براي خدا قيام كنيد

 

اشاره

قرآن، کتابي انقلابي است. سرتاسر آيات الهي را بايستي آيات انقلابي دانست؛ چرا که به دنبال ايجاد تحول در آدمي است و برآن است تا آدميان را به راه راست رهنمون شود. در آيهآيه قرآن ميتوان اين واقعيت را مشاهده کرد. پژوهش حاضر به بحث انقلابيگري از نگاه قرآن بهويژه عمل انقلابي پيامبران ميپردازد.

 

براي خدا قيام كنيد

انقلابي‌گري از نگاه قرآن

علي اكبر عالميان

در قرآن كريم واژهاي كه همخانواده «انقلاب» است آمده است: «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَ سَيَجْزِي اللهُ الشّاكِرينَ»1محمد(ص) نيست مگر پيغمبري از طرف خدا كه پيش از او نيز پيغمبراني بودند و از اين جهان درگذشتهاند. اگر او نيز به مرگ يا شهادت درگذشت، باز شما به دين جاهليت خود بازخواهيد گشت؛ پس هر كه مرتد شود به خدا ضرري نخواهيد رسانيد خود را به زيان انداخته و هر كس شكر نعمت دين گزارد و در اسلام پايدار ماند، البته خداوند جزاي نيك اعمال به شكرگزاران عطا خواهد كرد.

 در اين آيه واژه انقلبتم و ينقلب به معناي بازگشت و زير و رو شدن آمده كه نزديكترين معنا به واژه اصطلاحي «انقلاب» است.

در متن قرآن کلمه «الثوره» که به معناي انقلاب است يافت نميشود، اما ميتوان معادل اين واژه را در جايجاي آيات الاهي مشاهده کرد. اين آيات را ميتوان اينگونه دستهبندي کرد:

1- آياتي که بر لزوم خيزش و انقلاب براي خدا و در راه خدا تاکيد دارند. براي نمونه ميتوان به اين آيه اشاره کرد: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى»2 (اي رسول ما) بگو(به امت) به يک سخن شما را پند ميدهم و آن سخن است که شما خالص براي خدا دو نفر دونفر باهم يا هر يک تنها در امر دينتان قيام کنيد.

2- آياتي که به لزوم تغييرات اجتماعي با اراده انسانها اشاره دارند. عينيترين آيه در اين باره، آيه 11 سوره رعد است: «إِنَّ اللَهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» خداوند سرنوشت هيچ قوم (و ملّتى) را تغيير نمى‏دهد مگر اينكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند. همچنين در آيه 41 سوره روم آمده است: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاس»؛ فساد در خشكي و دريا به خاطر كارهايي كه مردم انجام دادهاند آشكار شده است.

3- آياتي که بر جهاد کبير با دشمن تاکيد دارند: «فَلَا تُطِعِ الْکَافِرِينَ وَ جَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا کَبِيرًا»3 از کافران اطاعت مکن، و به وسيله آن(قرآن کريم) با آنان جهاد کن؛ جهادي بزرگ.

4- آياتي که بر مبارزه سخت با ستمگران تاکيد دارند: «وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنْ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَل لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا»4 چرا در راه خدا جهاد نميکنيد در صورتي که جمعي ناتوان از مرد و زن و کودک و شما که در مکه اسير ظلم کفارند، آنها دائم ميگويند بار خدايا! مارا از اين شهري که مردمش ستمکارند بيرون بياور و از جانب خود براي ما بيچارگان نگهدار و ياوري بفرست.

5- آياتي که بر لزوم تشکيل حکومت تاکيد دارند: «إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَهُ وَلاَ تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا»5 ما اين کتاب را بحق بر تو نازل کرديم، تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت کني و از کساني مباش که از خائنان حمايت کني- اين حکومت بايد الزاما توسط صالحان بهمنظور مقابله با حکومت ناصالحان تشکيل شود: «وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ»6 و ما اراده کرديم که بر آن طايفه ضعيف و ذليل در آن سرزمين منت گذاشته، آنها را پيشوايان خلق قرار دهيم و وارث قرار دهيم.

6- آياتي که بر نفي سلطه سلطهگران تاکيد دارند: «وَلَنْ يَجْعَلَ اللهُ لِلْکافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبيلاً7 و خداوند هرگز براي کافران، راهي (براي چيرگي) بر مؤمنان قرار نداده است.

7- آياتي که از لزوم تبري از دشمنان سخن ميگويند: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَتُرِيدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا مُبِينًا»8 اي کساني که ايمان آورده‏ايد! غير از مؤمنان، کافران را ولي و تکيه‏گاه خود قرار ندهيد! آيا مي‏خواهيد (با اين عمل) دليل آشکاري بر ضد خود در پيشگاه خدا قرار دهيد؟!

8- آن دسته از آياتي که بر سازشناپذيري با دشمنان تأکيد دارند: «وَلاَ تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ»9 و تكيه بر ظالمان نكنيد كه موجب ميشود آتش، شما را فروگيرد و در آن حال جز خدا هيچ ولى و سرپرستى نخواهيد داشت و يارى نميشويد.

9- آياتي که برتکليفگرايي تاکيد دارند. براي نمونه بايستي به آيه 173 آلعمران اشاره کرد که تکليفگرايي برخي از تکليفگرايان اينگونه تبيين شده است :«الَّذِينَ قَالَ لَهُمْ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ» [تکليفگرايان] همان کسانى [هستند] که [برخى از] مردم به ايشان گفتند: مردمان براى [جنگ با] شما گرد آمدهاند؛ پس، از آن بترسيد. [ولى اين سخن] بر ايمانشان افزود و گفتند: خدا ما را بس است و نيکو حمايتگرى است.

10- آياتي که بر لزوم اصلاح در جامعه تاکيد دارند: «إن اريد الا الاصلاح ما استطعت»10

11- برخي آياتي که به رويارويي با حكومت طاغوت دستور ميدهند: «إذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى»11

12- و بالاخره آياتي که بر هدف مهم پيامبران يعني انقلاب در جامعه تأكيد دارند :«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ »12 همانا ما پيغمبران خود را با ادله و معجزات فرستاديم و بر ايشان کتاب و ميزان نازل کرديم تا مردم به راستي و عدالت بگرايند.

همه اين آيات به نوعي به لزوم انقلاب و انقلابيگري اشاره دارند. انقلاب به معناي تغيير و تحول جوهري در اجتماع است و از ديدگاه قرآن، با رعايت مؤلفههاي فوقالذکر ميتوان به اين تغيير و تحول دست يافت.

ويژگيهاي انقلابيون از نگاه قرآن

برخي ويژگيهاي انقلابيون از نگاه قرآن كريم را ميتوان اينگونه برشمرد:

1- يكى از نشانههاي انقلابيون، شدت عمل در برابر دشمنان و مهرباني و شفقت درباره خوديهاست: «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ»13

2- همواره آماده مقابله با دشمن هستند: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَكُمْ فَانفِرُوا ثُبَاتٍ أَوْ انفِرُوا جَمِيعًا»14 اي اهل ايمان! سلاح جنگ برگيريد و آنگاه دستهدسته يا همه به يکبار متفق براي جهاد بيرون رويد.

3- در راه خدا جهاد ميکنند: «يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَهِ»15

4- داراي صبر واستقامت فراواني هستند: «الَّذينَ قالوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ استَقاموا»16

5- به خدا و پيامبرش ايمان دارند و در اين راه، هيچ شکي به دلشان راه ندارد: «الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا»17

6- از جان و مال خود در راه خدا ميگذرند: «الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَهِ وَأُوْلَئِكَ هُمْ الْفَائِزُونَ»18 آناني که ايمان آوردند و از وطن هجرت کردند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقام بلندي است و آنان بالخصوص سعادتمندان دو عالمند.

7- مانند سدّ آهنين، مستحکم و نفوذناپذيرند: «يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنيَانٌ مَرْصُوص»19

8- ولايت پذيرند: «وَمَا آتَاكُمْ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»20 و آنچه را رسول خدا براي شما آورده بگيريد و از آنچه نهي كرده خودداري كنيد.

اين ويژگيها را ميتوان از مهمترين خصوصيتهاي انقلابيون از ديدگاه قرآن دانست.

پيامبران؛  الگوهاي انقلابيگري

اگر بخواهيم بزرگترين الگوهاي قرآني در زمينه انقلابيگري را بيان کنيم، بايد پيامبران آسماني را اسوههاي حرکتهاي انقلابي بدانيم. خداوند در آيه 25 سوره حديد تأکيد ميکند که ما پيامبران را مبعوث کرديم تا با حرکت انقلابي، اصلاح و عدالت و در يک کلام، دين خدا را حاکم کنند: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». براي تبيين اين موضوع به ذکر حرکت انقلابي چند پيامبر بزرگ خدا که نامشان در قرآن آمده است، ميپردازيم:

حضرت ابراهيم(ع)؛ انقلابي بتشکن

آنچه در آيات الاهي درباره اين پيامبر انقلابي آمده، نشاندهنده حرکت انقلابي و خيزش پرشور بر ضد منکر بزرگ عصر يعني نمرود است. با توجه به اين آيات ميتوان حرکت انقلابي حضرت ابراهيم را در سه دسته ارزيابي کرد:

1- روش اول روش احتجاجي اين پيامبر است. پيامبران الاهي با اتخاذ تدابير خردمندانه در احتجاج با ديگران، نهتنها بر حقانيت آموزههاي خود صحه ميگذاشتند بلکه به جاي برخوردي صرفا سلبي و تحکمآميز با مخالفان، با استدلال با آنان برخورد ميکردند. خداوند متعال در آيه 258 سوره بقره اين حرکت انقلابي و اعتراضي حضرت ابراهيم را بيان ميکند: «َلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّي الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنْ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنْ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللَهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»-آيا نديدي كسي را كه با ابراهيم دربارهِ پروردگارش ستيز كرد به جهت آنكه خدا به او پادشاهي داده بود، هنگامي كه ابراهيم گفت: پروردگار من كسي است كه زنده ميكند و ميميراند، او گفت: من نيز زنده ميكنم و ميميرانم! ابراهيم گفت: همانا خدا آفتاب را از مشرق ميآورد پس تو آن را از مغرب بياور! پس او كه كافر بود مبهوت شد و خدا گروه ظالمان را هدايت نميكند.

نمرود در مقابل حجت آشكار ابراهيم(ع) نتوانست جوابي بياورد و با سفسطه و مغالطه در برابر اين پيامبر الاهي درصدد فرار از واقعيتها بود اما در نهايت در اين مناظره مغلوب شد.

2- مبارزههاي عملي

حضرت ابراهيم (ع)از راههاي گوناگون با بتپرستي مبارزه ميكرد و مردم را از اين عمل نادرست پرهيز ميداد. او با كمال قاطعيت به بتپرستان و نمروديان اخطار كرد که: «وَ تَاللَهِ لَاَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ اَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ»21 به خدا سوگند در غياب شما نقشهاي براي نابودي بتهايتان ميكشم.

او در روزي که مردم، شهر را خلوت كرده و نمرود و اطرافيانش نيز از شهر بيرون رفته بودند، به سمت بتخانهها رفت تا اقدام انقلابي خود را عملي سازد. طبق آيات 91 تا 93 سوره صافات که ميفرمايد: «فَرَاغَ إِلَى آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلاَ تَأْكُلُونَ.مَا لَكُمْ لاَ تَنطِقُونَ.فَرَاغَ عَلَيْهِمْ ضَرْبًا بِالْيَمِينِ»، ابراهيم مقداري غذا و يك تبر با خود برداشت و وارد بتكده شد. او غذا را به دست گرفت و كنار هر يك از بتها رفت و گفت: «از اين غذا بخور و سخن بگو» وقتي پاسخي نميشنيد با تبري كه در دست داشت، همة بتهايي را كه در آن بتكده بودند، نابود ميکرد غير از بت بزرگ را: «فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلاَّ كَبِيرًا لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ» ابراهيم همة بتها جز بزرگشان را قطعهقطعه كرد، شايد سراغ او بيايند (و او حقايق را بازگو كند) «قَالُوا مَنْ فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنْ الظَّالِمِينَ» (هنگامي كه آنها منظرة بتها را ديدند) گفتند: چه کسي با خدايان ما اين کار را انجام داد؟ «قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ» شنيدهايم نوجواني از بتها سخن ميگفت كه به او ابراهيم ميگويند «قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ» جمعيت گفتند: او را در برابر ديدگان مردم بياورند، تا گواهي دهد «قَالُوا أَأَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَاإِبْرَاهِيمُ» (هنگامي كه ابراهيم را حاضر كردند) گفتند: آيا تو اين كار را با خدايان ما كردهاي، اي ابراهيم؟ «قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنطِقُونَ» ابراهيم در پاسخ گفت: بلكه اين كار را بزرگشان كرده است، از او بپرسيد اگر سخن ميگويد «فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمْ الظَّالِمُونَ» بتپرستان به وجدان خود بازگشتند و (به خود) گفتند: حقّا كه شما ستمگريد «ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلاَءِ يَنطِقُونَ» سپس بر سرهايشان واژگونه شدند و به ابراهيم گفتند: تو ميداني كه بتها سخن نميگويند «قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَهِ مَا لاَ يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلاَ يَضُرُّكُمْ» ابراهيم به آنها گفت: آيا غير از خدا چيزي را پرستش ميكنيد كه نه كمترين سودي براي شما دارد، و نه زياني به شما ميرساند «أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ» افّ بر شما و بر آنچه جز خدا ميپرستيد! آيا انديشه نميكنيد؟!22

3- هجرت

سومين اقدام انقلابي حضرت ابراهيم، هجرت بود. او تصميم گرفت تا از سرزمين بابل به سوي فلسطين هجرت كند و دعوت خود را به آن سرزمين بكشاند: «إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيهْدِينِ» من (هر جا بروم) به سوي پروردگارم ميروم، او راهنماي من است، و با هدايت او ترسي ندارم.23

حضرت نوحj؛ اسوه صبر انقلابي

بيگمان  بايد نوح پيامبر را اسوه صبر انقلابي بدانيم. صبر فراوان اين فرستاده بزرگ خدا بالاخره نتيجه داد و انقلابي را موجب شد. حضرت نوح ساليان متمادي قوم خود را انذار ميداد ولي آنها به هشدارهاي او اعتنا نكردند.

 بعد از صدها سال تلاش انقلابي، عاقبت خداوند به او فرمود: «لَنْ يؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلاَّ مَنْ قَدْ آمَنَ»24 جز آنان كه تاكنون ايمان آوردهاند، ديگر هيچ كس از قوم تو ايمان نخواهد آورد. بر همين اساس نوح درباره آنها چنين نفرين كرد:

«رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْاَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَياراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّارا»25 پروردگارا! احدي از كافران را روي زمين زنده مگذار؛ چرا كه اگر آنها را زنده بگذاري بندگانت را گمراه ميكنند و جز نسلي گنهكار و كافر به وجود نميآورند.

در اين هنگام خداوند ساختن كشتي را به وي فرمان داد: «وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْينِنا وَ وَحْينا وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ»26 و اكنون در حضور ما و طبق وحي ما كشتي بساز! و دربارة آنها كه ستم كردند شفاعت مكن كه همة آنها غرقشدني هستند.

او با صبر انقلابي خود چندين سال نيز به ساختن کشتي همت گماشت و در پاسخ به تمسخر کافران به آنان ميگفت: «روزي خواهد آمد كه ما هم شما را مسخره ميكنيم و به زودي خواهيد دانست كه عذاب خواركنندهاي بر شما نازل خواهد شد: «وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ.فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُقِيمٌ»27

حرکت انقلابي حضرت نوح به مدت 900 سال ادامه داشت و اين نشان ميدهد که براي ايجاد انقلاب و تحوّل و اصلاح در جامعه به صبر و مجاهدت انقلابي نياز فراوان است.

حضرت هودj؛ انقلابي مبارز

ازهود به عنوان دومين پيامبري نام برده ميشود که بعد از حضرت نوح در برابر بتپرستي قيام و مبارزه کرد.(الميزان، ج‏10، ص 44) او اين حرکت انقلابي را با دعوت مردم به سوي خدا آغاز کرد: «وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَاقَوْمِ اعْبُدُوا اللَهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ مُفْتَرُونَ»28 اي قوم من! خدا را پرستش کنيد؛ چرا که هيچ معبودي براي شما جز خداي يکتا نيست، شما در اعتقادي که به بتها داريد در اشتباهيد، و نسبت دروغ به خدا ميدهيد. او همچنين از مردم ميخواست تا : «وَلاَ تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِينَ»29 روي از حق نتابيد و گناه نکنيد.

اين پيامبر بزرگ الاهي در برابر تهديدهاي قوم خود، بر روش انقلابيگري خويش تاکيد کرده، به آنان پاسخ داد: «انِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»30 من بر «الله» که پروردگار من و شما است توکل کردهام، هيچ جنبندهاي نيست، مگر اينکه او بر آن تسلط داشته باشد، اما سلطهاي براساس عدالت چرا که پروردگار من بر راه راست است. وي همچنين تاکيد ميکند که: «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ مَا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلاَ تَضُرُّونَهُ شَيْئًا إِنَّ رَبِّي عَلَى كُلِّ شَيْ حَفِيظٌ»31 من رسالتي را که مأمور بودم به شما رساندم، پس اگر روي بگردانيد، پروردگارم گروه ديگري را جانشين شما ميکند، و شما کمترين ضرري به او نميرسانيد، پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چيز است.

حضرت لوط(ع)؛انقلاب در برابر فساد

قوم لوط پيامبر، آشكارا در معرض ديد مردم مرتکب منکرات ميشدند: «وَ تَأْتُونَ فِي نادِيكُمُ الْمُنْكَرَ»32 با يكديگر در ملأ عام كارهاي زشت انجام ميدادند.

حضرت لوط در برابر فسادهاي علني اين قوم موضعگيري کرده، به آنها هشدار ميداد:«إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفاحِشَهَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعالَمِينَ»33 شما كار بسيار زشتي انجام ميدهيد كه هيچيک از مردم جهان، قبل از شما آنها را انجام نداده است.

نصيحت وي در دل آن منحرفان اثر نکرد؛ پاسخ آنها به حضرت لوط اين بود كه: «اِئْتِنا بِعَذابِ اللَهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ»34 اگر راستي ميگويي عذاب خدا را براي ما بياور.

هنگامي كه لوط به آنها گفت: آيا پرهيزكاري را پيشه خود نميسازيد؟ من براي شما رسول اميني هستم. تقواي الاهي پيشه سازيد و از من پيروي کنيد، من از شما پاداشي نميخواهم، پاداش من نزد پروردگار جهانيان است. آيا در ميان جهانيان، شما به سراغ همجنس ميرويد(چه كار زشتي؟!) و همسراني را كه خدا براي شما آفريده است رها ميكنيد، راستي شما قوم تجاوزگري هستيد.

قوم لوط در پاسخ گفتند: اي لوط! اگر از اين گفتار دوري نكني، از اخراجشوندگان خواهي بود. (تو را از اين سرزمين تبعيد ميكنيم.35

حضرت لوط براي هدايت قوم خود، بسيار زحمت كشيد و رنج برد و از هيچ مجاهدتي براي نجات قوم خود دريغ نکرد.

حضرت موسي(ع)؛ مجاهد انقلابي

حضرت موسى‏ را بايستي نماد يک مجاهد انقلابي دانست. در آيات گوناگون قرآن 136بار نام اين پيامبر بزرگ خدا آمده است و اين، اهميت اقدامات انقلابي وي را نشان ميدهد. گويا در همان ابتداي تولد، نام او با جهاد ضد ظلم عجين شده بود که خداوند دستور ميدهد حرکت انقلابياش از گهواره حرکت داده شده در رود خروشان نيل آغاز شود:

قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد :«وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلاَ تَخَافِي وَلاَ تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ»36 ما به مادر موسى الهام كرديم او را شير بده و هنگامى كه بر او ترسيدى وى را در دريا(رود نيل) بيفكن و نترس و غمگين مباش كه ما او را به تو بازمي‌گردانيم و او را از رسولان قرار مي دهيم.

 او با اين حرکت، در واقع حرکت انقلابي خود ضد فرعون را آغاز کرد تا جايي که به قصر فرعون رسيد و از خطر کشتهشدن نيز رهايي يافت: «وَقَالَتْ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ قُرَّةُ عَيْنٍ لِي وَلَكَ لاَ تَقْتُلُوهُ عَسَى أَنْ يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ»37 او را نكشيد شايد نور چشم من و شما شود و براى ما مفيد باشد و بتوانيم او را به عنوان پسر خود برگزينيم.

موسى پس از گذراندن سنين کودکي، به جوانى رشيد تبديل شد واز اين جا بود که اقدامات انقلابي خود را براي هدايت جامعه و نجات بشريت آغاز کرد. برخي اقدامات انقلابي اين پيامبر بزرگ خدا را ميتوان اين گونه برشمرد:

1- برخورد با مرد قبطى

قرآن اشاره به اين دارد كه حضرت موسي قصد كشتن قبطي را نداشت. بنابر اين اين پديده را شايد نتوان عمل انقلابي براي آن حضرت به شمار آورد.

روزى موسى در شهر قدم مى‏زد كه مشاهده كرد فردى از بنى‏اسرائيل مورد حمله يكى از قبطيان واقع شده است. فرد مضروب با مشاهده موسى، از او طلب كمك کرد و موسي نيز بلافاصله با ضربهاي محكم به شخص قبطي، وي را کشت. موسى قصد كشتن او را نداشت و تنها براي دفاع از شخص ستمديده اين کار را انجام داد. او از اتفاق پيشآمده پشيمان شد و به سبب اين ترك اولى‏ از خداوند طلب بخشش كرد: «وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلاَنِ هَذَا مِنْ شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ.قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»38

2- هجرت

پس از كشتهشدن مرد قبطى، فرعون حكم اعدام موسى را اعلام كرد. موسى نيز پس از آگاهييافتن از نقشه قتلش، از شهر خارج شد و به طرف شهر مدين ـ در جنوب شام و شمال حجاز ـ رفت تا از دست ظالمان رهايى يابد: «رَبِّ نَجِّنِى‏ مِنَ القَوْمِ الظّالِمِين»39 خدايا مرا از گزند ستمگران نجات ده.

3- مبارزه با زورمداران

وجه ديگر حرکت انقلابي حضرت موسي، مبارزه با زورمداران و مشخصا با فرعون بود. موسى همراه هارون از طرف خدا مأمور شدند نزد فرعون رفته، او را به سوى حق دعوت كنند. آنها خطاب به فرعون گفتند :«إِنَّا رَسُولاَ رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلاَ تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنَاكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَالسَّلاَمُ عَلَى مَنْ اتَّبَعَ الْهُدَى إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى قَالَ فَمَنْ رَبُّكُمَا يَامُوسَى قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى»40 ما فرستادگان خداى تو هستيم. اكنون بنى‏اسرائيل را همراه ما بفرست و آنان را آزار نرسان. ما بيهوده سخن نمى‏گوييم و از طرف پروردگارت نشانه و معجزه آورده‏ايم. فرعون در پاسخ گفت: اى موسى! پروردگار شما كيست؟ و او بيان داشت: پروردگار ما كسى است كه به هر موجودى آنچه لازمه آفرينش او بود، عطا نموده و آنگاه هدايتش كرد اما پاسخ فرعون سركش اين جمله بود: «يَاأَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرِي»41 اى مردم(همراهان) من معبودى جز خودم براى شما سراغ ندارم و بدين سان مبارزه موسي با فرعون آغاز شد.

4- مبارزه با ساحران‏

وقتي فرعون منطق موسي را نپذيرفت به ساحران روي آورد تا بلکه با سحر خودشان موسي را مغلوب کنند اما مشيت الاهي اين موسي بود که با سلاح اعجاز، سحر آنان را باطل کند. در روز موعود، ساحران صحنه‏اى عظيم و هولناك پديد آوردند: «وَ جاؤُوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ»42 وبا تمام قوا به ميدان آمدند. خداوند نيز به موسى وحى كرد که نترسد و عصايى را در دست دارد بيفكند تا تمام آنچه ساحران ساخته‏اند، بلعيده شوند: «قُلْنَا لاَ تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الأَعْلَى.وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلاَ يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى»43 موسى عصاى خود را افكند، عصا به اژدهايى عظيم مبدّل شد و همه آنچه را كه ساحران فراهم آورده بودند، بلعيد.

5- مبارزه با زرمداران

بخشي ديگر از مبارزه موسي، مبارزه با زرمداران و به طور مشخص، قارون بود.

«قارون بن يصْهُر بن قاهث» پسرعمو يا پسرخالة حضرت موسي بود [و داراي  آنچنان ثروت كلاني شد كه قرآن ميگويد: «وَ آتَيناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ»44 و ما آنقدر گنجها به او داده بوديم كه حمل كليدهاي آن، براي يك گروه زورمند، مشكل و زحمت بود.

وقتي كه فرمان گرفتن زكات، صادر شد، موسي نزد قارون رفت و از او مطالبة زكات کرد، اما او سر باز زد و به حضرت موسي توهين کرد. خداوند نيز بر قارون غضب كرد و به موسي فرمود: به زمين فرمان بده تا قارون و خانهاش را در كام خود فرو برد: «فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنيَا يَالَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ. وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلاَ يُلَقَّاهَا إِلاَّ الصَّابِرُونَ»45 قارون با زيور بر قومش درآمد؛ مردم دنياطلب گفتند اي کاش همانقدر که به قارون از مال دنيا دادند به ما هم عطا ميشد که وي بهره بزرگي را داراست. اما صاحبان مقام علم و معرفت گفتند: واي بر شما! ثواب خدا براي آن کس که به خدا ايمان آورده و نيکوکار گرديده بسي بهتر است و هيچکس جز آنان که صبر پيشه کنند بدان نخواهند رسيد.

6- مبارزه با منافقان و منحرفان

ديگر اقدام انقلابي حضرت موسي، مبارزه با جريان نفاق بود. در اين ميان بايد ماجراي سامري منافق و برخورد انقلابي حضرت موسي با او را مورد اشاره قرار دهيم.

خداوند، ماجراي گمراهي قوم توسّط سامري را به موسي وحي كرد، موسي نيز با ناراحتي و خشم از كوه طور به سوي قوم خود بازگشت و آنها را زير رگبار مورد سرزنش خود قرار داد. در آيات 83 تا 90 سورة طه خداوند اين جريان را حکايت کرده است. حضرت موسي همچنين سامري را به خاطر نفاقش مورد شماتت قرار داده، ميگويد: «فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لاَ مِسَاسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًا لَنْ تُخْلَفَهُ وَانظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا»46 (موسي) گفت برو که بهرة تو در زندگي دنيا اين است که (هر کس با تو نزديک شود) بگويي با من تماس نگير و تو ميعادي (از عذاب خداوند) داري که هرگز تخلف نخواهد شد. (اکنون) بنگر به اين معبودت که پيوسته آن را پرستش ميکردي و ببين ما آن را نخست ميسوزانيم، سپس ذرات آن را به دريا ميپاشيم.

7- مبارزه با عالمان درباري

يکي ديگر از اقدامات انقلابي حضرت موسي مبارزه با عالمان درباري بود. «بلعم باعورا» از علماي معاصر حضرت موسي بود. نام اين شخص بهصراحت در قرآن نيامده است اما بسياري از مفسران، مضمون آيات 175 و 176 سوره اعراف را درباره او دانستهاند: «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوين‏.وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آيات خود را به او داديم ولي (سرانجام) خود را از آن تهي ساخت و شيطان در پي او افتاد، و از گمراهان شد. و اگر ميخواستيم، (مقام) او را با اين آيات (و علوم و دانشها) بالا ميبرديم؛ (اما اجبار، بر خلاف سنّت ماست؛ پس او را به حال خود رها کرديم) و او به پستي گراييد، و از هواي نفس پيروي کرد! مثل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کني، دهانش را باز، و زبانش را برون ميآورد، و اگر او را به حال خود واگذاري، باز همين کار را ميکند؛ (گويي چنان تشنه دنياپرستي است که هرگز سيراب نميشود! (اين مثل گروهي است که آيات ما را تکذيب کردند؛ اين داستانها را (براي آنها) بازگو کن، شايد بينديشند (و بيدار شوند).

انقلاب حضرت صالح(ع)

انقلاب حضرت صالح پيامبر در ميان قوم خود را ميتوان يک انقلاب بنيادين دانست. او يكتنه ضد بت و بتپرستي و طاغوتهاي زمانهاش به پا خاست و سالها با آنها مبارزه کرد. او مردم را به سوي خداوند فراميخواند و از شرک و بتپرستي پرهيز ميداد: «إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ فَاتَّقُوا اللَهَ وَأَطِيعُونِ وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ وَتَنْحِتُونَ مِنْ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِينَ.»47 اي قوم من! براي شما فرستادة اميني هستم، پرهيزكار باشيد و از من پيروي كنيد، من در برابر اين دعوت، از شما اجر و مزدي نميخواهم، اجر من تنها از جانب پروردگار جهانيان است، آيا شما ميپنداريد هميشه در نهايت امنيت در ميان نعمتهايي كه در دنيا وجود دارد، باقي ميمانيد؟ و در كنار اين باغها، چشمهها، زراعتها و نخلهايي كه ميوههايش شيرين و رسيده است جاودانه خواهيد ماند؟ شما از كوهها خانههايي ميتراشيد، و در آن به عيش و نوش ميپردازيد؛ اين امور شما را سرمست و غافل ساخته است.

قوم ثمود در واکنش به حضرت صالح گفتند: «يَا صَالِحُ قَدْ كُنتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَذَا أَتَنْهَانَا أَنْ نَعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ»48 اي صالح! تو پيش از اين ماية اميد ما بودي، آيا ما را از پرستش آنچه پدرانمان ميپرستيدند نهي ميكني؟ و ما در مورد آنچه ما را به سوي آن دعوت ميكني در ترديد هستيم. حضرت صالح فرمود: «قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبّي وَ آتاني مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنْصُرُني مِنَ اللّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزيدُونَني غَيْرَ تَخْسيرٍ»49 اي قوم من! اگر من دليل آشكاري از پروردگارم داشته باشم، و رحمت او به سراغم آمده باشد آيا ميتوانم از ابلاغ او سرپيچي كنم؟ اگر من نافرماني او كنم، چه كسي ميتواند مرا در برابر او ياري دهد؟ بنابراين سخنان شما چيزي جز اطمينان به زيانكار بودن شما نميافزايد. قوم ثمود حتي به ناقه صالح که فرستاده الاهي بود، رحم نکردند: «وَيَا قَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللَهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُوا فِي دَارِكُمْ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا صَالِحًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَمِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا أَلاَ إِنَّ ثَمُودَ كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْدًا لِثَمُودَ»50 اى قوم من! اين مادهشترِ خداوند است و نشانهاى است براى شما. بگذاريدش تا در زمين خدا بچرد و به بدى ميازاريدش كه به زودى عذاب شما را فروگيرد. پس مادهشتر را پى كردند. گفت: سه روز در خانههاى خود از زندگى برخوردار شويد و اين وعدهاى است عارى از دروغ. چون امر ما فرا رسيد، صالح را با كسانى كه به او ايمان آورده بودند به رحمت خويش از خوارى آن روز نجات بخشيديم. زيرا پروردگار تو توانا و پيروزمند است. و ستمكاران را صيحهاى فرو گرفت و در خانههاى خود بر جاى مُردند. چنانكه گويى هرگز در آن ديار نبودهاند. آگاه باشيد كه قوم ثمود به پروردگارشان كافر شدند، هان بر قوم ثمود لعنت باد.

 عليرغم دهها سال تلاش حضرت صالح، قوم ثمود برلجاجت سخت خود باقي مانده، گفتند: «فَقَالُوا أَبَشَرًا مِنَّا وَاحِدًا نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذًا لَفِي ضَلاَلٍ وَسُعُرٍ.أَؤُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنَا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ»51 آيا ما از بشري از جنس خود پيروي كنيم؟ اگر چنين كنيم در گمراهي و جنون خواهيم بود، آيا در ميان ما تنها بر اين شخص (صالح) وحي نازل شده است؟ نه، او آدم بسيار دروغگوي هوسبازي است.

حضرت عيسي(ع)؛ انقلابي موحّد

حضرت عيسي ديگر پيامبر انقلابي است که نام آن در قرآن به ميان آمده است. او مردم را به سوي خداپرستي فراميخواند: «إِنَّ اللَهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ»52 خداوند پروردگار من و شما است، او را بپرستيد، نه من و نه چيز ديگر را. اين است راه راست.- او مردم را بيم ميداد که اگر از صراط مستقيم خارج شوند، دچار عذاب خواهند شد: «وَقَالَ الْمَسِيحُ يَابَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُوا اللَهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ»53 اى بنى اسرائيل! خدا را كه پروردگار من و شماست بپرستيد. هر كس كه به خدا شرك آورد بهشت بر او حرام است و جايگاهش دوزخ است، و ستمكاران ياورى ندارند. اما عليرغم تمام تلاشهاي حضرت عيسي، مردم آن جامعه راه راست را انکار کردند و او را مورد اذيت قرار دادند و به زعم خود او را به صليب کشيدند. اما قرآن مجيد به صليب کشيده شدن او را نفي و تصريح مي‌‌کند که خداوند او را به آسمان بهسوي خويش بالا برده است: «إِذْ قالَ اللَهُ يا عيسي إِنِّي مُتَوَفِّيکَ وَ رافِعُکَ إِلَي وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذينَ کَفَرُوا وَ جاعِلُ الَّذينَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذينَ کَفَرُوا إِلي يوْمِ الْقِيامَةِ ثُمَّ إِلَي مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَينَکُمْ فيما کُنْتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُون»54 (به ياد آوريد) هنگامي را که خدا به عيسي فرمود: من تو را برميگيرم و بهسوي خود، بالا ميبرم و تو را از کساني که کافر شدند، پاک ميسازم و کساني را که از تو پيروي کردند، تا روز رستاخيز، برتر از کساني که کافر شدند، قرار ميدهم؛ سپس بازگشت شما بهسوي من است و در ميان شما، در آنچه اختلاف داشتيد، داوري ميکنم.

در آيه 157 نساء نيز تاکيد ميکند: «وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ» ]يهوديان] نه او را کشتند، و نه بر دار آويختند؛ بلکه امر بر آنها مشتبه شد.

حضرت محمد(ص)؛ خاتم پيامبران انقلابي

آخرين فرستاده الاهي يعني پيامبر عظيمالشأن اسلام در واقع کاملکننده حرکت انقلابي پيامبران ديگر به شمار ميآيد. با توجه به آنچه در آيات قرآن آمده است، ميتوان اين حرکت انقلابي را در چند مؤلفه جستوجو کرد:

1- دعوت آشكار پيامبر

پيامبر پس از حدود سه سال دعوت پنهاني، اين بار از سوي خداوند ماموريت يافت تا دعوت خود را آشکار سازد. در آيات 94 و 95 سورة حجر اين دستور ابلاغ شد: «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ. إِنَّا كَفَيناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» آنچه را مأمور هستي آشكارا بيان كن، و به مشركان اعتنا نكن؛ ما تو را از گزند مسخرهكنندگان حفظ خواهيم كرد. اين دعوت آشکار با دعوت خويشان نزديك به اسلام آغاز شد. از طرف خداوند به پيامبر فرمان داده شد كه: «وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»55 خويشان نزديك خود را انذار و دعوت كن. پيامبر نيز به علي(ع) دستور داد مقداري غذا تهيه كند. آنگاه چهل نفر از بنيهاشم را دعوت کرد، ابولهب دو بار مجلس را به هم زد، تا بار سوم، هنوز مجلس به هم نخورده بود، پيامبربه آنها رو كرد و فرمود:«اي فرزندان عبدالمطلّب! من از جانب خدا به سوي شما، مژدهدهنده و ترساننده، فرستاده شدهام. به من ايمان بياوريد و مرا ياري كنيد تا هدايت شويد. هيچ كس مانند من براي خويشان خود چنين ارمغاني نياورده، من خير و سعادت دنيا و آخرت را براي شما آوردهام. آيا كسي هست كه با من برادري كند و از دين من پشتيباني نمايد تا خليفه و وصي من گردد و در بهشت نيز با من باشد؟» اين تنها علي(ع) بود که برخاست و گفت: اي رسول خدا! من تو را ياري ميكنم. اين جريان سه بار تکرار شد و هر سه بارعلي برخاست و گفت: من تو را ياري ميكنم. در اين هنگام پيامبر فرمود: اِنَّ هذَا اَخِي وَ وَصِيي وَ خَلِيفَتِي عَلَيكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ اَطِيعُوهُ؛ اين (اشاره به علي) برادر و وصي و جانشين من بر شما است، سخنان او را گوش دهيد و از او اطاعت كنيد. ابولهب به صورت استهزاءآميز به ابوطالب گفت: محمّد، پسرت علي را بزرگ تو قرار داد و دستور داد از او پيروي كني.( تاريخ طبري، ج 2، ص 217) اين ماجرا نقطه اوج شکلگيري انقلاب رسولالله به شمار ميآمد.

2- اقدام انقلابي درتخريب مسجد ضرار

يکي از مهمترين اقدامهاي انقلابي پيامبر که در نوع خود بيمانند به شمار ميآمد، اقدام ايشان در تخريب مسجدي به نام ضرار بود. سالي که پيامبر اسلام از مکه به مدينه هجرت فرمود، پيش از ورود به مدينه، در سرزمين قبا اقامت گزيد و در مدت اين اقامت، براي قبيلة «بني عمروبن عوف» عموزادگان بني غنم بن عوف، مسجدي بنا کرد. منافقان، اين منطقه را بهسبب آرامي و دوري از مرکز، براي فعاليتهاي سرّي، منطقهاي امن تشخيص دادند و از طرف ديگر، اعضاي حزب، از يکي از سران به نام ابوعامر که از خارج، حزب را رهبري ميکرد، نامهاي دريافت کردند. وي در آن نامه، هواداران خود را براي ساختن محلّي براي فعاليتهاي حزبي و سرّي در پوشش مسجد دعوت کرده بود تا اعضا در آن منطقه گرد آيند و در آنجا به تبادل افکار و کسب اطلاعات و تجسس و گاهي گردآوري سلاح بپردازند و در انتظار روزي باشند که وي همراه فرمانرواي روم مدينه را تسخير کند و به حکومت نوپاي اسلام پايان بخشد.

اعضاي حزب نفاق که مقيم محلة دور افتاده قبا بودند، خواستند پيامبر را در مقابل عمل انجامشده قرار دهند؛ از اين رو، بدون کسب اجازه از پيامبر، چهار ديواري مسقّفي بنا کردند و براي اين که بنا، جنبة رسمي به خود بگيرد و مورد اعتراض اين و آن واقع نشود، به حضور پيامبر شرفياب شدند و گفتند: نماز گزاردن در مسجد قبا در شبهاي باراني براي بيماران و پيران با مشکلات همراه است، از اين رو، ما براي اين گروه مسجدي ساختيم. شايسته است با نمازگزاري شما افتتاح شود. پيامبر درخواست آنها را رد نکرد و فرمود: من اکنون عازم سفر هستم و پس از بازگشت از سفر، اگر خدا بخواهد، اين کار انجام مي شود.

آنها براي رد گم کردن، جواني صالح به نام مجمع بن حارثه را براي امامت دعوت کردند و با اين شيوه بر منويات باطل خود پوشش گذاشتند. آنگاه براي اين که مسجد قبا را در انظار کوچک کنند، شايع کردند که سرزمين آن، مربوط به زني است که الاغ خود را در آن جا مي بست و چنين سرزميني براي اقامة نماز و پرستش خدا شايستگي ندارد.

سفر پيامبر به کرانة شام، چهار ماه طول کشيد. بانيان مسجد در تعمير و تکميل کارهاي آن کوشيدند و با امامت آن جوان صالح، توانستند توجه گروهي را به آن مسجد معطوف کنند. عدهاي که در گذشته به مسجد قبا ميرفتند، به اين مرکز جذب شدند و از اين طريق، دودستگي ميان آنها پديد آمد. وقتي پيامبر اسلام از سفر تبوک بازگشت، سران نفاق به حضور پيامبر رسيدند و درخواست کردند که براي تبرک هم که شده، در آن جا نماز بگزارند. وقتي پيامبر آماده حرکت بود، اين آيه بر حضرت وحي شد: «وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرارًا وَ كُفْرًا وَ تَفْريقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنينَ وَ إِرْصادًا لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنى‏ وَ اللهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ»56  (گروهي ديگر از منافقان) کساني هستند که مسجدي ساختند براي زيان (به مسلمانان) و (تقويت) کفر و تفرقهافکني ميان مؤمنان و کمينگاه براي کسي که از پيش با خدا و پيامبرش مبارزه کرده بود. آنها سوگند ياد ميکنند که جز نيکي (و خدمت) نظري نداشتهايم، امّا خداوند گواهي ميدهد که آنها دروغگو هستند در اين آيه، خداوند پرده از کار زشت دشمنان پيامبر برداشت و يادآور شد که اين بنا، براي اهدافي ساخته شده که مهمترين آنها دو هدف است: اول آن که ميان افراد باايمان تفرقه ايجاد کنند: «وَ تَفْريقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنينَ»؛ و ديگر آن که براي يکي از سرسختترين دشمنان خدا که شخصي به نام ابوعامر بود، جاسوسي شود: «وَ إِرْصادًا لِمَنْ حارَبَ اللهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْل»؛ از اين جهت، پيامبر گروهي را مأمور کرد که سقف آن را که با شاخه و برگ خرما پوشيده شده بود، آتش بزنند و سپس بنا را به وسيله بيل و کلنگ با خاک يکسان کردند. پيامبر به اين نيز اکتفا نکرد و دستور داد که مردم آن منطقه، زبالههاي خانة خود را در آن جا بريزند و به اين طريق آن جا را بياعتبار اعلام کرد.57

3-  جهاد با مشرکان

جهاد پيامبر با مشرکان و معاندان نيز نشانهاي بارز از اقدام انقلابي ايشان به شمار ميآيد. آيه 39 سوره  حج، نخستين آيه‏اى است كه درباره جهاد نازل شده است. خداوند در اين آيه مى‏فرمايد: «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ» خداوند به كسانى كه از طرف دشمنان بر آنها جنگ تحميل شده است اجازه جهاد داده است، چرا كه آنها مورد ستم قرار گرفته‏اند و خداوند قدرت بر يارى كردن آنها را داراست. در آيه 190 سوره بقره نيز خداوند انجام اين عمل انقلابي را به پيامبر اسلام فرمان ميدهد: «وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ» با كسانى كه با شما مى‏جنگند در راه خدا پيكار كنيد. در آيه بعد هم خداوند با صراحت بيشترى اين فرمان انقلابي را صادر ميکند: «وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ» آنها (همان مشركانى كه از هيچگونه ضربهزدن به مسلمين خوددارى نمى‏كنند) را هر كجا بيابيد به قتل برسانيد و از آنجا كه شما را (از مكه) بيرون كردند، آنها را بيرون كنيد-در آيه 73 سوره توبه نيز خداوند به پيامبر دستور ميدهد در برابر كفار و منافقان شدت عمل داشته باشد: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ» اى پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن و در برابر آنها روش سخت و خشن در پيش گير. و به ايشان تأکيد ميکند که دستور اين رويه انقلابي را نيز به مسلمانان بدهد: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ»58 اى پيامبر! مؤمنان را به جنگ با دشمن تشويق كن.

اين فرمانهاي انقلابي از سوي پيامبر خدا اجرا شد و ايشان جنگهاي گوناگوني را ضد جبهه کفر تدارک ديد. در قرآن نام چند جنگي که بين پيامبر و مشرکان روي داده ذکر شده است. يکي از جنگها جنگ بدراست. خداوند در اين باره ميفرمايد: «وَلَقَد نَصَرَکُم اللّه بِبَدرٍ و انتم اَذِلّةٌ فَاتَقوااللّه َلَعلّکم تَشکرونَ»59 خداوند شما را در «بدر» ياري کرد (و بر دشمنان خطرناک، پيروز ساخت)؛ در حالي که شما (نسبت به آنها)، ناتوان بوديد. پس، از خدا بپرهيزيد (و در برابر دشمن، مخالفت فرمان پيامبر نکنيد)، تا شکر نعمت او را به جا آورده باشيد!- جنگ احد نيز مورد اشاره قرآن قرار گرفته است. در آيات 146 تا 148 سوره آل عمران که خداوند به مسلمين که پس از واقعه احد دچار ضعف روحيه شدند، روحيه ميدهد، به اين ماجرا اشاره شده است: «وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ. وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ.فَآتَاهُمْ اللَهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الآخِرَةِ وَاللَهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» چه بسيار پيامبراني که مردان الاهي فراواني به همراه آنان جنگ کردند! آنها هيچ‏گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان مي‏رسيد، سست و ناتوان نشدند (و تن به تسليم ندادند)؛ و خداوند استقامت‏کنندگان را دوست دارد. سخنشان تنها اين بود که: «پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و از تندرويهاي ما در کارها، چشم‏پوشي کن! قدمهاي ما را استوار بدار! و ما را بر جمعيت کافران، پيروز گردان! از اين‏رو خداوند پاداش اين جهان، و پاداش نيک آن جهان را به آنها داد و خداوند نيکوکاران را دوست مي‏دارد. در آيات 152 و 153 همين سوره هم ميفرمايد: «وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّي إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراکُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ يُرِيدُ الدُّنْيا وَ مِنْکُمْ مَنْ يُرِيدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَکُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْکُمْ وَ اللَهُ ذُو فَضْلٍ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلي أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ يَدْعُوکُمْ فِي أُخْراکُمْ فَأَثابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَيْلا تَحْزَنُوا عَلي ما فاتَکُمْ وَ لا ما أَصابَکُمْ وَ اللَهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ» و [در روز نبرد احد] بيگمان خدا وعده خود را با شما راست گردانيد: آنگاه که به فرمان او، آنان را ميکشتيد، تا آنکه سست شديد و در کار [جنگ و بر سر تقسيم غنايم] با يکديگر به نزاع پرداختيد. و پس از آنکه آنچه را دوست داشتيد [يعني غنائم را] به شما نشان داد، نافرماني کرديد. برخي از شما دنيا را و برخي از شما آخرت را ميخواهد. سپس براي آنکه شما را بيازمايد، از [تعقيب] آنان منصرفتان کرد و از شما درگذشت و خدا نسبت به مؤمنان، با تفضّل است. [ياد کنيد] هنگامي را که در حال گريز [از کوه] بالا ميرفتيد و به هيچ کس توجه نميکرديد؛ و پيامبر، شما را از پشت سرتان فراميخواند. پس [خداوند] به سزاي [اين بي انضباطي] غمي بر غمتان [افزود] تا سرانجام بر آنچه از کف دادهايد و براي آنچه به شما رسيده است، اندوهگين نشويد و خداوند از آنچه انجام ميدهيد با خبر است.

در آيه 140 آل عمران نيز خداوند دوباره به دو جنگ احد و بدر اشاره ميکند و ميفرمايد: «اِن يَمسَسكُم قَرحٌ فَقَد مَسَّ القَومَ قَرحٌ مِثلُهُ وتِلكَ الاَيّامُ نُداوِلُها بَينَ النّاسِ ولِيَعلَمَ اللهُ الَّذينَ ءامَنوا ويَتَّخِذَ مِنكُم شُهَداءَ واللهُ لا يُحِبُّ الظّــلِمين»  اگر (در ميدان احد،) به شما جراحتي رسيد (و ضربه‏اي وارد شد)، به آن جمعيت نيز (در ميدان بدر)، جراحتي همانند آن وارد گرديد. و ما اين روزها(ي پيروزي و شکست) را در ميان مردم مي‏گردانيم؛ (و اين‏ خاصيت زندگي دنياست) تا خدا، افرادي را که ايمان آورده‏ اند، بداند (و شناخته شوند)؛ و خداوند از ميان شما، شاهداني بگيرد. و خدا ظالمان را دوست نمي‏دارد.

آيه 9 سوره احزاب هم درباره جنگ احزاب (خندق) است: «يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا» اي کساني که ايمان آوردهايد! نعمت خدا را به ياد آوريد، آن هنگام که لشکريان دشمن به جانب شما هجوم آوردند، ولي ما باد و توفان سختي بر آنها فرستاديم و لشکرياني که آنها را نميديديد (و اين گونه آنان را درهم شکستيم) و خداوند بر آنچه کنيد آگاه است.

در آيه 25 توبه نيز از جنگ حنين سخن به ميان آمده است: «لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمْ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ» خدا شما مسلمين را در مواقعي بسيار ياري کرد و نيز در جنگ حنين که فريفته و مغرور بسياري لشکر اسلام شديد و آن لشکر زياد اصلا به کار شما نيامد و زمين بدان فراخي بر شما تنگ شد تا آن که همه رو به فرار نهاديد.

پينوشتها

1. آل عمران، 144.

2. سبأ، 46.

3. فرقان، 52.

4. نساء، 75.

5. نساء، 105.

6. قصص، 5.

7. نساء، 141.

8. نساء، 144.

9. هود، 113.
10. هود، 88.

11. طه، 24.

12. حديد، 25.

13. فتح، 29.

14. نساء، 71.

15. نساء، 76.

16. فصّلت، 30.

17. حجرات، 15.

18. توبة، 20.

19. صف، 4.

20. حشر، 7.

21. انبياء، 57.

22. انبياء آيات 58 تا 67.

23. صافات، 99.

24. هود، 36.

25. هود، 26و27.

26. هود، 37.

27. هود، 38و39.

28. هود، 50.

29. هود، 52.

30. هود، 56.

31. هود، 57.

32. عنكبوت، 29.

33. همان، 28.

34. همان، 29.

35. شعرا، 161 تا 167.

36. قصص، 7.

37. قصص، 9.

38. قصص، 15و16.

39. قصص، 21.

40. طه، 47 تا50.

41. قصص، 38.

42. اعراف، 116.

43. طه، 68و69.

44. قصص، 76.

45. قصص، 79و80.

46. طه، 97.

47. شعرا، 143تا 149.

48. هود، 62.

49. هود، 63.

50. هود، 68-64.

51. قمر، 25 و26.

52. آل عمران، 51.

53. مائده، 72.

54. آلعمران، 55.

55. شعرا، 214.

56. توبه، 107.

57. 

58. آيت الله جعفر سبحاني، منشور جاويد، ج 4، صص 125 ـ 123.

59. انفال، 65.

60. آل عمران، 123.