حوزه همچنان انقلابي خواهد ماند

 

حوزه همچنان انقلابي خواهد ماند

مهدي اسلامي

حوزه علميه قم، در هيچ دورهاي از تاريخ خود، چون امروز مورد توجه افكار جهاني نبوده و به همين سبب هم هرگز چون امروز دوست و دشمن نداشته است.

يكي از مهمترين خطرهايي كه امروزه حوزه علميه را تهديد ميكند، ورود تفكر سكولار مآبانه در بدنه حوزه است؛ همان تهديدي كه امام خميني(قدسسره) در آخرين پيام خود خطاب به روحانيون و حوزههاي علميه به آن اشاره ميکند:

«خون دلي كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختيهاي ديگران نخورده است. وقتي شعار جدايي دين از سياست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان، غرقشدن در احكام فردي و عبادي شد و قهراً فقيه هم مجاز نبود كه از اين دايره و حصار بيرون رود و در سياست حكومت دخالت نمايد، حماقت روحاني در معاشرت با مردم فضيلت شد.»1

خلف صالح بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، رهبر معظم انقلاب(اداماللهبقائه) نيز اين خطر را حس کرده و در ديدار با مجمع نمايندگان طلاب در اسفند 94 نسبت به تهديدهاي آن هشدار دادهاند:

«اگر ديديد انقلابزدايي دارد انجام ميگيرد بايد احساس خطر كنيد... احساس خطر كردن كافي نيست، بايد به فكر علاج بود، علاج هم تدبير لازم دارد... .» 2

توجه به دغدغه سكانداران انقلاب اسلامي درباره اين آسيب بزرگ حوزه علميه، اقتضا ميكند كه نخست تفاوت روحانيت تشيع را با آنچه غرب از آن به عنوان روحانيت مسيحيت ياد ميكند بيان كنيم.

هنري لوكاس در كتاب تاريخ تمدن درباره وضعيت حاكم بر كليساها مينويسد:

«داراييهاي دنيوي و مناسبات سياسياي كه بر اثر داراييها گسترش مييافت، كليساييان را به فساد آلود. شاهان به رؤساي صومعهها و اسقفها آزمندانه مينگريستند و همه كوشش خود را به كار ميبستند تا دوستان و بستگانشان را به منصبهاي كليسايي و صومعهاي بگمارند... به عبارت ديگر رياست صومعهها و اسقفي به مقامهاي سلطنتي تبديل شد.»3

از سوي ديگر ويل دورانت، اخلاق كشيشان ايتاليا مركز مسيحيت دوران رنسانس را چنين وصف ميكند:

«اگر كشيشان، زندگي پاك و مخلصانهاي ميداشتند، ممكن بود كليسا احكام فوقطبيعي تورات و سنن مسيحي را حفظ كند؛ اما بيشتر كشيشان، رذايل و فضايل اخلاقي زمان را پذيرفتند و جنبههاي متضاد خوي غير روحانيان را منعكس ساختند.»4

اين گزارش تاريخي به خوبي دنياگرايي روحانيت مسيحيت و نگاه مردم و نخبگان جامعة غربي به اين قشر را نشان ميدهد؛ اين در حالي است كه نخبگان و تاريخنويسان و حتي جاسوسان غربي از روحانيت شيعي به افرادي زاهد، دنياگريز و محل رجوع مردم ياد ميكنند.

سرجان ملكم، سفير انگليس در ايران در دوران فتحعلي شاه، وضعيت علماي شيعه را چنين ترسيم ميكند:

«تعريف حال اين طبقه خالي از اشكال نيست؛ زيرا كه مردمي هستند كه نه منصبي دارند و نه منصب قبول ميكنند و نه كار مخصوص معيّني دارند؛ اما به جهت فرط فضيلت و زهد و صلاحيتي كه در ايشان است، اهالي هر شهر كه مجتهدي در آن سكنا دارد، بالطبع و بالاتفاق، به ايشان رجوع كرده، مجتهدين را هادي راه نجات و حامي از ظلم بُغات و طغات دانند و چنان در تعظيم و تجليل ايشان مبالغت نمايند كه جبارترينِ سلاطين نير مجبور است كه در اين امر، متابعتِ خلق نموده، از روي اعتقاد يا تكلّف، مجتهد را رعايت و احترام نمايد.»5

نمونه ديگر را در خاطرات ليدي شيل ميتوان يافت:

«در تمام شهرهاي ايران، عده كثيري مجتهد و ملّاي دانشمند وجود دارد كه در راستي و درستكاري آنها هيچ شكي نيست و اغلب مورد پشتيباني و احترام عامه مردم قرار دارند و همگي با جان و دل به اجراي دستوراتشان گردن مينهند، بعضي از آنها به قدري در اعمال و رفتارشان وسواس دارند كه حتي از تفسير احكام و قضاوت شرعي نيز خودداري ميكنند؛ تا مبادا از اين بابت، مرتكب قصور و بيعدالتي شوند.»6

بيشك پارسايي و زهد و از خودگذشتگي و مردمداري روحانيت شيعه مانع گسست اين نهاد از مردم ميشود؛ از اين رو دشمن از گذشته تا کنون بر آن بوده است كه شبههاي را مطرح کند و تكتك طلاب و فضلاي حوزه را نشانه ميرود، كه «اگر حوزه علميه راه خود را برود و كاري به نظام و مسائل سياسي و جهاني نداشته باشد، به سرنوشت كليساي قرون وسطي دچار نخواهد شد و استقلال خود را از دست نخواهد داد و در نهايت اين همه دشمن براي خود نخواهد تراشيد»؛ غافل از اينكه در پاسخ به اين شبهه، بايد گفت:

اولاً: اين شبهه مغالطهاي بيش نيست. ثانياً: قوّت حوزه علميه به بهروز بودن و انقلابي ماندن اوست. و ثالثاً: آنچه موجب سقوط عالمان مسيحي شد، دنياپرستي آنها بود. بايد گفت: با تأمل در كلمات بزرگان حوزه علميه و نظام سياسي تشيع جواب آن شبهه به بهترين وجه روشن ميشود؛ چرا كه هيچ مجموعه و يا نهادي هرگز با خنثي حركت كردن و انزوا اختيار نمودن، مورد احترام افكار عمومي قرار نگرفته است. احترام به نهادهاي تنزّهطلب و مجموعههاي بياعتنا كه از اظهار نظر درباره مسائل حكومتي و به طور كلي مسائل چالشي داخلي و خارجي خودداري ميكنند، احترامي صوري است، و به عبارت ديگر نوعي بياحترامي تلقي ميشود. استقلالي هم اگر بر ايشان فرض شود، ظاهري و غيرواقعي است.

اگر حوزههاي علميه شيعه تاكنون داراي احترام بوده و استقلال داشتهاند، به اين دليل بوده است كه فعال و منشأ اثر ظاهر شدهاند؛ حال آن كه طراحان اين شبهه ميکوشند كه اين فعاليت و منشأ اثر واقع شدنِ حوزه علميه را كه همان انقلابي بودن حوزه است، با طرح جدايي دين از سياست و عالمان از نظام و حكومت، بگيرند.

نگاهي گذرا به احوال بزرگان حوزه، ما را به اين نتيجه رهنمون ميسازد كه از سويي نقطه قوّت حوزههاي علميه، دلبستگي نداشتن به دنيا و وارستگي از مظاهر دنيوي است، و از سوي ديگر توجه به امور زمانه و مقتضيات عصر خويش و بجا واردشدن و تأثيرگذاردن.

آنچه مخالفان اسلام ناب محمدي(صلياللهعليهوآله) دنبال ميكنند، طرح مطالبي اين‌‌چنيني است كه آخوند دو نوع است: يكي حكومتي و نوع ديگرش غير حكومتي، اولي منفي است و ضد ارزش و دومي مثبت است و پاك و منزّه.

اما كلمات بزرگان و اولياي دين، خلاف آن را ميرساند. آنجا كه نظام بر اساس اسلام و احكام اسلام بنا شده است، همچون حكومت جمهوري اسلامي ايران، نسبت حوزه و روحانيت با نظام، نسبت حمايت و نصيحت است، حمايت در كنار نصيحت و دفاع در كنار اصلاح. و آنجا كه خبري از نظام اسلامي و حكومت برپايه موازين راستين شرع مقدس اسلام نيست، موضع حوزه و روحانيت، حفظ اسلام و معارف اسلامي و جلوگيري از نابودي آن است.

اگر شهيد اول و شهيد ثاني، در فقه و تاريخ شيعه مطرحند اين نيست مگر آن كه براي حفظ اسلام وارد صحنه شده و جان خويش را هم در اين راه نهادهاند.

انقلابي عمل كردن شيخ فضلالله نوري در عرصه مشروعهنمودن مشروطه بود كه او را در تاريخ اسلام سياسي مطرح کرد و در نهايت به مقام برجسته شهادت رساند.

ملاصدرا (م 1045ه.ق)، بر اين باور است كه دين از سياست جدا نيست و اگر به برخي از علما از تقرّب به مقامات سياسي نهي مينمايد به اين دليل است كه مبادا دين استحاله يابد و به ابزاري در خدمت ثروت و قدرت و مقام دربيايد.7

علامه محمدباقر مجلسي (م 1110 ه.ق) كه همانند ديگر عالمان بزرگ شيعه در عصر صفويه چون محقق كركي، شيخ بهايي، شيخ حر عاملي و... به عرصه سياست و حمايت از دولت صفويه وارد شد، دليل معاشرت با حاکمان و اميران را در سه مورد بيان ميکند:

1- تقيّه 2- به اين نيّت كه از مظلومي دفع ضرري کنند و يا به مؤمني نفعي برسانند، كه حتي به مرحله وجوب هم برسد. 3- به قصد هدايت حكّام و مقامات و امرا بروند، كه اگر قابل هدايت باشند، هدايت شوند.8  و همو در پايان، از پيروي هواهاي نفساني در توجيه تقرّب به پادشاهان هشدار ميدهد. تا تفاوت تكليفمداري روحانيت شيعي در ورود به عرصه سياست با روحانيت مسيحيت را آشكار کند. همين تفاوت است كه مرحوم سيد محمدكاظم طباطبايي يزدي(م1337هـ.ق) هنگاميكه مشروطهچيانِ سكولار، تهديد به قتلش كردند فرمود: «من سالهاست آماده شهادتم».9و10 و اين در حالي بود كه مردم در نجف اشرف او را پدر ميخواندند. ميزان عشق و اعتقاد مردم به وي به حدي بود كه صحرانشينان از خاك پاي او برداشته، با خود به چادر ميبردند و در كيسه ريخته، هنگام سوگند خوردن براي حقانيت خود به آن قسم ميخوردند و ميگفتند: «بحقّ تراب قدمالسيد».11

مرحوم ناييني(م1355 ه.ق) چون مرحوم آخوند خراساني و بزرگان ديگر در ايران و عراق وارد صحنه ميشود و در عين زهد و پارسايي، يكي از رهبران نهضت مشروطيت به شمار رفته و استبداد را مهمترين مشكل جامعه ايران دانسته و همانند شيخ فضلالله نوري، حكومت مشروطه را غيرمشروع و غصبي ميداند و به عقيده او، مشروطه معضله غصبيبودن حكومت غيرمعصوم در عصر غيبت را حل نميكند و درست مثل غصبي مستبده ميماند.12

نظريه ولايت فقيه كه در خلال قرون متمادي توسط علماي طراز اول شيعه براي برقراري حكومت اسلامي، آماده و بعضاً مورد استفاده قرار گرفته بود، در عصر حاضر و به دست امام خميني(قدسسره) و با طرح گفتمان اسلام سياسي: اسلام ناب محمدي(صلياللهعليهوآله) و با اقبال عموم مردم به تشكيل حكومت جمهوري اسلامي ايران انجاميد، از رويكرد سياسي عالمان زاهد و دنياگريز و تكليفمدار حوزههاي علميه سرچشمه ميگيرد.

آنچه مايه قوّت اين نظام است، انقلاب اسلامي بوده كه بر پايههاي حكومتهاي غاصب جهان لرزه انداخته است.

حقيقت اين است كه نظام اسلامي و حوزههاي علميه، دو جرياني هستند كه با يکديگر مرتبطند و سرنوشت آنها يكي است. سرنوشت حوزههاي علميه امروزه در اين سرزمين به سرنوشت نظام اسلامي گره خورده است. بيگمان نظام اسلامي اندك آسيبي ببيند، خسارت آن براي روحانيت و اهل دين از همه آحاد مردم بيشتر خواهد بود.

به همين دليل است كه مراجع اين عصر حيّاً و ميّتاً حفظ اين نظام را واجب دانسته، تضعيف آن را منع ميکنند. امام خميني(قدسسره) بر همين اساس جمله معروف خود را مطرح فرمودند:

«پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملكت شما آسيب نرسد».

بيگمان، حوزه و نظام اسلامي وظايفي متقابل دارند؛ نظام اسلامي به حوزه علميه مديون است و در برخي عرصهها از قبيل ساخت مدارس حوزه علميه و گسترش فضاي آموزش در كشورهاي مختلف دنيا و پذيرش طلاب از سراسر دنيا به پشتوانه نظام اسلامي كه جز با كمك بيتالمال مسلمين و ياري دولتها امكان ندارد، بايد به كمك حوزه علميه بيايد و در مقابل، حوزه علميه نيز بايد نقش حمايتي و اصلاحي خود را درباره نظام اسلامي إعمال کند، و اين هيچ منافاتي با استقلال حوزههاي علميه تشيع نداشته و ندارد؛ از آغاز نهضت امام(ره)، مراجع بزرگ تقليد، پشتيبان نيروهاي انقلابي بودهاند.

منزل آيتالله‌‌العظمي مرعشي نجفي رحمهاللهعليه(م 1369ش)، مأمن و پناهگاه و محل اعتصاب و تحصّن طلاب در حمايت از حضرت امام خميني(قدسسره) قرار ميگيرد.13 مرحوم آيتالله مرعشي نجفي از كساني بود كه در انتخابات جهت رأي دادن، اول صبح حاضر ميشدند.14

سيري گذرا در زندگي آيتاللهالعظمي خويي1371ش)، نشان ميدهد كه آن مرحوم از آغاز نهضت امام خميني(قدسسره) با صدور اعلاميهها، پيامها و تلگرامها نقش خود را در پيشبرد حركت اسلامي مردم ايران ايفا كرد. متن بيانيه ايشان خطاب به علما در ارديبهشت 1342 هـ.ش چنين است:

«من افتخار ميكنم كه خون ناچيز خود را به عنوان قرباني در راه حفظ دين و قرآن و نابودي ستمكاران تقديم كنم؛ زيرا زندگي با فشار ستمگران و دشمنان اسلام براي من چيزي جز مرگ يا بدتر از مرگ نيست... براي ملت ايران تنها وقتي پيروزي ميسّر است كه اطراف علماي عاليقدر خود را رها نكنند و در زير پرچم آنها و به رهبري آنها مجتمع شوند... .»15

 آيتاللهالعظمي گلپايگاني رحمةاللهعليه1372 هـ.ق)  خطاب به اعضاي شوراي نگهبان چنين ميفرمايد:

«اكنون وظيفه ماست كه در حفظ انقلاب در داخل كشور بكوشيم كه مبادا انحرافي از احكام نوراني اسلام به وجود آيد.»16

و بر همين اساس، اول صبح انتخابات، براي رأيدادن بر سر صندوق رأي حاضر ميشوند.17

آيتاللهالعظمي اراكي رحمةاللهعليه1373ش) از آغاز نهضت امامخميني(قدسسره) همواره پشتيباني ايشان بودند و در طول 8 سال دفاع مقدس، از رزمندگان اسلام دفاع ميکردند و ميفرمودند:

«نظريه من هم مثل آقاي خميني است. آقاي خميني و همه علما نظرشان اين است كه هرگاه اسلام در خطر باشد، بايد تمام مسلمانان در مقام دفاع برآيند. هر كس كه ميتواند... جنگ همان دفاع است و پاسداران هم همان جنگجويان هستند كه از حقيقت اسلام حمايت ميكنند... إن تنصروا الله ينصركم و يثبّت اقدامكم و پاسدارها جزو همين آيه هستند.»18

مرحوم آيتاللهالعظمي اراكي، با اينكه 40 سال از رهبر معظم انقلاب بزرگتر بودند در پشتيباني از ايشان و انقلاب اسلامي چنين مرقوم داشتند كه باعث نوميدي دشمنان انقلاب اسلامي شد:

«انتخاب شايسته جنابعالي به مقام رهبري جمهوري اسلامي ايران مايه دلگرمي و اميدواري ملت قهرمان ايران است. شكي نيست كه در موقعيت حساس كنوني حفظ نظام جمهوري اسلامي كه از اهمّ واجبات شرعي است، متوقف به اين امر مهم باشد. اينك اينجانب با ابتهال و تضرع به درگاه ربوبي و با استغاثه به ناحيه مقدسه حضرت وليعصر(عجلاللهفرجه) دوام تأييدات و توفيقات‌‌ آن جناب را در انجام اين مسؤوليت بسيار سنگين خواستارم.»19 آيتاللهالعظمي ميرزاجواد آقاتبريزي رحمةاللهعليه(م 1385 ش)، اين سخن را هميشه تكرار ميكردند كه: اگر ما در مقابل آمريكا و دشمنان خود جلوتر برويم، آنها چندين قدم عقبتر خواهند رفت. از اين رو انگيزه مضاعفي براي آگاهي يافتن از مسائل روز داشتند و ميفرمودند:

«من در همان زمان كه سروصدا بود برخلاف برخي كه اهميتي به اخبار و راديو نميدادند، اخبار را از طريق راديو پيگير بودم و اين كار الان هم ترك نشده است.»20

آيتاللهالعظمي فاضل لنكراني رحمةاللهعليه1386 ش) كه خود يكي از همراهان حضرت امام خميني(قدسسره) در ايام انقلاب اسلامي بودهاند و مبارزات انقلابي فراوان دارند، در وصيتنامه خويش كه در تاريخ 1384/4/1 به رشته تحرير درآمده است، چنين مينويسند كه يكي از افتخارات او اعلاميهاي است كه به مناسبت عدم جواز نقض حكم امام خميني(قدسسره) در مورد ارتداد سلمان رشدي و وجوب قتل او صادر کرده است. ايشان در وصيتنامه چنين مرقوم فرمودهاند:

«... در مقابل برخي روشنفكران كه خيال ميكردند مقتضاي مصلحت، كنارآمدن با سلمان رشدي است و در اين رابطه مقدماتي را تهيه ديده بودند مقاومت نموده و شديداً با آنها برخورد كردم.»21

و در آخرين نمونه، از آيتاللهالعظمي بهجت رحمةاللهعليه ياد كنيم كه هميشه به امور سياسي جامعه اهتمام ويژهاي داشته، و به انجام وظايف ميپرداختند. ايشان پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، با تحريك فضلاي حوزه به مبارزه با رژيم منحوس پهلوي و در طول انقلاب و دفاع مقدس، با پشتيباني از نيروهاي انقلابي و بسيجي نقش خود را ايفا کردهاند.

آيتالله مصباح يزدي درباره ايشان ميفرمايد: «...بزرگترين مشوّق لااقل خود بنده در پرداختن به مسائل سياسي و اجتماعي، ايشان(آيتاللهالعظمي بهجت) بود و به صورتهاي مختلف، به دوستان و كساني كه در درس شركت ميكردند سفارش ميكردند كه به اينگونه مسائل اهميت بدهند و اشاره ميكردند اگر كساني كه تقيّد به مسائل معنوي و علمي دارند به اين كارها نپردازند، روزگاري بيايد كه جوّ سياست و اجتماع به دست نااهلان بيفتد و جامعه اسلامي را از مسير خود منحرف كند... .»22

اينها نمونههايي بود از پشتيباني مراجع بزرگ تقليد از نظام جمهوري اسلامي ايران و انقلاب اسلامي، اما عامل ديگري نيز در حوزه علميه وجود دارد كه نقش برجستهاي در جامعه ايفا ميکند و آن عامل، «انقلاب» و بدنه حوزه است؛ عاملي كه از آن در تعبير رهبر معظم انقلاب خطاب به مجمع نمايندگان طلاب، به انتشاردهنده شهد كلمات حضرت امام(قدسسره) به كام مردم ياد شده است.

طلاب حوزه علميه، حلقه واسطند. و اگر اين حلقه به نحو اكمل، رسالت خويش را به انجام برساند، نظام پابرجا خواهد ماند. دشمنان دين و دشمنان اين نظام اسلاميـ‌‌خارجي و داخليـ عمدتاً به دنبال خارجکردن اين حلقه اتصال از اثرگذاري در جامعه هستند.

بيانيه جامعه روحانيت ايران در خرداد 1342 كه در آن به صراحت در مورد مواضع و علت مخالفت علما با برخي برنامههاي رژيم شاه، مطالبي آمده است، بهترين نمونه براي اين مطلب است.23

كوتاهسخن اين که نظام اسلامي به حوزههاي علميه متکي است، هم متكي به عامل مرجعيت و صاحبنظران ديني به لحاظ نظري و علمي و هم متكي به عامل طلاب و بدنه حوزه به عنوان حلقه اتصال با جامعه اسلامي. و اين منافاتي با استقلال حوزه علميه از حكومت و نظام ندارد؛ چه اينکه سخن از وظايف متقابل حوزه و نظام اسلامي است. و صدالبته قوّت و استقلال حوزههاي علميه شيعه، مرهون وارستگي علما و فضلاي حوزه در عين عمل به تكاليف فردي و اجتماعيشان است. «الفقهاء أمناء الرسل ما لم يدخلوا في الدنيا»، از ديدگاه دين و عالمان ديني گرايش به دنيا اختصاص به حكومت و نظام ندارد، هرجا باشد مذموم است، اما اگر معاشرت، حمايت و يا همراهي با حكومت بر اساس هدف الاهي صورت باشد و با معيار انجام تكليف دنبال شود، نه تنها مذموم نيست بلكه از برترين مصاديق امر به معروف و نهي از منكر و از والاترين مصاديق جهاد و مجاهدت است.

نقش انقلابي حوزه، حامل اين رسالت است كه هيچ خادم اسلامي و هيچ عالم ديني نميتواند به نظامي كه بر اساس آن پديد آمده است و با انگيزه اسلامي حركت ميكند، بياعتنا باشد و امروزه مرجعيت ـ همانطور كه گذشت ـ و طلاب، دو عامل اثرگذاري حوزههاي علميه در عمق جامعه هستند. اگر طلاب و حوزههاي علميه انقلابي نمانند، نظام در خطر انحراف از صراط مستقيمش قرار خواهد گرفت. پس براي مقابله با اين تهديد كه توسط عناصر خارج و داخل حوزهها به شيوههاي گوناگون و بعضاً زير نامهاي مقدّس و دلسوزانه مطرح ميشود و برخي دانسته و برخي ندانسته مبلّغ آن ميشوند، بايد بينش انقلابي حوزه گسترش يابد و به وسعت جامعه منتشر شود. تاريخ گذشته حوزه علميه و وجود عناصر انقلابي در آن در سطوح گوناگون نشان ميدهد با تمام اين تهديدها حوزه همچنان انقلابي باقي خواهد ماند.

منابع

1 .  صحيفه امام، (مجموعه سخنرانيها و بيانات امام خميني)، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1378، 22 جلدي.

2.  سايت اطلاعرساني دفتر مقام معظم رهبري.

3.  لوكاس، هنري، تاريخ تمدن، ج 2، ترجمه عبدالحسين آذرنگ، چ اول، تهران، انتشارات سخن، 1382 ش.

4. دورانت، ويل، تاريخ تمدن، ج5 (رنسانس) ترجمه صفدر تقيزاده و ابوطالب صارمي، چ3، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 137 ش.

5.  مَلكُم، سِرجان، تاريخ كامل ايران، ترجمه ميرزا اسماعيل حيرت، چ اول، تهران، افسون، 1380 ش.

6. شيل، ليدي، خاطرات ليدي شل، ترجمه حسين ابوترابيان، چ اول، تهران، نشر نو، 1362 ش.

7. امّه طلب، مصطفي، پيوند شريعت و سياست از ديدگاه ملّاصدرا، حكومت اسلامي، شماره 30، زمستان 1382 ش.

8. سلطان محمدي، ابوالفضل همكاري با حاكم جائر در نگاه علامه مجلسي، حكومت اسلامي، شماره 20، تابستان 1380 ش.

9. رمضان نرگسي، رضا، انديشه و منش سياسي ـ اجتماعي، آيتالله سيد محمدكاظم طباطبايي يزدي، حكومت اسلامي، شماره 29، پاييز 1382 ش.

10. فراتي، عبدالوهاب، مروري بر انديشه سياسي آيتالله ناييني، حكومت اسلامي، شماره 1، پاييز 1375 ش.

10. جوادزاده، عليرضا، بررسي نوشتههاي غربي درباره موضع و نقش حوزه علميه قم در انقلاب اسلامي با تكيه بر معيارهاي تاريخي، غرب و انقلاب اسلامي، ج 2، به نظارت دكتر موسي نجفي، چ اول، قم، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(قدسسره) 1387 ش.

10. اسلامي، غلامرضا، غروب خورشيد فقاهت، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1373 ش.

11. كريمي جهرمي، علي، خورشيد آسمان فقاهت و مرجعيت، دارالقرآن الكريم.

12. مجله پيام انقلاب، شماره 126.

13. روزنامه جمهوري اسلامي 1368/3/22.

14. مركز اسناد انقلاب اسلامي ايران، اسناد انقلاب اسلامي، ج 4، چ اول، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1374 ش.

15. باقيزاده، رضا، برگي از دفتر آفتاب: شرح حال شيخ السالكين حضرت آيتاللهالعظمي بهجت، قم، ميراث ماندگار، 1385ش.

 

پينوشتها

1. صحيفه امام، ج 21، ص 278.

2. بيانات مقام معظم رهبري در ديدار مجمع نمايندگان طلاب، 1394/12/25.

3. تاريخ تمدن، ج 2، ص 831.

4. تاريخ تمدن، ج 5، دوره رنسانس، ص 603.

5. سرجان ملكم، تاريخ كامل ايران، ج 2، ص 737.

6. خاطرات ليدي شيل، ص 117.

7. مصطفي امّه طلب، پيوند شريعت و سياست از ديدگاه ملاصدرا، نشريه حكومت اسلامي، شماره 30، زمستان 1382، ص 162.

8. علامه محمدباقر مجلسي، عينالحياة، ص 377 و 378. به نقل از حكومت اسلامي، شماره 20، تابستان 1380، ص 220.

9. ذبيحزاده، ص 115، به نقل از شكوه پارسايي و پايداري، ص 20.

10. رضا رمضان نرگسي، حكومت اسلامي، شماره 29، پاييز 1382، ص 135.

11. همان، ص 127 ـ 128.

12. (عبدالوهاب فراتي، مروري بر انديشه سياسي آيتالله ناييني، حكومت اسلامي شماره 1،پاييز 1375، ص 209 تا 213).

13. غرب و انقلاب اسلامي، ج 2، مقاله عليرضا جوادزاده، ص 297.

14. بيانات رهبر معظم انقلاب، 1373/6/20.

15. برگرفته از كتاب غروب خورشيد فقاهت، غلامرضا اسلامي، دارالكتب الاسلاميه.

16. خورشيد آسمان فقاهت و مرجعيت، ص 100.

17. بيانات رهبر معظم انقلاب، 1373/6/20.

18. مجله پيام انقلاب، شماره 126.

19. روزنامه جمهوري اسلامي، 68/3/22.

20. مصاحبه با حجتالاسلام والمسلمين وحيدپور از شاگردان ايشان.

21. روزنامه جمهوري اسلامي، 2 تير 1386.

22. برگي از دفتر آفتاب، گذري بر زندگينامه فقيه عارف آيتاللهالعظمي بهجت، رضا باقيزاده، ص 74.

23. مركز اسناد انقلاب اسلامي، اسناد انقلاب اسلامي، ج 4، ص 73 ـ 78.