فضاي مجازي، ماشين مخملي استكبار

فضاي مجازي ماشين مخملي استكبار

الهام عباسي

انقلابيماندن حوزهها با محوريت پيامها و ديدارهاي حوزويان با امام و رهبري

درحاليکه به‌‌رغم همة موانع و سختيها دهة چهارم انقلاب اسلامي را با اقتدار و قدرت طي ميکنيم، نه تنها چيزي از گردنکلفتيِ گردنکلفتها کم نشده بلکه تاملي کوتاه در وضعيتِ پرآشوبِ جهان کنوني نشان ميدهد که حيطههاي اِعمال و اِقدام آنها هم وسعت بيشتري يافته و هم شکلهاي متنوعتري يافته است.

پديدة انقلاب اسلامي، فارغ از همة ابعاد ريز و درشتش، ما را به يک ويژگي بنيادين و ذاتي که قوامبخش هويت و هستي آن است، ارجاع ميدهد. اين ويژگي، ايستادگي در برابر استکبار است. چنين نگرشي در باب ذات و هويت انقلاب اسلامي همواره بر يک تلازم دو طرفه تاکيد ميکند. اين تلازم بدين معناست که اگر استکبارستيزي ذاتيِ انقلاب ماست، لاجرم نميتوانيم انقلاب را بدون آن فرض کنيم که در اينصورت انقلاب را از معنا و آرمانش تهي کردهايم. يعني تا انقلاب هست، استکبارستيزي هم هست؛ اما طرف دوم اين تلازم از ذاتِ مستمر و گستاخِ استکبار ناشي ميشود، به اين معنا که چون استکبار تا زمان تحقق وعدة الاهي، تعطيليبردار نخواهد بود، انقلاب نيز حيّ و حاضر است. به عبارتي تا استکبار در جهان هست، انقلاب ما هم پابرجاست.

اما مطالعة رويههاي استکباري در تاريخ نشان ميدهد، سلطهجويي نه به زمان و مکان خاصي منحصر است و نه به ابزار مشخص و واحدي. افزون بر اين، استکبار پيش از اينکه به فعاليتها و اقدامات سلطهجويانه و برتريطلبانة بيروني، و به لشکرکشيها يا تهاجمهاي گستردة فرهنگي و رسانهاي مربوط باشد، يک شيوة تفکر و جهانبيني است. بدين لحاظ مواجهة ابتدايي ما با آن، مواجههاي عقلاني است. ما پيش از اينکه با استکبار درگيري دين و مذهب داشته باشيم، درگيري و تعارض جدي فکري داريم. اتفاقاً آنها نيز عملکرد خود را عقلاني ميدانند، و بر مبناي محاسبات برخاسته از جهانبيني خاص خويش به اقدامهاي گوناگون دست ميزنند.

تفکر و جهانبيني مستکبرانه، از تماميّتخواهيِ محض و تمايلاتِ برتريطلبانه حکايت ميکند. مستکبران، شهوتِ "از آن خودکنندگي" دارند و براي ارضاي اين شهوت، دلايل و استدلالهاي مندرآوردي دست و پا ميکنند؛ استدلال و منطقي که براي نمونه، گاهي ايجاب ميکند نژادپرستي و بي‌‌ارزش شمردن ملتهاي ضعيفتر را براي برخي منافع علني کند و گاهي مزورّانه با آن مخالفت ميکند.

اين ميل به مثابة رويکرد غالب، هيچ چيزي را در تملک ديگري برنميتابد، ميخواهد همه چيز از آنِ او باشد. بدين ترتيب همة محاسبهها و خردورزيهايش در جهت تحققبخشيدن به اين تمايلِ از آنِ خودکننده است. چنين خصيصهاي در روحية استکباري، مانند آهنربا هر نوع رذيلتي را جذب ميکند نه فقط به دليل اين که خوببودن را دوست ندارد يا از نيکي و خير فراري است، اتفاقاً او اينها را تحسين ميکند، بلکه به دليل اين که بديها به کارش ميآيند و ميتوانند در خدمت محاسبههاي سلطهجويانة او قرار گيرند. بهواقع ما با صرفِ درکِ روحية تماميتخواهي و برتريجويي، به مجموعهاي چشمگيري از بديها هدايت ميشويم که هر يک ميتواند به منزلة کارکردي ويژه براي تحقق حرصِ سلطهجويانة مستکبران لحاظ شود.

مسأله اساساً همين جاست. اينکه فرد يا افراد مستکبر ظرفيت و استعدادِ به خدمت گرفتنِ هرگونه پستي و شرارتي را فارغ از کوچکي و بزرگياش دارند؛ به اين دليل است که ارزشها، اولويتها و جهانبيني آنها بر مبناي استيلاجويي و تماميتخواهي تبيين ميشوند. به همين دليل است که هر چيزي در دست آنها اگر کمکي براي تحقق آن جهانبيني باشد، يک ابزار است. يعني هر عنصر و شيئي در دست آنها پيش از اينکه چيزي براي استفاده، رفاه يا منفعت عمومي باشد، ظرفيتي براي تبديل شدن به چيزي عليه جامعة هدف محسوب ميشود. حتي آنچه در نظر ما و در وهلة اول مفيد و شايسته مينمايد، ميتواند در جهانبيني آنها در جهتي معکوس تعريف شود.

اگر زماني ملتهاي عدالتطلب و آزاديخواه جان و مال خود را در راه مبارزههاي ضداستکباري به ميدانهاي جنگهاي تن به تن ميبردند، در دوران کنوني ميدان مبارزه بايد جلوهگاهِ نسبت و پيوند ميان عقلانيت و دينمداري باشد. از طرفي رسانهها و فضاهاي مجازي بهعنوان اصليترين حاملانِ جهانبيني و انديشه غربي، به سبب گستردگي و مقبوليتي که از ناحية جذابيت و کاربردهاي علمي و تجاري، تبليغي و تفريحي و .. دارند، از اهميت بسياري برخوردارند.

فضاي مجازي در زمانة ما، در بسياري از حيطههاي کلان بشري، مانند سياست، تجارت و اقتصاد، فرهنگ و سبک زندگي، مذهب، هنر و ... تعيينکننده و خطدهنده است. بنابراين بسيار بعيد و سهلانگارانه به نظر ميرسد که مستکبرانِ جهان، از چنين ظرفيتي چشم بپوشند.

به موازاتِ کژيها و ناراستيهاي فضاي مجازي که اغلب، در بستري از التقاطهاي ميان حق و باطل با سرعت و فزوني جريان دارد، يک نگراني عمده نيز وجود دارد. اين نگراني ناظر به فقدان عقلانيتِ مورد انتظار در اين ميانة پرفريب و پرهياهو است. پيش از اين هم گفتم که مسألة ما با استکبار چه آن هنگام که عليه ما اسلحه به دست ميگيرد و چه اين زمان که برنامههاي نفوذ را از طريق رسانهها و فضاهاي مجازي پِي ميگيرد، ابتدا مسألهاي فکري و جنگ يک جنگِ عقلاني است.

فضاي مجازي مشحون از ادعاهاي بيدليل، شبهههاي بياساس، شلوغ کاريهاي سياسي، عوامل تحريککنندة دعوا و اختلاف، و مانند اينهاست. از طرفي تهييج کاربران بهواسطة مشاهدة زندگيهاي آنچناني و شکلگيري تمايلات کاذب در آنها براي همشکل و همسانشدن با کليتِ ماديانگارِ حاکم بر اين فضاها، جداشدنِ کاربران از بافتِ قومي و ملي خود براي درآمدن به هيأتِ جمعيِ ساير کاربران مجازي، انکار فرديت، تشخصهاي خانوادگي و هويتِ اصيل خود و ساختنِ هويتي جديد و البته بنياديافته بر محور ارزشهاي همگاني و شايعِ اين فضاها، همگي دستاويزي هستند براي به انزواکشاندنِ عقلانيت و قواي فکري و تحليليِ ملتها تا با دل سپردن به اين روندِ فراگير در فضاهاي مجازي، امکانِ نفوذ و سلطه فراهم شود.

راه برونرفت از چنين وضعيتي چيست؟ به گمان من نخستين گام، پذيرش و باور اين وضعيت است. يکي از مهمترين کارکردهاي فضاي مجازي، تلبيس و آميختگيِ خوبي با بدي است، يعني اساساً اجازه نميدهد افراد با نگاهِ ساده و سطحي خود بتوانند از ميانة اين التقاط، ذاتِ فتنهانگيزش را ببينند. باور اين وضعيت مسبوق به شناختِ استکبار، رؤياي جهانيسازي و تملک اين جهانِ خودساخته، و اصولاً آشنايي با تفکر و منطق ماديگراي آنهاست.

يک مواجهة عقلاني و بيطرف، براساس واقعيتهاي موجود در جهان کنوني، جنگها، آتش افروزيها، ثروتاندوزيها، سابقة سالها استعمار و بهرهکشي از اقليتها، حمايت از تروريستها و دهها مورد مشابه ديگر، که هرکدام به اندازة يک تاريخ قدمت دارد، ما را مستقيم در مواجهه با اصول فکري و جهانبيني مستکبران قرار ميدهد.

به بيان ديگر اگر زماني استکبارستيزي وظيفهاي محوّلشده به گروهي از مردم بود که در مرزهاي واقعي سرزمينشان، ميجنگيدند، وضعيتِ کنوني ما ايجاب ميکند که هر فرد به تنهايي، همان هنگام که در رسانهها ميچرخد و صفحات فضاي مجازي را رصد ميکند، همچون يک انقلابي در مقابل استکبار بايستد.

ذاتِ متکبر و برتريطلبِ استکبار، آراستنِ جهانِ مادي و افزايش زرق و برقها را در چشم ملتها، ابزاري براي تطميع آنها ميداند. او گاهي با اسلحه، ملتها را تسليم و سازشکار ميکند و گاهي با تطميع و امتيازدادن. از اين رو مجازي ناميدن اين فضاها و شبکههاي اينترنتي، اغلب اسبابِ يک غفلتِ شناختي را موجب ميشود؛ چراکه نهتنها پشتوانه يا به عبارتي ورودي فضاي مجازي، کاملاً واقعي و مبتني بر اهداف و برنامههاي سازندگان و مديران آنهاست بلکه خروجي و تاثيرگذاري فضاي مجازي نيز مستقيم بر باور، افکار، انتخابها، تصميمها و سبک زندگي جوامع و ملتهاست. ما آن چيزي را ميخريم که در صفحات مجازي تبليغش را ديده بوديم، حرف يا نظري را تکرار ميکنيم که در صفحات مجازي خوانده بوديم، سؤالي را ميپرسيم که همه پرسيده بودند، ماجرايي را نقل ميکنيم که همه از آن حرف ميزدند، پيامي را ارسال ميکنيم که در بيشتر صفحات دست به دست شده بود، غذايي را تهيه ميکنيم که عکسش را ديده بوديم، ما حتي دوست، همراه و همسري را انتخاب ميکنيم که شبيه فلاني بوده يا مدلِ فلاني لباس ميپوشيده!

گاهي به جاي اينکه ساعتها براي شناختِ دشمن و عوامل نفوذش مطالعه کنيم، کافي است از خود بپرسيم چه ميزان از زندگي ما با تکرارها و تقليدها پر شده است! بسياري از مخاطبان فضاي مجازي در دوري باطل و بيسرانجام، مدام همديگر را تکرار ميکنند، اين تکرارها آنقدر ادامه مييابند که سرانجام با تعداد بسياري از آدمهاي همشکل مواجه ميشويم، کساني که يکسان ميانديشند، يکسان زندگي ميکنند و همگي مانند هم تسليم و مطيع هستند.

اين بياني بسيار سادهشده و ابتدايي از آرمانِ جهانيسازيِ غرب براي متحدالشکل کردن جهان است؛ آرماني که درصدد است تا بدين طريق تمامِ ديوارها و موانعي را که به همتِ ملتهاي مستقل، مقاوم، عاقل، اصيل و دين مدار هنوز پابرجاست، از هم بگسلند.

قدرت و پيچيدگي چنين فضايي با اين همه ظرفيت و امکان براي اهداف استکباري را فقط با هوشمندي و درايت انقلابي ميتوان کنترل کرد. عموم مردم با محاسبات و سنجشهاي غيرعقلاني فضاي مجازي و شبکههاي اينترنتي را چنان ساده و دمدستي تلقي ميکنند که اساساً لزومي براي دقتهاي عقلاني و پيگيريهاي مدبرانه خاستگاهِ اين فضاها نميبينند. اين در حاليست که در اين برهه از زمان، نه دشمني دشمن، پنهان است، نه سرانجام وعدههايي که با مفاهيمي چون آزادي و برابري و رفاه و.. آميخته است ناپيداست. بنابراين بي مسؤوليتي محض است که بخواهيم همچنان مسألهمان با استکبار را جداي از فضاي حاکم بر رسانهها با تمام امکاناتِ خوب و بدش، ببينيم و به سادگي بگذريم.

مواجهة واقعي و عقلاني با استکبار يعني ببينيم و بفهميم کساني که امروز براي ما محتواي رسانهاي، الگوي مُد، اخبار مذبذب و تحريفيافتة سياسي، سرگرميهاي مبتذل، و سبک زندگي مثلاً مدرن توليد و ارائه ميکنند، همان کساني هستند که با گردنکلفتي1و قلدري حکومتها را به دلخواه عوض ميکنند، بر سر مردم بيگناه بمب مياندازند، به تروريستها اسلحه ميدهند، اسرائيل را پشتيباني و مردم فلسطين را بيوطن ميکنند و اين همه حتي بخش کوچکي از آنچه استکبار براي تسلط و سروري بر ملتها، به آنها تحميل ميکند نيست.

ابتذالِ خوش آب و رنگِ زيست جهان کنوني که فضاي مجازي فرصتي براي انعکاس و انتشار حداکثري آن به شمار ميرود آن روي سکهاي است که در کشورهاي منطقه و حتي ممالک دورتر و فقيري چون آفريقا، کودکان و مردم بيگناه اما عدالتخواه را در خون و ظلم و فقر و گرسنگي غرق ميکند.

سادهترين تصويري که ميتوان براي مقابله با اين وضعيت به دست داد، اين است که غيرت به خرج دهيم و گردن کلفتيِ مزدورانِ معلومالحالي که توهم کدخداييِ عالم را دارند به هيچ گرفته و طبق اصول خود زندگي کنيم. سيطرة نامشروعِ مستکبران جهاني تا هنگامي که با آگاهي و عقلانيت ملتها در جهتِ تشخيص منافع، شناخت دوست و دشمنانشان، روبهرو باشد کاري از پيش نخواهد برد.

 

پي نوشت:

1. از تعابير مقام معظم رهبري در بيانات ايشان در ديدار با اقشار مختلف مردم سراسر کشور،  06/10/1368.