انقلاب، انقلاب اسلامي، انقلابيگري

انقلاب، انقلاب اسلامي، انقلابيگري

عليرضا دهشيري

براي شناخت و بررسي هر پديدهاي ابتدا بايستي به تعريفي جامع و مانع از آن دست يافت و حدود واژ‌‌گان آن پديده را شناخت. اين بررسي و پژوهش واژگاني موجب ميشود گفتوگو درباره آن پديده، دقيق و از مغالطه و خطا تا حدودي ايمن باشد. شايد براي واژه انقلاب بتوان به تعداد انديشهوراني که درباره آن به بحث پرداختهاند، تعريف ارائه کرد. در برخورد با واژه انقلاب، نوعي تغيير بنيادين تداعى ميشود. از اين رو در اين نوشتار ابتدا به تبين و تعريف واژه انقلاب ميپردازيم و سپس شاخصاي انقلاب را بيان خواهيم کرد.

انقلاب

واژة انقلاب در قرآن كريم به معناي «رجوع و بازگشت» و «تحول و دگرگوني» است. لغتنامه معين، ريشه انقلاب را از قلب ميداند و آن را دگرگوني، زيرورو شدن، تحول و تغيير معنا ميکند.1 از ديرباز واژه انقلاب در زبان عربي و فارسي براي حرکت دوراني اجرام آسماني و گردش ستارهها به دور کره زمين به کار ميرفت و از اصطلاحات نجومي بود. غربيان نيز براي اين اصطلاح نجومي لفظ revolution را به کار بردهاند. در کتابهاي گوناگون لغت و اصطلاحنامهها، ادلهاي را براي کاربرد اين واژه براي حرکات اجرام آسماني بيان کردهاند. لفظ انقلاب نيز در علوم ديگر براي تغيير اساسي از يک وضعيت به وضعيت ديگر استفاده ميشود. تحولات سال 1668 در انگلستان که به تسلط پارلمان بر مقام سلطنت انجاميد، باعث شد که لفظ انقلاب وارد علم سياست شود.2 و براي تغييرات بنيادي در ساختار نظام اجتماعي، سياسي يا اقتصادي استفاده شود.

معناى اصطلاحى انقلاب، داراى كاربرد فراوان و تعابير و تعريفهاى متعددي است. تقريباً بيشتر علوم، از آن استفاده كردهاند و هر يک، تعبير و تـعـريـف ويژهاي از آن ارائه کرده است. در هر جامعه ممکن است از جهات گوناگون تغيير و دگرگوني اتفاق افتد؛ اما انديشهوران سياسي وقتي حـركتي مردمى در جهت تغيير سريع و بنيانى ارزشها و باورهاى جامعه رخ ميدهد، از آن به انقلاب تعبير ميکنند. به عبارت ديگر، انقلاب يعني کنار گذاشتن آنچه جامعهاي به آن عادت داشته و يا طرد حكومتى كه قانون وضع و آن را اجرا و متخلفان آن را مجازات مىكرده است؛ به تعبيري سلب اين حقوق از حکومت و كنار نهادن همه وابستگان دور و نزديك آن از صحنه سياست و اجتماع. به واسطه انقلاب، رژيمى كه همه ابزارهاى اقتدار سياسى، اجتماعى و فرهنگى و مراكز كنترل و نوسانات جامعه را در اختيار داشته، ناگهان سرنگون و به جاى آن رژيمي ديگر در جامعه حاکم مىشود.

دگرگوني در جامعه

نزديک به نيم ميليون سال است که آدمي روي زمين زندگي ميکند. اما دانشمندان براي زندگي بشري روي کره خاکي به تقسيمبندي زماني پرداختهاند که گوياي دگرگونيهاي جامعه بشري هزارههاي اخير است. به اعتقاد آنها، کشاورزي که شالوده ضروري براي زندگي آدمي است، بيش از دوازده هزار سال پيشينه ندارد و تاريخ تمدن بشر به شش هزار سال يا اندکي بيشتر برميگردد. بيگمان در اين چند هزار سال، دگرگونيهايي در تمدن انسان رخ داده است؛ زيرا در اجتماعهاي بشري، اختلاف عقيده و سليقهها بر اساس اختلاف خواستها و گرايشهاي افراد جامعه خود را نمايان ميکند. بنا بر اين با پيدايش مدنيّت و شكلگيري جوامع امروزي شايد بتوان گفت تغييراتي که در اين شش هزار سال رخ داده، بيش از دگرگونيهايي پديدآمده در تمام مدت زمان پيش از آن است.

با بررسي زندگي بشر و ساختار اجتماعي در چند قرن اخير به آساني ميتوان دريافت که شيوههاي زندگي و نهادهاي اجتماعي جهان امروز  با شيوههاي زندگي و نهادهاي اجتماعي گذشتهاي حتي نه چندان دور تفاوت اساسي دارند. فقط در طي همين دو يا سه قرن اخير که زماني نسبتاً کوتاه به نسبت زندگي آدمي در بستر تاريخ بشر ميباشد، زندگي اجتماعي انسان با تغييرات شگرف و دگرگونيهاي پرشتاب در مقايسه با نظم اجتماعي که مردم هزاران سال در آن ميزيستند روبهرو است.

تقريباً در نيم قرن گذشته، آهنگ دگرگوني به جاي کند شدن، شتاب فراوان گرفته و انسان امروزي بيش از هر نسل ديگري با آيندهاي نامعلوم روبهرو است. گر چه اوضاع زندگي براي نسلهاي پيشين هميشه نامطمئن بود و مردم در برابر بلاهاي طبيعي، طاعون و قحطي بيدفاع بودند و بشر امروز بهويژه در کشورهاي صنعتي و پيشرفته بهميزاني چشمگير از اين بلايا مصون بوده اما باز با احساس ناامني در باره آينده روبهرو است؛ احساسي ناشي از نيروهايي اجتماعي كه بشر براي خويش رقم زده و حاصل تلاش براي تغييرات اجتماعي خود است.

عوامل مؤثر در دگرگونيهاي اجتماعي

عوامل مؤثر در دگرگونيهاي اجتماعي، به طور معمول، معلول رشتهاي از عوامل ديگر هستند؛ و آن عوامل هم، خود، بر اثر علل ديگري پديد آمدهاند، و اين سلسه ممکن است ادامه داشته باشد. بنابراين مراد ما از عوامل دگرگونيهاي اجتماعي، علل نزديک تحولات جامعه است.

دگرگونيهاي اجتماعي يا با ميل و اراده تمام يا اغلب افراد جامعه ايجاد ميشود و يا خواست افراد جامعه در آن دخالت ندارد. به عبارت ديگر، تغييرات اجتماعي يا آگاهانه و ارادي است و يا غيرارادي و از روي ضرورت. تقريباً ميل و اراده بشر به نوعي در دگرگونيهاي اجتماعي دخالت دارد اما گاهي اعمال ارادي انسان ممكن است به نتايج ناخواستهاي هم بينجامد! بنا براين، دگرگونيهاي اجتماعي را ميتوان به دو دسته ضروري يا تصادفي، و دگرگونيهاي ارادي تقسيم كرد.

دگرگونيهاي ضروري يا تصادفي پارهاي از دگرگونيهايي است که بر اثر رخدادهاي طبيعي و يا برخي عوامل انساني پديد ميآيند ولي همه افراد جامعه مجبور به پذيرش آن هستند؛ مانند سيل، زلزله، جنگ و.... وقتي جامعهاي مورد حمله دشمني بيروني و بيگانه قرار ميگيرد، ناخواسته بايد به مصائب و بلاياي ناشي از آن تن در دهد و يا وقتي فرد و يا جامعهاي براي هدفي معيّن و معلوم، اقدام ميکند و به نتيجهاي ديگر منتهي ميشود كه در آغاز، مورد نظر نبوده است، تحولي در زندگي آن جامعه رخ مينمايد، و يا اعمال شخصي كه در عين بهرهمند شدن وي، مورد بهرهبرداري افراد ديگر نيز قرار ميگيرد، پس از رواج در جامعه موجب تحولي در زندگي اجتماعي ميشود. گاه تغييراتي خواسته يا ناخواسته اتفاق ميافتد كه به دليل همجواري و ارتباط با جامعه، موجب افزايش و رشد علوم و فنون و يا ايجاد دگرگونيهاي اجتماعي ميشود. از ديگر عوامل ناخواسته در دگرگونيهاي اجتماعي، افزايش يا كاهش جمعيت، وجود جمعيت نامتجانس، و  وجود تعارضها و بيسازماني اجتماعي است كه ناخواسته در آن جامعه دگرگوني ايجاد کنند.

برخي دگرگونيها، دگرگونيهاي ارادي است؛ در اين دسته از دگرگونيها همه يا اغلب افراد جامعه با هدف مشترك اقدام به فعاليتي همگاني مي‌‌کنند. بهطور معمول، اين اقدام در پي تحقق هدف مشترک است و آن را «جنبش يا نهضت اجتماعي» مينامند.

هر كار هدفدار، اعم از فردي و يا اجتماعي، به طور معمول براي دفع ضرر و يا جذب منفعت است. دفع ضرر و جذب منفعت ممکن است دنيوي و مادي و يا اخروي و معنوي باشد. پس براي رهايي از اين مانع، اقدام به حرکت همگاني ميشود؛ البته اکثر جنبشهاي اجتماعي داراي انگيزههاي مركب هستند.

اساس هر كار اختياري در انسان، باورها و  ارزشهايي است که از يک بينش و جهانبيني سرچشمه ميگيرد. کليه رفتارها و کنشهاي اجتماعي نيز بر اساس نظم و ساختاري صورت ميگيرد که مبتني بر باورها و ارزشهاي غالب در آن جامعه است. بنابر اين، ارزشها و آرمانها تأثيري چشمگير بر فرد و جامعه و رفتارهاي فردي و فرايندهاي اجتماعي دارند. به عبارت ديگر، ساختار حاکم در هر جامعه مبتني بر آرمانهاي غالب آن جامعه است؛ چنانکه در باورها و ارزشهاي بين افراد جامعه خللي وارد و يا ضعيف شود، بايستي در آن جامعه منتظر دگرگوني بود؛ زيرا باورها و ارزشهاي کنوني جامعه با باورها و ارزشهايي که مباني ساختار و نظام حاکم بر جامعه را شکل ميدهند، متفاوت است. بنابراين بر اساس ميزان تغييري که در باورها و  ارزشها ايجاد ميشود، در جامعه تغيير رخ خواهد داد. بر همين مبنا، دگرگونيها در جوامع متفاوت خواهد بود.

انواع دگرگوني در جامعه

همانگونه که بيان شد، هر دگرگوني و تغيير در جامعه بر اساس تغيير در باورهاي جامعه است. گاهي اين تغييرات جزئي و سطحي است و با تغييرات و اصلاحات جزئي، خواست جامعه تأمين ميشود. بهواقع تغييرات، بنيادى نيست و جامعه از نظر بنياد و ساختار اصلى و نظام حاكم، دگرگون نميشود، بلكه فقط با تغييرات و اصلاحاتي در وضعيت موجود اوضاع بهبود مييابد. اين نوع دگرگوني را اصلاح مينامند.

گاهي رژيم حاكم بر جامعه نميتواند مطالبات را تأمين کند ولي جامعه همچنان اميدوار است با اصلاحاتى بتواند شرايط حاكم بر جامعه را با كمترين خسارت و هزينه تغيير دهد و به مطالبات خود برسد. اين تحول و تغيير، رفرم ناميده  ميشود که درون نظام حاكم و به صورت آرام، در عين حفظ آن، تحقق مىيابد؛ مانند نهضت مشروطيت كه با حفظ سلطنت قاجار و با کسب رضايت مظفرالدين شاه، نظام استبدادى را به نظام مشروطه سلطنتى تبديل کرد.

اگر حرکت در جامعه براي دگرگوني، همراه با طغيان و بروز نارضايتى باشد و موجب تغييراتى در مديريت نهادهاى سياسى شود، اما به زير و رو كردن و تغيير بنيادين آنها نينجامد، شورش ناميده ميشود. در شورش، فقط نفس تغيير اهميت دارد و براي افراد جامعه، نظام جايگزين آن مهم نيست.

اگر حركت مردمى براي تغيير و دگرگوني، سريع و بنيانى بود به گونهاي که ارزشها و باورهاى مسلط بر جامعه، نهادهاى سياسى، ساختارهاى اجتماعى، رهبرى، روشها و فعاليتهاى حكومتى جامعه همراه با خشونت تغيير کند، آن را انقلاب مينامند. اما اگر اقليتي در جامعه درصدد تحميل عقايد و ارزشهاي مطلوب خود بر اکثريت جامعه برآيد و با فعاليتهاى توطئهآميز و خارج از قاعده و قانون و به وسيله نيروي نظامى، مطالبات خود را بر نظام حاكم در جامعه تحميل کند، اين دگرگوني را کودتا ميگويند. در کودتا معمولا مردم نقشى ندارند اما به دليل فشار و يا بي‌‌اعتنايي به حاكميت، آن را ميپذيرند.

بنابراين، تا هنگامي كه بينش فكرى افراد و ذهنيتى كه بر اساس آن عمل مىكنند متحول نشود، رفتار اجتماعى آنان هم تغيير نمىكند و بدون تغيير رفتار افراد جامعه، انقلابى در جامعه رخ نخواهد داد. به سخن ديگر، فضيلتهاي اخلاقى، ارزشهاى معتبر و رايج در سطح جامعه و به طور كلى باورهاى مسلط بر كل جامعه، ساختار و نظام حاکم بر جامعه را ميسازند و بنيادهاي جامعه را تشکيل ميدهند. رهبران و مديران جامعه بايد از اين آرمانها و ارزشها پيروي کنند و چنانچه تضاد و تعارض يا دوگانگى بين آنها به وجود آيد، موجب بىثباتى و  از دست رفتن تعادل جامعه مىشود.

انقلاب اسلامي ايران

جامعه ايران در سال 1357با انقلاب اسلامي خود، اساس جامعه را  طبق ارزشها و باورهاي اسلامي و به رهبري مرجعيت تشيع حضرت امام خميني(ره) بنياد گذاشت و بر نظام طاغوتي و حاميان آن پيروز شد و نظام الاهي ولايت فقيه را مبتني بر ارزشهاي اسلامي بر جامعه حاکم ساخت.

حضرت امام خميني(ره) با انقلاب اسلامي، بالاترين سطح بندگي خداي يکتا و غنيترين زندگي انساني را به ملت ايران هديه کرد. انقلاب اسلامي آيينه عاليترين زندگي توحيدي و نفي طاغوت بود كه زمينهاي بر اي نفوذ و گسترش توحيد در انسانها و جوامع بشري فراهم كرد. انقلاب اسلامي از ديد امام(ره) و مقام معظم رهبريحفظهالله، يک تحول و دگرگوني بزرگ انساني اجتماعي و آغاز عصري جديد براي بشر است. مقام معظم رهبري حفظهالله در نخستين سالگرد رحلت امام راحل(ره) ميفرمايند: «با انقلاب اسلامي در ايران و با تشکيل نظام اسلامي در اين نقطه از عالم و با مبارزات طولانييي که ملت ما پشت سر رهبر عظيمالشأنش، براي حفاظت از انقلاب و اسلام انجام داد، عصر جديدي با خصوصياتي متمايز با دوران قبل، در عالم بهوجود آمد.قدرتهاي مادّي دنيا، چه بخواهند و چه نخواهند؛ امريکا چه بخواهد و چه نخواهد، اين دوران در دنيا آغاز شده و پيش هم رفته است و تأثيرات اين عصر جديد، روي ملتها و دولتهاي ضعيف و نيز روي دولتهاي قوي و ابرقدرتها محسوس است.3...مسأله اين نيست که ما چند شرابخانه را در مملکتمان بستيم و نگذاشتيم فلان منکر انجام بگيرد؛ اينها ظواهر کار و پديدارهاي قضيه است؛ عمق کار خيلي از اينها بيشتر است. به برکت قيام اين مرد، دنيا و ايران تکان خورد.4

انقلابي گري

حضرت امام راحل و در ادامه مقام معظم رهبري با توكل بر خدا و پشتيباني مردم ولايتمدار، تحولي را در جامعه ايران رقم زدند که مردم با رعايت نظم و نظامي كه اسلام ترسيم کرده و امنيت و رفاه و... زير چتر آن تعريف ميشود، به سعادت دنيوي و اُخروي دست خواهد يافت. به تعبير مقام معظم رهبري، اين انقلاب يک رستاخيز عظيم در دنيا بلکه رستاخيز عظيمتري در انسانها به وجود آورد که مسها را به طلا تبديل کرد.5

انقلابيگري تنها راه تحقق اهداف و آرمانهاي نظام اسلامي و مانايي حفظ روحية انقلابيگري است. تنها به چند تحرک حتي اسلامي دلخوش كردن و تصور به پايان خط رسيدن، ما را با مخاطرات بسياري روبهرو خواهد كرد. برنامه امام راحل بر اساس آموزههاي دين مبين اسلام براي رهايي بشريت از چنگال دشمنان، حفظ روحية انقلابيگري بود نه کسب رضايت کدخداي بيخدا كه هدفي جز تبليغ و ترويج آتش بيخدايي و زندگي حيواني ندارد.

در دوران کنوني كه دشمن از هيچ اقدامي براي نابودي جمهوري اسلامي و انحراف بشر دريغ نميکند، بايستي نخست دشمن و ابزار او را شناخت؛ چنانکه مقام معظم رهبري ميفرمايند: «پول و قدرت پولي امروز توانسته ظريفترين، لطيفترين و شيواترين حقايق عالم ماده را هم در خدمت بگيرد؛ ...امروز برجستهترين و تواناترين مجموعه سينمايي دنيا در «هاليوود» است. شما ببينيد هاليوود در خدمت چيست، در خدمت کيست، ...قدرتهاي اقتصادي از دين هم استفاده ميکنند؛ از کليسا هم استفاده ميکنند. ...من کليسا را که اسم ميآورم، نه اينکه ميخواهم بگويم مسجد آنطوري نيست؛ نهخير، قدرت و پول و زر و زور از مسجد و معنويات هم استفاده ميکند.»6 بايد به اين مهم پي برد كه دشمن براي مبارزه با انقلابيگري هم از ظريفترين ابزارها و حتي مساجد هم ميتواند بهره ببرد.

از ياد نبريم هويت شكلگرفتة ما تنها در سايه ايمان خدا و طراوت ديني و روحيه انقلابي بود و به فرموده رهبري معظم انقلاب «امروز اين هويت عظيم جمعي و بينالمللي در حال شکل گرفتن است؛ محورش هم نظام جمهوري اسلامي است.»7

نبايد از ياد ببريم كه بر اساس بينش اسلامي، انقلاب رخ داد و نظام جمهوري اسلامي بر محور ولايتفقيه  شکل گرفت. براي رسيدن به آن اهداف، مردم موظف به حفظ روحية انقلابي خود هستند و اگر به ارزشها و باورها كه يكي از آنها روحية انقلابيگري است، بياعتنا شوند، سست شدن پايههاي نظام قطعي خواهد بود. حفظ روحيه انقلابيگري در گام نخست نيازمند شناخت شاخصهاي انقلابيبودن است. در كنار اعتقاد به مکتب اسلام، اعتقاد و التزام عملي به وليفقيه و شفافكردن مرز خود با دشمنان انقلاب، از شاخصهاي انقلابيگري به شمار ميآيد و لازمه اين امر، داشتن بصيرت ديني و سياسي است؛ بهعبارتي ديگر، فرد انقلابي بايد از آگاهيهاي لازم براي غفلتزدايي و معرفت نافذ نسبت به پيرامون خود برخوردار باشد. برخورداري از قدرت تحليل درست رخدادها در شناخت دوست از دشمن، از ويژگيهاي ديگر انقلابيگري است. تقواي فردي و جمعي، رعايت حدود الاهي، امر به معروف و نهي از منکر، تفكيكناپذير بودن دو اصل جمهوريت و اسلاميت، عدالتخواهي و ظلمستيزي، مبارزه با انواع فساد، و دفاع از محرومان و مستضعفان در تمام نقاط عالم از ديگر ويژگيهاي يك انقلابي است.

سخنپاياني

اين روزها از جانب برخي غافلان و يا خائنان، هضمشدن در نظام جهاني و تکيه بر آن در رسانههاي مختلف تکرار ميشود. همانگونه که گفته شد، نظام جمهوري اسلامي ايران بر هويت اسلامي خود متکي است. اگر ما بخواهيم به توصيه اين غافلان عمل کنيم و در نظام جهاني هضم شويم، هويت اسلامي خود را از دست خواهيم داد؛ هر چند برخي، همين را نيز براي رسيدن به توسعه توصيه ميکنند!

تأكيد مكرر مقام معظم رهبري طي سالهاي اخير بر حفظ روحيه انقلابيگري و تصريح به اين که «ظام»، «مجلس خبرگان بايد انقلابي بماند» و «در مقابل جريان غيرانقلابي داخل نظام بايد ايستاد»، همه در راستاي استمرار حرکتهاي انقلابي و پرهيز از هر گونه محافظهکاري است. ايشان در سخنراني خود در جمع طلاب و روحانيون به اين مسأله اشاره و تأکيد کردهاند: «علت اصلي مخالفت نظام سلطه با جمهوري اسلامي، ايستادگي ايران در مقابل نظام ظالمانه جهاني است. اگر اين ايستادگي نباشد، هر اسم و شکلي داشته باشيد، نظام سلطه با شما مخالفتي نخواهد داشت.»

رهبر معظم انقلاب در ادامه سخنان خود با اشاره به مخالفت با انقلاب و اصول انقلابي به صورت زير پوستي ميفرمايند: «گاه به صراحت با اصل انقلاب مخالفت ميشود اما گاهي غيرمستقيم با مباني و مبادي اعتقادي انقلاب مخالفت ميشود که بايد در اين زمينه حساس بود و تأکيد مکرر بر ضرورت هوشياري در مقابل استکبار و آمريکا به همين علت است.» بيگمان، يكي از راهكارهاي دشمن براي مبارزه با انقلابيگري تلاش براي هضمكردن ايران انقلابي در هاضمة نظام سلطه است.

معظمله درباره ضرورت هضمنشدن در نظم جهاني که ظاهر بزککرده آن، برخي خواص را هم فريفته و آنها را متمايل به آمريکا کرده است، ميفرمايند: «اگر نظام اسلامي در قبال نظم منحط جهاني، هويت خودش را از دست داد، شکست خواهد خورد. اين که ميبينيد من مسأله استکبار و آمريکا را تکرار ميکنم، از روي عادت نيست؛ احساس خطر ميکنم.»

تأكيدهاي رهبري در جمع طلاب و انديشهوران ديني و دانشگاهي و ساير خواص کشور بر انقلابيگري، نشان از نقشهها و تحريک برخي تحليلگران خارجنشين و حركت آشكار و پنهان برخي افراد و محافل داخل دارد. بيگمان، نگراني رهبري در اينباره پيوند نزديکي با مسائلي دارد که در يک سال اخير در کشور رخ داده است، و گذشت زمان ابعاد بيشتري از آن را هويدا خواهد کرد.

بنابر اين امروز جوانان مذهبي و حزباللهي بايد با همه وجود در وسط ميدان باشند و مرزهاي عقيدتي را پاس دارند. جوانان و مردم انقلابي بايد ضمن نقد نگاه اشرافيگرايانه و غربپرستانه كه در تقابل با روحية انقلابيگري قرار دارد، با رويكرد سادهزيستي در زندگي و افزايش قدرت تحليل، در عمليکردن آرمانهاي امام و شهدا گام بردارند.

پينوشتها:

1. دکتر معين، فرهنگ فارسي، ج1، تهران، اميرکبير، 1360.

2. غلامرضا علي بابايي، فرهنگ علوم سياسي، تهران، نشر ويس، 1369، ص 36.

3. سخنراني در مراسم نخستين سالگرد ارتحال حضرت امام خميني(ره)69/3/14.

4. بيانات در مراسم بيعت طلاب و روحانيون، 68/3/22.

5. 68/4/28.

6. بيانات در ديدار دانشجويان برگزيده و نمايندگان تشکلهاي دانشجويي، 84/7/24..

7. همان.