فرجام نگاه به بيرون در تحولات سياسي معاصر

بررسي تحولات سياسي در تاريخ معاصر ايران نشان مي دهد که هرگاه ايرانيان براي حل مشکلات خود نگاه به بيرون داشتند و به کشورها ودولتهاي خارجي بهويژه قدرتهاي بزرگ استکباري و استعماري تکيه کردند، نهتنها مشکل آنها حل نشد بلکه همواره مشکلي بر مشکلاتشان افزوده شد؛ بالعکس هر زمان به نيروها و توان داخلي تکيه کردند توانستند مشکلات خود را حل کنند.

 

فرجام نگاه به بيرون در تحولات سياسي معاصر

مهدي ابوطالبي

 نگاه به بيرون در جنگهاي ايران و روس 

يکي از موارد نگاه به بيرون در جنگهاي ايران و روس بود. وقتي روسها در سال 1218 ق. به ايران حمله کردند، حکومت وقت قاجار دو بار با انعقاد قرارداد با انگليسيها سعي کرد با کمک مالي و نظامي آنها، در مقابل روسها از خود دفاع کند، اما در هر دو مرتبه انگليسيها خيانت کردند و کمک لازم را به ايران نکردند. حتي در زمان آتشبس در همين جنگها، وزير خارجه ايران ميرزا ابوالحسنخان ايلچي با همراهي سرگوراوزلي انگليسي به مذاکره با روسها رفت و نتيجه آن قراردادهاي خيانتبار ترکمانچاي و گلستان شد. در همين جنگها هنگامي که مردم با فتواي علما به صحنه ميدان جنگ رفتند، ظرف چند هفته روسها را از کشور بيرون کردند، هرچند ضعف فرماندهي و خيانت کشورهاي فرانسه و انگليس و عوامل ديگر موجب شکست ايران شد.1

نگاه به بيرون در نهضت عدالتخانه و انحراف آن به مشروطه غربي 

در اواخر دوره قاجاريه به دليل ستم ناشي از نظام حاکم و نفوذ برخي کشورهاي غربي، نهضت عدالتخانه به رهبري علماي شيعه در تهران و ديگر نقاط ايران شکل گرفت. اين نهضت به تعبير کسروي رنگ و بوي مذهبي و بومي و شريعتطلبانه داشت. در تلگرافي که متحصنين حرم حضرت معصومه(س) در مهاجرت کبري به دربار فرستادند، اذعان کردند که به دنبال اجراي احکام اسلامي و تدبير امور دولتي بر اساس قوانين شرع مقدس و کوتاهکردن دست بيگانگان و فرنگيمآبان2 از امور سياسي، اقتصادي و فرهنگي اين کشور هستند. در همين ايام برخي از افراد سادهدل و ناآگاه به تحريک روشنفکران غربزده و عوامل انگليس، به خيال پشتيباني انگليسيها، تحصني را درحمايت از مهاجرت کبري در سفارت انگلستان شکل دادند:

معالاسف درست همزمان با مهاجرت علما به قم، با کارگرداني اعضاي سفارت انگليس (مستر چرچيل و مستر گرانت داف) ...  طرح کشاندن آزاديخواهان استبدادگزيده وعدالتخواه اما سادهدل و غافل (و بعضا نيز اراذل و اوباش و عناصر شکمباره) به سفارت انگليس در تهران ريخته شد.3

جالب اين است که مقامات انگليسي در برخوردهاي حضوري ومراسلات رسمي ديپلماتيکشان با دولت ايران و روس تزاري، همه جا به «سياست بيطرفي»! تظاهر ميکردند، اما در عمل، عمال سفارت انگليس در ايران، چه در داخل سفارت و چه در خارج آن، همگي براي فريب آزاديخواهان و ايجاد انحراف در خط اصيل اسلاميـمردمي قيام و کشاندن آن به خطوط بدلي استعماري و غيراسلامي (اما مردمينمايانه) بسيج شده بودند و به طور هماهنگ (آن هم نهچندان پنهان!) فعاليت ميکردند.4 سخن مخبرالسلطنه از درباريان حاضر در جريان نهضت عدالتخانه مؤيد اين مطلب است. وي درباره موضع انگليسيها راجع به تحصن مردم در سفارت مينويسد:

سفير انگليس در مقابل درخواست عدهاي از مردم که خواهان تحصن بودند در ظاهر اظهار عدم موافقت کرده، باطنا مساعدت داشت.5

مؤيد ديگر، مطلبي است که در کتابهاي تاريخي درباره مستر چرچيل ـدبير کهنهکار امور شرقي سفارت انگليسـ آمده است که وي که با زبان و خط فارسي به خوبي آشنا بود هنگام مهاجرت علماي تهران به قم، به عنوان آخوند طالقاني به قم رفته بود.6

تبديل عدالتخانه بومي و مذهبي به مشروطه سکولار غربي 

نخستين نتيجه تحصن در سفارت انگليس، تبديل خواسته بومي و ديني مردم يعني تأسيس عدالتخانه به مشروطه غربي بود. بر اساس اسناد تاريخي در طول نهضت عدالتخانه، بحث مشروطيت به عنوان خواستة مردم ايران نخستين بار در تجمعات مردم در محوطه سفارت انگليس مطرح شد. شيخ ضياءالدين دري، مدرّس فلسفه و مدير يکي از مدارس تهران، که ناظر حوادث صدر مشروطه بوده است، با اشاره به تحصن سفارت انگليس مينويسد: تا زمان تحصن مزبور، سخن از مشروطه در ميان نبود و اين کلمه را کسي نميدانست! فقط مشروطه را به مردم تهران، اهل سفارت القا کردند!

وي در تفصيل اين مطلب به حضور کالسکه خانم شارژدافر به درب سفارت اشاره ميکند که از تعدادي از حضار سؤال کرده بود: شما براي چه به اينجا آمدهايد؟ يک نفر روضهخوان گفته بود: ما آمدهايم اينجا يک مجلس عدالت ميخواهيم. خانم گفته بود: نميدانم مجلس عدالت چيست؟ روضهخوان گفت: يک مجلسي که دانشمندان، ريشسفيدانمان بنشينند نگذارند حکام و سلاطين به ما ظلم کنند. خانم گفت: پس شما يقين مشروطه ميخواهيد. به تعبير دري، اين اولين بار بود که لفظ مشروطه از دهان خانم انگليسي شنيده شد. دري مينويسد: طولي نکشيد که يکي فرياد ميکرد ما مشربه ميخواهيم، يکي فرياد ميکرد ما شرطه ميخواهيم و آن فرد هم فرياد ميزد: بگوييد آنچه را خانم گفت؛ مشروطه ميخواهيم.7

يحيي دولتآبادي نيز در تأييد اين نکته که در محوطه سفارت، انگليسيها به دنبال القاي مطالب خاصي به متحصنين بودند، مينويسد:

اين‌‌جا لازم است به يک مطلب مهم اشاره نمايم و آن نظريات سياسي انگليسيان است در اين درجه همراهي با متحصنين و دادن دستورات خصوصي به آنها، مخصوصا در اين موضوع که اختيارات شاه بايد محدود گردد.8

مسيو ب. نيکيتين، از عوامل کنسولگري روسيه در شهرهاي ايران، با اشاره به حضور مردم معترض ايران در باغ سفارت انگليس مينويسد:

ماژور S آتاشة نظامي سفارت هم در ميان پناهندگان ميگرديد و از آنها ميپرسيد: آيا شما مشروطه ميخواهيد؟ چنين نيست؟ خلاصه اسم شب اينطور بود و به زودي هواخواهان مشروطيت را به دور آن جمع کرد.9

نقشه طراحي شده مزبور چنان مزوّرانه و سريع صورت گرفت که به زودي شعار اسلامي، شفاف و ريشهدار «عدالتخانه»، به شعار وارداتي چندپهلو و متشابه «مشروطه» تغيير نام داد. عناصر مرموز همچنين به ياري کاردار سفارت، مستر گرانت داف، در دستخط شاه محتضر مبني بر اجازة تأسيس مجلس شوراي اسلامي دست برده و درست در بحبوحة باردهي درخت نهضت عدالتخانه، زمينه را به گونهاي چيدند که دستخط جديدي صادر گرديد و ضمن آن، قيد «اسلامي» براي هميشه در دوران مشروطه، از عنوان مجلس حذف و جاي خود را به عنوان «ملي» داد.10 ناظمالاسلام کرماني در اين باره مينويسد:

مشهور شده است تلگرافي از لندن براي شارژدافر مخابره شده است، قريب به اين مضمون: انجام مقاصد مشروعة! متحصنين را از دولت ايران بخواهيد... لذا تجار چند نفر از رؤسا را فرستادند قلهک که مزرعه و ده ييلاقي سفارتخانه است، و از آنجا با شارژدافر رفتند منزل صدراعظم و مذاکره کردند و قرار شد دو دستخط سابق را تغيير دهند و مضامين هر دو را در يک دستخط بنويسند و نيز در دستخط  که «مجلس شوراي اسلامي» نوشتهاند بايد به اين عبارت «مجلس شوراي ملي» تبديل شود.11

شهيد شيخ فضلالله نوري يکي از نخستين گامهاي انحرافي در نهضت عدالتخانه را همين مسأله دانسته و در لايحة 18 جماديالثاني 1325ق. که در ايام تحصن ايشان در حرم حضرت عبدالعظيم(ع) منتشر شد مينويسد:

همين که مذاکرات مجلس شروع شد و عناوين دائر به اصل مشروطيت و حدود آن در ميان آمد، از اثناي نطقها و لوايح و جرايد، اموري به ظهور رسيد که هيچ کس منتظر نبود و زايدالوصف ماية وحشت و حيرت رؤساي روحاني و ائمه جماعت و قاطبة مقدسين و متدينين شد. از آن جمله در منشور سلطاني که نوشته مجلس شوراي ملي اسلامي داديم، لفظ اسلامي گم شد و رفت که اين فقره سند صحيح دارد، عندالحاجه مذکور و مشهود ميشود.12

انتخاب فرنگيمآبان براي تدوين قانون

پيامد ديگر به دنبال انحراف نهضت از مسير اصلي و نگاه بومي و ديني آن، انتخاب روشنفکران غربزده و کساني براي تدوين پيشنويس قانون اساسي بود که تعلقات فرنگيمآبي و در مواردي ماسوني داشتند. افرادي چون سعدالدوله، تقيزاده، متشارالدوله و ... . اوژن اوبن، سفير فرانسه، از سعدالدوله به عنوان شخصي «بسيار اروپازده» ياد ميکند که خيلي خوب فرانسه صحبت ميکرد و ... در مجلس جديد نمايندة افکار راديکال و افراطي بود.13 والتر اسمارت، از اعضاي سفارت انگليس، نيز درباره تقيزاده مينويسد: وي «نظريات مترقيانهاي دارد که با افکار اروپايي و عقايد سوسياليستي، متجانس است.»14 به همين دليل هم نظامنامه انتخابات و قانون اساسي مشروطه بر اساس قوانيني اروپايي نوشته شد و اين تقليد ظاهري و سطحي مشکلاتي را پديد آورد. مخبرالسلطنه هدايت در اين باره مينويسد:

متأسفانه به حکم عادت سياسي، قانون اساسي بلژيک را مصدر قراردادهاند که بر اساس فرانسه بود. مردم فرانسة آتشي مزاج، همان قانون کنستيتوان را هم مجرا نکردند. کنوانسيون سابق را از ريشه برآورده، اوباش غلبه کردند وخرابيها به بار آوردند و ما همان رشته را دنبال کرديم ... تندرويها و بلهوسيها ما را از جادة صلاح بيرون برد، به مقصد نرسيديم.15

به همين دليل شاهد مشکلات فراوان ديني و ... در متمم قانون اساسي دوره مشروطه هستيم که موجب اعتراض علما شده و اصلاح آن منجر به اضافهکردن اصل دوم متمم توسط شيخ فضلالله نوري مبني بر نظارت فقها بر قوانين و مصوبات مجلس شورا شد که البته عملا اين اصل مورد توجه جدي قرار نگرفت.

در همان زمان تدوين و تصويب اين اصل، مخالفتهاي زيادي با اين اصل و ساير اصلاحات شد. ترس مشروطهخواهان سکولار از اين اصل تا حدي بود که وقتي مرتضيقليخان مؤيد الممالک مدير روزنامه «صبح صادق» در تاريخ 21 ربيعالثاني 1325 در شماره 48 اين روزنامه اقدام به انتشار اين اصل نمود، به تحريک طرفداران «آزادي قلم» روزنامه فوق غارت شد و اموال آن به يغما رفت و مدير روزنامه را با تهديد و ارعاب و با استفاده از ضعف شخصياش، به نوشتن يادداشتي تحت عنوان «اعتذار» و اظهار «عدم اطلاع» از درج آن اصل در روزنامه و ساقط و باطل ساختن شماره 48 روزنامه و انتشار مجدد روزنامه با همين شماره بر خلاف محتواي قبلي، مجبور کردند.16

از جمله مخالفتهاي انجام شده با اين اصل، اقدامات تقيزاده و برخي ديگر از نمايندگان آذربايجان نسبت به تأخير در طرح آن در مجلس، تأكيد بر لزوم قرائت مجدد در كميسيون، اعلام عدمصلاحيت اين طرح جهت پذيرفتهشدن در مجلس و فشار مشروطهخواهان تبريز بهويژه انجمن ملي تبريز بر تعجيل در تصويب قانون و حتي تغيير متن پيشنهادي شيخ بود.17 لذا نمايندگان فرنگيمآب، به دنبال اين مسأله بودند كه به هر نحوي شده از اين اصل رهايي يابند، حال يا به نحوي آن را حذف كرده يا تغيير دهند و يا كاري كنند كه اجراي آن در عمل با مشكل روبرو شود. بيان كسروي مبني بر اينكه آزاديخواهان تبريز به دنبال تصويب قانون مشروطه اروپايي بودند، مؤيدي است بر اين كه براي تحقق نظر خود، مانع اجراي اين اصل شوند:

«راست است كه آزاديخواهان تبريز، دليرانه «قانون مشروطه اروپايي» را ميخواستند...»18

زيرا تحقق قانون مشروطه اروپايي با وجود اصلاحات علما ممكن نخواهد بود. عملكرد مخالفان اين اصل به گونهاي بود كه حتي سر اسپرينگ رايس، وزير مختار انگليس در تهران، نيز فهميده بود كه تصويب اين اصل، ظاهري است و آنها در عمل به آن پايبند نخواهند بود، وي ميگويد:

«آزاديخواهان ميدانند كه دستكم تا چند سالي نميتوانند علناً خصم را مورد حمله قرار دهند؛ از اينرو امتيازات بزرگي به روحانيون دادهاند... بديهي است به محض اينكه آزاديخواهان زمام امور را به دست بگيرند، اين مادة كهنهپرستانه به طور دائم در حال تعليق قرار خواهد گرفت.»19

وقايع سالهاي بعد نيز تصديقي بر اين نظريه بود؛ چرا كه در مراحل و دورههاي مختلف مجلس با اين اصل به طور جدي برخورد نشد و عملاً ناكام ماند.

جلوگيري از نمادهاي مذهبي

يکي ديگر از پيامدهاي نفوذ انگليس و عناصر آن در اين نهضت، جلوگيري از همزماني افتتاح مجلس شورا با مناسبتهاي مذهبي بود. قرار بود مراسم افتتاح مجلس شورا ـطبق نطق رسمي مظفرالدينشاهـ در روز نيمة شعبان يعني روز ولادت امام عصر عجلالله تعالي فرجه الشريف صورت گيرد، اما از سوي همان قماش افراد، سه روز به تأخير انداخته شد تا نظام جديد، در مبدأ تکوين خويش، از هرگونه ارتباط و اتصال با مآثر ديني و شعائر مذهبي به دور باشد.20 محمد ترکمان در اين باره مينويسد:

شيخ شهيد از بدو ورود به تهران کوشيد تا «حرکت» را در مجراي اسلامي هدايت کند؛ اما سفارت و عواملش و آلت دستان ناآگاه تمامي کوشش خود را در شکست «شيخ شهيد» و پيروزي اهداف انگلستان به کار ميبردند. آنان حتي در بدو امر از افتتاح رسمي مجلس در نيمه شعبان زادروز حضرت حجت(عج) که خواست مرحوم شيخ و علماي متشرع و مردم مسلمان بود جلوگيري نموده و گشايش مجلس را به روز 18 شعبان موکول نمودند.21

نگاه به بيرون در نهضت مليشدن صنعت نفت

نهضت ملي شدن صنعت نفت نهضتي بود که با وحدت بين تمام گروههاي سياسي ايران و با پيشنهاد و رهبري آيتالله کاشاني به عنوان رهبر مذهبي و تلاشهاي مصدّق و برخي از نمايندگان مجلس و اعضاي جبهه ملي به ثمر نشست و دست انگليس را از نفت ايران کوتاه کرد. مصدّق که در ارديبهشت 1330 به نخستوزيري ايران رسيد، کموبيش در جهت حفظ دستاورد مليشدن صنعت نفت تلاش کرد. بعد از مليشدن شرکت نفت ايران و انگليس و تأييد آن توسط مجلسين ايران، دست بريتانيا از نفت ايران کوتاه شد و اين کشور که دست خود را از اين خوان يغما کوتاه ميديد، درصدد بازگرداندن اين فرصت از دست رفته برآمد.

ترومن رئيس جمهور آمريکا سعي کرد در نقش ميانجي بين ايران و انگلستان ظاهر شود تا موضوع بين دو طرف بهگونهاي مسالمتآميز حل و فصل شود. در اين بين و از سال 1330 تا 1332 و وقوع کودتاي 28 مرداد دولت آمريکا از طرفي سعي کرد خود را طرفدار ايران نشان دهد و از سوي ديگر نميخواست متحد قديمي خويش يعني انگليس را از دست دهد. آمريکا به دنبال کاهش نفوذ سنّتي انگليس در ايران و افزايش نفوذ خود بود. موفقيت دولت ايران در کوتاهکردن دست دولت انگليس از منابع نفت ايران ميتوانست سرآغازي براي وقوع حرکتهاي استقلالخواهي در سراسر دنيا(استقلال نفتي و در پي آن استقلال اقتصادي ساير کشورهاي نفتخيز) باشد و منافع آمريکا و ديگر استعمارگران در سراسر دنيا را تهديد ميکرد. مصدّق درصدد بود تا با کمک آمريکا به نوعي مشکلات داخلي خود را که در اثر تحريمهاي يکجانبه انگليس به وجود آمده بود برطرف و مشکلات ناشي از به فروش نرفتن نفت ايران را حل کند. اشتباه مصدّق اين بود که براي مقابله با دو قدرت سنتي انگليس و روسيه، به قدرت سوم يعني امريکا گرايش يافت. وي آنقدر خوشخيال و خوشبين بود که به «آيزنهاور» نامه نوشت و از او درخواست کمک کرد! وي در نامه خود چنين مينويسد:

«ملت ايران اميدوار است که با کمک و مساعدت حکومت آمريکا موانع بهوجود آمده در کار فروش نفت ايران برطرف گرديده و چنانچه حکومت آمريکا قادر نيست چنين موانعي را مرتفع سازد، ميتواند کمکهاي اقتصادي را در اختيار ايران قرار دهد تا اين کشور بتواند ساير منابع طبيعي خود را مورد بهرهبرداري قرار دهد. ايران، سواي نفت، منابع طبيعي ديگري نيز دارد که بهرهبرداري از آنها به حل مشکلات آن کمک مينمايد، لکن تحقق اين منظور بدون کمک اقتصادي خارجي مقدور نيست. در خاتمه، توجه مساعد و مثبت آن جناب را به وضعيت خطرناک کنوني ايران جلب نموده و اطمينان دارم که جنابعالي نسبت به کليه نکات اين پيام توجه لازم مبذول خواهيد داشت.»22

گرچه جواب دولت امريکا به نامه مصدّق منفي بود، وي گويا تا آخرين لحظات دولتش، همچنان به امريکا اميدوار بود. اما مذاکره با آمريکا براي ايران سودي نداشت و اين کشور درصدد براندازي نظام سياسي منتخب مردم ايران و دولت مصدّق برآمد. کشوري که مصدّق به آن به چشم اميد براي حل و فصل مشکلات داخلي مينگريست و از طريق آن به دنبال حل مشکلات ناشي از عدم تأمين بودجه و فروش نفت در بازارهاي جهاني بود، از پرداخت وام به ايران در بسياري از موارد طفره رفت. مصدّق بارها از آمريکا درخواست کمک کرده بود و دفاع آمريکا از ايران در مقابل انگليس و زيادهخواهيهاي آن را انتظار داشت. گفته ميشود که آمريکا کمکهايي البته ناچيز به مصدّق کرد ولي نه آنگونه که مصدّق بتواند مشکلات داخلي خود را حل کند. آمريکا در کنار مذاکره با ايران براي حل ماجرا و به قول خود حل و فصل مسالمتآميز ماجرا، البته در فکر سرنگوني حکومت مصدّق بود. با پيگيري مصدّق و بر اساس حکم ديوان بينالمللي لاهه، يک کنسرسيوم از غولهاي نفتي براي استخراج و فروش نفت ايران تشکيل شد. اين نتيجه اگرچه ظاهري خوش آب و رنگ داشت، ايران را در باتلاق وابستگي کامل به غرب انداخت و متن آن بهقدري ذلتبار بود که لايحه امتياز نفت به کنسرسيوم با عنوان «قرارداد فروش نفت و گاز» به مردم و مجلس تحميل شد. در حقيقت بعد از کودتاي ۲۸مرداد، در قالب همين قرارداد کنسرسيوم موسوم به شش خواهر نفتي(شش کمپاني آمريکايي-فرانسوي و بخصوص انگليسي) غرب توانست تمام منافع نفت ايران را بار ديگر تصاحب کند.  بيشتر از همه عملکرد آمريکا بعد از کودتاي 28مرداد و عقد قرارداد با ايران نشاندهنده اهداف آمريکا بوده است. کسب 40درصد عايدات نفتي طرفهاي قرارداد با ايران توسط شرکتهاي آمريکايي بعد از سرکوب مصدّق و سرريز کمکهاي مالي به حکومت ايران نشاندهنده برخورد غيرانساني حکومت آمريکا با حکومت مصدّق و حمايت از حکومت موردنظر خود بود.23

نزديکشدن و اعتماد مصدّق به آمريکا در کنار دشمني عميقش با انگليس، باعث شد که وي بدون توجه به مشي مشترک اين دو کشور، از اين ارتباط صميمي با آمريکا متضرر شود و در واقع تمام نهضت را دچار اضمحلال کند. همين هم بود که در نهايت موجب سقوط دولت مصدّق و کودتا عليه وي شد، بهطوريکه بعد از گذشت شصت سال از کودتاي 28 مرداد 1332، ايالات متحده اسناد دخالت خود در کودتا عليه دولت مصدّق را منتشر ساخت. در حقيقت، بزرگترين اشتباه مصدّق هماني بود که رهبر انقلاب فرمودند؛

«هر ملّتي به آمريکا اعتماد کرد، ضربه خورد؛ حتّي آن کساني که دوست آمريکا بودند. حالا در کشور ما دکتر مصدّق به آمريکاييها اعتماد کرد؛ براي اينکه بتواند خود را از زير فشار انگليسها نجات بدهد، به آمريکاييها متوسّل شد؛ آمريکاييها به جاي اينکه به دکتر مصدّق که به آنها حسن ظن پيدا کرده بود کمک کنند، با انگليسها همدست شدند، مأمور خودشان را فرستادند اينجا و کودتاي 28مرداد را راه انداختند. مصدّق اعتماد کرد، کتکش را [هم] خورد؛ حتّي کساني که با آمريکا ميانهشان هم خوب بود و به آمريکا اعتماد کردند، ضربهاش را خوردند.»24

ايرانيها همواره از نقش آمريکا در کودتاي 28 مرداد سخن ميگفتهاند ولي در خرداد 1388 باراک اوباما رئيسجمهور آمريکا براي اولين بار در جايگاه يک مقام رسمي از نقش سازمان اطلاعات مرکزي آمريکا (سيا) سخن گفت و به نقش اين سازمان در سرنگوني دولت منتخب مردم ايران اعتراف کرد. همانطورکه مقام معظم رهبري فرمودهاند، «هر وقت که آمريکاييها لبخندى به روى مسؤولين جمهورى اسلامى زدند، وقتى دقت کرديم، ديديم خنجرى در پشت سرشان مخفى کردهاند.»25

 پينوشتها

1. غلامحسين زرگري نژاد، رسائل مشروطيت، ص 66.

2. چنان که در متن تلگراف علماي شيراز به وليعهد تصريح شده است. (ر.ک: محمد ناظمالاسلام کرماني، پيشين، ج1، ص 397 ـ 396.)

3. علي ابوالحسني، انديشه سبز، زندگي سرخ؛ زمان و زندگي شيخ فضلالله نوري، ص 116.

4. همان، ص 117 ـ 116.

5. مخبرالسلطنه هدايت، گزارش ايران، ص 171.

6. در اين رابطه ر.ک: خان ملک ساساني، دست پنهان سياست انگليس در ايران، ص 80. محمود محمود، تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس، ج 7، ص 40.

7. علي ابوالحسني، انديشه سبز، زندگي سرخ؛ زمان و زندگي شيخ فضل الله نوري، ص 118. به نقل از محمد حسن خراساني (اديب هروي)، تاريخ انقلاب طوس يا پيدايش مشروطيت ايران، 137 ـ 136.

8. يحيي دولت آبادي، حيات يحيي، ج2، ص 81

9. علي ابوالحسني، پيشين، ص 122.

10. همان، ص 123 ـ 122.

11. محمد ناظم الاسلام کرماني، تاريخ بيداري ايرانيان، ص 562 ـ 561.

12. محمد ترکمان، رسائل، اعلاميهها و ...،جلد 1، ص 262 ـ 261.

13. علي ابوالحسني، پيشين، ص 126.

14. حسن معاصر، تاريخ استقرار مشروطيت در ايران، ص 374.

15. مخبر السلطنه هدايت، خاطرات و خطرات، ص 145.

16. محمد ترکمان، رسائل، اعلاميهها، مکتوبات، ... و روزنامه شيخ شهيد فضل الله نوري، ج1، ص 14.

17. احمد كسروي، همان، ص313 و 318.

18. كسروي، ص 325.

19. حسن معاصر، تاريخ استقرار مشروطيت، ج 1، ص 378 و 379.

20. علي ابوالحسني،پيشين، ص 128.

21. محمد ترکمان، رسائل، اعلاميهها، مکتوبات، ... و روزنامه شيخ شهيد فضل الله نوري، ج1، ص 13.

22. خوش بيني به آمريکا عامل زمين گيري مصدّق:  /www.farsnews/423262

23. www.farsnews/59401/

24. بيانات در ديدار با دانش آموزان و دانشجويان در 12 آبان ماه سال 92.

25. بيانات در ديدار دانش آموزان در آستانه 13 آبان سال 1388.