نفوذ از دكتراي مرحمتي تا شكلات سفارشي

سخنراني دكتر منوچهر محمدي در سي‌امين نشست انجمن فارغ‌التحصيلان در 27/9/94

نفوذ ؛ از دكتراي مرحمتي تا شكلات سفارشي

ببينيم نفوذ واقعيت دارد يا ندارد. مساله بسيار مهمي است. عدهاي ميگويند اصلا واقعيت ندارد. نفوذ کجاست؟ زماني است که ما يک دشمني داريم و اين دشمن در مقابل ما هست و به هيچ چيز جز شکست ما هم قانع نيست. اولا فرق است بين نفوذ و جاسوسي، جاسوس ماموري است که بايد در داخل يک جامعهاي بيايد، اطلاعات محرمانه سرّي را جمع کند و براي تحليل تصميمگيرندگان بفرستند. کار ديگري نميکند. ولي نفوذي خودش تحليلگر است؛ در عين حال اجراکننده هم هست. بايد بين اين دو فرق بگذاريم.

 ما به دو دليل معتقد هستيم که دشمني ما با آمريکا يک واقعيت است. دشمني در سه حوزه ميتواند باشد؛ يکي حوزه مباني ديگري حوزه راهبرد و سوم حوزه تاکتيک. اگر در مباني با هم مشکل نداشته باشيم، امکان دارد در راهبرد و تاکتيک به طريقي کنار آمد؛ ولي در مباني نميشود. از روزي که انقلاب اسلامي و نهضت امام شروع شد، اساس آن مبارزه با نظام سلطه و استکبار بود. به مبارزه با استکبار در اصطلاح سياسي حاصل جمع جمعي صفر ميگويند. يعني اينکه هرچه ما جلو برويم و ضربه بزنيم، او عقب ميرود؛ اگر او ضربه بزند ما عقب ميرويم و هر کدام ما تنها با نابودي يکديگر ميتوانيم آرام بنشينيم. يک اصطلاح عاميانه هست که ما ميخواهيم سر به تن آمريکا نباشد، آمريکا هم ميخواهد سر به تن ما نباشد. هم ما اين حرف را آشکارا زدهايم، هم آنها اين حرف را زدند و لذا دشمني ما با آمريکا در مباني است. زيرا ارزشها و اهداف انقلاب اسلامي در تعارض و تضاد با موجوديت آمريکا است. در اين حالت نه مصالحه معنا ميدهد، نه آشتي و نه بازي برد-برد. از لحاظ عقلاني هم طبيعي است که دشمن درصدد نفوذ در درون ساختار و جامعه ما باشد تا بتواند از درون ما را تخريب کند. ما هم اگر چنين تواني داشته باشيم همين کار را ميکنيم؛ يعني اگر ما بتوانيم در تشکيلات پنتاگون، کاخ سفيد و سياستگذاري آنها نفوذ کنيم و  نکنيم احمق هستيم. پس اين يک امر محتوم است.

 مساله مهم انواع نفوذ است. يک نفوذ، نفوذ فردي است. يعني ميکوشند در تصميمگذاران و سياستگذاران نفوذ کنند و آنها  و نخبگان جامعه را در جهت اهداف خودشان حرکت دهند. از جمله عواملي هم که ميتواند زمينه نفوذ در افراد را فراهم کند، حرص در کسب مقام و قدرت است. قدرت و مقام زير دندان نخبه ما مزه کرده و بنابراين دشمن هم ميفهمد اين مقامي را که به دست آوردهايم دوست ميداريم؛ بنابراين سعي ميکند نفوذ کند.

دوم، حرص در مال اندوزي است. پول، خيليها را فريب ميدهد. حالا ممکن است براي بعضيها قيمت آن کمتر باشد، براي بعضيها بيشتر باشد.

سوم، حرص در تمايلات نفساني و شهواني است؛ يعني افرادي که در مقابل جنس مقابل ضعيف هستند. اين هم جايي است که ميتواند نفوذ شود.

 درنهايت، سادهانديشي و خوشباوري است. يعني افرادي هستند که هيچ کدام از اينها در آنها اثر نميگذارد؛ ولي آدمهايي خوشباور هستند و نگاهشان نسبت به همه حتي دشمن مثبت است.

دوم نفوذ بر جوامع و گروههاي اجتماعي است. يعني وقتي گروههاي اجتماعي به وجود ميآيد، سعي ميکنند با نفوذ، آنها را دچار تفرقه کنند. اين سياستي که انگليسيها از چندي پيش مطرح کردند يعني تفرقه بينداز و حکومت کن، در اينجا مطرح ميشود.

نفوذ در ساختار رهبري. ببينند که چه کساني به رهبري يک جامعه يا گروه نزديک هستند، در آنها نفوذ کنند. يا تبديل اختلافات و اشکالات جزئي به کل و به اين وسيله سعي ميکنند که اهداف خودشان را پيش ببرند.

سومين مساله، نفوذ در جريانهاي سياسي و مذهبي که در حقيقت آن هم جريان سازي است؛ مکتبهاي انحرافي و افراط و تفريط. از لحاظ عقلاني بايد پيشبيني کنيم که با يک دشمن غدار مواجه هستيم و اين دشمن ما را آرام نميگذارد. تاريخ هم به ما ميگويد که چنين اتفاقاتي افتاده است. قبل از پيروزي انقلاب در همين کشور خود ما ميبينيم دشمن که آن زمان بيشتر انگليس بود، در مراجع قدرت مثل نجف نفوذ ميکند و از درون نجف ميآيد فرقهسازي ميکند. محمدبن عبدالوهاب، علي محمد باب، شيخ احمد احصائي و ... همه اينها مجتهديني بودند که در نجف درس ميخواندند؛ دشمن روي آنها کار کرد، نقطه ضعفشان را يافت و سعي کرد فرقهسازي کند.

 بعد از انقلاب هم همينطور. يکي از کارهاي انگليسيها اين بود که مرجع سازي کنند و ما بعد از انقلاب هم شاهد بوديم که چنين اتفاقهايي افتاد و چه نفوذهايي صورت گرفت.

ما شاخص مشخصي داريم، هرکس از اين شاخصها عدول کرد يقين بدانيد با واسطه يا بيواسطه نفوذي است. يکي اسلام ناب محمدي صلوات الله عليه و آله است که ميبينيم در مقابل اين اسلام آمريکايي را ميسازند. ارزشهاي انقلاب اسلامي، ارزشهايي که ما 36 سال با آن زندگي کردهايم، قانون اساسي ما روي آن تکيه کرده، خط امام رضوان الله تعالي عليه، ولايت و رهبري. هرگاه ديديد کسي دارد از يکي از اينها عدول ميکند، حرفهايي ميزند، از شوراي رهبري اسم ميبرد، از اينکه امام مايل بود مرگ بر آمريکا ديگر گفته نشود مراقب باشيد. اينها حرفهاي دشمن است.

 حالا من يک گزارشي هم از طراحي خود آمريکا دارم که در سند شوراي امنيت ملي اين کشور نيز آمده است. انحراف از چهار شاخص فوق خيلي روشن است. هرکس در درون جامعه ما از اين چهار شاخص انحراف يافت، بدانيد که نفوذي است. گفتم  يا باواسطه يا بدون واسطه خوش بيني به دشمن و اعتماد به او يعني اينکه دم کدخدا را ميشود ديد و با او کنارآمد. يا بزرگنمايي دشمن و کوچکنمايي جبهه خودي. وقتي كسي ميآيد و ميگويد که آمريکا با يک بمب ميتواند سيستم دفاعي ما را نابود کند يقين بدانيد که اين حرف، حرف نفوذي است. همين چندي پيش يك مقام بلندپايه دولت، جملهاي گفتند که کمتر به آن توجه شد؛ ايشان فرمودند که ما بايد ديگر احساسات انقلابي اول انقلاب را کنار بگذاريم و عاقلانه فکر بکنيم و ياد بگيريم چگونه با دنيا تعامل بکنيم! يعني چه؟ يا آن يكي ميگويد ديگر مرگ بر آمريکا نگوييد.

پنجم، انقلاب کردهايم که حکومت کنيم؛ تنزيل اهداف انقلاب. من اخيرا مقالهاي نوشتم که حدود يک ماه پيش منتشر شد؛ البته هيچ جا حاضر نبود آن را منتشر بکند و بالاخره جهان نيوز منتشر کرد. گفتم که الان ديگر اصولگرايي و اصلاح طلبي پاسخ گوي جبهه بندي بعد از انقلاب نيست. بلکه ما دو گروه داريم: يک گروه کساني که ميگويند انقلاب کرديم تا حکومت کنيم و انقلاب، روز بعد از 22 بهمن تمام شد؛ حالا بايد نظام را اداره کنيم و از مواهب پيروزي انقلاب بهره ببريم. اين حرفي بود که بازرگان هم همان اول انقلاب ميزد که مردم برويد به خانههايتان! خيلي ممنون که انقلاب کرديد! روحانيون! به مدرسه و حوزهتان برويد و بگذاريد که ماها انقلاب را اداره کنيم. اما حضرت امام وارد صحنه شدند و فرمودند مردم بايد در صحنه باشند، روحانيت بايد در صحنه باشد، و با اين مضمون که اگر اينها صحنه را ترک کنند انقلاب ما به همان سرنوشتي دچار ميشود که مشروطه و ملي شدن صنعت نفت دچار شد.

 الان ميبينيم عده زيادي از نخبگان ما گرفتار همين مساله شده اند؛ يعني مزه ثروت و شهوت و قدرت زير دندانشان رفته، رفاه طلبي ترويج شده و اينجا ديگر اصولگرا و اصلاح طلب هم نميشناسد. كسي از مجلس ما خيلي صريح ميگويد من تعجب ميکنم از کساني که هنوز در ايران  تصور ميکنند آمريکا به دنبال براندازي است! شما کسي بوديد که تا همين ديروز انواع و اقسام انتقادات و حملات را متوجه آمريکا ميکرديد؛ حالا آمريکا يک دفعه از بد، خوب شد؟! ديگر دنبال براندازي نيست؟! در 88 چه کار ميکرد؟ همين الان هم من براي شما با سند ميخوانم که دنبال براندازي است.

 يا كسي ميآيد و ميگويد که ما بايد با دنيا آشتي کنيم، تا کي ميخواهيم با دنيا قهر باشيم! من گفتم: آقا ما با کدام دنيا قهر بوديم که حالا ميخواهيم آشتي بکنيم؟! و گروه ديگري در مقابل اين گروه هستند که ميگويند قاطبه مردم معتقد هستند که 22 بهمن آغاز انقلاب بود نه پايان و در حقيقت اين انقلاب، زمينهساز ظهور آقا امام زمان(عج) است و نهضت ادامه دارد، جنگ ما هم ادامه دارد تا زماني که خود آقا ظهور کند و عملا هم نشان داده شد واقعا همينطور است. در جريان هستهاي و برجام شما ميبينيد يک دفعه کساني که تا ديروز از نخبگان اصولگرا شناخته ميشدند، ميآيند در مجلس با يکديگر مسابقه ميگذارند که نشان بدهند آنها همه موافق اين برجام هستند و تلگراف تبريک براي آقا ميفرستند درحالي که هيچ اتفاقي هم نيفتاده!

ششم، ناتواني در ايستادگي و مقاومت بر روي اصول و ارزشها. عدهاي هم ميگويند آقا چقدر و تا کي  ميخواهيم بجنگيم و دعوا کنيم؟ خسته شديم، حالا يک آتش بس بدهيم! مثل همان کاري که فلسطينيها در سال 1967 کردند تا امروز که پنجاه سال ميگذرد ادامه پيدا کرده است. اينها عوامل و جريانات نفوذي هستند.

در روابط بين الملل ميآيند اين سه تا قدرت استکباري و سلطه گر را با جامعه جهاني همطراز ميکنند که حضرت آقا در يکي از سخنرانيها فرمودند من از اين دوستان گله دارم که چگونه شما سه تا قدرت زورگو و سلطه گر را که خودشان هم الان مشکل دارند بهعنوان جامعه جهاني مطرح ميکنيد! مگر اين کشورهاي غير متعهدي که همراه ما بودند و هستند، اينها نيستند؟! بعد هم ميگويند شما منزوي شديد؛ کجا منزوي شديم؟! معادلسازي جامعه جهاني با چند قدرت استکباري هم واقعا يکي از  مصاديقي است که وجود دارد.

بر اساس طرح راهبردي آمريکا در سال 1997  به وسيله ام اس آي يعني (نشنال سکريوتي ام جي سي) که متشکل از شش نهاد اطلاعاتي آمريکاست است، ميگويند ما بايد بر ايران مسلط شويم و اگر مسلط نشويم در سال 2025 خود ما دچار فروپاشي ميشويم. اين عين جمله آن سند است و ميآيند يک برنامه 25 ساله براي برخورد با انقلاب اسلامي طراحي ميکنند. چهار مرحله را هم مطرح ميکنند.

1.اجبار؛ يعني جنگ. ميگويند گزينه نظامي روي ميز است و اين گزينه را نبايد دور کنيم.

2. اکراه؛ يعني منزويسازي، محدودسازي، محاصره علمي و اقتصادي. يعني کاري کنيم که نتواند در دنيا با ساير کشورها کار کند.

3. استخدام؛ يعني تمام توان اقتصادي فرهنگي سياسي و ديپلماسي خود را براي نفوذ به کار ببريم و حرفهايي که ميخواهيم بزنيم سعي کنيم از طريق خود آنها بزنيم.

4. مجذوبسازي؛ يعني عشق و علاقه به دشمن و نفرت از خودي. آمريکا را خوب جلوه دهيم و در عين حال نسبت به ارزشهاي خود و دوستانمان ايجاد نفرت کنيم؛ با اصطلاحاتي که ديديد. الانتعابيري مثل افراطيون و تندروها و محافظه کارها به کار ميبرند و بعد هم تسامح و تساهل و اعتدال را. در اين موقع آقاي اوباما هم آدم مودبي ميشود و با او بايد خوشوبش کرد، بايد با آقاي جان کري هم دست داد و راه رفت و رفيق شد. مجذوبسازي به اين صورت انجام ميشود، نسبت به ارزشهاي ديني هم بايد يک نوع وادادگي ايجاد کرد.

تغيير در عواطف و احساسات. آن چيزهايي که به عنوان عواطف و احساسات مردم هست اينها را بايد از بين برد. مثلا فرض کنيد مردم به قرآن تعصب دارند، به عاشورا و پيغمبر صلوات الله و سلامه عليه تعصب دارند. در دوره اصلاحات اين کارها انجام شد. ميگفتند دعواي امام حسين(ع) و يزيد، دعواي خانوادگي بوده؛ جد حسين(ع) نسبت به اجداد يزيد خشونت به خرج داد، آنها هم ميخواستند انتقام بگيرند! يعني تنزيل آن ارزشها و اصول! يا اينکه  ميگفتند قرآن، تراوشات فکري خود پيغمبر است و وحي نيست. و قس عليهذا. در کتاب انقلاب اسلامي در بوته آزمون، به تفصيل همه اينها را نقل کرده و کد دادهام. اينها همه در جهت تغيير در باورها و ارادهها بوده است. اينکه آقا نميشود بدون آمريکا زندگي کرد، اينکه امام هم ميخواست مرگ بر آمريکا را بردارد، اينکه با اسرائيل نبايد بجنگيم؛ و قس عليهذا. همه اينها با برنامه است و نهايتا تغيير در عمل و رفتار. يعني همه آن اقدامات انجام شود تا به اينجا برسيم که اسم جمهوري اسلامي باشد اشکالي ندارد؛ ولي محتوا خالي شود!

 يک نظريهاي در علم سياست هست؛ بهاصطلاح گفتمان لاکلا و موفه، يک زن و شوهرند، گفتند گفتمانها دوام ندارند، عمرشان که تمام شد اين گفتمان هم تغيير ميکند و يک گفتمان جديدي جاي آن را ميگيرد. همه گفتمانهاي آمريکا داراي عمر کوتاهي هستند. فرض کنيد در کشور ما يک‌‌روزي ميگفتند گفت‌‌وگوي تمدنها تمام شد؛ الان ديگر خبري از آن نيست. آقاي امانوئل والرشتاين ميگويد ما با گفتمان جديدي مواجه هستيم که به حضرت امام تعلق دارد و نهتنها عمر آن تمام نشده بلکه روز به روز هم بيشتر ارتقاء پيدا ميکند. با اين چه بايد کرد؟ مطلب دومي که ميگويد، در رابطه با روحانيت مجاهد است. ميگويد روحانيت يکزماني خيلي جايگاهي نداشتند ولي امروز کساني مثل سيدحسن نصرالله، علي سلمان، آيتالله نمر، البته زاکزاکي مطرح نبود؛ اينها آمدند جايگاه روحانيت را هم بالا بردند وما با اين جايگاه نميتوانيم برخورد کنيم. در نهايت نسخه ميپيچند. نسخه آنها دقيق در اين سند آمده است. ميگويند بايد بيانات امام را تاويل کنيم، آن هم به وسيله دو گروه؛ يکي بستگان ايشان و ديگري کساني که در دوران امام بسيار به او نزديک بودند. تنها از اين دو طريق است که ميتوانيم فرمايشات امام را تنزل دهيم و به صورت يک گفتمان فراموششده درآوريم. در اين راستا يک برنامه 25 ساله ريختند و الان به نفوذ رسيدند.

دستهدسته نخبگان را به لندن و آمريکا بردند و به عناوين مختلف روي آنها کار کردند. و هم گروهگروه مثل اين گروه جيسون رضائيان را به داخل کشور فرستادند و بودجه فوقالعادهاي هم در اختيار اينها گذاشتند و اينها تا اعماق نخبگان و دولتمردان هم نفوذ کردند. يکدفعه شما ميشنويد از يكي از بستگان امام دعوت ميکنند که سه ماه برود آفريقاي جنوبي زبان انگليسي بخواند. يکدفعه ميفهميد کساني را که اصلا از علم سياست سر درنميآورند، بورس ميکنند و يک دکتراي الکي به آنها ميدهند، ميآيد ميشود آقاي صادق زيباکلام، آقاي ميردامادي، آقاي جلاييپور. رساله همه اينها را من خواندم؛ رسالههايشان هم انحرافي. پايه درسي آنها فني ولي به آنها يک دکتراي الکي به نام صلحشناسي و بهمان ميدهند. اين اسناد وزارت خارجه انگليس که منتشر شد، ما يک سندي گير آورديم از قبل از انقلاب، از همين جنابي که هميشه سوژه تمام تلويزيونها و مناظرات است. اين آقا به عنوان يک مليگرا در آنجا مطرح بود، ايران ميآيد و به وسيله شاه دستگير ميشود، نخستوزير انگليس به وزارت خارجهاش دستور ميگويد به شاه بگوييد او را آزاد کند، او بايد به انگليس بيايد و درس بخواند و عنصر مطلوبي براي ما خواهد شد! اين اسناد منتشر شد. من زماني معاون دانشجويي وزارت علوم بودم، يک وقت ديدم آقايي که فوق ليسانس شيمي دارد، درخواست بورس کرده که به لندن برود و دکتراي انقلاب اسلامي بگيرد! گفتم به اين آقا بگوييد بيايد من با او کار دارم؛ آب در کوزه و ما دور جهان ميگرديم! گفتم بنده خدا! انقلاب اسلامي اينجاست؛ تو ميخواهي بروي لندن درس انقلاب اسلاميبخواني؟! گفت آنجا بهتر ميشود و منابع آنجا خيلي زياد است! گفتم برو منابع را بياور. ديدم همه منابع انحرافي است. من اجازه ندادم بورسيه شود. البته از در که بيرون کردم از پنجره آمد و بالاخره توانست از وزير مجوز بگيرد؛ بعد از شش هفت سال يک دفعه ديديم به عنوان دکتراي صلحشناسي آمده، رساله او هم درباره انقلاب اسلامي است! در آن رساله ميگويد که انقلاب اسلامي، انقلاب اسلامي نبود؛ بلکه يک انقلاب ضد استبدادي توسط دموکراتها و مليگراها بود که آخوندها آمدند بر موج سوار شدند و آن را از چنگ آزاديخواهان بيرون آوردند! الان هم اين کتاب در دانشگاه تهران به وسيله همين شخص درس داده ميشود! آقاي زيباکلام! آقاي بشيريه هم راجع به انقلاب اسلامي کتاب مينويسد، منتهي کتابش را اينجا مخفي ميکرد. من يک روز کتاب را در کتابفروشي لندن گير آوردم که فهميدم در دانشگاه تلآويو هم تدريس ميشود. در آن کتاب ميگويد که امام يک تاجرزاده بود، منافع او به خطر افتاد و قيام کرد؛ و الا اين انقلاب اسلامي نبود! ما از اينها فوقالعاده زياد داريم. براي اجراي اين طرحها و برنامهها مراحلي را مطرح کردند:

1.ايران بايد پاي ميز مذاکره بيايد. تمام تلاش آنها اين بود، نامههايي که براي آقا مينوشتند و بحثهايي که ميکردند،با اين هدف بود که ايران را پاي ميز مذاکره بياوريد، تا آن تابو شکسته شود.

2. ايران بايد بپذيرد قدرت هستهاي نيست که متاسفانه در اين برجام پذيرفتيم. يک دکوراسيوني به عنوان هستهاي براي ما نگه داشتند که نميتوانيم به آن دست بزنيم؛ تا پانزده سال هم نميتوانيم هيچ کاري بکنيم. بعد هم گفتند تا پانزده سال ايران تغيير رفتار خواهد داد. بهصراحت گفتند همين آقاي اوباما به جان کري گفته تا پانزده سال ديگر اين ايران آن ايران نخواهد بود.

3. عناصر را جابجا بکنيم؛ عناصري که توانستيم در آنها نفوذ بکنيم تغيير موقعيت دهيم و در جاهاي حساس قرار دهيم و اجازه ندهيم آدمهاي مستقل و ارزشي وارد گود شوند. اسلام آمريکايي را در مقابل اسلام ناب قرار دهيم که همين اسلام اعتدالي است. يعني آن چيزي که به عنوان اسلام آمريکايي و ناب براي حضرت امام مطرح بود، اسم آن را عوض کردند به اسلام افراطي در مقابل اسلام اعتدالي! در مقابل تشيع هم بديل ايجاد کنيم؛ يعني در مقابل تشيع علوي، تشيع انگليسي را بياوريم! جبهه بيگانگان را هم آرايش دهيم  و بزک بکنيم. من وقتي که بحث آمدن اين سفراي خارجي از خارج مطرح شد، ياد دوره شاه افتادم که علم ميگفت برويد ببينيد خارجيها درباره ما چه فکر ميکنند. آنها دارند درست فکر ميکنند. متاسفانه الان عينا همينطور است.

شبکهسازي اجتماعي هم نکته مهمي است. بايد سعي بکنيم همان کاري که در دوره فتنه 88 کرديم در اين دوره هم انجام دهيم. در دوره فتنه 88 سه هزار ان جي او به وسيله وزارت کشور و وزارت ارشاد به وجود آمد که توانستند آنها را در جريان فتنه، بسيج کنند. به زنان هم بيشتر نقش بدهيم و فمينيسم را ترويج کنيم. در فضاي مجازي هم شبکهسازي کنيم. از قدرت خودمان در صحنه ارتباطات هم استخدام کنيم. بچههاي نخبه را با پولهاي خيلي کلان به استخدام درآوريم، اطلاعاتشان را بگيريم.

از نقش ارتباطات غافل نشويم که امروز حرف اول را ميزند. از درسهاي فتنه 88 هم عبرت بگيريم. خودشان ميگويند در جريان فتنه 88 اشتباهات زيادي کرديم؛ يکي از اشتباهات ما اين بود که عليه امام و ارزشهاي انقلاب شعار داديم، قرآن و مسجد آتش زديم؛ اين احساسات مردم را تحريک کرد و 9 دي به وجود آمد. حالا بايد هر کار که ميخواهيم بکنيم، در لفافه پشتيباني و حمايت کنيم، و اينکه اين حرفها با تاييد مقام معظم رهبري هست! ديديد هر کاري که ميخواهند بکنند، يک قدرداني و تشکر هم از مقام معظم رهبري ميکنند که مثلا مقام معظم رهبري در تمام مراحل برجام حضور داشتند! همه کارهاي ما را تاييد کردند! در حالي که حضرت آقا فرياد زد که چنين چيزي نيست و من هرگز در جريان جزئيات اينها نيستم؛ کلياتي را من گفتم؛ همانهايي که علني گفتهام.

اين شبکهسازي در جريان برجام يک امتحان و تست خوبي بود. ديديد که چگونه نخبگان صدر کشور دست به دست هم دادند که برجام را ماستمالي کنند و کردند و نگذاشتند صداي مخالفان حتي بلند شود؛ که آقاي دکتر زارعي از شدت ناراحتي در مجلس گريه کرد. يعني عليرغم توصيه آقا، دولت برجام را به مجلس نفرستاد، نه طرحي که آقاي لاريجاني موردنظرش بود، خود برجام بود. چون اگر خود برجام مطرح شده بود، يقينا شوراي نگهبان صدها مساله خلاف شرع و خلاف قانون اساسي آن را لحاظ ميکرد و رد مي شد. آقاي لاريجاني و دوستانشان طرحي دادند که شيوه اجراي برجام اينگونه باشد. يعني برجام تمام  شد؛ حالا ما ميخواهيم شيوه اجراي آن را تعيين کنيم! و توانستند به آن سمت برود که خود آقا هم فرمود مصوبه احتياطآميز و بعد فرمودند اينک که برجام از مجلس عبور کرده است... . من معتقد هستم اين نامه حضرت آقا را کلمه کلمه بخوانيد،معلوم است که آقا به هيچ وجه از اين روش و شيوهاي که راجع به برجام عمل شد راضي نبودند؛ و آن نه اصلي را هم که گفتند،به هيچ کدام عمل نکردند.

دوره انتخابات را پيش رو داريم؛ هم انتخابات مجلس خبرگان  و هم انتخابات مجلس اسلامي. براي هردو هم برنامه دارند و برنامه آنها براي هر دو حالت است. مثل فتنه 88 که براي هر دو حالت که چه پيروز شوند و چه نشوند برنامه ريخته بودند. خود آقاي ميرحسين موسوي گفته بود که تغييرات شروع شده و ربطي به پيروزي و عدم پيروزي من ندارد. الان هم همان است و بايد هوشيار بود. به احتمال زياد، آمريکا در نزديک انتخابات يک شکلات ديگري به اين دولت خواهد داد؛ چون خود آنها هم گفتند اگر اين دولت در اين انتخابات پيروز نشود، ما بايد معرکه را جمع کنيم. لذا جامعه ما بخصوص روحانيت و شما عزيزان که در سراسر کشور هستيد، بايد به دقت با همين شاخصهايي که حقير اينجا ارائه دادم مانيتور کنيد. اين چيزي که به شما ميگويم خبر است نه تحليل. اينکه هم در دانشگاهها و هم در مراکز حوزوي  و غيره نفوذ کردند. البته مطمئن هستم که باز هم شکست خواهند خورد ولي هزينه سنگيني را بر دوش اين ملت خواهند گذاشت؛ همانطور که در فتنه 88 گذاشتند. هوشيار باشيد و منتظر يک فتنه بزرگتر از فتنه 88 باشيد. انشاءالله در آن فتنه هم چون خداوند اينطور خواسته، موفق خواهيم شد.