كابوس استكبار در رؤياهاي شيرين كودكان

كابوس استكبار در رؤياهاي شيرين كودكان

زينب اباذري

در طول تاريخ تمدن  و زندگي اجتماعي، همواره جوامع انساني به سه دسته عمده تقسيم ميشدند: سلطهگر، سلطهپذير و سلطه ستيز. حکومتهاي طاغوتي، هميشه به شيوههايي گوناگون جانهاي انساني را به استثمار و استحمار کشاندهاند. نظامهاي طبقاتي، بردهداري، حکومتهاي نژادپرست، ديکتاتوري و امپرياليستي همگي جلوههاي جوامع سلطهگر و مستکبر بودهاند. خود بزرگبيني، مشي نخوتآميز  و تکبر ورزيدن که مهمترين شاخصههاي مستکبرين است موجب شده تا به محض رسيدن به قدرت با  ادعاي سيادت و برتري درصدد چيرگي و فرمانروايي بر ديگر ملتها برآيند. اصل رسيدن به منافع مادي، و به دست آوردن قدرت و جهانبيني مبتني بر ماترياليسم و سکولاريسم از سويي و اعتقاد به برتري  نژادي از سوي ديگر، همواره دلايل متقني براي استعمارگران بوده است. طي سالهاي متمادي، استعمارگران اروپايي با تمسک به نظريه برترينژادي و ذاتي براي خود رسالتي تاريخي و وظيفهاي الاهي در جهت هدايت ديگران  به سوي خوشبختي قائل شده و معتقد بودند بايد نظام ارزشي، فکري، سياسي، اقتصادي و اجتماعي جوامع انساني را آنان  تعيين کنند. در اين ميان بسياري از ملتها به دليل از بين رفتن اعتماد به نفس  و خودکمبيني  و پذيرش برتري ذاتي مستکبرين، به سلطه سراسر مخرب آنان تن دادهاند و همين موجب ادامه اين روند تا کنون شده است.

استعمار مستکبرين، در هر دوره زماني در تاريخ به شيوههاي متفاوتي صورت گرفته است؛ گاه به صورت شيوههاي سياسي، گاهي با شيوههاي اقتصادي  و اخيراً نيز با شيوههاي فرهنگي.

تحقير و نابودي فرهنگ مستعمرات و جايگزيني فرهنگ غالب، هزينه کمتري در مقايسه با شيوههاي ديگر براي قدرتهاي استعماري به دنبال داشته است. و همين، موجب شده تا در دهههاي اخير مستکبرين تمام زاد و توشه خود را براي نابودي فرهنگهاي ملي و رواج  فرهنگ و تمدن غربي در کشورها متمرکز کنند. تسلط بر نظام آموزشي، تسلط بر رسانه، انحصار رسانهها، شکلدهي و کنترل افکار عمومي و صدور محصولات فرهنگي از جمله اقدامات ضد فرهنگي استعمارگران بوده که در ايجاد بحران فرهنگي در ميان جوانان سهم بهسزايي داشته است. آسيبهاي استعمار فرهنگي آنقدر زياد و مخرب است که امام خميني(ره) در اين باره ميفرمايد:

"فرهنگ استعماري، جوان استعماري تحويل مملکت ميدهد. فرهنگي‏ ‏که با نقشة ديگران درست ميشود و اجانب براي ما نقشهکشي ميکنند و‏ ‏با صورت فرهنگ ميخواهند تحويل جامعة ما بدهند، اين فرهنگ‏ ‏فرهنگ استعماري و انگلي است. و اين فرهنگ از همة چيزها، حتي از‏ ‏اين اسلحة اين قلدرها بدتر است. اين قلدرها اسلحهشان بعد از چند وقت‏ ‏ميشکند، و حالا هم شکسته، اما وقتي فرهنگ فاسد شد، جوانهاي ما که‏ ‏زيربناي تاسيس همه چيز هستند از دست ما ميروند و انگل بار‏ ‏ميآيند، غربزده بار ميآيند. اينها را از همان اول، از همان کلاسهاي اول،‏ ‏توي ذهنهايشان هي مطالبي ميکنند تا برسند به آن بالا. اگر فرهنگ‏ ‏فرهنگ صحيح باشد جوانهاي ما صحيح بار ميآيند. اگر فرهنگ فرهنگ‏ ‏حق باشد، فرهنگ الاهي باشد، فرهنگي باشد که براي منفعت اهل ملت،‏ ‏براي منفعت مسلمين باشد، اين افرادي که ميبينيد که الآن سر کار‏ ‏هستند، اينها از آنها بيرون نميآمد. فرهنگ ما يک فرهنگ استعماري‏ ‏است، فرهنگ ما در دست صُلَحا نيست، صالح ادارهاش نميکند."

از مهمترين ابزارهاي ايجاد سلطه فرهنگي ابزار رسانه و سينماست  که اکنون همچون اسلحهاي پُر به سمت مخاطبان جهاني خود نشانه رفته است. و از آن مهمتر، مخاطبان کودک و نوجواني که در مقايسه با مخاطبان بزرگسال از آمادگي دفاعي کمتري براي مقابله با هجمههاي اين رسانهها برخوردارند. ذهن نوپا و آماده يادگيري کودکان، محمل مناسبي براي القاي باورهاي فرهنگي دولتهاي سلطهگر و مستکبر پديد آورده است. متاسفانه در جهان امروز و با غفلت متوليان فرهنگي کشور تربيت نسلهاي آينده اين سرزمين به دست همين رسانهها اعم از تلويزيون و سينما افتاده است. نخستين گام در راه  استيلاي فرهنگي، از بين بردن هويت ملي و ديني کودکان و نوجوانان است. در بيشتر انيميشنهاي ساخته‌‌شده سالهاي اخير شاهد تلاش کاراکترها براي تخريب هويت سنّتي خود  و ساخت هويتي جديد مبتني بر غرب ليبرال هستيم. در انيميشنهاي شجاع، موانا، زوتوپيا، عصر يخبندان، خانواده کرود و... اين آموزش به کودکان داده ميشود. در بيشتر انيميشنها شخصيتهاي اصلي با پشت پا زدن به همه آن چيزي که پيش از اين هويت آنها را تعريف ميکرد، به دنبال هويت تازهاي به سمت سرزمينهاي مدرن  و نو حرکت ميکنند و ارزشهاي مبتني بر سرزمين، جنسيت و سنّت اجتماعي  را پشت سر گذاشته، ارزشهاي جديدي مبتني بر دنياي مدرن به دست ميآورند.

در مرحله دوم، پس از ايجاد بحران هويتي براي کودکان و خطکشيدن بر باورهاي درونسرزميني آنها، معرفي فرهنگ جديد که بر پايه يکسانسازي فرهنگي است، از راه تغيير جهانبيني الاهي و توحيدي به جهانبينيهاي اومانيستي و سکولاريسي و عموميت بخشيدن به ارزشهاي زندگي غربي، در جامعه جهاني به اجرا در ميآيد. در انيميشن کرودز که به يک خانواده غارنشين ميپردازد، اين روند به خوبي نشان داده ميشود. خانواده با هدايت يک فرد جوان و مدرن از غار خارج ميشوند و در کشمش با يکديگر که بين دختر جوان خانواده  و پدر صورت ميگيرد، انديشههاي سنّتي را به نقد کشيده، به سوي سرزمين موعود و جديد ميروند.

اين اتفاق در انيميشنهاي شجاع و موانا نيز که البته سرشار از مفاهيم مخرب  و شکستخورده فمينيستي هستند، رخ ميدهد. البته مبارزه با خرافات و عقلگرايي از سفارشهاي مؤکد اسلامي نيز شمرده ميشود. اما آنچه به خطرناکشدن افکار توليدي توسط اين انيميشنها ميانجامد، عقيده و شيوه زندگي جايگزيني است که معرفي و ترويج ميشود.

با ترويج جهانبيني ماترياليستي و الحادي، چنين تبليغ ميشود که هستي و انسان و مجموعه موجودات و جهان، خودبهخود و تصادفي پديد آمدهاند.(انيميشن عصر يخبندان). و بنابراين جهان آخرت و معاد نيز واقعيت ندارد. پس تلاش انسان بايد تنها به اهداف دنيايي و مادي معطوف باشد! آزاديهاي جنسي و جنسيتي، بياعتقادي به مسائل ماوراءالطبيعه و بياعتنايي به عدالت و آزادي واقعي انساني، از پيامدهاي اين نگرش است.

مرحله سوم بعد از از بين بردن هويت و فرهنگ بومي و جايگزيني آن با فرهنگ برآمده از انديشههاي اومانيستي و سکولاريزه شده معرفي يک انسان پيشرو است؛ يک منجي يا رهبري که بتواند در اين فرهنگ و زندگي جديد، سردمدار و نجاتدهنده باشد. و اغلب اين اشخاص معرفيشده در فيلمها و انيميشنها، شخصيتي متناسب با نژاد  و رنگ و لعاب غربي دارند. رهبري که آينده جهان معطوف به پيروزي اوست، دختر و يا پسري با فيزيک و مشخصات آنگولاساکسوني است. او تنها شخص قابل اعتماد است و ميتواند جهان را نجات دهد. در انيميشن ظهور نگهبانان اين نکته به خوبي نشان داده ميشود. در دنياي فانتزي اين انيميشن، يک هيولا به جهان خواب کودکان حمله ميکند و رؤياهاي شيرين آنها را به مخوفترين کابوسها تبديل ميکند. نگهبانان دنياي کودکان که از جمله خرگوش عيد پاک، بابانوئل، پري دنداني و مرد شني هستند، نميتوانند در راه مبارزه با اين هيولا پيروز شوند. مرد ماهنشين که به نوعي جايگاه خداوند را در اين انيميشن ايفا ميکند، براي اين مبارزه دشوار نگهبان ديگري را نيز مبعوث ميکند و او کسي نيست جز جکفراست. وي پسري با عصايي شبيه پيامبران است و با چشماني به رنگ آبي آسماني و موهايي مانند يخ سفيد رنگ. او قهرمان و منجي جهان جديد است و در نهايت با هدايت و تلاش وي، نگهبانان کودکان بر هيولاي تاريکي فائق ميآيند. نکته جذاب در اين انيميشن اين است که در ابتدا کودکان به وجود جکفراست ايمان ندارند و همين باعث شده تا او نتواند کودکان را ياري کند؛ اما به محض اين که کودکان به وجود و قدرت وي ايمان ميآورند و تحت هدايت او قرار ميگيرند، قادر به شکست دشمن ميشوند. بله! به نظر ميرسد تا مردم جهان در ناباوري نسبت به قدرت نژاد انگليسيتبار نباشند نميتوانند از پس مشکلات بر آيند و به محض ايمانآوردن به آنها و دنبالهروي از مشي آنها وارد دنياي نو و سرشار از آرامش ميشوند.

برخي زودباوران به دليل باورنداشتن به سوءنيت صادرکنندگان و گردانندگان جهان سرگرمي با آغوش باز به استقبال توليدات فرهنگي و استعماري آنها ميروند؛ غافل از اينکه جنگ نرم دشمن مستکبر هرگز رو به خاموشي نرفته است و تا استحاله کامل فرهنگ رقيب(ايرانيـ اسلامي) دست از تلاش نميکشد. خوب است بدانيم کودکان و نوجوانان، آيندهسازان اين سرزمين هستند و باورهاي آنان زمينهساز حکومت مهدوي است. بهتر است با تربيت  اسلامي و ايراني و بارور کردن اين هويت، کودکان را در برابر خوي استعماري دشمنان به انديشه انتقادي و عدالتمحور و خداباور مجهز کنيم. خوشبختانه ملت ايران همواره با تمسک به مفاهيم عميق دين اسلام به مبارزه با نظام سلطه پرداخته است. بيگمان با ادامه همين راه در آيندهاي نه چندان دور، بنيانهاي مستکبران ويران خواهد شد. انشاءالله.