نظام سرمايه داري خودِ نفوذ است

اشاره

كلام امام را كه بر زبان جاري ميكند، بغضش ميتركد و اشك از ديدگانش جاري ميشود، چنان صحيفه امام را در بَغل ميگيرد كه گويي قدسيان، كتاب مقدس را در آغوش ميگيرند. انقلاب را انقلاب پابرهنگان ميداند و نقطه پايانش را فاصلهگرفتن از همين قشر و فاصلهگرفتن مسؤولان از دغدغه پابرهنگان را فاصلهگرفتن از امام و انقلاب برميشمارد و به تبع فاصلهگرفتن از اسلام ناب. همين نگاه، كار دستش داده است و ميدهد، آناني كه نگاهش را برنميتافتند، افراطي خواندندش و از او فاصله گرفتند؛ اين فاصلهگرفتن نهتنها او را ناراحت نكرد بلكه به وي فرصتي داد تا با رويشهاي نو انقلاب امام دمخور شود و براي آنان بشود مراد و مفسّر صحيفه امام...

اين مبارز دوران نهضت، پيشكسوت جبهه و جهاد، و فعّال فرهنگي دوران ثبت نظام در دوره گذار انقلاب از مرحلة بحران به مرحله آرامش، امروز جايي دارد در يكي از اتاقهاي كيهان. مهندس ابراهيم محمدزاده نامي آشنا براي همه پيروان و رهروان اسلام انقلابي است با خاطراتي ناب كه حتي حضرت آقا به او توصيه كردهاند آن را به رشته تحرير درآورد. دوشنبه مهمان كيهان بودم و ما (حجتالاسلام اشكوري، حجتالاسلام دهشيري و ابراهيمزاده) با زحمتهاي برادر عزيز آقاي دانشگر به ساختمان كيهان وارد شديم. كيهان نهتنها براي ما بلكه براي همه دلسوزان نظام و انقلاب جايي آشناست با آن ساختمان ساده و كارمنداني با لباسهاي ساده كه هرگز با نفوذ به سادگي برخورد نكرده و هيچ فرصتي را نيز در مقابله با جريان نفوذ از دست نداده و تا به امروز هم هزينههاي سنگيني را براي اين مجاهدت ديني و ملي خود پرداخت كردهاند. نماز جماعت در اين مؤسسه، تنها جايي است كه همه را از ميز كارشان جدا ميكند و آنها را گرد هم ميآورد، آنجا بود كه حاج حسين شريعتمداري، حاج حسن شايانفر، آقاي محمدزاده، ايماني، و... را ديديم. مهمان حاج حسن بوديم، حاج حسن به احترام ما نشست و پس از خوردن آبگوشتي ساده در جلسهاي كه آن سوي ميز حاج حسن شايانفر بود و مهندس ابراهيم محمدزاده و آقاي بهمن دُرّي و اين طرف ما، گفتوگو شروع شد؛ هم حاج حسن و هم آقاي دُرّي مطالب كليدي را گفتند براي جلوبردن و نتيجهگيري از گفتوگو ما با آقاي ابراهيم محمدزاده كه مطالب اين دو بزرگوار را گذاشتيم براي استفاده در فرصتي ديگر.

آقاي محمدزاده مطالب و خاطرات نابي را گفتند و از ما خواستند جايي گفته نشود و ما به پاس امانتداري، بخشهاي قابل توجهي از گفتوگو را حذف و تنها بخشي را انتخاب كرديم كه اين پير مجاهد از «نظام سرمايهداري» و «سرمايهداران زالوصفت» به خود نفوذ ياد كردند البته با همان ادبيات صميمي و صريح ايشان.

 

در گفتوگو با مهندس ابراهيم محمدزاده:

نظام سرمايهداري خودِ نفوذ است

پويا: موضوع ويژهنامة اين شماره ما نفوذ و خط نفوذ است. به نظر حضرتعالي به عنوان فردي مبارز در قبل از انقلاب و فعال در عرصههاي گوناگون در دفاع از آرمانهاي امام، انقلاب و نظام، امام راحل از چه زماني به مساله نفوذ پي بردند و مجراي نفوذ را چه چيزي و يا چه كساني ميدانيد؟

امام در پاريس به مساله نفوذ فکر ميکردهاند. نفوذ، ابعاد مختلف دارد. يکي مساله سرمايهداري است. الان چند نفر درباره نفوذ و سرمايهداري صحبت کردند، بعد از اين همه سال؛ ولي امام در پاريس، درباره نفوذ و سرمايهداري بحث ميکند که اينها چگونه با شيطان بزرگ در رابطه هستند.

يکي مسأله نفوذ است و ديگري برخورد با نفوذ و اين دومي، خيلي مهمتر است. شما ببينيد امام چقدر آقاي منتظري را تحمل کرد! اين خيلي عجيب است. امام چقدر بنيصدر و بازرگان و برخي ديگر را تحمل کرد. ما بعد از اينکه از دفتر سياسي سپاه آمديم مثل دفتر سياسي يک بولتن محرمانه داريم براي همه ائمه جمعه و علما خيلي استقبال شد، بهگونهاي که ائمه جمعه و علماي بلاد که انقلابي بودند، تلفن ميکردند که چرا دو روز دير آمده! يعني هر 15 روز يک بولتن ارائه مي‌‌کرديم. يک مقاله در روزنامهاي فرانسوي يا آمريکايي پيدا کرديم که اسم آن را «بازگشت مجدد» گذاشتيم. در آنجا ثابت ميکرد که يكي از آقايان ميخواهد به طرف آمريکا برگردد. اين براي سال 63 و 64 است. بعد هم اينها طرفدار آن آقا بودند و نميتوانستند ما را رد کنند. البته دنبال اين بودند که ما را به نوعي طرد کنند. ما اين مقاله را ترجمه و تايپ کرديم. تصور ما اين بود که ميتوانيم وسط آن را منگنه کنيم و در وسط بولتن جديد قرار دهيم؛ اما اينگونه نشد و ناچار شديم ضميمه کنيم. هميشه ابتداي بولتن مينوشتيم «بسم الله الرحمن الرحيم»؛ اين مقاله وسط بولتن بود و ما بسمالله را ننوشتيم و حواسمان نبود. به بيت امام هم ميفرستاديم. اينها خواندند و ديدند از دستشان در رفته. گفتيم اين آقا طرف آمريکاست؛ اينها گفتند امام ميخواند و ناراحت ميشود، ميگويد چرا گفتيد. ما ميگوييم امام گفته اينها را بيرون انداختيم. يک نفر در بيت امام داشتند که خبرها را اول به اينها ميرساند و به امام هم نزديک بود؛ هر روز تلفن ميکردند که آيا امام «بازگشت مجدد» را خواند؟ ميگفت نه روي ميزش هست. والله امام خواند چيزي به من نگفت. او هم آنجا ميرود ميگويد آقا اين «بازگشت مجدد» را مطالعه فرموديد؟ امام فرمودند بله؛ ولي چرا اولش بسمالله نداشت؟ سال 64 . والله قسم. عيبي که گرفته بود اين بود که چرا اولش بسمالله نداشت. علت اين بسمالله را هم گفتم. اين هم روش شناخت نفوذ از ديدگاه امام و روش مقابله امام با نفوذ که محورش در يک جمله «آگاهي مردم» است.

 پويا: در تبيين خط نفوذ از ديدگاه امام و خط امام چه مؤلفههايي را بايد در نظر گرفت؟

هر کس ميخواهد خط امام را بفهمد، بايد مقدمه کتاب عقل و جهل امام را بخواند. امام نيامده نسخه بنويسد؛ امام آمده طبيب دوار بطبه، ميگويد علي عليهالسلام هم در نهجالبلاغه پيغمبر(ص) را ذکر ميکند که همه آتشزنها با داغکردن دواها را آماده کرده و به زور به دهانت ميکند. اگر بخواهيم نفوذ را از ديدگاه امام به عنوان دوا ببينيم، خيلي هست. از همه مهم و سختتر شايد نفوذ در روحانيت باشد. امام ميگويد روحانيت متعهد به خون سرمايهداران زالوصفت تشنه است و هرگز با آنها سر آشتي نداشته و نخواهد داشت. زمينههاي نفوذ در سرمايهداري دنيا است.

پويا: از نظر امام يعني روحانيت نه تنها دنبال او نميرود بلکه به خون او تشنه است؟

بله! و بزرگترين انحرافي هم که دارند در انقلاب درست ميکنند همين است.

پويا: بزرگترين انحراف بعد از پيامبر(ص)؟

باز هم سرمايهداري است.

پويا: نحوه برخورد پيامبر(ص) با خط نفوذ؟

بهترين برخورد پيغمبر(ص) با خط نفوذ بود.شما برخورد امام با آقاي منتظري و بازرگان را ببينيد. اينجا آخر نفوذ است. چرا امام با شاه آنقدر علني و جدي رو در رو بود؟ يکبار امام در زمان جواني از طرف آقاي بروجردي به ملاقات شاه ميرود، به کاخ سعدآباد که ميرسد، ميگويد من با شاه کار دارم! ميگويند هرکس که ميخواهد به خدمت شاه برسد، بايد ماشين مشکي داشته باشد. حضرت امام ميگويد من با همين ماشين معمولي آمدهام، با همين ماشين هم ميروم؛ ميخواهي بروم نميخواهي برگردم! بعد تماس ميگيرند و ميگويند با همين ماشين بيايد. امام در رابطه با زمان شاه آنقدر صريح بود. و در رابطه با دوران پس از آن اينقدر کتوم بود. چرا؟ يک زمان حاکم هستيم، بايد پيچيده باشد؛ يک زمان محکوم هستيم بايد علني باشد. مساله اصلي مردم هستند. اين انقلاب را چون حاکميت داريم، مردم بايد حفظ کنند. شما ميبينيد علي عليهالسلام 25 سال خانهنشين است، اين در محکوميت است؛ ببينيد چگونه عمل ميکند و در حاکميت چگونه با قاسطين و مارقين و ناکثين درميافتد. اين مساله عجيبي است. آقا بعضي وقتها يک حرفهايي زدهاند که امروز نميزنند.

پويا: و يک حرفهايي ميزدند که براي ما مثلا بايد زودتر مطرح ميشده؟

بارک الله. دوتا موضوع بايد براي ما خوب جا بيفتد. يکي مساله سرمايهداري است که تا کجا نفوذ کرده و ميخواهد چه کار کند و تمامحلقههاي ارتباطش را با استکبار جهاني سفت کرده است. مساله دوم، مردم است. اگر من را بکُشيد و بگوييد اين جمله که ميگويي از کيست، نميگويم. زمان بنيصدر در نخستوزيري نشسته بوديم، بزرگان هم نشسته بودند. يکي از آن بزرگان سر ناهار گفت که بابا انقلاب کرديم و پيروز شديم؛ ديگر دليل ندارد که مردم هر روز به خيابانها بريزند! مسالهاي داشتيم در مورد بنيصدر بحث ميکرديم، حق را به بني صدر ميداد؛ ميگفت مردم در خانهها بنشينند، ما کارمان را بکنيم! اشهد بالله به جان آقا و مولايمان امام زمان(عج) بيدين از اين دنيا بروم اگر دروغ بگويم. تمام آن جلسه سکوت بود. آنجا فردي به نام محمدزاده گفت: آقاي فلاني! امام ميگويد هرچه داريم از مردم داريم و اگر حضور مردم نبود تا به اينجا هم پيروز نشده بوديم. بنيصدر هم کار خودش را کرده بود، ما بر مبناي انديشه امام با حضور مردم در صحنه هست که ميتوانيم در مقابل توطئهها بايستيم. در آن جلسه همه ساکت شدند. متوجه هستيد؟

پويا: چرا ساكت ماندند؟

شما سوره منافقين را بخوانيد؛ سوره عجيبي است: إِذَا جَآءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُواْ نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَکَاذِبُونَ.

من از زمينهسازي نفوذ، بيش از خود نفوذ ميترسم. يعني ما داريم به نفوذ گزک ميدهيم. شما بدانيد اگر اين وضع وجود داشته باشد، نفوذ کار خودش را خواهد کرد؛ دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. شک نکنيد. به هرحال علي(ع) آمد در مقابل نفوذ قاسطين و مارقين و ناکثين ايستاد؛ ولي نتيجه به معاويه رسيد.

پويا: خُب اين زمينه نفوذ در طرف مقابل است؛ اين طرف چه بكند؟ چه دقتي داشته باشد تا نفوذها را بشناسد؟

کتابهاي منافقين را نزد امام در نجف اشرف برده بودند. دقت کنيد خيلي عجيب است. ما شخصيتي از نظر عرفاني و فقهي بالاتر از امام نداريم. منافقين آمدند کتاب را ريز نوشتند که بتوانند بياورند. رفتند پيش آقاي دعايي، آقاي دعايي گريه کرده و ... . امام خودش تعريف ميکند که کتاب را براي من آوردند، ديدم ريز است. حالا فرض کنيد اگر من بودم ميگفتم احسنت! کتاب نوشتهاي در رابطه با امام حسين(ع) اجرکم عليالله! من که وقت ندارم بخوانم! مرحوم امام ميگويد من که چشمهايم نميبيند اينها را بخوانم، چهل روز ميروند در حجره آقاي دعايي، اين کتاب را درشت ميکنند و امام هم همه آن را ميخواند، بعد هم  به جاي احسنت گفتن، ميگويد شما اين اشکالها را داريد. اولين اشکال شما اين است که چرا اول جزوه شما بسمالله ندارد؟! بعد هم ميگويد شما موفق نميشويد و خودتان را به کشتن ميدهيد. ببين قضيه اين است. اگر بخواهيم درباره نفوذ بحث کنيم بايد اول زمينههاي نفوذ را بفهميم.

پويا: از امام فرموديد؛ امام راحل تا چه اندازه توانستند جلوي نفوذ را بگيرند؟

اگر امام نبود، همه اينها اثر داشت؛ امام آمد و همه اينها را به هم زد. بايد اين ظواهر را رها کنيم و مثل امام آن اصل قضيه را پيدا کنيم. مگر ما فتنه 88 را نداشتيم؟ همان فتنه مگر دوباره به يک شکل ديگر تکرار نميشود؟ در يک مسالهاي خدمت امام بودم، گفتند «من در محضر خدا دارم با شما حرف ميزنم». چون ميخواستند مساله عجيبي را بگويند. من هميشه ميگويم امام دارد با خدا حرف ميزند؛ ما داريم گوش ميکنيم. من در محضر خدا دارم با شما حرف ميزنم [با احساس تمام و در حالي كه با مشت بر روي ميز ميزد]. اين حرفهاي امام درست است؛ قلب ما باور نميکند. به خودمان بباورانيم که امام دارد در محضر خدا حرف ميزند و ماحصل وراثت تمام انبياء و اولياء در عصر مقارن ظهور است؛ بايد با اين ديدگاه نگاه کنيم. در صحيفه امام دقت کنيد؛

«ملت عزيز ما که مبارزين حقيقي و راستين ارزشهاي اسلاميهستند» امام، محور را مردم ميداند. من آمدم بعضي کلمات را از صحبتهاي امام برداشتم، ديدم يک کلمه را از جايش برميداري اصلا موضوع عوض ميشود. ببينيد:

«ملت عزيز ما که مبارزان حقيقي و راستين ارزشهاي اسلامي هستند دريافتند» يک چيزي هنوز دارد اما «به خوبي دريافتند» يعني عزيز ما نوکرتيم داداش من، به خوبي دريافتند که مبارزه با رفاهطلبي سازگار نيست. اين جمله امام حداقل يک جلد همينطور حرفزدن دارد.

«و آنها که تصور ميکنند» تحقق آن محال است، «مبارزه در راه استقلال و آزادي مستضعفين و محرومان جهان با سرمايهداري و رفاهطلبي منافات ندارد با الفباي مبارزه بيگانه هستند.»

اين جمله امام است. خجالت بکشيم و مسائل را رها کنيم. آنها که تصور ميکنند مبارزه در راه استقلال و مستضعفين و محرومان با سرمايهداري و رفاهطلبي منافات ندارد، با الفباي مبارزه بيگانهاند؛ الفش را هم نخواندهاند؛ از مبارزه باء آن را هم نخواندهاند. «و آنهايي که تصور ميکنند سرمايهداران و مرفهان بيدرد با نصيحت و پند و اندرز متنبه ميشوند و به مبارزان راه آزادي پيوسته يا به آنان کمک ميکنند آب در هاون ميکوبند.»

مثالها را هم مردمي ميگويد تا بفهمند. آن يکي الفبا، اين آب در هاون. امام در فرداي قيامت، يقه من و شما را ميگيرد يا نميگيرد؟ آب در هاون ميکوبند. [در اينجا اشك از ديدگان حاج آقا محمدزاده جاري ميشود و بغض گلويش را ميگيرد]. «بحث مبارزه و رفاه و سرمايه بحث قيام و راحتطلبي بحث دنياخواهي و آخرتجويي دو مقولهاي است که هرگز باهم جمع نميشوند و تنها آنهايي تا آخر خط... .» والله قسم از فوت امام به برکت مقام معظم رهبري آمديم اينها را بفهميم. «بحث مبارزه و رفاه و سرمايهداري بحث قيام و راحتطلبي بحث دنياخواهي و آخرتجويي دو مقولهاي است که هرگز با هم جمع نميشوند.» کجاي کار هستيم؟!

پويا: آيتالله محمد شجاعي به رحمت خدا رفت. همراه يكي از شاگردان ايشان به تهران آمده بوديم براي عيادت، در راه خاطرهاي از ايشان نقل کرد، ميگفت: من خدمت ايشان بودم خيلي سالها پيش، پانصد هزار تومان برايش آوردند؛ آن موقع پول يك خانه بود؛ ايشان قبول نکرد. هرچه اصرار كردند ايشان قبول نکرد، بلند شد رفت. بعد من به حاج آقا گفتم: از ايشان ميپذيرفتيد! فرمودند: من نگفتم که اين پول حرام است، مردم که پول حرام به ما آخوندها نميدهند؛ ولي آن چيزي که كار دست آدم ميدهد همين پولهاي حلال است.

شما وسط اين گفتيد،‌‌اي کاش آخر ميگفتيد. حالا من در پايان، يک چيزي از شهيد مدني ميگويم تا بفهميم راه چيست و چاه چيست. [ حاج آقا شروع به خواندن صحيفه ميکند:]

بحث مبارزه و رفاه و سرمايهداري بحث قيام و راحت طلبي بحث دنياخواهي و آخرتجويي (هيچ جايي هم نگفته دنياخواهي حرام، يادتان باشد) دو مقولهاي است که هرگز باهم جمع نميشوندو تنها آنهايي تا آخر خط با ما هستند که طعم فقر و محروميت و استضعاف را چشيده باشند.» اين هم فرمول اصلي است. اگر ميخواهيم انقلاب را ادامه دهيم، بايد بدانيم «فقرا و متدينين بيبضاعت، گردانندگان و برپادارندگان انقلابها هستند. ما بايد تمام تلاشمان را بنماييم تا به هر صورتي که ممکن است خط اصولي (نميگويد خط دفاع از انقلاب) دفاع از مستضعفين را حفظ کنيم.»

يکي از رفقاي من ميگفت ما کرمانشاه بوديم، آقاي مدني هم آنجا براي مدتي امامجمعه شده بود. يکي از پولدارها و ثروتمندان خيلي دور و بر ايشان ميچرخيد و اصرار ميکرد که حاج آقا يک شب خانه ما بيايد. به حاجآقا  گفتيم ايشان خيلي اصرار ميکند، خب يک شب برويم. ايشان قبول کردند و آمدند. چند نفر با آقاي مدني رفتيم در خانه ايشان، در خانه را که باز کرديم، خانه به اتاق پذيرايي باز شد، فرشهاي بسيار قيمتي انداخته بودند؛ آقاي مدني گفتند من به اين خانهها نميروم.

پويا: همان لحظه؟

همان لحظه.

پويا: ‌نقل است شهيد مدني سوگند ياد کرده بود که وقتي پيش امامرضا(ع) ميرود، از ايشان چيز مادي نخواهد. يک روز عبايش پاره شده و يک پارگي در آن بود؛ وقتي راه ميرفت با دست مچاله ميکرد تا کسي نبيند که بگويند اين پاره است. ديگر كارد به استخوانش رسيده بود؛ کنار ضريح حضرت رسيده بود اما قول داده بود چيز مالي از حضرت نخواهد. رو به ضريح كرده و فقط آن را نشان داده بود. وقتي حضرت خواسته بود برود اينطور کرده بود. يعني کشيده. امام يک جا به صراحت ميفرمايند: کساني ميتوانند قوموخويش بازي نکنند که قبلا رياضت کشيده باشند.

من از شهيد مدني بگويم؛ اين آقاي شمسيان که سرمقاله مينويسد. پدر ايشان ميداني بوده؛ ميگفت ميدانيها را جمع کرده بوديم، آقاي مدني را تبعيد کرده بودند، بلند شديم برويم ايشان را در تبعيد ببينيم، رفتيم وضع خانه و زندگي ايشان را ديديم، در نهايت فقر بود؛ ايشان رفت بيرون، هرچه سهم امام داشتيم پول ريختيم، يک دستمال شد و وقتي ايشان آمد، گفتيم که آقا اين سهم امام را خدمت شما آورديم. ايشان گفت من جاي مصرف آن را ندارم! ميگفت هرچه استدلال کرديم يک ريالش را برنداشت و گفت برويد يک جاي ديگر بدهيد.

پويا: پس در نتيجهگيري از فرمايشات حضرتعالي در رابطه با نفوذ ميتوان گفت: سرمايهداري.

و مردم. امام اول گفت مردم ما به خوبي فهميدند. اين آگاهي مردمي خيلي ارزش دارد.

هرکس بخواهد خط امام را از نظر فکري بفهمد، بايد مساله فطرت را از ديدگاه امام مورد بررسي قرار دهد. خيلي مساله عجيبي است: «فاقم وجهک للدين حنيفا فطرة الله التي فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلک الدين القيم ولکن اکثر الناس لايعلمون». ما خودمان را بکشيم گوشمان تمام اصوات دنيا را بشنود، کار چشم را نميکند. «ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان ...» بايد در خدمت فطرت باشد. امام روي مساله فطرت، بحثهاي عجيبي دارد. و نكته ديگر:

«ان تنصروا الله ينصرکم و يثبت اقدامکم».

امام يک آيه را بعد از آيه «انا لله و انا اليه راجعون» بيشتر از همه در صحيفه امام به کار ميگيرند؛ آن هم اين آيه است:

«قل انما اعظکم بواحده». در سال 1323 يا 24 اصل اين سند هم در کتابخانه وزيري يزد وجود دارد؛ «قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثني و فردي».

بعد امام توضيح ميدهد که انتخاب اين موعظه، انتخاب خدايي است و اين موعظه هم واحده است؛ ميفرمايد «ان تقوموا لله» قيام کنيد براي خدا؛ اگر شد دوتايي، نشد يکياي.  اين موج هر زماني به گونهاي آمده، شکل ظاهر عوض شده اما باطن عوض نشده. همان مسائلي که در زمان بازرگان بوده، من به روشني ميبينم که آقاي فلاني تکرار ميکند؛ همان مسائلي که در زمان بنيصدر بوده به روشني ميبينم آقاي فلاني دارد تکرار ميکند. اصلا هم عوض نشده. اگر اعتقاد داريم «قل انما اعظکم بواحدة» اين آيه را امام در صحيفه امام از همه آيات قرآن بيشتر به کار برده است. ميگويد خواجه عبدالله انصاري براي اولين قدم سير و سلوک و عرفان هم از همين آيه استفاده کرده: «ان تقوموا لله مثني و فرادي».

در پايان عرض كنم من نميگويم نااميد شدهام، ميگويم مشکل شده است. ولي خدا ارحم الراحمين است.

«والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين ان تنصروالله ينصرکم و يثبت اقدامکم». باز هم ميگوييم «قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثني و فردي». بنابراين اگر ميخواهيم مساله نفوذ را حل کنيم، بايد دو مساله را با خودمان حل کنيم؛ يکي سرمايهداري با اين شرايطي که امام گفت روحانيت متعهد به خون سرمايهداران تشنه است و هرگز با آنان سر آشتي نداشته و نخواهد داشت. من خواهش ميکنم حداقل مقدمه عقل و جهل امام را بخوانيد. ميگويد اين کتابها که نوشته شده در رابطه با نسخه است، دارو نيست؛ بايد دارو را پيدا کنيم و بخوريم. به نسخه نوشتن دل خوش نکنيم.

من يکبار به حسين شريعتمداري گفتم اگر بخواهيم اسلام ناب به معناي واقعي را از ديدگاه امام براي مستضعفان جهان روشن کنيم، بهتر از زندگي امام در جماران چيزي داريم؟!

درد را فهميديم؛ اما دنبال دوا نيستيم. امام ميگويد خدا نياورد روزي را كه مسؤولان ما در زندگي رفاه بيفتند که اگر بيفتند، انقلاب را يکشبه مي‌فروشند.