رويارويي پيامبران الهي با جريان استكبار

رويارويي پيامبران الهي با جريان استكبار

احمد اسلام پناه

بنابر روايتها، نخستين پيامبري كه با مستكبران روبهرو شد حضرت ادريس(ع) بود. امام محمد باقر(ع) در روايتي، از پادشاهي معاصر اين پيامبر الاهي ياد ميكند كه در تفريحي بيرون از شهر، زمين فردي مؤمن را به زور تصاحب ميکند و با فتنه همسرش او را به شهادت ميرساند و خداوند به حضرت ادريس(ع) وحي ميكند كه نزد اين پادشاه مستكبر رفته، انتقام ما و سلب پادشاهي و ويراني مملكت و خواري او و خوردهشدن گوشت همسرش توسط سگان را به وي ابلاغ كند. پس از ابلاغ اين فرمان، پادشاه و همسرش تصميم به قتل حضرت ادريس(ع) ميگيرند، حضرت از شهر بيرون ميرود و آن قوم را نفرين ميكند و خداوند طعم عذاب الاهي را به آنان ميچشاند.

دومين رويارويي پيامبر الاهي(ع) با مستكبران، رويارويي حضرت نوح(ع) با قوم خود متشكل از 70 هزار جبار زمانه بوده است. مستكبران چنان عرصه را بر  نوح(ع) تنگ كردند كه گاهي بيهوش و از گوشهايش خون جاري ميشود. 300 سال تبليغ و مبارزه حضرت نوح(ع) با اين قوم با چنين وضعيتي تا رسيدن عذاب الاهي، نشان از تلخي روزگار اين پيامبر(ع) با مستكبران عصر خود دارد.

درگيري حضرت هود(ع) و مستكبران پس از چهلسالگي به فرمان الاهي و آزار اين پيامبر الهي تا آنجا كه گاه يك شبانهروز بيهوش بر زمين ميافتاد و دوباره به سوي قوم خود بازميگشت و آنان را از جباري پرهيز ميداد، داستان ديگري از زندگي پيامبران الهي است. قرآن از ميان اين پيامبران، نام حضرت صالح(ع) را به صراحت ياد ميكند و ميفرمايد: مستكبران قوم صالح(ع) به مستضعفان قوم گفتند: آيا ميداني صالح از طرف خداست؟ گفتند: ما به آنچه صالح آورده ايمان داريم، مستكبران گفتند: ما به آنچه شما ايمان آوردهاي كافريم. با نگاهي به تاريخ مبارزة پيامبران با مستكبران در آيينه روايات پس از حضرت صالح(ع) و حضرت هود(ع) نوبت به رويارويي حضرت ابراهيم(ع) ميرسد؛ آن حضرت در برابر قومي ايستاد كه حتي عمو و پدر خواندهاش در ميان آن قرار داشتند.

موضعگيري شجاعانه حضرت ابراهيم(ع) در برابر مستكبران كه مُبلّغ و مروّج شرك و بتپرستي بودند، او را به شكستن بتها سوق داد و همين امر مستكبران را بر آن داشت تا او را در آتش اندازند كه البته با اعجاز و امداد الاهي رهايي يافت. راندهشدن از ديار و قوم خود و آوارگي با زن و فرزند، تاوان مبارزه او با مستكبران بر سر تبليغ توحيد در برابر شرك و بتپرستي بود كه زمينه آن را مستكبران فراهم كرده بودند.

شعيب(ع)، ديگر پيامبر بود كه در برابر مستكبران دوران خود ايستاد و تا آخرين لحظه تلاش كرد، تا سرانجام خداوند با عذاب خود آن قوم مستكبر را نابود كرد.

راوندي در داستاني ماجراي شعيب پيامبر(ع) را نقل ميكند، آنجا كه شعيب به سوي مدين فرستاده شد و او از اهل مدين نبود.

آنها پادشاه جبار و مستكبري داشتند كه هيچ پادشاهي قدرت مقابله با او را نداشت و آنها در كيل و وزن كم ميگذاشتند و فساد اقتصادي هم داشتند پس از كفر و تكذيب حضرت شعيب پادشاه او را احضار كرد و گفت: از كارهاي ما راضي هستي يا ناراضي؟ شعيب(ع) گفت: خداوند به من وحي فرستاده، كارهايي كه تو ميكني فاجر ناميده ميشود؛ پس پادشاهي او را تكذيب كرد و پادشاه، او و يارانش را از شهر بيرون كرد ولي شعيب دستبردار نبود و به پند و اندرز ادامه داد و آنها هم او را تبعيد كردند و خداوند هم آن قوم مستكبر را عذاب كرد.

حضرت شعيا(ع) ـ كه گفته شده اسم او شمعيا بوده است ـ از ديگر پيامبران الهي بود كه در برابر مستكبران زمان خود ايستاد و چون به فرمان خدا به سوي قومي فرستاده شد تا آن قوم و پادشاه آن را به ايمان دعوت كند پس از اينكه ايمان آوردند، دوباره سركشي كردند و مورد غضب آنان قرار گرفت، مستكبران تصميم به قتل او گرفتند، قوم او را تعقيب و شعيا پيامبر(ع) را كه به داخل درختي پناه برده بود به همراه درخت با اره نصف كردند و به شهادت رساندند.

در ميان پيامبران اولوالعزم، حضرت موسي(ع) بيشترين درگيري را با مستكبران داشت، از فرعون گرفته تا مستكبراني از قوم خود و قارون و بلعم باعور. خداوند در قرآن رويارويي حضرت موسي(ع) با فرعون را به تفصيل ذكر ميكند و روحيه استكباري فرعون و سركشي قارون و بلعم باعور را يادآور ميشود.

در روايات از رويارويي شموئيل پيامبر(ع) با طاغوت زمان خود هم ياد شده است. اما داستان حضرت الياس(ع) با مستكبر زمان خود داستان استقامت پيامبري است كه پس از رويارويي با مستكبران تكذيبكننده خداوند و گرفتار بتپرستي، آنها تصميم به قتل او گرفتند؛ حضرت الياس(ع) فرار كرد و هفت سال از گياهان تغذيه كرد و سرانجام از خداوند خواست از آنها انتقام بگيرد و خداوند آن قوم را به قحطي و گرفتاري عذاب كرد و الياس را به آسمانها بُرد.

دعوت مستكبران به يگانهپرستي توسط جرجيس پيامبر(ع) موجب شد تا اين پيامبر الهي(ص) چهار بار گرفتار شديدترين شكنجهها شود و هر بار خداوند او را به سلامت از شكنجهها رهايي بخشيد. يكبار توسط سحرهها به او سمي خورانده شد كه به گفته سحرهها اگر به اهل زمين داده ميشد همه ميمردند؛ اما اين پيامبر الهي(ع) چنان مقاومتي از خود نشان داد كه همة سحرهها ايمان آوردند و پادشاه مستكبر، آنان را به زندان انداخت و سپس همگي را كشت.

پيامبران الهي در راستاي رسالتي كه بر عهده داشتند، در رويارويي با مستكبران لحظهاي ترديد به خود نشان ندادند و قدرت و شوكت مادي و ظاهري آنان هرگز موجب نشد در برابر سركشي آنان عقب نشينند. آنان امروزه به الگويي براي مؤمنان و ايستادگي با مستكبران تبديل شدهاند. با نگاهي دوباره به تاريخ پيامبران در آيينة روايات رسيده از ائمه اطهار(عليهمالسلام) و مقايسة آن با كلام پيامبر اكرم(ص) كه فرمود «هيچ پيامبري به اندازه من اذيت نشد» رنجها و مشقتهاي پيامبر(ص) در برابر مستكبران آشكار ميشود و با فلسفة چرايي جايگاه رفيع او در  مقايسه با پيامبران ديگر در اين بُعد و ابعاد ديگر بيش از پيش آشنا ميشويم.

 

            منبع: موسوعة الكلمات الانبياء(ع)؛ داستان پيامبران