خط نفوذ از «البقيه»ي صفين تا «لاقتالِ» برلين

گاهي سرنوشت يك انقلاب، يك نهضت و حتي يك تمدني تنها با يك اشاره يا ظاهر شدن يك نماد و يا سر دادن يك شعار تغيير ميكند، آنجا كه همين اشاره و نماد و شعار رمز فرا رسيدن لحظة ورود به مرحلة اقدام باشد، بيشك مرحلة اقدام، مرحلة پس از بسترسازي، آمادهسازي و سازماندهي نيروهاي نفوذي در داخل و هماهنگي با دشمن بيروني در خارج است كه گاه، ماهها و گاه سالها به درازا ميكشد،

 در جنگ صفين قبل از بالا رفتن نماد قرآنهاي بر نيزه رفته و سر دادن شعار «لا حكم الاالله» كه مرحلة اقدام بر ضد امير مؤمنان(ع) بود پيش اقدامي ديگري با سر داده شدن شعاري در شب حادثه روي داد كه در حقيقت مرحلهي بينابين دو مرحلة سازماندهي خط نفوذ و مرحلة اقدام به شمار ميآيد كه اين حركت خود بيانگر حساسيت بالاي اين دوره كوتاه گذرا در راستاي محك زدن و مزمزه كردن اقدام ميتوان تحليل كرد.

شنيده شدن شعار «البقيه البقيه»ي ياران حاشيهنشين اشعث به معناي دريافتن جمعيتي كه كشته نشده و باقي ماندن براي زن و فرزندانشان آن هم درست در زماني كه شيطان و لشكريانش در استيصالي كامل به سر ميبردند، حكايت تلخي است كه قبل از هر چيز پرده از بيبصيرتي در لشكريان كوفه و مراوده و نامهنگاري پنهاني عناصر نفوذي چون اشعث با شيطان روزگار خود داشت.

شعار چرخش «چرخ زندگي» آن هم در ميان لشكري كه ميرفت «كاخ سبز» معاويه و معاويه صفتان را در هم بپيچيد، در حقيقت شعار «مرگخواهي» از سوي كوفيان با دست خود، بود شعار هم «دنيا» و هم آخرت اشعثيان درست در زماني كه شمشير مالك ميرفت كه دنيا و آخرت واقعي را ارزاني همه كند، هم دنيا و هم آخرت را از كوفيان گرفت.

 خط نفوذ كار خود را كرد و قرآنهايي كه بر نيزه رفت و شعار حكميت قرآني كه سر داده شد زماني «قرآن ناطق» را از معادلات حذف كرد، كه قبل از آن نفوذيان شعار «زندگي گردن و باقي ماندن» را در لشكر علي(ع) نهادينه كرده بودند. اينكه چگونه علي(ع) كه در روز آغازين نبرد، معاويه و سپاهش را دعوت به كتاب خدا و ريخته نشدن خون امت كرد، نه لشكر علي(ع) و نه لشكر معاويه تن به حكميت «قرآن» و «قرآن ناطق» ندادند، اما به يكباره هم لشكر معاويه و هم لشكر علي(ع) درست در لحظة نزديك شدن مالكها به خيمهگاه «كاخ سبز» به «قرآن» بر نيزه رفته تن دادند و چهرة «اسلام رحماني» را به رخ كشيدند و در اصرار به برپايي اين اسلام وارداتي و انحرافي بيست هزار نفر از تأثيرپذيران تفكر اعتدالي و اعتزالي ابوموسي اشعري و اسلام رحماني اشعث براي صلح كاخ سبزي، بر روي علي(ع) شمشير از نيام كشيدند ريشه در شعار «البقيه البقيه» آناني در لشكر علي(ع) داشت كه يا از سرمايهداران زالوصفتي بودند كه حركت مردمي آنان را مجبور به همراهي لشكر علي(ع) كرده بود، يا پس مانده خور خوان آنان، يا متحجرين احمقي، كه خدا محوري و خداخواهي را تنها در شمارش ايام صوم و ركعات صلات ميديدند، يا مستضعفين فكري كه به جاي تأمل و تفكر در سيره و سلوك «ولي زمانه» گوش خود را به نواي گوسالههاي سامري سپرده بودند؛ آناني كه چرخ زندگي را نه در چرخش به دور «كعبه واقعي» بلكه به دور «كعبه سبز» معاويه ميديدند و بس.

زندگي، زندگي، زندگي كردن، قبل از حكميت قرآن، واژهاي شد كه «حيات طيبه» را در محراب به خون نشاند و بشريت را يتيم واژهاي كرد كه علي(ع) داشت و چيزي را هم در كف دست كوفيان نگذاشت. و از چرخش چرخ زندگي به دور «كاخ سبز»، تنها زندانهاي بيسقف حجاجبن يوسف ثقفي سر برآورد و از زندگي در سايه «قرآنهاي بر نيزه» خوارجي كه هنوز پيكر جهان اسلام، طعم شمشيرهايشان را بر سر اهل شام و نينوا ميچشد.

 تاريخ ورق خورد و رابطة «امت با امامت» به گونهاي ديگر درهم تنيده شد، انقلابي به پيروزي رسيد و مردمي پا به عرصه جهاد نهادند كه در نگاه بنيانگذار آن، بهتر از مردمان عصر رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(عليه السلام ) بودند و در پي هر حركت به جا و به موقع آنان، خلف آن بنيانگذار «سجده شكر» كرد.

مردم براي بنيان نهادن پايههاي «حيات طيبه» با رويگرداني از «كاخ سفيد» آنچنان حماسهاي آفريدند كه نه تنها به الگويي براي مؤمنان بلكه به اسطورهاي براي پابرهنگان و محرومان جهان تبديل شدند.

مكتب اسلام ناب امام خميني(ره) با علمداري امام خامنهاي (دامت بركاته) عزتمندانه و عزيزانه راه خود را در پيش گرفت، تا اينكه واژة «زندگي كردن و زنده ماندن» با روي آوري به كاخ سفيد از دلِ «سازندگي» متولد شد و «جامعه مدني» پنجره خود را بار ديگر به روي اربابان كاخ نشين باز كرد و «حيات طيبه» و «اسلام ناب» مساوي مرگ و خشونت تفسير شد.

 خط نفوذ كار خود را كرد و آناني كه روزي در بدر و خندق و خيبر زير بيرق «ابوسفيان» شمشير ميزدند، خود را به زير بيرق كساني رساندند كه روزي در كنار بنيانگذار انقلاب سنگ «حيات طيبه» را به سينه ميزدند، شمشيرهاي برهنه دو قواي نظام با نامههاي دوقلو بر روي فرزند علي(ع) كشيده شد و او را وادار به نوشيدن زهر در امضاء مشروعيت «كاخ سفيد» و باز داشتن «مالكها» از ادامه نبرد كردند.

آناني كه به دنبال زندگي كردن در سايه «كاخ سفيد» بودند بيمهابا در «برلين» گردهم آمدند تا شعار «البقيه» پيروان اشعث را با شعار «لا قتال» پيروان حسن بصري كه پيامبر(ص) از او به سامري امت ياد كرده بود با هم پيوند بزنند.

محمود دولتآبادي كه خود هيچ نقشي در حماسة مردمي نداشت و در هيچ انتخاباتي هم با مردم پاي صندوقها نرفته بود، در كنفرانس برلين كه تبلور واقعي يك «جامعه مدني» بود پشت تريبون رفت و با تكرار «از زندگي بگوييد» از «مرگ سخن نگوييد» سخن همة اعتزاليون و اعتداليون در برابر مكتب اسلام ناب را بر زبان جاري كرد.

اما اينبار رابطه «امت و امامت» به گونهاي بود كه علي زمانه ايستاد هم در برابر شمشيرهاي برهنه لوايح دوقلو و هم شعارهايي كه در پس شيريني ظاهريشان زهري كشنده نهفته بود و هم در فتنه 78 و هم فتنه 88 و مراودهها و رفت و آمدهاي پنهاني... .

 هزاران مالك در عراق و سوريه و يمن ماشين جنگي كاخ سفيد را به گل نشاندهاند و از حسينيههاي سرزمين حجاز و بحرين و نيجريه فرياد حيدر حيدر بلند است. ديگر براي روشنفكران وابسته به معاويه در سرزمينهاي اسلامي و فريادخواهي اسلام در بيداري اسلامي راهي جز شيوه عمروعاص در گريز از ميدان نبرد نمانده است.

رسانههاي كاخ سفيد ياراي خاموش كردن بصيرتافزايي «عمارها» را ندارند و نه شعار «البقيه» و نه فرياد «لاقتالِ» تأثيري در اراده و راهي كه ياران علي زمانه برگزيدند نميگذارد. اشعثهاي زمانه به خوبي ميدانند كه حتي اگر بيست هزار نيرو را فراهم كنند تا شمشير از نيام بركشند و علي زمانه را وادار به عقبنشيني يارانش كند تنها از يك محلة تهران دويست هزار مالك اشتر شمشير از نيام خواهند كشيد و انتقام لحظات غريبانه مولايشان را از عمروعاصها و اشعثهاي زمانه خواهند گرفت. ورق برگشته است، موقعيت جنگ صفين در امروز، موقعيت بدر و خيبر است، اگر روزي نسل اول و دوم سربازان امام تنها ناوهاي كاخ سفيد را در خليج فارس و تنگه هرمز رصد ميكردند، رويشهاي اسلام ناب، شناورهاي نظام سلطه را در آن سوي درياي مديترانه و درياي سرخ در تيررس خود دارند اين در حالي است كه انديشة ناب اسلام محمدي(ص) و اسلام انقلابي به فصل گل دادن رسيده است، امام تازه آغاز شده است و ما هنوز در آغاز راهيم.

ولا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم

به قلم سردبير