حسين فلاح زاده ابرقويي
بخت با کميل بود. اميرالمؤمنين(ع) دستش را گرفته بود و به بيابان ميبُرد. به صحرا که رسيدند در محلي که اَحدي از نامحرمان نشنود، امام آهى عميق کشيد و گفت:
ـ اى كميل! اين دلها ظرفند، و بهترين ظرفها بزرگترين آنهاست.
کميل فهميد که آنچه قرار است بشنود ظرفيت بسيار ميخواهد؛ ظرفِ دل ز اغيار تهي ساخت و گوش جان به مولا سپرد.
ـ آنچه را مىگويم به خاطر دار؛ مردم سه دستهاند: عالمي ربّاني، متعلّمي کوشا در راه رستگارى، و مگساني رونده به راست و چپ كه درهم آميزند، پىِ هر بانگى همراه شوند و با هر نسيم، به سويى خيزند؛ [آوارگاني که] نه از روشنى دانش فروغى يافتهاند و نه به پناهگاهى استوار شتافتهاند. كميل! دانش بِه از مال است؛ دانش تو را پاسبان است و تو مال را نگهبان! هزينه كردنِ مال، آن را بکاهد و دانش با انتشار بيشتر شود! پرورده مال با رفتن مال نابود گردد. همچنين شناخت دانش، دِيني است كه بايد بدان گردن نهاد؛ اي کميل! به دانش است که آدمي ـ در طول حيات ـ طاعت پروردگار آموزد و براى پس از مرگ خود نام نيك اندوزد. دانش فرماينده است و مال فرمانبردار. كميل! گنجوران مالها مُردهاند هر چند زنده باشند و دانشمندان تا روزگار برپاست، پايندهاند. [بله] اجسامشان پايداري ندارد، اما نشانههاشان در دلها آشكار است...