از رسانه غرب تا رسانه ما

 

سميرا سيفي

فن‌آوري در كنار رفاه، خدمات بهداشتي، تسهيل ارتباطات و امتيازهاي ديگر، ماهيتي غفلت آفرين، فزون‌خواه، مصرف‌گرا و معناگريز به همراه دارد و نياز جديدي را به انسان معرفي مي‌كند. در اين ميان، رسانه‌ها به عنوان مهم‌ترين ابزار فن‌آوري بيش‌ترين سهم را در فرآيند مذكور به عهده داشته‌اند. رسانه‌هاي غربي اصولاً ماهيتي غفلت آفرين دارند و براساس همين ماهيت نيز مخاطبان خود را به غفلت سوق مي‌دهند. مخاطب رسانه‌هاي غربي با سپردن تمايلات خود به رسانه، هدايت خويش را از دست مي‌دهد و همة خواسته‌هايش را ناخودآگاه با خواسته‌هاي رسانه تطبيق مي‌دهد و در عين حال خويشتن را انتخابگر مي‌پندارد؛ در حالي كه رسانه بر تمامي زواياي زندگي او سايه انداخته و به انتخاب‌هاي وي جهت مي‌دهد. نيازهاي واقعي بشر در ساية اين فن‌آوري نوين مسخ شده و جاي خويش را به نيازهاي كاذب مي‌دهد: «سرعت و شتاب در رسانه و فن‌آوري‌هاي جديد جايي براي فراغت و آرامش و فكر به ماوراي آن‌چه مي‌بيند براي آدمي نگذاشته است.»1

درست بر عكس دستورالعمل اسلام كه انسان را به تقسيم ساعات زندگي به سه بخش فرا مي‌خواند: «يك سوم عبادت، يك سوم استراحت و يك سوم تفريحات سالم.»2 انسان مسخ شده توسط رسانه و فن‌آوري، كمال خويش را در افزايش توليد، سرعت، مصرف و نياز و حذف اخلاقيات و معنا از زندگي و ستيزه‌جويي در رقابت‌هاي ناعادلانه براي رسيدن به سود بيش‌تر به منظور رفع نيازهاي آفريده شده از سوي فن‌آوري جديد مي‌داند. بشر امروز با سپردن خود به موج رسانه‌اي خاص، زحمت فكر كردن را از دوش خويش برداشته و اختيارات فكري و روحي خود را به رسانه‌ها و فن‌آوري‌هاي نوين سپرده است. «اما در عين حال، القائات زيركانة رسانه‌ها را حرف دل خويش انگاشته است».3 امروزه جوانان و نوجوانان از سنين پايين ياد مي‌گيرند كه ساعت‌ها وقت خود را در كنار انواع بازي‌هاي رايانه‌اي و برنامه‌هاي صرفاً غفلت‌آفرين و سرگرم كنندة رسانه‌ها صرف كنند. امروزه ديگر اين بشر نيست كه فكر مي‌كند چگونه بپوشد، چگونه بخوابد و چگونه زندگي كند؛ بلكه اين رسانه‌هاي جهاني هستند كه اين برنامه‌ريزي‌ها را به عهده گرفته‌اند و هر روز با دستور كمپاني‌هاي اقتصادي و سرمايه‌داري نظام سلطه به تغيير ذائقه‌هاي مخاطبان خود مي‌پردازند.

ژاك راشل در كتاب «جامعة‌ تكنيك زده»4 به نقد فن‌آوري نوين پرداخته، اعتراف مي‌كند كه اينك انسان خادم و برده تكنولوژي شده است و تكنولوژي مسير كنوني دنيا را براي آدمي هدف‌سازي مي‌كند. همچنين وانبرگ در كتاب «آيا جهان يك كامپيوتر است» توضيح مي‌دهد كه «معنا در جهان مدرن ناپديد گرديده و چنان‌چه اين روند ادامه يابد، اثري از حيات باقي نخواهد ماند؛ چرا كه تكنولوژي اكنون به وضعيت خطرناك و نابهنجاري تبديل شده است.»5 اينك آدميان به واسطة فعاليت‌هاي مخرب رسانه‌ها در جهان به خودكشي دسته جمعي روي آورده‌اند. فدا كردن دست آوردهاي بشري در پاي فن‌آوري‌‌هاي جديد رسانه‌اي باعث شده است كه نياز به اخلاق و معنويت بيش از پيش احساس شود. رسانه‌ها به دليل كثرت‌زا بودن ماهيتشان، آرامش‌زدا و تخريبگر هويت آدمي هستند. آن‌‌ها با فعاليت‌هاي ويرانگر خود مسؤوليت‌پذيري را كاهش داده و انسان‌هايي بي‌حيا، حريص و سنگدل پرورش داده‌اند كه نمونه‌هاي فراواني از آن را در جنگ اخير آمريكا در عراق شاهد بوديم؛ به گونه‌اي كه سربازان آمريكايي آدم‌كشي را نوعي تفريح مي‌دانستند و با آرامش كامل به قتل و غارت و تجاوز مي‌پرداختند. رسانه‌ها به دليل غفلت‌آفرين بودن ذاتشان، مخاطبان خود را به حيواناتي وحشي تبديل مي‌كنند كه با ظاهري آراسته اما باطني ويران قدم به جامعه مي‌گذارند. اين حيوانات انسان نما از ابعاد انساني خويش غافل هستند و فقط جنبه‌هاي حيواني خود را به ياد دارند. بشر غفلت‌زدة‌ حيران مانند حيواني سر به راه مسيري را كه رسانه برايش ترسيم مي‌كند، بدون هيچ اعتراض و مخالفتي طي مي‌كند. اين بشر غفلت‌زده، اصالت و گوهر وجودي خود را كه همان خليفه ‌اللهي بودن اوست، به دست فراموشي مي‌سپارد و در فكر و خيال خويش جايگاهي براي انسان بودن خود‌ قائل نيست.

جريان رسانه‌اي غرب به فاضلابي روان مي‌ماند كه پيوستن و استفاده كردن از آن، نتيجه‌اي جز گمراهي و غوطه‌ور شدن در اميال حيواني و شهوات نخواهد داشت.

پي‌نوشت‌ها

1.رجوع شودبه مقالة «مباني نيازبه اخلاق حرفه‌اي»‌، نادريزدي، برگرفته از فصلنامه پيام بيمه ايران، شماره 12.

2.امام علي (ع)، حكمت شماره 390، نهج البلاغه.

3.رجوع شود به كتاب«آغازي بريك پايان»، شهيد آويني، ص120، مقاله نظم نوين جهاني و راه فطرت.

4.رجوع شود به مقالة مباني نياز به اخلاق حرفه‌اي، نادر يزدي، فصلنامه پيام بيمه ايران، شماره 12، به نقل از كتاب جامعه تكنيك‌زده.

5.همان.