خشم مدعيان اصلاح‌طلبي از خشم مقدس مردم از استكبار

اشاره

مرگ بر آمريكا تنها يک شعار سياسي نيست، بلکه پايه و مبناي جمهوري اسلامي ايران و مقابله انقلاب اسلامي با نظام سلطه است. اين شعار، توهين به مردم آمريكا نيست بلکه موضع انقلابي ما را نشان ميدهد و ترجمه امروزي هيهات منا الذله است؛ زيرا آمريكا نهتنها براي ما بلکه براي بسياري از مردم جهان تجسّم همه رذالتها و خباثتهاست. شعار مرگ برآمريكا محصول عملکرد انقلابي و غيرمحافظهکارانه ملت هميشه در صحنه ايران در مبارزه با نظام استکبار و سلطه و نماد آن يعني آمريكاي شرور و جنگافروز است و همواره سياستهاي ستمگرانه دولت مستکبر، غيرقابل اعتماد و عهدشکن ايالات متحده در قبال جامعه بشري از جمله ايران اسلامي را به گونهاي الهام‌‌‌بخش و عبرتآموز يادآوري ميکند. متأسفانه امروزه جريانهايي اين موضع(شعار مرگ بر آمريكا) را مخدوش ميکنند و خواسته يا ناخواسته به اين ريشه عميق تيشه ميزنند. جريانهاي ليبرال و متحجر با تنگنظري ميخواهند موضع استکبارستيزي فراموش شود و پاي آمريكا را دوباره به ايران باز کنند و به تعبير رهبر انقلاب، راه نفوذ غرب را به کشور هموار سازند.

 

خشم مدعيان اصلاحطلبي از خشم مقدس مردم از استكبار

هادي مجيدي

مقدمه

استكبارستيزي يكي از ابعاد مهم دين مبين اسلام به شمار ميآيد. به عبارتي استكبار يكي از ويژگيهاي ناپسندي است كه همواره در جامعه بشري وجود داشته و يكي از مهمترين اهداف و رسالتهاي پيامبران نيز مبارزه با استكبار بوده است. در اصطلاح علوم اسلامي، استكبار در مصداق با واژههايي چون "ظلم"1 و "طاغوت"2 همراه است. استكبار از ديدگاه فرهنگ سياسي اسلام، وجود نوعي سلطهگري و سلطهجويي و استعمار و بهرهكشي فرهنگي، سياسي و اقتصادي توسط اقليت معدودي زورگو و نفعطلب بر خيل عظيم تودههاي محروم است. اين عمل ميتواند داخلي باشد به همان طريق كه يك عده ديكتاتور و زورگو بر ملتهاي محروم تحت سلطه خود حاكميت داشته و آنها را تحت فشار و ظلم قرار دهند و همچنين ميتواند بين المللي باشد، بدين معنا كه دولت و يا كشوري، ساير جوامع و ملتها را استثمار و به استضعاف بكشاند كه نمونه بارز آن در گذشته و حال، إعمال سياستهاي استعمارگونه و امپرياليستي قدرتهاي بزرگ شرق و غرب در جهان ميباشد.3 امروزه در فرهنگ سياسي دنيا، واژگاني چون "استعمار" و "امپرياليسم" نيز در رساندن مفهوم فوق به كار ميرود. استكبار جهاني براي دستيابي به اهداف شوم خود از زمينهها و راهكارهايي همچون ايجاد اختلاف بين مردم كشورهاي مستضعف، ترويج فساد و فحشا، منزويكردن نيروهاي كارآمد و متعهد4، بهکارگيري عناصر داخلي وابسته و روشنفكران غربگرا استفاده ميكند. در هر صورت، اصل وقوع انقلاب اسلامي براي رهايي از يوغ استكبار بود و حفظ آن و همچنين تأمين اهداف و منافع كشور، ادامه اين مبارزه را ميطلبد. عمل به آموزههاي دين مبين اسلام، حكم عقل و منطق و قانون اساسي، ما را بر آن ميدارد كه در جهت حفظ عزت، استقلال و رعايت منافع كشور خود و همچنين دستيابي به پيشرفت همهجانبه و دفاع از حقوق همه ستمديدگان و مستضعفان جهان، مبارزه با استكبار جهاني را تا سرحدّ پيروزي نهايي ادامه دهيم.

توجه به استکبارستيزي، نشانه انقلابيبودن و پايبندي به اصول نظام است و تا زماني که آمريكا از خوي استکبارستيزي خود دست برندارد، ماهيت شعار مرگ بر آمريكا تغيير نخواهد کرد. استکبارستيزي بيانگر حفظ آرمانها و ارزشهاي ديني انقلاب اسلامي است اما برخي درصددند تا روحيه استکبارستيزي را کمرنگ کنند. آنها همان کج‌‌انديشاني هستند که معناي ارزشهاي اسلامي، ولايتمداري و آزادهزيستن را درک نکردهاند، کساني که به دنبال برقراري رابطه و دوستي با آمريكا و درصدد حذف روحيه استکبارستيزي هستند، آنها دلسوز کشور نيستند بلکه خائنان به کشور و انقلاب اسلامي و مردم هستند. در همين راستا ميتوان به تفکرات اصلاحطلبي اشاره کرد؛ جرياني  که  طي سالهاي اخير از شعارهاي ضدآمريكايي در روز 13 آبان تا يادآوري جنايت گسترده کاخ سفيد عليه جمهوري اسلامي ايران در سالهاي دفاع مقدس چهره درهم کشيده، حتي به رسانهها و مرتبطان شبکههاي اجتماعي خود اعلام کرده است که در دوران پسابرجامي دولت تدبير واميد بايد جلوي ايجاد موج جديدي از آمريكاستيزي را بگيرند. جالب است حتي تابلوهاي "صداقت آمريكايي" که سال گذشته در پايتخت نصب شده بودند، از خشم منتقدان آمريكاترس در امان نماندند و از ديوارهاي شهر پايين کشيده شدند!

 فراموش نميکنيم که امام راحل(ره)  فرموده بودند اگر قدمي عقبنشيني کنيم، دشمن ده قدم جلو ميآيد و انفعال ما در مقابل دشمن، توسعه نفوذ و دخالت دشمن را به همراه خواهد داشت. نکته مهم، توجه به استکبارستيزي و بستن راه نفوذ است. رهبر معظم انقلاب بارها و بارها بر لزوم هوشياري درباره خطر نفوذ آمريكا در کشور و اهميت مبارزه با استکبار و حفظ روحيه ضداستکباري براي جلوگيري از اين نفوذ تأکيد کردهاند. اما جرياني که با استکبارستيزي حتي در قالب تصاوير هنري هم مخالف است، بيشتر به دنبال کمرنگ جلوهدادن جنايتهاي آمريكايي و به عبارتي کمرنگکردن خطکشي بين حق و باطل است.

تفکر مدعي  اصلاحطلبي                                                                                  

پس از رحلت امام خميني(ره)، گروه موسوم به جناح چپ به دنبال فکر جديدي بودند که بتوانند دوباره قدرت سياسي را به دست آورند. رهبران اين گروه به طور عمده از تحصيلکردگان علوم جامعهشناسي بودند. متاسفانه دروس جامعهشناسي ايران که مبتني بر تفکر و معيارهاي ليبرالدمکراسي نوشته شده است، در گرايش آنها به اين انديشه تاثير بسيار داشت. اين گروه با برگزيدن نام اصلاحطلبي(نسخه ايراني مذهب پروتستان) حرکت سياسي گستردهاي را آغاز کردند که انتخاب آقاي خاتمي به رياستجمهوري در سال 76 را به دنبال داشت. در دوره وي، فضاي فرهنگي براي ترويج تفکر ليبرالدمکراسي گسترش يافت و روزنامههاي متعددي براي همين منظور منتشر شدند. در اين ميان، آقاي مهاجراني در جايگاه وزير ارشاد، سهم چشمگيري براي ترويج اين رويکرد داشت. اين تفکر بزککرده در  ظاهر و خباثتآميز در باطن، چنان شايع شد که حتي برخي مؤمنان را تحت تاثير قرار داد و متأسفانه کساني از پايهگذاران انقلاب ناخواسته در دام افتادند و مبلّغ اين جريان شدند.

جريان اصلاحطلب از همان ابتداي انقلاب اسلامي نشانههاي گروه حامل فکر وارداتي را با خود داشت؛ چه آن زمان که در پي دستيابي به عدالت اجتماعي از طريق روشهاي سوسياليستي و حتي با رگههاي مارکسيستي بود و چه اکنون که پس از پيوند با گروههاي فکري ليبرالمسلک و دگرديسي سنگين دهه هفتاد، خود به دنبال دستيابي به توسعه از طريق روشهاي ليبرالي است.

افراد شاخص اصلاحات، تجربه فراواني در بوميسازي تفکرات غربي داشته‌‌اند. يکي از مهمترين آنها طرح گفتوگوي تمدنها بود که شخص خاتمي آن را برپايه طرح ايجاد دهکده جهاني که پروژهاي آمريكايي است مطرح کرد. دهکده جهاني، طرحي است که آمريكاييها آن را با هدف حکومت بر جهان مطرح کرده و مديريت اين حکومت واحد را در اختيار خود ميدانند. کارشناسان آمريكايي در زمان طرح اين حکومت واحد جهاني، کشورهاي جهان را به سه گروه تقسيم کردند:

گروه اول، کشورهايي که ارزشهاي آمريكايي در کشورشان به ارزش تبديل شده است.

گروه دوم، کشورهاي بيمار که بايد برخي تفکرات و ارزشها در آنها اصلاح و ارزشهاي آمريكايي جايگزين شود.

گروه سوم، کشورهاي خطرناک که ارزشهاي آمريكايي را قبول ندارند، حتي آنها را ضدارزش ميدانند و خود ارزشهاي ديگري را در جهان طرح ميکنند.

در اين طرح تحقيقاتي، ايران يکي از شش کشور خطرناک شناخته شده و برنامهريزيهاي فراواني در دهههاي اخير براي تغيير حکومت فکري آن صورت گرفته که از حمله و تهديد نظامي آغاز و در سالهاي اخير به تهديدهاي نرم تبديل شده است.

ايران در تفکر آمريكايي کشوري است که توانسته تفکر خود را به دو گروه شيعه حزبالله لبنان و گروه سنّي حماس منتقل کند و دو مهره حساس را در برابر رژيم صهيونيستي پرورش دهد. البته آمريكاييها خوب ميدانند که ايران با چه سرعتي در حال گسترش تفکر خود در 70 کشوري است که خودشان آن را گروه دوم يعني گروه بيمار ميدانند؛ و از اين رو احساس خطر کردهاند. چون با ادامه اين روند از سوي ايران، تفکر تشکيل دهکده جهاني با محوريت آمريكا به خطر ميافتد و به‌‌واقع غيرعملي خواهد شد. بنابراين از سالها پيش، اصلاحطلبان در ايران از سوي غرب و آمريكا شناسايي و براي ايجاد انقلاب دروني پشتيباني ميشوند.

اصلاحطلبان هرچند همچنان خود را خطامامي ميدانند اما اگر بيطرفانه به سير تغييرات سياسي، اجتماعي پساانقلاب بنگريم درمييابيم که اصلاحات، امتداد خط امام نيست و دوم خرداديهاي دهه هفتاد همان چپيهاي دهه شصت نبودهاند؛ چراکه انديشههاي اين دو جريان هيچ مشابهت و قرابتي به يکديگر ندارد. خط امام به شاخصهاي اصلي جريان انقلابي از قبيل استکبارستيزي، خودباوري، اعتماد به جوانان، افزايش قدرت اقتصادي(اقتصاد دولتي) و... اعتقاد دارد اما اصلاحات به طور جدي بر اقتصاد باز اصرار ميورزد. جناح چپ، خود را به ولايت فقيه آن هم از نوع مطلقه پايبند ميشناخت ولي بسياري از اصلاحطلبان شاخص اساساً به اصل ولايت با نگاه ترديد و شبههافکني مينگريستند که محسن کديور و اکبر گنجي از آن جملهاند. چپ به طور کلي ضديت با امپرياليسم را به خاطر ميآورد اما بازماندگان چپيها نگاهي مثبت به دنياي غرب و تعامل با آمريكا و اروپا داشتند.

 به طورکلي ميتوان تفکرات اصلاحطلبي را در چهار موضوع خلاصه کرد: نخست اينکه اسلام بسيار محدود است و بايد از خارج کمک بگيريم! دوم اينکه اصلاحطلبان شعار نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران را سر ميدهند. سوم اينکه اصلاحطلبان، آمريكا را بهعنوان قدرت استکباري و ظلمخيز قبول ندارند. چهارم اينکه به اعتقاد اصلاحطلبان، ولايت مطلقه فقيه وجود ندارد بلکه ولايت فقيه است.

جريان اصلاحات، خود را پشتيبان ارتباط با آمريكا و در حال حاضر برجام معرفي کرده است.  اين گروه هميشه کوشيده است با استفاده از تريبونهايي که در دست دارد، چه در قالب سخنراني و چه نوشتاري حمايت خود را اعلان کند. يکي از روزهاي مهم در تاريخ کشور ما، 13 آبان روز ملي استکبارستيزي است. جريان اصلاحطلب ميکوشد با مفهومسازي و بيان اينکه با امضاي برجام توسط ايران و شش کشور ديگر، بسياري از موارد رنگ باخته و درهاي ديگري به روي ايران باز شده است، بهنوعي با وجهه استکبارستيزي اين روز و فرهنگ انقلاب مقابله کند. روزنامه قانون که تفکرات اين جريان در آن بيشتر هويداست، در همين باب در يادداشتي شگفتانگيز که التقاطي از اسلام رحماني و پز صلحطلبي است، اينگونه القا ميکند که بايستي رويکردها و روشها را تغيير داد. اين درحالي است که با نگاهي به سطور مختلف اين يادداشت به خوبي ميتوان متوجه شد که نويسنده در پي خلط مبحث و تغيير اهداف و روشها به طور کلي است. نويسنده اين يادداشت با اين ادعا که نگاه جهان تغيير کرده است، برگزاري مراسم 13 آبان را ترويج خشونت و تفرقه ميخواند و خشم خود را از خشم مقدس مردمي كه نماد استكبار را در اين روز به آتش ميكشند چنين به قلم ميآورد: «طبق سنّت برگزاري مراسم 13 آبان، ماهيت اکثر شعارها و فرياد‌‌‌‌‌هايي که طرحريزي و سر د‌‌‌‌‌‌اد‌‌‌‌‌‌ه ميشود‌‌‌‌‌‌، آکند‌‌‌‌‌‌ه از کينه، خشم و نفرت بود‌‌‌‌‌‌ه و قبل از آنکه متباد‌‌‌‌رکنند‌‌ه اهد‌‌‌‌‌‌اف اوليه و موضوعاتي باشد‌‌‌‌‌‌ که اين روز، حول آن شکل گرفته، گواه عاد‌‌‌‌‌‌تکرد‌‌‌‌‌‌ن و گرفتارآمد‌‌‌‌‌‌ن به مسائلي روتين است که تنها مصرف د‌‌‌‌‌‌اخلي د‌‌‌‌‌‌ارند‌‌‌‌‌‌. بغرنجتر آنکه، تحرکاتي ازجمله آتشزد‌‌‌‌‌‌ن پرچم کشورها و توهين و افترا به برخي سرمايههاي نظام که از سوي قليلي از راهپيمايان صورت ميگيرد‌‌‌‌‌‌، نمونه تفرقه د‌‌‌‌‌‌ر د‌‌‌‌‌‌اخل و بد‌‌‌‌‌‌ د‌‌‌‌‌‌فاعکرد‌‌‌‌‌‌ن از مواضع بحقّ مرد‌‌‌‌‌‌م و مسؤولان و بهنوعي نشاند‌‌‌‌‌‌اد‌‌‌‌‌‌ن چهرهاي خشن و بيمنطق از نظام د‌‌‌‌‌‌ر عرصه جهاني است.»5 جالب اينجاست که نويسنده بدون توجه به وقايع منطقه و سياستهاي آمريكا و کشورهاي مرتجع براي به آتش کشيدن خاورميانه و جنگ ميان محورمقاومت و تروريسم و استکبار در موضعي کلي که حاکي از فراموشي تاريخ 13آبان و ماهيت ضد استکباري اين روز است، مي‌نويسد: «آشوبها و تغييرات ژئوپلتيک منطقه نيازمند‌‌‌‌‌‌ چشماند‌‌‌‌‌‌از روشنتر و راهکارهاي مرضيالطرفيني براي تعامل و همکاري ميان جمهوري اسلامي و غرب است.»

به هر جهت آنچه مشخص است خطي است که از سوي اصلاحطلبان در مورد برجام و مغايرت آن با 13 آبان تقويت شده است؛ کساني که به جاي استکبارستيزي در مقابل آمريكا نسخه کرنش را در اين روز تجويز کردند و کوشيدند با تزريق فکر آمريكايي در کشورمان، رويکرد و عملکرد غربي را پايه‌‌ريزي و با عنوان تغيير در سبک و سياق، برگزاري يومالله 13 آبان را دستخوش تغيير و استحاله کنند. اين نمونهاي از صدها تفکر اصلاحطلبان و کرنش آنها در برابر آمريكا است.  

 استکبارستيزي امام و رهبري

حضرت امام(ره) در طول مبارزه و حتي پس از پيروزي انقلاب اسلامي و شکلگيري نظام اسلامي که نظام استکبار جهاني تمامقد در برابر نهضت اسلامي ملت ايران قرار گرفت، آن را بزرگترين تهديد دانسته ابعاد و شاخصههاي دکترين استکبارستيزي را تبيين کردند که مهمترين آنها را ميتوان الاهي بودن سازشناپذير بودن،  دائمي بودن، تهاجمي بودن، تکليفگرايانه بودن، توده‌‌محور و مستضعف‌‌محور بودن، برشمرد.

حضرت امام(ره) در اين باره فرمودند: «ما مي‏گوييم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست، ما هستيم.»6 همچنين در جايي ديگر از همان پيام، ميفرمايند: «ما درصدد خشکانيدن ريشه‏هاي فاسد صهيونيزم، سرمايهداري و کمونيزم در جهان هستيم. ما تصميم گرفته‏ايم، به لطف و عنايت خداوند بزرگ، نظامهايي را که بر اين سه پايه استوار گرديده‏اند نابود کنيم؛ و نظام اسلام رسول اللَّه- صلي اللَّه عليه و آله و سلم- را در جهان استکبار ترويج نماييم.»7 بنابراين، دليل اصليِ اينکه نميتوان با دشمنان کافر دوستي کرد اين است که آنها نسبت به خدا و رسول، کافر هستند. از اين رو مشکل استکبار با ما، در لحن قول نيست. اين يک تصور اشتباه است که گمان کنيم اگر در مقابل دشمن، نرمي به خرج دهيم آنها هم کوتاه ميآيند. آنها از اساس با ما دشمن هستند و اين دشمني به خاطر عقايد ماست. به فرموده حضرت امام(ره) آنها دوست دارند که ما از تمام هويت اسلامي خود دست برداريم. حضرت امام(ره)، بنابر آيات و روايات متعددي كه در نفي پذيرش ولايت كفار و مستكبر آمده، آنهايي را كه به دنبال مذاكره و كنار آمدن با دشمنان خدا هستند، خائن معرفي ميكند. ايشان با صراحت در نفي هرگونه سازش با استكبار جهاني فرياد برميآورد: «كسي تصور نكند كه ما راه سازش با جهانخواران را نمي‏دانيم، ولي هيهات كه خادمان اسلام به ملت خود خيانت كنند!... اگر بندبند استخوانهايمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالاي دار برند، اگر زندهزنده در شعله‏هاي آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستي‏مان را در جلوي ديدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز اماننامه كفر و شرك را امضا نمي‏كنيم.»8

بهواقع، بنابر جهانبيني الاهي حضرت امام(ره) در نظام سلسله مراتبي كه نظام سلطه ايجاد كرده است، يا بايستي غلام حلقهبهگوش بود و از خود هويت و باور مستقلي نداشت و همواره در خوف و رجا زندگي كرد و يا آنكه راه عزت و مقاومت و ايستادگي را برگزيد و به مبارزه با استكبار جهاني روي آورد تا با نابودي آن صلح، امنيت و آرامش را به جهان باز گرداند. حضرت امام(ره) راه دوم را به ملت ايران پيشنهاد کرد كه مورد انتخاب ايشان قرار گرفت. از اينرو بايد فرهنگ استكبارستيزي و دشمنشناسي و داشتن خودباوري و استقلال را كه برگرفته از انديشه امام راحل است، سرلوحه افكار و اعمالمان قرار دهيم و همواره درصدد دفاع از شرف و اقتدار ملي خود باشيم و بر سخن هوشمندانه و جهتبخش مقام معظم رهبري در اين باره تاكيد ورزيم كه فرمود: «هر ملتي اگر تسليم سلطه قدرتهاي بزرگ عالم شد، از دست رفته است؛ هر ملتي اگر حاضر شد از شرف ملي، اقتدار ملي و اراده ملي خود چشم بپوشد، در ورطه بيپايان وادياي كه آخر آن معلوم نيست لغزيده است.» رهبرمعظم انقلاب در ادامه مسير تفکرات استکبارستيزي امام راحل(ره)، هميشه بر اين اصل پافشاري کردهاند و ميفرمايند: «...در مقابل دشمن مستکبر نبايد کوتاه آمد بلکه بايد نظام اسلامي به حدي از اقتدار، استحکام و مصونيت برسد که دشمنان احساس کنند کاري از دست آنها برنميآيد...»9  ايشان ضمن تاکيد بر نهادينه کردن فرهنگ دوري از استکبار فرمودند: «...فرهنگ دوري از سلطه استکبار، استکبارستيزي، ميل به استقلال و در دست داشتن سرنوشت خود، در دلهاي اين مردم رسوخ پيدا کرده است. آنها از اين ناراحتند. آنها ملتي را ميخواهند که مثل برّة رامي آن جا قرار گيرد، اينها هم رژيمي را بر او تحميل کنند، يا از آن سوي مرزها به او ديکته نمايند؛ آن ملت هم بي هيچ مقاومتي آنها را انجام دهد و آن راه را برود. ملت بيدار، ملت هوشيار، ملت آگاه به مسايل سياسي، ملتي که اگر مسؤولانش هم بخواهند برخلاف اين خطّ مستقيم حرکتي بکنند، اعتراض خواهد کرد؛ اين گونه ملتي را اينها دوست ندارند...»10 از اينرو اگر ميبينيم  باراک اوباما رئيس جمهور وقت آمريكا براي ملت ما پيام تبريک سال نو ميفرستد، از اين روست که آمريكا از اقدام سخت عليه ما نااميد شده و الا اگر دستش به ما برسد، به بدترين شکل ممکن با ما دشمني خواهد کرد. اين واقعيتي‏ است که قرآن به ما تذکر ميدهد و تجربه تاريخي هم گواه آن است. آنموقع که آمريكا در ايران نفوذ داشت، به راحتي کودتا ميکرد، براي سرکوب نهضت انقلابي به رژيم طاغوتي ياري ميرساند و بعد از انقلاب هم هرجا که توانسته با کمک به صدام يا وضع تحريم و کمک به منافقين و... با ملت ايران دشمني کرده.تمام تلاشهاي استکبار براي اين است که از هويت اسلامي خود دست بکشيم. در اين راه اگر بتوانند تجاوز نظامي ميکنند و اگر نتوانند از راههاي فرهنگي و سياسي دنبال نفوذ در کشور هستند تا روح انقلابي ما را استحاله دهند. پس هر قدم که از خود سستي نشان دهيم و از مواضع اصولي و اسلامي خويش کوتاه بياييم، آنها براي تعرض جرأت بيشتري مييابند.  

 پينوشتها

1. «انما السبيل علي الذين يظلمون الناس»؛ شوري، 42.

2. «و لقد بعثنا في كل امه رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت»؛ نحل، 36.

3. سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، منوچهر محمدي، نشر دادگستر، 1377، ص 33.

4. انديشههاي فقهي ـ سياسي امام خميني(ره)، كاظم قاضي زاده، 1377، ص 609.

5. http://ghanoondaily.ir/News/63918

 6. صحيفه نور، ج21 ص88 .

7. همان، ص81.

8. سخنراني مورخ 13/4/1367.

9. ديدار با نمايندگان مجلس خبرگان مورخ 7/6/1387.

10. ديدار با دانش آموزان و دانشجويان به مناسبت يوم اللَّه سيزده آبان، 1376.