل گفتوگو و منطق است، بايد با اين نظام حرف بزنيم و مشکلات را حل کنيم. زيرا سوءتفاهمهايي بين ما وجود دارد که اگر مذاکره کنيم حل ميشود و فشارها هم برداشته ميشود!

سپس انقلابيگري و آرمانگرايي را که عين مکتب امام و فراتر از آن عين تشيع و اسلام حقيقي و همچنين از ويژگيها و سنت ديرينه جامعه ما است، عوض کردند. آنها به نوعي صورت مساله را تغيير دادند و به مردم چنين القا کردند که ما مشکل اقتصادي داريم و چون ميخواهيم مستقل باشيم و مقابل نظام سلطه قرار نگيريم، بايد به اين سمت برويم که استقلال را رها کرده، نظام جهاني را بپذيريم تا مشکلاتمان حل شود.

بر خلاف اين القاها، تجربه تاريخي کشورهاي مختلف مانند پرو، مکزيک، هاييتي، اکوادور، آرژانتين و بنگلادش نشان ميدهد که اگر وابسته به قدرتهاي استکباري و امپرياليستي باشيم هرگز رنگ رفاه اقتصادي را نخواهيم ديد. کشور پرو و هاييتي حياط خلوت آمريکا هستند، اما در درجهبندي جهاني براي سطح رفاه، در پايينترين سطح قرار دارند. به راستي اگر قرار بود دستاورد وابستگي به آمريکا و تحت سلطه بودن، رفاه و آرامش باشد، اين کشورها بايد سطح قابل توجهي از رفاه را دارا باشند!

نسخه اقتصادي تکنوکراتها: بازگشت به نسخههاي اقتصاد شبه مدرن رضاخان!

بسياري از نابسامانيهاي اقتصادي کشور که به اسم تحريم تمام ميشود، به سبب همين مدلهاي ليبرال دولتها بوده است. اساساً تاريخ اقتصادي تقريباً کمي زودتر از رضاشاه و به طور خاص در دوره رضاشاه با محوريت اقتصاد ليبرال طراحي شده است. حتي امروز هم مبتلا به اين اقتصاد هستيم. اين اقتصاد چند ويژگي دارد: يکي از آنها تکمحصولي بودن است و ديگري اين که ماهيت اقماري دارد، به طور کامل در چارچوب نظام جهاني قرار ميگيرد و سرمايه کمي توليد ميکند و بخش عظيمي از آن سرمايه کم هم به کشورهاي اصلي سرمايهداري متروپل ميرود. ويژگي ديگر اين سيستم ناعادلانه بودن، ناکارآمدي، مبتني بر فساد و رانتخواري و ارتشا بودن است. آقايان نئوليبرال، که از سال 68 در قوه مجريه حضور دارند، براي رهايي کشور از اين وضعيت، راه حل بازگشت به همين مدل را ارائه ميدهند! اين مدل نتايج شوم خود را نشان داد و کشاورزي ما را در دهه 40 ويران کرد و فقر و بيعدالتي به بار آورد. در سايه اين مدل، در آستانه انقلاب تا بن دندان «وابسته» بوديم؛ و اگر ميتوانست معجزه کند همان موقع ميکرد.

اين مدل همان مدل 68 است که آن را با روايت نئوليبرال اجرايي کردند و نتيجه آن رانتخواري و فساد گسترده بود. در سال 74 فشار بر جامعه از نظر نابرابري و فشارهاي طبقاتي چنان شدت يافت که خود آنها مجبور شدند اين سياست را تاحدي تعديل کنند. اگر مسؤولان به دنبال عدالت و رفاه هستند، بايد اين ساختار را عوض کنند.

براي دشمن در اقتصاد، آموزش عالي و فرهنگ به جاي روزنه «اتوبان نفوذ» باز شده!

ما شاهد پيادهسازي مدل فروپاشي شوروي در کشور توسط غربيها هستيم؛ برخي ديگر از روزنههاي نفوذ از قبيل هجوم برندهاي آمريکايي و غربي، رواج فرهنگ و سبک زندگي غربي و اتفاقاتي که در آموزش عالي رخ ميدهد، را ميتوان رصد کرد. تسخير بيش از 60 درصد از کابينههاي کشورهاي منطقه توسط تحصيلکردههاي آمريکا و غرب نشانه اجراي سياستهاي آمريکا در منطقه است. البته بايد توجه داشت در مورد شوروي مساله فراتر از مکدونالد و کوکاکولاست؛ آنها در آن جا يک اقتصاد ثانوي ايجاد کردند، که در  آن مدل  فساد اقتصادي و تجملگرايي دامن مسؤولان را گرفت و اين خود موجب شد که مسؤولان به آرمانها، ايدهها و ايدئولوژي خود بياعتقاد شوند و در رويارويي با غرب به انفعال روند. اما وضعيت ما در اين شرايط خيلي خطرناکتر است؛ چون بعد از سال68 اساساً مدل اقتصادي ما به سمت بازسازي همان اقتصاد شبهمدرن با همان جوهر سرمايهداري، بيعدالتي، رانتخواري، فساد ذاتي و ناکارآمدي رفت.يعني بعد از سال68 اقتصاد ما به اين سمت رفت که در بدترين شکل خود يعني شکل نئوليبرال بازسازي شود. نتيجه اقتصاد نئوليبرال اين شد که عدهاي آبخوردن مردم را هم وابسته به تحريم ميکردند!

حضور اقتصاد نئوليبرال، بزرگترين اتوبان نفوذ را در اقتصاد ما ايجاد کرد. مساله، کوکاکولا، مک دونالد و... نيست، بلکه مساله اين است که هر گامي که در مسير اقتصاد شبهمدرن برميداريم و سعي ميکنيم اقتصاد را متحول سازيم، کاري از پيش نميبريم؛ زيرا اين اقتصاد ذاتاً وابسته طراحيشده و نيازمند سرمايه خارجي است. از اين رو راه حل ما در وضعيت بحراني اقتصادي کشور، برداشتن تحريمها ميشود! تا جايي که حتي مشکل آب آشاميدني مردم با رفع تحريمها حل ميشود! علت اين است که در مسير اقتصادي غلط گام برميداريم و همت نميکنيم که اين مسير را عوض کنيم.

اقتصاد مقاومتي، تنها راه مقابله با نفوذ اقتصاد نئوليبرال است

مقام معظم رهبري اقتصاد مقاومتي را مطرح ميکنند؛ زيرا اقتصاد مقاومتي تنها راه حل بازطراحي اقتصاد ما است و ساخت اقتصادي را عوض ميکند. ايشان با اين طرح ميخواهند مرکز ثقل اقتصاد را به درون ببرند و سلطه اجانب را قطع کنند. در واقع، اقتصاد مقاومتي اتوبان نفوذي را که با نسخههاي اقتصاد نئوليبرال براي ورود دشمن ايجاد شده است، مسدود ميکند.

اقتصاد شبهمدرن ذاتاً عدم توازن ساختاري بين بخش مولد و غيرمولد دارد؛ اين اقتصاد به گونهاي طراحي شده که بخش غيرمولد، مدام تشديد ميشود. شما اگر جريان تحريمها را برداريد و همه سرمايههاي دنيا را به آن تزريق کنيد، نتيجه آن فقط تشديد تورم و رکود است؛ چون وقتي اين سرمايه وارد مدارهاي اقتصادي ميشود فقط بخش غيرمولد تقويت و بخش مولد ضعيفتر ميشود. پس راه حل مساله بازطراحي اقتصاد در کشور ما همان اقتصاد مقاومتي است.

در عرصه فرهنگ هم مهاجمان از اتوبان ميآيند!

مسؤولان ما در حال حاضر همان مسير قبل را ميروند و ظاهراً هيچ برنامهاي در جهت تغيير آن ندارند. اين حرکت به مثابه يک اتوبانسازي براي نفوذ اقتصادي دشمن است؛ اما چيزي که از نفوذ اقتصادي مهمتر است و حضرت آقا هم بر آن تاکيد ميکنند، نفوذ فرهنگي است. متأسفانه ما در عرصه فرهنگمان هم اتوباني براي مهاجمان فرهنگي ساختهايم. يک جنگ نرم تمامعيار عليه انقلاب و نظام اسلامي و هويت شيعي، استقلال و ديانت ما وجود دارد و مسؤولان وزارت ارشاد اصلا متوجه ماجرا نيستند.

در حوزه نفوذ فرهنگي در حيطه وزارت دو وزارتخانه ارشاد و وزارت علوم زمينههايي ديده ميشود که ميدان براي تحرک روشنفکران معاند مهيا ميباشد. در عرصه فرهنگي بخصوص بعد از برجام و دو سال اخير فضايي بينظير براي اينها ايجاد شده است. توسط انبوهي از مترجمان و نويسندگان سکولار آثاري چاپ و در جامعه توزيع شده است که زمينه را براي يک نوع سکولاريسم و نئوليبراليسم، اشباع  و سبک زندگي سکولار را در زندگي ما تعريف ميکنند و ريشه اعتقادي ما را ميزنند.

همچنين انبوهي از کتابهايي در عرصه تئوريک و عرصه ادبيات و شعر و ادبيات نمايشي وجود دارد که از وزارت ارشاد مجوز چاپ گرفتهاند و مروج سبک زندگي و انديشههاي نئوليبراليسم و آرمانگريزي و سکولاريسم آشکار هستند و بخش کوچکي از آن‌ها هم داراي الحاد آشکارند.

تأثير جريان نفوذ در کتابهاي درسي دانشجويان!

در خصوص نفوذ فرهنگي از طريق وزرات علوم ميتوان به اين اشاره کرد که دانشجوي علوم سياسي براي پاس کردن واحد درسي خود بايد آثار و کتابهاي نويسندگاني مانند هانا آرنت و دکترحسين بشيريه6، را که جزو تئوريسينهاي انقلاب رنگي و دشمن انقلاب هستند بخوانند و يا بايد کتاب درسي آقاي همايون کاتوزيان7 را بخوانند! همايون کاتوزيان تئوريسين نئوليبرال و ساکن انگلستان و استاد دانشگاه کنت ميباشد که به نظر وي، ايران يک فضاي استبدادي دارد، ولايتفقيه مظهر استبداد است و ما بايد به سمت يک مدل انگليسي برويم! او در کتاب اقتصاد سياسي مشروطه خود، رضاشاه و وثوقالدوله را که قرارداد 1919 را منعقد کردند، تطهير ميکند و ميگويد او رجال سياسي عاقل و قهرمان بوده است. انبوهي از اين کتابها به عنوان منبع درسي دانشگاههاي ما وجود دارد.

با اين برنامه ميبينيم افرادي در وزارت علوم نفوذ دارند که مسير را براي تهاجم فرهنگي معاندان باز کردهاند. وزارت ارشاد هم از طريق عرصه کتابهاي اين افراد  و درج مقالاتشان در مطبوعات، راه وسيع و همواري براي نفوذ درست کرده است. بنابراين اقتصاد و فرهنگ ما مسير مناسبي براي نفوذ دشمن شدهاند و آنها به دنبال اين هستند که با ايجاد اين فضا و ترويج سکولاريسم نئوليبرال در جامعه و نگاه آرمانگريز و بياعتقاد به انقلاب و تضعيف پايههاي دينداري جامعه، شرايط را براي حضور در عرصه سياسي آماده کنند. هر چند که الان هم حضور دارند و در قدرت شريک هستند. اما آنها در پي توازن قوا به نفع خود و به دست گرفتن کامل قدرت هستند.

آنها ممکن است صورت جمهوري اسلامي را حفظ کنند و حتي بپذيرند که در راس آن يک معمم حضور داشته باشد (همانطور که رهبر انقلاب فرمودند) اما سيرت آن را عوض کنند؛ اينها با اسلام داشتن ما مشکلي ندارند. آنها با اسلام طالباني و اسلام عربستان مشکل ندارند. آنها ميخواهند اسلام جهاد و مبارزه عليه صهيونيسم و آمريکا نباشد، اسلامي که در پي عدالتطلبي و توجه به مستضعفين است نباشد. آنها دقيقا دنبال اين هستند.

جريان نئوليبرال مثل بازرگان متدين است، اما اعتقادي به مبارزه با نظام سلطه ندارد!

خط نئوليبرال جريان خوبي براي آمريکا در ايران است؛ زيرا نئوليبرالها هم همين نوع اسلام را ميخواهند. ما در ايران نئوليبرالهايي داريم که واقعا متدين هستند، مثلا آقاي بازرگان يک متدين بود. امام(ره) ميفرمودند بازرگان نماز شب ميخواند. اما حضرت امام(ره) در خصوص همين بازرگان ميگويد: او بدتر از منافقين و خطرناکتر است؛ و ميفرمايد اگر من نباشم او کشور را به دست آمريکا ميدهد. ما با اين جريان روبهرو هستيم؛ جريان نئوليبرالي که واقعا متدين است، اما هيچ اعتقادي به آرمانهاي انقلابي و اعتقادي به مکتب امام(ره) و مبارزه با نظام جهاني سلطه ندارد و معتقد است بايد تابع نظام جهاني باشيم.

دشمن به دنبال استحاله جمهوري اسلامي از درون

آمريکاييها درباره چين و شوري روشي را به کار بردند. در اين روش در جاهايي که احساس کنند يک جريان منفعل وجود دارد و آمادگي به تمايلات غربگرايي هست، از طريق ديپلماسي و مذاکره سعي ميکنند آن جريان را فعال کنند. آنها براي کشور ما نيز به دنبال همين خط هستند. آنها فهميدهاند که جمهوري اسلامي را با شورش مردمي و اعتراض از پايين و کودتا نمي‌‌توان سرنگون کرد بلکه جمهوري اسلامي را بايد از درون دچار استحاله نمود.

آمريکاييها ميگويند که سرآغاز سقوط شوروي، توافقهاي هلسينکي 1977 با آمريکا است؛ در توافق هلسينکي امتيازهاي فراواني از قبيل موشکهاي سالت به شوروي دادند اما درعينحال شوروي را ملزم به تعهد دادن به برخي شرايط در داخل کشورش کردند؛ که فضايي براي فعاليت نويسندگان و مطبوعات نئوليبرال (که آن موقع بيشتر ليبرال کلاسيک بودند فراهم کنند. در واقع براي چين هم همين کار را کردند.

عليرغم فشارهاي بسيار بر ايران، نقشه خاورميانه بزرگ آمريکا ناکام ماند

از همان اوايل انقلاب براي جمهوري اسلامي شريک نئوليبرال وجود داشته و حتي بعضاً در لايههاي حاکميت حضور داشتند و سعي ميکردند ضربه بزنند، اما با وجود اين نقشهها انقلاب اسلامي توانسته به عنوان يک کشور مستقل و خارچشم همه مستکبران جهان باقي بماند. زيرا انقلاب اسلامي تمام استراتژي و منافع آمريکا را در خاورميانه و حتي در مقياس کشورهاي اقماري که معروف به جهان سوم هستند بههم ريخته است. عليرغم اينها انقلاب اسلامي يک انقلاب طليعهدار در مقياس جهاني است، بحث بازگشت به دين و معنويت و عبور از سکولاريسم را مطرح کرده و از جهت سياسي و اقتصادي ساختار منطقه را به ضرر آمريکا تغيير داده است و انقلاب اسلامي به عنوان بزرگترين پشتيبان جريانهاي عدالتطلب، مقاوم و مبارز ضدصهيونيستي و ضدآمريکايي در منطقه است.

از اين رو آمريکايي که به راحتي توانست عراق را سرنگون و افغانستان را اشغال کند، به دليل حضور ايران در منطقه نتوانسته است طرح خاورميانه بزرگ خود را عملي کند. ايران با ظرفيت مقاومت و جاذبه ايدئولوژيکي، اعتقادي،  قدرت بسيج مستضعفين و مسلمانان منطقه و جهان، باعث شد نقشه خاورميانه بزرگ آمريکا عملي نشود.

خاورميانه براي آمريکا يک منطقه فوق استراتژيک است؛ زيرا اين کشور با تسلط بر خاورميانه ميتواند به جنگ قدرتهايي در شرق دور مانند روسيه و چين برود، او بايد مقرّ مستحکمي در غرب آسيا داشته باشد. ايران ميتوانست اين مقر باشد. اما جمهوري اسلامي آن را گرفته و آمريکا پايگاه بزرگ خود را در خاورميانه از دست داد. ايران اصليترين فرزند نامشروع غرب يعني اسرائيل را ناامن و جنبشهاي مقاومت منطقه را فعال کرده است. ايران اصليترين کانون حمايت و دفاع از انقلاب جهاني است و همين مساله آنها را متزلزل و نگران کرده است.

در صورتي که جريان حزبالله در ايران بسيج شود و با آگاهي و خوشفکري به طور جدي به جنگ نرم پا گذارد، مقابله با اين جريانهاي نفوذ هيچ دشواري ندارد؛ البته به شرط اين که مسؤولان حمايتهاي لازم را انجام دهند.

 

پينوشتها:

1.   نئوليبراليسم يکي از گونهها و مراحل ليبراليسم است که در اواخر قرن بيستم با افول دولتهاي رفاهي و گرايش به سياستهاي ليبراليسم اقتصادي، ناسازگاري ليبراليسم با دموکراسي آشکار شد و امروزه موج تازهاي از انديشههاي ليبرالي، تحت عنوان نئوليبراليسم به وجود آمده است.تاكيد نئوليبراليسم بر اين است كه مكانيسم بازار بايد ادارهكننده سرنوشت بشر باشد. فقط اقتصاد بايد قواعدش را بر جامعه ديكته بكند و بر عكس نبايد باشد. از چهرههاي مشهور نئوليبراليسم ميتوان به فونهايک، رابرت نوزيک اشاره کرد.(فرهنگ واژهها، عبدالرسول بيات، ص472)

2  . جامعه باز و دشمنان آن (به انگليسي: The Open Society and Its Enemies)‏ اثر کارل پوپر (1902-1994فيلسوف انگليسي اتريشي تبار) است. اين کتاب درسال 1945 منتشر شد. در اين کتاب ، از ديد نويسنده ؛افلاطون و هگل و کارل مارکس دشمنان جامعه باز هستند وي آنها را به نقد ميکشاند. اين کتاب توسط عزتالله فولادوند ترجمه و انتشارات خوارزمي آن را در سال63منتشر کرده وتا سال1380 به چاپ سوم ميرسد.

3  .کتاب بچههاي نيمهشب رماني نوشته سلمان رشدي، در سال 1981 است. سلمان رشدي در اين رمان به دوران گذار از استعمار انگليس به استقلال هند ميپردازد. اين رمان را ميتوان نمونهاي از ادبيات پسااستعماري و رئاليسم جادويي دانست. رويدادهاي اين رمان در بستر اتفاقهاي تاريخي رخ ميدهد و از اين رو ميتوان آن را رماني تاريخي هم قلمداد کرد. بچههاي نيمهشب جايزه بوکر 1981 و جايزه جيمز تيت بلک مموريال را در همان سال از آن خود کرد. در جشن سالگرد بيست و پنجمين و چهلمين سال برگزاري جايزه بوکر، در 1993 و 2008، بچههاي نيمهشب جايزه بوکر، بوکرها و جايزه بهترين برگزيدگان بوکر در همه زمانها را برنده شد. همچنين اين رمان تنها رمان هندي است که در ليست 100 رمان برتر انگليسي زبان مجله تايم از زمان انتشار در سال 1923 آن تاکنون قرار گرفته است. مهدي سحابي بچههاي نيمهشب را به فارسي ترجمه کرد و در سال 1364 برنده جايزه بهترين رمان خارجي کتاب سال جمهوري اسلامي ايران شد.

4.  مرتضي آويني، مقاله، حلزونهايي خانه به دوش

5.  مصاحبه ميرحسين موسوي كانديداي رياست جمهوري ايران با تايم مورخ 11 ژوئن(21خرداد)

6.  جزو تئوريسينهاي انقلاب رنگي و دشمن انقلاب است که سال 90-89 از ايران رفت و در انديشکده آمريکايي عليه انقلاب اسلامي ايران فعاليت ميکند.

7.  تئوريسين نئوليبرال ساکن انگلستان و استاد دانشگاه کنت ميباشد.