فريادهاي ماندگار تاريخ

 

نگاهي به فريادها، هشدارها و مواضع عالمان شيعه در برابر نفوذ فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي بيگانگان در تاريخ معاصر

غلامرضا گلي‌زواره

آيتالله ملاعلي كني و مبارزه با عهدنامه نفوذ

آيتالله ملّاعلي كني(1220 ـ 1306ق) فقيه فرزانه و مرجع عاليمقام شيعيان در قرن سيزدهم هجري، در مقابل روابط خارجي حاكمان قاجار بسيار حساس بود و درباره خطر نفوذ بيگانگان در فرهنگ، اقتصاد و سياست كشور اسلامي ايران، به كارگزاران وقت هشدار داد؛ اما از آن سوي، ميرزا حسين خان سپهسالار(مشيرالدوله) صدراعظم وقت ناصرالدين شاه قاجار براي تحقق اهداف شوم بيگانگان تلاش ميكرد. از جمله خيانتهاي وي، اعطاي امتياز به بارون ژوليوس دو رويتر يهودي آلماني است كه به تابعيت دولت انگلستان درآمده بود. صدراعظم مذكور به دليل اين خوشخدمتي رشوة كلاني از رويتر دريافت كرد و ننگ بدنامي و خيانت را به خود اختصاص داد.1 به موجب اين قرارداد، تمام ثروت ملي ايران از جمله معادن و جنگلها به اين فرد بيگانه واگذار شد. آن امتيازنامه چنان شرمآور و پرعارضه بود كه حتي لُرد كرزن اعلام کرد: قرارداد رويتر، كاملترين و غيرعاديترين تسليم تمام منابع يك دولت به دست خارجي است كه شايد بتوان آن را در خواب ديد و در تاريخ، كمتر نظيري دارد.2

تزار روسيه در ملاقات با ناصرالدين شاه قاجار، به وي گفت: اعليحضرت با اعطاي اين امتياز، تمام منابع ثروت كشورتان را دربست به بارون رويتر بخشيدهايد، جز هوايي كه ايرانيان براي نفسكشيدن لازم دارند كه آن هم قابل معامله نبوده است.3

بعد از افشاي ماهيت اين قرارداد ننگين، روحانيت آگاه و بيدار به صحنه آمد و ضمن آگاه کردن مردم نسبت به اين فاجعة شوم، به مقابله با چنين سند ننگيني پرداختند كه آيتالله حاج ملاعلي كني در اين خيزش نقش برجستهاي داشت و افكار عمومي را به سوي لغو اين امتياز، هدايت كرد.4

آن فقيه فرزانه اعتقاد داشت كه اجراي امتياز رويتر موجب ميشود اروپائيان به ايرانيان سرازير شوند و با هجوم اجانب در نقاط گوناگون، هويت ديني، فرهنگ مذهبي و استقلال كشور مورد مخاطره قرار گيرد. مكتوب اعتراضآميز وي به شاه وقت قاجار، سند زندهاي از درايت، هوشياري و فراست آن مرجع معظم شيعيان است. در فرازي از نامه وي آمده است: «با شروط و تعهدات و مواثيق چندي از قرار مسموع و مكتوب در عهدنامه، آن كه جميع خلق مجبور به تسليم اموال و املاك خود باشند، گمان ندارم [نهتنها] در شرع [مقدس] بلكه در ساير اديان اين قسم اجبارها شده باشد. با هجوم عموم فرنگيان در بلاد ايران كدام عالمي در ايران خواهد ماند و اگر بماند جاني و نفسي داشته باشد كه يك دفعه وادينا و واملتا بگويد.»5

اقتدار معنوي، نفوذ اجتماعي و صلابت حاج ملا علي كني، خيزش اهالي تهران را در اعتراض به اين قرارداد به همراه داشت، آنان براي انجام تكليف ديني و پيروي از فرامين مرجع تقليد خويش از هيچگونه فداكاري مضايقه نداشتند، لغو امتياز و عزل مهرة اصلي اين قرارداد دو خواستهاي بود كه علما و مردم بر آن اصرار ميورزيدند. شاه به محض بازگشت از سفر اروپا و پي بردن به خيزش اهالي مركز به رهبري علما، سپهسالار را از مقام صدراعظمي عزل نمود و امتياز رويتر را كه براساس مفاد آن ايران تحت سلطه سياسي و فرهنگي بريتانيا درميآمد، لغو نمود.6

سيدجمالالدين اسدآبادي؛ نماد مبارزه با نفوذ غرب

يكي از رهبران نهضتهاي اصلاحي معاصر در جهان اسلام، سيدجمالالدين اسدآبادي همداني است؛ همان عالم مبارز شيعي كه بيدارگري را در كشورهاي اسلامي آغاز كرد، دردهاي جوامع اسلامي را با واقعبيني ويژهاي تشريح كرد و راه اصلاح و چارهجويي را نشان داد.

سيدجمال علاوه بر مبارزه با استكبار در بُعد سياسي و اقتصادي خطر استعمار فرهنگي را گوشزد و تأكيد ميكرد اجانب در پي استحالة فرهنگ اسلامي و بياعتقاد کردن مسلمانان به عقايد خود، هستند و به عكس، فرهنگ غربي را يگانه فرهنگ انساني و سعادتبخش معرفي ميكنند. سيد به مسلمانان هشدار داد كه روح صليبي همچنان در غرب مسيحي زنده و شعلهور است، اروپا به‌‌رغم اينكه با ماسك آزادمنشي، هرگونه تعصبي را نكوهش ميكند، خود بهشدت در دام تعصب توأم با خصومت عليه مسلمانان، گرفتار است. او تصريح ميکرد: اروپائيان چون اعتقاد ديني مسلمانان را استوارترين پيوند ميان آنان ميبينند، ميكوشند تا با نام مخالفت با تعصب اين پيون را سُست كنند. او انگلستان را صرفاً قدرتي استعماري نميدانست بلكه دولت بريتانيا را دشمن صُلبي مسلمانان ميدانست و عقيده داشت هدف انگلستان، نابودي اسلام است و در برابر اجانبي كه مصمم به حذف اسلام هستند ميخواست روح جهان و مقاومت را به پيكر مسلمين بدمد، غيرت ديني آنان را به جوش آورد.7

سيدجمال تلاش كرد مسلمانان را از خودباختگي در برابر غرب برهاند و از راههاي گوناگون از جمله انتشار مقالاتي در نشريه عروهالوثقي اين هدف را پيگرفت. او ميدانست تا زماني كه مسلمين خويشتن را از اين عقدة خطرناك در برابر اجانب نرهانند، از ايشان نميتوان انتظار داشت كه بر ضد استكبار، به پيكار برخيزند؛ از اين رو در سراسر حيات فكري و سياسي خويش ميكوشيد مسلمانان را در مبارزه با بيگانگان قويدل سازد و نشان دهد اگر جوامع اسلامي متحد گرديده و بسيج شوند، قادرند ابرقدرتها را از گسترشخواهي، زورگويي و جنگ فرهنگي عليه مسلمين باز دارند.8

سيدجمالالدين اسدآبادي هنگام اقامت در روسيه، در جرايد اين كشور، طي مقالاتي از سياست ابرقدرتهاي اروپايي از جمله بريتانيا انتقاد كرد و نوشت: به اين اژدها يا نهنگ بنگريد كه فروبردن صد ميليون نفر از مردم دنيا، او را سير نكرده و آبهاي رودخانههاي گنگ و سند وي را سيراب نساخته؛ چنانكه مانند كفتاري دهان گشوده تا بازماندة جهان را فرو بلعد و آبهاي رودخانههاي نيل و جيحون را يكجا درآشامد.9

وي در يكي از شمارههاي نشرية عروةالوثقي نوشت: بايد تمامي مسلمانان در حدود طاقت و امكان در جهت خلاف مسير انگليسيها به حركت آيند و بر سر راه آنان موانعي بهوجود آورند تا بدين ترتيب وظيفة ديني و ملي خود را به انجام برسانند، شريعت محمدي مرگ را در راه طرد متجاوزان به سرزمينهاي اسلامي مجاز و حتي واجب ميگرداند و هر صاحب انديشه را به اتخاذ تدابير لازم در برابر مكر حيلهگران و پرهيز از ارواح شرير واميدارد كه به اشكال گوناگوني درميآيند و رونق ظاهري و جمال صوري آنها، افكار را اسير و چشمها را خيره و در واقع خميرماية بديها، ريشههاي فساد و باعث تحريك انواع فتنهها و اخلالگرياند، اين ارواح همان بيگانگان هستند كه ارزشهاي مناطق اسلامي را زير پا ميگذارند و حقوق مردم را پايمال نموده، خلق و خوي افراد را فاسد و آنان را ذليل و زبون ميسازند. اگر طلب بزرگي و علّو همت شما را تحريك نميكند، بايد كه توقف يك بدبختي قريبالوقوع شما را به جنبش وادارد، در شما برتري و خصال بزرگي وجود دارد؛ دين شما، جمعيت، غيرت و دفع مصايب را از شما انتظار دارد؛ صاحب دين به انتظار آن است كه اعمالتان در راه نهضت اعلاي كلمة دين و نجات آن از چنگال اجانب، بر وي عرضه گردد؛ خداوند در قرآن كريم ميفرمايد: «وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»10 سستي نورزيد و اندوهناك مباشيد و شما اگر (به درستي) ايمان آورده باشيد (بر دشمنان برتري خواهيد جست). با اين مطالب، سيدجمال چنان احساسات مذهبي مسلمانان را برانگيخت و روحيه آنان را تقويت كرد كه در همان زمان سبب نهضتها و جنبشهايي عليه استكبار گرديد.11

مكاتبات روشنفكرانه

حرص و طمع بيمارگونه و سيريناپذير ناصرالدين شاه قاجار در فراهمآوردن ثروتهاي فراوان، دلبستگي به زندگي تجملاتي و حرمسراي دربار و شيفتگي فوقالعاده نسبت به تمدن غرب از يكسو و نقشههاي كشورهاي استبكاري از سوي ديگر و رقابت آنان در غارت منابع كشورهاي اسلامي باعث شد وي در نامهاي مفصل و سرشار از آگاهيهاي دقيق و عميق حوادث آن ايام را براي آيتالله ميرزا محمدحسن شيرازي مقيم سامّرا يادآور شود. در بخشهايي از اين مكتوب آمده بود:

اين مرد تبهكار (ناصرالدين شاه قاجار) كشور ايران را به مزايده گذاشته و ممالك اسلامي را به اجنبي ميفروشد. اي پيشواي دين! اگر به كمك ملت برنخيزي و كشور را با قدرت خود از چنگ اين گناهكار بيرون نياوري، طولي نخواهد كشيد كه مملكت اسلامي زير اقتدار بيگانگان درميآيد، آن وقت است كه هر چه ميخواهند ميكنند و هر حكمي دلشان خواست، ميدهند. علماي ايران هم سينههايشان تنگ گرديده و منتظر شنيدن كلمهاي از تو هستند (كه سعادت و نجاتشان در آن ميباشد. نظريه توانايي و نفوذ كلمهاي كه داري، در همة (بلاد ايران) مؤثر خواهي بود، به واسطه تو قدرتهاي اندك، جمع خواهد شد، يك كلمة تو سبب ايجاد وحدتي ميشود كه اين بلاهاي محيط به كشور ايران را برطرف ساخته و دين اسلام را حفظ نموده و جامعة ديني را (از گزند توطئهها) مصون نگاه ميدارد. علما و اهل تقوا در نتيجة دفاعي كه از دين نمودند، از اين مرد سركش(شاه قاجار) سختيهايي كشيدند كه در تاريخ نظير ندارد و چون ميخواستند بلاد مسلمين را از شرّ اجانب حفظ كنند، هرگونه تحقير را متحمل شدند.12

در فرازهايي از نامة سيدجمال خطاب به علماي ايران آمده بود كه: از مدتها پيش دول اروپا با حرص وافري ميخواهند كشور ايران را زير نفوذ خود درآورند، اينها هر وقت فرصتي يافته و مجالي به دست آوردهاند، با نيرنگ و دسيسه به طوري كه موجب نفرت و تهيج احساسات عمومي نشود، كوشيدهاند در نقاط مختلف كشور براي خود نفوذي توليد نموده و زمينة حكومتنمودن بر آنجا را فراهم سازند ولي ميدانند علما فريبشان را نميخورند و در مقابل ارادة آنان تسليم نميشوند، توده مردم همه دلبسته به علما و گوش به فرمان رؤساي ديني است، هر چه بگويند ميپذيرند، دانشمندان هم پيوسته همت خود را صرف نگاهباني ديني نموده، نه غفلت ميورزند و نه فريفته ميشوند، نه مغلوب هوا و هوس خواهند شد. اروپاييها نيز از موقعيت علما مطلع بوده و پيوسته منتظر تحول و مراقب فرصتند؛ زيرا هرگاه علما با ابهتي كه در نظر عوام دارند، نباشند مردم با ميل و رغبت به كفار پيوسته و براي اينكه خود را از چنگ اين دولت (قاجار) نجات بدهند زير پرچم آنها درميآيند. روي همين موازنه است در هر نقطهاي كه نيروي علما كم شده، قدرت اروپائيان در آنجا بيشتر گرديده، به حدي كه شوكت اسلام را در هم شكستند، نام دين را از آن جا محو ساختهاند.13

ميرزاي شيرازي؛ سد بزرگ نفوذ و سلطه

ميرزاي شيرازي هنگامي كه متوجه نيرنگ استكبار براي ضربهزدن به كشورهاي اسلامي شد، برنامههاي بازدارندة خود را براي لغو امتياز و نفي سلطهگري انگلستان آغاز كرد. وي در نوزدهم ذيحجه 1308ق طي تلگرافي كه براي شاه قاجار فرستاد، از او خواست از رفتاري كه مخالف و منافي صريح قرآن است دست بردارد. ميرزا پيامدهاي امتياز تنباكو را تشريح کرد تا اگر جهالت و غفلت كارگزاران موجب اين وضع ذلتبار شده است، با آگاهي از پيامدهاي جبرانناپذير آن، به لغوش كمر بربندند. شاه كه نميخواست از پندهاي مجتهد آگاه و مرجع بلندپاية شيعيان جهان درس بگيرد، به اين تلگراف اهميتي نداد و به منظور متقاعدنمودن آن زعيم عاليقدر، كارپرداز ايران در بغداد را موظف ساخت فوايد اين امتياز را براي ايشان بازگو كند، در اين ملاقات ميرزا بر لغو قرارداد تأكيد كرد و گفت: نگذاريد كارتان به آن جا بكشد كه وقتي بخواهيد به ملت پناه ببريد، ديگر دير شده باشد، دولت اگر در رفع اين فتنه و غائله ممكن نيست به ملت واگذار كند تا در رفع آن اقدام كند.14 ميرزاي شيرازي در خاتمة مذاكره با ميرزا محمدخان مشيرالوزاره،فرستادة ويژة ناصرالدين شاه، با حالتي از تأثر و تأسف گفت اگر دولت ايران از عهدة برهم زدن اين امتياز ننگين برنميآيد، به خواست خداوند به ميدان ميآيم و آن را ملغي ميكنم.15 از آن سوي، مردم شهرهاي گوناگون طي مكتوبهايي، از ايشان تقاضاي لغو امتياز تنباكو را داشتند. ميرزاي مجدد، آيتالله ميرزا محمدحسن آشتياني مجتهد مقيم تهران را از سوي خود وكيل کرد تا با شاه ديدار كند و از وي بخواهد به اين انحصار ذلتبار خاتمه دهد و خود نيز در آغاز ربيعالثاني 1309ق در تلگرافي به شاه نوشت: چرا دربارة سلطة اجانب بر كشوري اسلامي كوتاهي ميكنيد؟ چرا بيگانگان و كافران بايد بر امور مسلمانان استيلا يابند؟ رفتهرفته مراودة ذلتآميز با اهل سلطه و منكرات، شايع و آشكار ميگردد كه اين روند بر افكار و اعتقادات مردم اثر منفي ميگذارد، شاه كه از جلالت شأن و نفوذ اين فقيه فرزانه در ميان مؤمنين و علماي ايران باخبر بود و ميدانست هرگونه مخالفت با نظر ايشان بساط حكومتش را تهديد ميكند، در پاسخ به تلگراف ميرزاي شيرازي خاطرنشان ساخت: دولت، هرگز شأن استقلال و ناموس و عزت و منافع اقشار ايران را به ديگران واگذار نكرده است.16

از آن سوي، اوضاع عمومي كشور ايران رو به وخامت ميرفت و مردم نفرت و انزجار خود را از كارگزاران قاجار به اشكال گوناگون ابراز ميداشتند تا آنكه در جمادي الاول سال 1309ق حكم ميرزا در ايران انتشار يافت كه در آن آمده بود:

بسم الله الرحمن الرحيم؛ اليوم استعمار تنباكو و توتون بأي نحو كان در حكم محاربه با امام زمان(عج) است، حرّره الاحقر، محمد حسن الحسيني.

اين حكم دربارة حرمت تنباكو، حكم حكومتي بود كه به فرمايش امام خميني(ره) براي علما و فقهاي ديگر هم واجبالاتباع بود. اين فرمان، جنبش تحريم تنباكو را رقم زد كه موج بيداري را در ميان مسلمانان برانگيخت و زنگ خطر را براي استبداد و استكبار به صدا درآورد. وزير مختار انگليس در گزارشي به انگلستان نوشت: كساني كه به اوضاع و احوال ايران آشنايي دارند، ميگويند از اقتدار روحانيت شگفتزده شدهاند، هم از مخالفتشان با حكومت استبدادي قاجار و هم از جهت پيروي مردمان از دستورهاي آنان دربارة چيزي كه از ديد شرع ممنوع نبود ولي اكنون اعلام گرديده استعمال آن گناهي زشت است.17

قيام مردم به رهبري علما و توفيقي كه در راه الغاي امتياز تنباكو نصيب آنان و روحانيت شد، اين واقعيت را به اثبات رسانيد كه با مقاومت و پايداري و اعتراض فراگير ميتوان از اقداماتي كه به ضرر آحاد جامعه صورت ميگيرد و نيز توطئههاي اجانب، جلوگيري كرد.18

آيتالله كاشاني؛ استوار در برابر توفان تهاجم و نفوذ

آيتالله سيدابوالقاسم كاشاني (1260 ـ 1340ش)، فقيه مبارز و مجاهد خستگيناپذيري بود كه عمر خود را در راه مبارزه با استبداد، استكبار و ستمگري گذرانيد و چون دژي استوار در برابر تهاجم بيگانگان به كشورهاي اسلامي ايستادگي كرد و به پاسداري از اسلام و ارزشهاي قرآن و سنّت و عترت نبياكرم(ص) برخاست. وي به سبب خوي استكباري بريتانيا هرگز حاضر نبود پاي مذاكره و سازش با اين ابرقدرت متجاوز، بنشيند و تجديد رابطه با بريتانيا را مرگ ملت ميدانست.19

ايشان در مصاحبه با مارتين،سردبير نشريهاي اروپايي، خاطرنشان ساخت: من هميشه از خدا ميخواستم ما نفت نميداشتيم و از شر سياست استعمار انگلستان آسوده ميمانديم؛ زيرا اين كشور براي آنكه نفت ما را بدون مزاحمت به يغما ببرد در كلية شؤون اجتماعي ما دخالت كرد و فساد و نفاق را در مملكت ما به وجود آورده و توسعه دادند و كشور ما را با همين حيلههاي جنايتآلود استعمار و به وسيلة روي كار آمدن هيأتهاي حاكمة فاسد، از حيث اقتصاد، ديانت و اخلاق تضعيف كردند؛ چنانكه كشورمان بر اثر اعمال نفوذهاي استقلالشكنانه شركت سابق نفت از داشتن استقلال سياسي و اقتصادي حقيقي بينصيب مانده بود.20

آيتالله كاشاني در گفتوگو با خبرنگار آمريكايي روزنامه هرالدتريبون، اظهار داشت: ما به هيچ وجه اجازه نميدهيم كه كمكهاي مالي و اقتصادي از طرف هر دولتي كه باشد، وسيلة اعمال نفوذ و دخالت نامشروع آن كشور و دولت، در ايران گردد؛ زيرا ما استقلال و حاكميت ملي خويش را با هيچ چيزي عوض نخواهيم كرد و به هيچ كشور و سياست بيگانهاي اجازه نخواهيم داد كه در امور داخلي وطن ما اعمال نفوذ نمايد.21

پس از اين که انگلستان قرارداد شومي را به ايران تحميل كرد كه به موجب مفاد آن دولت متعهد شد تا از كارشناسان بريتانيايي استفاده كند، هنگامي كه احمدشاه قاجار وارد حرم كاظمين در عراق شد، آيتالله كاشاني كه در ميان علما جوانتر بود، خطاب به وي گفت: عجيب است در حالي كه ملتهاي مظلوم عالم يكي پس از ديگري زنجيرهاي اسارت و استعمار را پاره ميكنند و به كشورهاي مستقل جهان ميپيوندند، ملت مسلمان ايران به ورطة هولناك سلطه و نفوذ استعمار انگليس وارد ميشود و دولت وقت(ميرزا حسن وثوق) قرارداد استعماري را كه آزادي و استقلال ايران را نابود ميكند و ما را زير سلطة انگلستان قرار ميدهد، امضا كرده است، ما از شما ميخواهيم تمام تلاش خود را براي جلوگيري از تصويب و اجراي اين قرارداد، به كار گيريد. احمدشاه در پاسخ گفت: من اين معاهده را امضا و تأييد نكردهام و حداكثر كوشش خود را براي جلوگيري از اجراي آن به كار خواهم بُرد.22

آقا نجفي اصفهاني و رويارويي با نفوذ اقتصادي

آيتالله شيخ محمدتقي نجفي اصفهاني(1262 ـ 1332ق)، در عصري ميزيست كه زمان انحطاط ايران و دوران نفوذ تدريجي فرنگيان در اين سرزمين بوده است. مبلّغان مذهبي اروپايي، تجار و كمپانيهاي خارجي، سياستمداران و مستشرقين هر يك در حوزة نفوذ خود، به هويت و استقلال فرهنگي، سياسي و اقتصادي ايران ضربه ميزده است و متأسفانه حاكمان اين كشور كه ميبايست حافظ ملت، نگهبان هويت ديني و بومي و كيان كشور و عزّت و كرامت مسلمانان باشند، در برابر آنان از خود ضعف، زبوني و خودباختگي نشان ميدادند و برخي نيز به منظور دريافت رشوههاي كلان، تن به امتيازات خواركننده ميدادند. آقانجفي اصفهاني در خط مقدم جبههاي قرار دارد كه عليه اين انحطاط و زوال مقاومت ميكند، درخشيدن نام وي در رديف رهبران طراز اول نهضتهاي بزرگ عليه استبداد و استعمار، مؤيد اين ادعاست. احكام و فتواهايي كه اين مرجع بزرگ صادر ميكرده است، جهت فكري و عملي ايشان را دربارة اعتلا بخشيدن به هويت سياسي و فرهنگي جامعة اسلامي در برابر نفوذ اجانب، به اثبات ميرساند.23

در ايامي كه روس و انگليس در اوج قدرت قرار داشتند و بازار ايران را از كالاهاي خود پُر کرده بودند، آيتالله نجفي در حكمي محصولات و مصنوعات فرهنگي را تحريم كرد. اين فتوا راههاي نفوذ كفار را به جامعة اسلامي مسدود ميساخت و روح مقاومت و پايداري در برابر سلطه اجانب را به اهل ايمان تزريق ميكرد. در يادداشت چارلز مارلينگ، كاردار سفارت انگليس، درباره مبارزههاي اقتصادي آقاي نجفي و ديگر فقهاي اصفهاني آمده است: از اصفهان به اطلاع رسيده كه علماي آن جا در كار ترتيبي هستند كه نگذارند امتعة اروپايي به فروش برسد و به خريداران ايراني كه اهميت دارند اعلان كردهاند كه به كلي ترك معامله نموده و در مهلتي چهارماهه محاسبات خود را با تجارتخانههاي اروپايي قطع كنند. در ادامه اين گزارش تصريح گرديده است كه استمرار اين وضع به تاجران انگليسي خسارتهاي زيادي وارد نموده و در سرمايه آنان خلل فاحش به وجود ميآيد.24

وقتي آيتالله نجفي كتباً امتعة روس اعم از خوراكي و پوشاكي را تحريم كرد، تاجران اصفهان نظر به التزام عملي به شرع مقدس، نخستين اشخاصي بودند كه اين حكم محكم را اطاعت كردند و به طرفهاي معامله تلگرام كردند كه از اين تاريخ به بعد كالاهاي روسي را براي آنها ابتاع و حمل نكنند.25

روسها به سال 1329ق از حريم مرزهاي ايران گذشتند و بخشهايي از اين سرزمين را اشغال كردند و طي اولتيماتومي كوشيدند خواستهاي خود را به ايران تحميل كنند، آيتالله نجفي در اين راستا ايستادگي کرد و عليه كساني كه ميخواستند با قبول اوليه اين اولتيماتوم، استقلال ايران را مضمحل و بدون هيچ عكسالعملي، تسليم زورگويي شوند، موضعگيري کرد. اين مطلب در تلگرافها، مكاتبات و ستيزهاي كتبي ايشان با كارگزاران وقت، نيابت سلطنت و اعضاي كابينه، و جواب آنان، انعكاس يافته است.

در تلگرافي كه ايشان از اصفهان به تهران، مخابره کرده، آمده است: حضرت حجتالاسلام آقاي صدرالعلماء! به اسلامفروشان اطلاع بدهيد كاري نكنند كه از اسلام خارج شوند، اخبار موحشه از خارجه و داخله ميرسد، در چنين حادثة عظيمه كه اسلام در خطر و مسلمانان اسير كفار ميشوند بدون تصويب عموم علما و ناظرين قوم اختتام ندهند. ملت ايران زير بار ننگ نخواهند رفت، اسلام از مسلمانان ياري ميطلبد، باعث خواري آن نشوند.26

مرحوم نجفي اصفهاني در مقابله با مبلّغان مسيحي كه در واقع پوششي براي فعاليتهاي عقيدتي سياسي غرب بودند، جديت داشت و با درايت و عكسالعملهاي مناسب با تحركات مأموران و ديپلماتهاي خارجي برخورد ميكرد، وي در خصوص نفي حاكميت سياسي بيگانگان، تحقير مقام فرنگيها در پيش روي مسلمانان و قابل نبودن هيچگونه حقي براي اتباع غربي در امور جامعه اسلامي و جلوگيري از فعاليتها و برنامههاي فرهنگي سياسي غرب كه در جهت نفي هويت فرهنگ مذهبي و بومي بود، برخوردي قاطعانه، علني و پيگير داشت. او ضمن اينكه فعاليتهاي فرهنگي فرنگيان را خنثي ميكرد، ايشان را وادار مينمود ضوابط اسلامي را رعايت كنند. ويكتور برار مينويسد: آقانجفي به هنگام مذاكره با منشي كنسولگري در باب لزوم ايجاد فشار بر يهوديان، ارمنيان و حتي اروپائيان ساكن اصفهان دربارة استفاده آنان از لباس و آداب و رسومي كه با شؤونات اسلامي سازگار باشد، گفتوگو كرده است.27

آقا نجفي از مداخله بيگانگان در امور قضايي ايران، به شدت معترض بود و ميگفت اگر فردي غير مسلمان جرمي و فسادي مرتكب شود، بايد طبق قوانين شرعي و عرفي ايران محاكمه گردد و خارجه چه حق دارند كه در احكام ملت مداخله نمايند، حكومت شرعيه يا عرفيه حدود محدود و موازين معيني دارد، نميدانم چه واقع شده است در عالم ملت و حكم عدالت كه ديوانخانه نميتواند يك نفر يهودي مجرم و مفسد فيالارض، تنبه و خانه فساد او را ممنوع نمايد؛ از خارجه، براي جلوگيري از اجراي حكم شرعي، واسطه پيدا ميشود، گويا خارجه ميخواهد در اصفهان هم مثل ساير امكنه و بعضي از بلاد در احكام ملت و موازين عدليه كارگزاران ايران مداخله نمايد، آنها را مأيوس فرماييد.28

آقا نورالله اصفهاني؛ فريادگر مبارزه با نفوذ اقتصادي
آيتالله حاج آقا نورالله اصفهاني(1287 ـ 1346ق) در زمره فقهاي بلندپايهاي است كه در برابر نيرنگ اجانب و توطئههاي گوناگون آنان، استقامتي زايدالوصف دارد و در جهت خنثيكردن نقشههاي شوم آنان كارنامهاي درخشان و پُربار از خود به يادگار نهاده است. يكي از تلاشهاي مهم و سترگ ايشان به همراه برادر بزرگش آقا نجفي اصفهاني، تحريم منسوجات فرنگي و كاربرد كالاهاي بافندگان ايراني در قالب تأسيس شركت اسلاميه است، مؤسسهاي خودجوش و مؤثر در قلمرو مبارزات سياسي اقتصادي ايران عليه نفوذ همهجانبه استعمار بيگانگان و تجربهاي است ارزشمند به منظور كسب هويت بومي، استقلال راستين و نايل گرديدن به اقتصاد مقاومتي. آري! آن دو مجتهد عصر علاوه بر نفي كالاهاي خارجي، اين برنامه را پيش ميگيرند كه امكانات داخلي را براي توليد بسيج نموده به گونهاي كه به عرضة محصولات و منسوجات مورد نياز جامعه بپردازند، كمكم حوزة عمل اين شركت به سوي ساير شهرها و حتي برخي كشورهاي اسلامي گسترش يافته و توليداتش در مناطق وسيع عرضه ميگردد به نحوي كه جراير و نمايندگان انگليسي، رشد اين مؤسسه را ضربهاي بزرگ به منافع بريتانيا در تمامي نواحي حوزة خليج فارس اعلام مينمايند.29

بعد از گسترش اقدامات اين شركت و رسيدن منسوجات به عتبات عراق، مراجع عظام تقليد و زعماي حوزههاي علميه و مدرسان نامدار حوزة نجف اشرف به حمايت از آن ميپردازند.

با آغاز جنگ جهاني اول، ايران از شعلههاي اين آتش به دور نماند و بخشهايي از آن به تصرف اجانب درآمد، در چنين زماني نهضت ضد اشغالگري در اصفهان به رهبري حاج آقا نورالله شكل گرفت و ايشان دستور بسيج عمومي در برابر متجاوزان را صادر كرد. به دنبال بسيج عمومي توسط اين بزرگوار، تعليمات نظامي آغاز گرديد و گروههاي مقاومت با تجهيزات رزمي در اصفهان تشكيل شد، عشاير قشقايي و بختياري دعوت حاج آقا نورالله را اجابت كردند و وارد اصفهان گرديدند و با آمدن برخي سران كميته دفاع ملي به اصفهان كه در ميان آنان شهيد آيتالله مدرسي ديده ميشد، اصفهان از موقعيت ويژهاي برخوردار گرديد، به فرمان حاج آقا نورالله تمامي مراكز حساس و مهم به دست نيروهاي مردمي افتاد؛ مأموران انگليسي را از تلگرافخانه هند روپ بيرون كشيدند و به جاي آنان نيروهاي بومي گماشته شد، پستر گراهام كنسول انگليس در اين درگيريها به شدت مجروح گرديد، موجودي بانك شاهنشاهي اصفهان توسط مجاهدان ضبط گرديد، رئيس بانك استقراض روس هدف گلوله قرار گرفت و يكي از سواران كنسولگري روس كشته شد.30

در اين ميان قواي روس به اصفهان نزديك شدند و شهر را آماج توپهاي جنگي خود قرار دادند؛ بعد از درگيري نابرابري اصفهان سقوط كرد، روسها به دنبال رهبر قيام و مقاومت، مرحوم حاج آقا نورالله، به جستجو ميپردازند اما او به همراه قشون مسلح از طريق كرمانشاه، رهسپار سرزمين عراق ميگردد و هجرتي اجباري را تحمل ميكند. روسها به انتقام، اموالش را در اصفهان غارت كرده و به منزل برادرش آيتالله حاج آقا جمالالدين ريخته و ايشان را با لباس منزل، تحت الحفظ، به تهران انتقال ميدهند كه مورد اعتراض گسترده روحانيان ايران واقع گرديد.31 با پايان يافتن جنگ اول جهاني و رهايي ايران از اشغال بيگانگان، رهبر تبعيدي با استقبال پرشكوهي وارد اصفهان ميشود اما اين آزارها و فشارها و تهديدها هيچ گونه اثر منفي در روحيه او نگذاشت و مثل اين كه هيچ خوف و خطري نديده و ضرر و زياني متوجهش نگرديده است، قاطع و خستگيناپذير ديگرباره در اصفهان به مقاومت عليه استبداد و استكبار پرداخت.32

آيتالله مدرس؛ پرچمدار مقابله با نفوذ بيگانگان

شهيد آيتالله سيدحسن مدرس طباطبايي زوارهاي، از سوي علماي نجف به عنوان عالم طراز اول برگزيده شد تا به مجلس شوراي ملي ايران برود و ناظر مصوبات نمايندگان به لحاظ عدم مغايرت قوانين تصويب گرديده با قانون و شرع مقدس باشد، او در جلسه 194 مجلس سوم و در سهشنبه 28 ذيحجه 1328ق در اين مجلس حضور يافت.33 او در نطقها و موضعگيريهاي خود در برابر ستمگران و بيگانگان سياستي برخاسته از ديانت داشت؛ چنانكه زماني خاطرنشان ساخت: منشأ سياست ما ديانت ماست؛ هر كس متعرض ما بشود، متعرض او ميشويم، هر كه ميخواهد باشد، به قدري كه از ما برميآيد اقدام ميكنيم.

رجال انگليس نشستند و گفتند: مامورين روسيه بايد از ايران بروند، هرچه ما گفتيم آقايان ما خودمان صاحبخانه هستيم به حد مناسبت شما ميگوييد ماموران سياسي روس از ايران بروند، ما خودمان صلاح و فساد خويش را ميدانيم، من مناسب نميبينم كه دولتها دوستيهاي خصوصي پيدا كنند، يكي تعريف ما را بكند و يكي ملامت، اگر ما خوبيم يا بديم، تو برو خود را باش.34

در 13ذيقعده 1337ق سرپرسي كاكس وزير مختار انگليس، با نخستوزير وقت ايران، وثوقالدوله، قراردادي  منعقد ساخت كه در آن اهداف شوم و پليدي نهفته بود. اين قرارداد در هفت ماده و يك ضميمه تنظيم شد. در مادة دوم اين معاهده آمده بود: دولت انگلستان خدمات هر عده مستشار متخصص را كه براي لزوم، استخدام آنان را در اداره مختلف بين دولتين توافق حاصل گردد، به خرج دولت ايران تهيه خواهد كرد. در ماده سوم درج گرديده بود كه دولت انگليس به خرج دولت ايران، صاحب منصبان، ذخاير و مهمات سيستم جديد را براي تشكيل قوة متحدالشكلي كه دولت ايران، ايجاد آن را براي حفظ نظم در داخله و سرحدات، در نظر دارد، تهيه خواهد كرد.35 با امضاي اين قرارداد وثوقالدوله در ازاي دريافت يكصد و سي هزار ليرة انگليسي، طوق بندگي و ذلّت را به گردن مردم مسلمان ايران انداخت و كوشيد تا نظام سُلطه را در اين سرزمين اسلامي و كشور شيعيان حاكم گرداند. وثوقالدوله در نظر داشت اين معاهده را توسط طرفداران و دستنشاندگان خود در مجلس شوراي ملّي به تصويب برساند كه با مخالفتهاي شهيد مدرس، شكست خورد. مدرس در جلسة 25 ذيقعده 1339ق طي نطقي گفت: سيزده ذيقعده 1337ق روز نحسي براي ايران بود و يك قرارداد منحوس بدون اطلاع احدي منتشر شده است، مردم كمال غفلت را داشتند كه اين موضوع چيست الّا نادري از افراد. بنده در همان لحظات كه قرارداد انتشار يافت با آن به مخالفت برخاستم، قرارداد منحوس يك سياست مضر به ديانت اسلام ميباشد. كابينة وثوقالدوله خواست ايران را رنگ بدهد، اظهار تمايل به دولت انگليس كرد، بر ضد او، ملت قيام نمود، هر كس تمايل به سياستي بنمايد، ما با او موافق نخواهيم بود، چه رنگ روس، چه رنگ انگليس و چه رنگ آمريكا، ما بايد هيچ رنگي نداشته باشيم، بنده كه مخالف آن كابينه بودم براي اين بود كه قرارداد را مضر ميدانستم، ايراني مسلمان بايد مسلمان و ايراني باشد، هر رنگي غير از اين داشته باشد، دشمن ديانت و استقلال ماست.36

مدرس دربارة خطرهاي اين قرارداد در آبان 1303ش اظهار داشت: اين قرارداد، بيگانه را در اقتصاد و قوة نظامي ما شركت ميداد، هر كس دقت ميكرد منظور حقيقي عاقدان آن را ميفهميد، روح اين قرارداد استقال مالي و نظامي ما را از بين ميبرد!37

و هنگام بررسي اين معاهده ذلّتآور در مجلس، گفت: «هي ميآمدند و ميگفتند كجاي اين قرارداد بد است، بگوييد تا برويم اصلاح كنيم، جواب دادم: همان مادة اولش است كه ميگويد ما انگليسيها استقلال ايران را به رسميت ميشناسيم، آقا انگليس كيست كه استقلال ما را به رسميت بشناسد، آقاي وثوق الدوله چرا اين قدر ضعيف هستند، او گفت: به ما پول دادهاند، به او گفتم: آقا اشتباه كردهايد، ايران را ارزان فروختهايد.»38

از تلگراف كاكس به لرد كُرزن برميآيد كه مدرس در رأس مخالفان با اين قرارداد بوده است، در بند اول اين تلگراف آمده است: شديدترين كساني كه مخالف قراردادند به سر كردگي شخص معروف، مُدرس و امام جمعه خويي است.39

به دنبال اعتراض علما روحانيان به قرارداد فريور، مردم ايران به مخالفت با آن برخاستند و شعرا و سخنوران در سرودههايي نفرت خويش را از اين حركت وقيحانه اعلام كردند و بدين نحو بزرگترين قدرت استعمار آن زمان يعني انگلستان بر اثر مقاومت علما و مردم به زانو درآمد.40

دكتر محمدحسين مُدرس، فرزند خواهر مدرس، ميگويد: در كنار مُدرس بودم كه دو نفر آمدند، يكي فرنگي بود. پس از لحظهاي، مردي كه مترجم بود، گفت: ايشان سفير دولت انگلستان هستند، چكي به شما تقديم ميدارند، براي اينكه هر نوع صلاح بدانيد آن را هزينه نماييد.، آقا گفت: اين چك چيست؟ مترجم گفت: براتي است كه بانك ميگيرد و مبلغ مندرج در آن را ميپردازد. مدرس خنديد و گفت: به ايشان بگو من پول و چك قبول ندارم، اگر كسي خواست به من پولي بدهد، بايد تبديل به طلا كند و بار شتر نموده، ظهر روز جمعه، هنگام نماز به مدرسه سپهسالار(محل تدريس مدرس) بياورد و آنجا اعلام كند؛ اين محموله را قبلاً انگلستان با هر دولت ديگر براي مدرس فرستاده است، آن وقت من ميپذيرم، بعد از ترجمه اين سخنان، سفير انگليس مطالبي بر زبان آورد، مترجم به آقا گفت: سفير ميگويد: آقاي مدرس قصد دارد حيثيت سياسي ما را در دنيا نابود كند. مدرس با تبسّم مليحي گفت: به ايشان بگوييد از نابودي چيزي كه نداريد، خوف نداشته باشيد.41

يك روز عصر كه مدرس كنار باغچة منزل خود نشسته بود و به درد دلهاي زني فقير و درمانده گوش ميداد، سه نفر وارد بيت ايشان گرديدند كه بعداً مشخص گرديد سفير آمريكا، همسر او و يك نفر مترجم بودند. مدرس به تازهواردان بياعتنايي كرد و معطلشان نمود، سپس به اتاق رفت، آنها هم به دنبالش راه افتادند، مدرس نظري به سفير و همراهان افكند و چون همسر سفير زني زشترو و آبلهگون بود، قبل از آنكه باب مذاكره بازگردد، گفت: من مطلبي دارم كه بايد مطرح كنم، سپس خاطرنشان ساخت: در مملكت ما رسم است كه وقتي ميخواهيم دختري را به همسري انتخاب كنيم، برخي زنان اقوام را به منزل عروس ميفرستيم كه مراقب باشند او عيبي نداشته باشد و بعد از گزارش اين ديدار، در صورت پذيرش خانوادة داماد، رسماً به خواستگاري ميروند، آيا در شهرهاي شما اين رسم متداول نميباشد كه جناب سفير آمريكا زني به اين زشتي و بدقيافه گرفتهاند؟ به محض اينكه مترجم، اظهارات مدرس را به آگاهي سفير رسانيد، زن او از جاي برخاست و به حالت قهر، خشم و عصبانيت از اتاق مدرس بيرون رفت، به دنبال وي سفير و مترجم نيز از منزل مدرس خارج شدند. از آن فقيه فرزانه و سياستمدار پرسيدند: چرا با آنان اينگونه برخورد كرديد، گفت: من در پي آن بودم تا باب مذاكره با سفير آمريكا گشوده نشود و اكنون موفق شدم.42

ميرزاكوچك خان؛ قرباني مقابله با نفوذ

ميرزاكوچكخان جنگلي(1291-1340ق) و ياران صادقش اين واقعيت را به اثبات رسانيدند كه به دليل التزام عملي به ارزشهاي ديني، پاسداري از حريم اسلام و جامعة مسلمان در برابر توطئههاي استكباري به پا خاستهاند. يكي از مورخان معاصر اعتراف ميكند: ميرزا كوچكخان در اين حال نهايت تحيّر را دارد كه تكليف او چه خواهد بود؛ زيرا از يك طرف بيگانه هر كه باشد راضي نميشود كه قشون او در خاك وطن بماند و از طرف ديگر چون علاقهمند به اسلام است، نميخواهد عقايد كمونيستي پراكنده شود، اين است كه زحمت فكري او از زحمت جلوگيري كردن از تجاوز بلشويكها و كمونيستمأبان كه ميخواهند در ساية نام او، حكومت، رياست و تجّددپروري نموده باشند، كمتر نيست. اوايل ماه رمضان المبارك سال 1338ق، يكي از بستگان ميرزا كه در تهران اشتغال داشت، نزد نگارنده(ميرزا يحيي دولتآبادي) آمد و گفت: ميرزا چند سال است در كمال سختي در جنگلها زندگي كرد، و حتي علف صحرا و برگ درختان خورده است اما حاضر نگرديده است به هيچ قوة بيگانه تسليم گردد؛ اگر نفع شخصي داشت، روسهاي تزاري اول و آلمانيها و عثمانيها بعد از آن و انگليسيها اخيراً هرچه ميخواست به او ميدادند، بلكه قصدش اين بوده و هست كه به ملّت و سرزمين خود خدمت كرده باشد.43

ميرزا در پاسخ به نامة فرماندة قزاقان تهران يادآور شد: در راه سعادت كشورم ميكوشم، من و همراهانم در يك جهت و شما در خط مخالف ما حركت ميكنيد اما بايد آيندة تاريخ را ارزيابي كرد كه خردمندان جهان به كشتههاي ما مباهات ميكنند و يا پيروزي ظاهري شما را مورد تحسين قرار ميدهند.44

ميرزا كوچك خان در نامهاي به لنين يادآور گرديد: ما بر اين باوريم كه قدمهايي براي رهايي ايران از يوغ استبداد و استعمار برداشتهايم؛ اگر از دخالتهاي اجانب در امور داخلي كشور جلوگيري نشود ما هيچ وقت به هدف اصلي نخواهيم رسيد و اكنون سلطهگري روسيه با نام ديگري آغاز گرديده است، ما نميتوانيم افتخارات انقلابي خود را كه طي سالهاي فداكاري به دست آوردهايم محو كنيم و به حقوق ملت ايران خيانت كنيم.45

سران ارتش انگلستان كه ميرزا كوچكخان را مانع اجراي نقشههاي خود، در شمال ايران ميدانستند درصدد ترور وي برآمدند كه در اين باره ناكام ماندند. كلنل استوكس نمايندة دولت بريتانيا پس از اين نيرنگ ناموفق پيشنهاد كرد چنانچه كوچك جنگلي با بلشويكها مخالفت ورزد و به دوستي با دولت انگلستان اعتماد كند، دولت بريتانيا حاضر است حكومت جنگل را به رسميت بشناسد. ميرزا پاسخ داد: اگرچه پيشنهاد شما به نفع ماست ولي قيام جنگل زير بار چنين سلطهاي نخواهد رفت، براي من و همكارانم تشكيل حكومتي ولو مقتدر زير نفوذ شما مقرون به افتخار نميباشد.46 از اين جهت رويارويي مسلحانه ميان قواي انگليس و نيروهاي جنگل در بسياري از شهرهاي شمال ايران شدت گرفت.47

ميرزا در نامه به رئيس اتحاد تهران مينويسد:

بنده به كلمات عقل فريبانه اعضا و اتباع دولت روس كه منفور ملّتند، فريفته نخواهم شد، از اين پيشتر نمايندگان دولت انگليس با وعدههايي كه به سايرين دادند و قباله مالكيت ايران را گرفتند، تكليفم كردند، تسليم نشدم، مرا تهديد و تطميع از وصول به مقصود باز نخواهد داشت، وجدانم به من فرمان ميدهد در رهايي وطنم از كف اجنبي بكوشم.48

در فرازي از مكتوب وي به مديواني آمده است: من خواهان استقلال ايران هستم و بقاي عزت و اعتبار كشور را طالبم، هر كس در امور داخلي ما مداخله كند ما او را در حكم انگليس و نيكلا و دربارمان مرتجع ايران ميشناسيم، من آلت دست قويتر از شما نشدهام، ما به شرافت زيست كردهايم، همكاري ما با شما كارگزاران شوروي غير ممكن است؛ زيرا عقايد و عمليات شما از هر زهر هلاككنندهاي كشندهتر است، با اين خيانت و سازش با انگليس و دولت مستبد ايران [كه انجام] دادهايد، ديگر محال ميباشد كه به شما اعتماد كنيم.49

ميرزا در جاي ديگر ميگويد: ما معتقديم كه قدم اول را براي آزادي برداشتهايم ولي خطر از جانب ديگر به سويمان روي آورده است؛ يعني اگر از دخالت خارجي در امور كشور جلوگيري نشود، به مقصود نخواهيم رسيد، تاريخ نشان ميدهد كه چندين بار سياست دول بيگانه در كشور ما نفوذ كرد اما همين كه خواستند آزادگي و عزت ايراني را سركوب كنند مساعيشان عقيم ماند؛ اكنون كه ملت ايران لذت آزادگي را چشيده، دور ساختنش از اين نعمت غير قابل تصور است.50

پينوشتها

1. قتل اتابك و شانزده مقاله تحقيقي ديگر، جواد شيخ الاسلامي، ص 71-72.

2. انگلستان در ايران، دنيس رايت، ص 101.

3. قتل اتابك و ...، ص 77.

4. عصر بيخبري يا تاريخ امتيازات در ايران، ابراهيم تيموري، ص 122-123.

5. همان، ص 124.

6. ملا علي كني، مرزبان دين، محمدباقر پوراميني، ص 124-126، عصر بيخبري، ص 136-140.

7. سيري در انديشه سياسي عرب، ص 101-102.

8. نهضتهاي اسلامي در صد سال اخير، ص 37-38.

9. زندگي و سفرهاي سيدجمال الدين اسدآبادي، علياصغر حلبي، ص 35.

10. آلعمران، آيه 139.

11. سيدجمالالدين اسدآبادي بنيانگذار نهضت احياء تفكر ديني، محمدجواد صاحبي، ص 131-132.

12. نقش سيدجمالالدين اسدآبادي در بيداري مشرق زمين، سيدمحمدمحيط طباطبائي زوارهاي، ملحقات سيدهادي خسروشاهي، ص 203-207.

13. همان، ص 208-209.

14. تحريم تنباكو اولين مقاومت منفي در ايران، ابراهيم تيموري، ص 88-89.

15. همان، ص 90.

16. آيتالله ميرزا محمدحسن شيرازي عالم فرزانه و سياستمدار گرانمايه، رضا آل علي گل، ص 82.

17. باران بيداري، از نگارنده، ص 171.

18. ايران و جهان اسلام، عبدالهادي حائري، ص 158-159.

19. روحانيت و اسرار فاش نشده از نهضت ملي شدن صنعت نفت، سند ش56.

20. مجموعهاي از مكتوبات، سخنرانيها و پيامهاي آيتالله كاشاني، ج 2، ص 98.

21. الگوي جهاد و اجتهاد، مسلم طهوري، ص 92، به نقل از روزنامه اطلاعات، 10/8/1331ش.

22. آيتالله كاشاني رايت استقلال، علي محمدي، ص 28-29.

23. حكم نافذ آقا نجفي، موسي نفي، ص 11-12.

24. همان ص 85، به نقل از مقاله محمد تركان مندرج در مجله كيهان فرهنگي، ص 1365ش.

25. روزنامه زاينده رود، ش 25، سال 1329، ص 2.

26. همان، سال سوم، ش 36، ص 3، داستانهاي مدرس، ص 146.

27. انقلاب ايران، ويكتور برار، ص 106.

28. حكم نافذ آقا نجفي، سند ش 20، ص 306، كتاب.

29. انديشة سياسي و تاريخي نهضت بيدارگرانه حاج آقا نورالله اصفهاني، موسي نجفي، ص 53.

30.همان، ص 324.

31. حاج آقا نورالله اصفهاني ستارة اصفهان، عباس عبيري، ص 73-74.

32. انديشه سياسي و تاريخي نهضت بيدارگرانة حاج آقا نورالله اصفهاني، ص 326-327، به نقل از يادداشتهاي مخطوط مرحوم الفت اصفهاني.

33. مدرس قهرمان آزادي، حسين مكي، ج 1، ص 62-63.

34. مدرس در تاريخ و تصوير، محمد گلين، ص 19، يارانة شهيد مدرس، ص 169.

35. مدرس قهرمان آزادي، ج 1، ص 141-153.

36. مدرس در پنج دورة تقنينيه محمد تركمان، ج اول، ص 194-196.

37. قتل اتابك و شانزده مقاله تحقيقي ديگر، دكتر جواد شيخالاسلامي، ص 274.

38. مدرس، بنياد تاريخ انقلاب اسلامي، ج اول، ص 203،داستانهاي مدرس، ص 168-169.

39. شهيد مدرس ماه مجلس، از نگارنده، ص 124-125.

40. داستانهاي مدرس، ص 168، همان، ص 125.

41. مدرس، بنياد تاريخ انقلاب اسلامي، ج اول، ص 212.

42. داستانهاي مدرس، ص 147.

43. حيات يحيي، ميرزا يحيي دولتآبادي، ح 4، ص 143.

44. گلشن ابرار، ح اول، ص 485.

45. زندگينامه رجال و مشاهير ايران، حسن مرسلوند، ح 5، ص 479-480.

46. سردار جنگل، ص 117-118.

47. همان، ص 121، ماه در محاق، عبدالرضا نكته سنج، ص 90-91.

48. سردار جنگل، ص 219-220.

49. همان، ص 302.

50. زندگينامه رجال و مشاهير ايران، ج 5، ص 480.