مفهوم استكبارستيزي و آثار آن بر محيط سياسي معاصر

مفهوم استكبارستيزي و آثار آن بر محيط سياسي معاصر

سيدعبدالمجيد پيشبين اشكوري

ايدئولوژي يعني مكتبي كه بايدها و نبايدها را مشخص و انسان را همراه با ارائه راهکار، به هدفي دعوت ميكند. ايدئولوژي ميگويد بايستي چگونه بود، چگونه زيست، چگونه شد و چگونه ساخت و همة اينها "چرا" دارد. اين چراها را جهانبيني پاسخ ميدهد. وقتي ميگوييم چنين باش، در مقابل چرايياش ميگوييم چون هستي، انسان و جامعه چنين حقيقت و ماهيتي دارد. استكبارستيزي نيز از اين قاعده مستثنا نيست. حقيقت جامعة بشري اين است كه اگر بشريت به دنبال رسيدن به آرمانهاي فطري خود يعني كمال، جامعة سالم، عدالت فراگير، رفاه عمومي، صلح بينالملل، امنيت، آزادي، آرامش و سعادت است، بايد بداند كه در اين مسير بنا به تعبير قرآن با دشمناني روبهروست كه ميتوانند او را از رسيدن به اين آرمانهاي فطري و طبيعي بازدارند. اين دشمنان عبارتند از شيطان، "اِن الشيطان كان للانسان عدواً مبينا"؛ كفار "ان الكافرين كانوا لكم عدواً مبينا"؛ منافقين "ان المنافقين في الدرك الاسفل من النار لم تجد لهم نصيرا" و مشركين و يهود(صهيونيسم) «لتجدّن أشد الناس عداوةً للذين آمنوا اليهود و الذين اشركوا» . علت دشمني‌‌شان در رسيدن بشر به حيات طيبه و فراهمشدن بستر رشد و رسيدن به كمال، ويژگي استكباري و طاغوتيشان است. «استكبر هو و جنوده بغير الحق». بنابراين تا استكبار و طاغوت هست امكان عقلي وجود ندارد كه بشر بتواند به آرمانهاي خود دست يابد و يا حتي زندگي دنيوي خود را در آرامش و امنيت دنبال كند. «و الذين كفروا اولياءهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون».

به همين دليل، دشمني مستكبران و طاغوتيان با انسانيت انسان و آرمانهاي اوست. قرآن مجيد با هشدار به جامعة مؤمنين درباره طاغوت و استكبارستيزي ميفرمايد: «فاجتنبوا الطاغوت» و در اين راستا دستورهايي  صادر کرده است؛ همچون جلوگيري از نفوذ آنان در جامعة ايماني: «يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا بطانةً من دونكم»؛ اعتمادنكردن به آنان: «و لا تركنوا الي الذين ظلموا»؛ مراقبت براي سلطه نيافتن آنان بر جامعه ايماني: «لن يجعل الله للكافرين عليالمؤمنين سبيلا» و توجه به اين هشدارها را شرط ايمان به خدا و انسانيت دانسته است؛ "يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا ابائكم و اخوانكم اولياء ان استحبوا الكفر علي الايمان و من يتولهم منهم فاولئك هم الظالمون" زيرا اين افراد و گروههاي اجتماعي كه قرآن كريم از آنان ياد ميكند، در يك كلمه انسان را از "عبوديتِ الله" جدا و روحيه استكباري را در وجود افراد و به تبع آن جامعه تقويت و حكمفرما ميكنند.

انقلاب اسلامي و استكبارستيزي

انقلاب اسلامي توسط حضرت امام(ره) واژگان و مفاهيم جديدي را بر اثر اين تربيت قرآني و نگاه حقيقتبين آن به جامعه در علوم انساني و سياست مطرح كرد؛ مفاهيمي كه در فرهنگ سياسي معاصر كه از انديشه الحادي غرب سرچشمه گرفته، سابقه نداشته و حتي از درك آنها عاجز است. از جمله اين اصطلاحات، واژة ديني استكبارستيزي است، كه براي درك بهتر اين مفهوم و تأثيرات آن بر محيط سياسي معاصر ابتدا بايد به اين مفهوم و مفهوم حكومت ديني در فرهنگ ديني نگاهي داشته باشيم تا شاهكار معجزهگونه امام راحل(ره) بيش از پيش آشكار شود.

حكومت ديني را ميتوان قدرتي سازمانيافته در جامعه دانست كه در راستاي تحقق آرمانهاي حقيقي، عقلاني و فطري جامعة بشري براساس حاكميت الهي تشكيل شده است. براين اساس، قانون اساسي(جمهوري اسلامي ايران) كه مبتني بر حكومت ديني شكل گرفته، سعادت انسان در تمام جامعة بشري را آرمان خود ميداند و استقلال، آزادي و حكومت حق و عدل را حق مردم جهان ميشناسد و به همين دليل از هر حركتي در راستاي اين حق كه در هر نقطهاي از جهان شكل گرفته باشد يا بخواهد شكل بگيرد، حمايت ميكند؛ زيرا براساس آيات قرآن كريم، هنگامي كه مؤمنين در بخشي از زمين به مكنت برسند و با اراده شكلگرفته بخواهند حكومت الاهي تشكيل دهند، متناظر با اين قدرت و دستيافتن به حكومت ديني، تكاليفي برايشان به وجود ميآيد؛ چرا كه همواره ميان "قدرت" و "تكليف" همبستگي مستقيمي وجود دارد: به هر ميزان كه قدرت افزايش يابد، متناسب با آن تكاليف افزايش مييابد و از اين رو مسلماناني كه در قدرت هستند تكاليف بيشتري دارند. اين بدان معناست كه حكومت اگر بخواهد ديني باشد، از يك سو بايد با منكرات مقابله كند و از سوي ديگر اقامة معروف كند، چنانکه در سورة حج آيه 41 ميفرمايد: «الَّذينَ إِنْ مَكَّنّاهُمْ فِي اْلأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ اْلأُمُورِ». با توجه به اين موضوع است كه در طي چند دهة اخير، انقلاب اسلامي توسط رهبر الاهياش اصطلاحات جديدي مانند "عمل سياسي معطوف به تكليف" و... را وارد ادبيات سياسي دنيا كرده و نگاهي نو و بابي ارزشگرا برخاسته از متون ديني را در عالم سياست گشوده است كه ميتواند بشريت را از بنبستهاي كنوني بهويژه در حوزه نظريهپردازي سياسي نجات دهد؛ از اين رو است كه براي درك بهتر مفهوم استكبارستيزي و تأثيرات آن بر محيط سياسي معاصر ابتدا بايد به مفهوم حكومت ديني و مفهوم استكبار در فرهنگ ديني نظر اندازيم..

 مفهوم استكبار

واژه استكبار و مشتقات آن بارها در قرآن كريم به كار رفته كه خود، نشانگر اهميت آن و مفاهيم گسترده و عميقي است كه اين واژه با خود همراه دارد.

در تعريف لغوي، استكبار به معناي بزرگديدن كسي يا چيزي، بزرگينمودن، از خود بزرگمنشي و تكبر كردن است، استكبار حالت عملي تكبر همراه با سركشي و طغيان است. استكبار بيشتر به جنبه عملي تكبر توجه دارد، يعني كسي كه تكبر ميورزد و خود را بالاتر از ديگران ميداند و در رفتارش با ديگران هم كار را چنان سازماندهي ميكند كه اين تكبر در عمل شخصي او آشکار ميشود و ديگران را تحقير ميكند و در كارشان بهعنوان تصميمگيرنده ظاهر ميشود بدون اينكه شأنيت و مشروعيت آن را داشته باشد.

به عبارت دقيقتر؛ در فرهنگ قرآني، استكبار بر نظام و سيستم اجتماعي اطلاق ميشود كه داراي خودبزرگبيني كاذب و برتريجويي است و استيلا و سلطه ظالمانه بر جامعه را دنبال ميکند.(استكبار ساختاري، سيستمي)

 سابقة تاريخي استكبار

از آيات قرآن چنين برداشت ميشود كه استكبار در حيات بشري سابقهاي بسيار طولاني دارد و از آغاز زندگي اجتماعي انسانها در جامعه اين مفهوم ظهور داشته است. از هنگامي كه بشر بوده، استكبار هم وجود داشته و به همراه شكلگيري قدرت، استكبار نيز گسترش يافته است، پيشتر گفته شد كه ميان قدرت و تكليف، همبستگي مستقيمي وجود دارد، و در اينجا ميگوييم ميان قدرت و استكبار نيز رابطهاي تاريخي وجود دارد، و به همراه قدرت گسترش پيدا كرده است؛ يعني قدرت اگر در موضع اصلي خود قرار نگيرد، هرگز از استكبار مصونيت ندارد. به اين ترتيب، استكبار كه با استدلال خودپسندانه و سرکشي شيطان آغاز شد و از اطاعت فرمان الاهي سرپيچي كرد و كبر ورزيد، با خط و نشان كشيدن براي حضرت آدم(ع) و فرزندان او روبهرو شد. شيطان سوگند خورد كه بشر را گمراه ميكند، از همان آغاز استكبار شكل گرفت و به همراه قدرت گسترش يافت. با راندهشدن شيطان از درگاه رحمت الاهي و به دنبال آن اغواي آدم(ع) توسط شيطان و هبوط آدم(ع) به زمين و آغاز ابتلائات الاهي در زمين، استكبار هم از ويژگيها و مصاديق برخي مفاهيم و رفتارها قرار گرفت كه ميتوان از ديدگاه قرآن به چند مورد ذيل اشاره كرد؛

1. استكبار از ويژگيهاي كفر است و از اين رو به نظام كفر جهاني "استكبار" گفته ميشود. در برخي منابع اسلامي، از اعتقاد به برتري نژادي و ذاتي، انكار واقعيتهاي جهان و جذبههاي حكومت و قدرت مادي كه نمادهاي كفر هستند به عنوان عوامل شكلگيري نظام استبكاري ياد شده است.

2. از ديدگاه قرآني استضعاف و استكبار دو واژه همراه يكديگر هستند؛ چراكه استكبار، وجود نوعي سلطهگري و سلطهجويي و استعمار و بهرهکشي فرهنگي، سياسي و اقتصادي توسط اقليتي محدود و زورگو و منفعتطلب و گمراهكننده بر خيل عظيم تودههاي محروم و مستضعف فكري، فرهنگي، سياسي و اقتصادي است.

نكته قابل دقت اينكه در دوران کنوني، يعني دوران مدرن تاريخ غرب، انسان غربي با استكبار در برابر خداوند تعريف شده و عينيت يافته است، جوهر مدرنيته اومانيسم است و اومانيسم چون به معناي اثبات خودبنيادي بشر در مقابل اراده الاهي است، مترادف با استكبار است. بهواقع در غرب مدرن، استكبار صورتِ يك سيستم و نظام را يافته است كه به دنبال حاكميت فرهنگي و سيطرة سياسي و اقتصادي خود بر جهان است.

3. براساس فرهنگ ديني و قرآني، نظامهاي سلطهگر داراي خصوصياتي ذاتي هستند كه در پرتو آن براي بشريت رسيدن به آرمانهاي بشري و زندگي سعادتمند چه در دنيا و چه در آخرت امكانپذير نيست، بلكه به عبارت دقيقتر محال عقلي است. برخي از اين خصوصيات ذاتي عبارتند از:

الف) ايدئولوژي غيرالاهي

نظامهاي استكباري نميتوانند داراي بينش الاهي باشند؛ چرا كه ذات استكبار را قيام در برابر حق مطلق و سرپيچي از فرمان او تشكيل ميدهد. فرازهايي از مناجات اميرمؤمنان(ع) به خوبي اين نکته را نمايان كرده است، آنجا كه ميفرمايند: مولاي يا مولاي انت مولا و انا العبد ... مولاي يا مولاي انت العالم و انا الجاهل ... و... فرازهايي كه به فقرذاتي بشر در برابر خداوند متعال و نياز بشر به هدايت الاهي اشاره دارند، اين نوع شناخت و جهانبيني و ايمان آوردن به آن و يقين حاصل كردن به آنها ديگر جايي براي روحيه استكباري باقي نميگذارد، به همين دليل ذات استكبار بر پايه مخالفت و تقابل با جهانبيني و ايدئولوژي الاهي استوار است و ذاتاً نميتواند پذيرنده بينش و نگرش و انگيزههاي الاهي باشد.

ب) منفعتطلبي

اصولاً مبناي تمام ستمهاي انسان، چيزي جز منفعتطلبي نيست و اين موضوع، در قدرتهاي استكباري در حد بالايي وجود دارد. آنان به تنها چيزي كه اهميت ميدهند، منافع مادي خودشان است و از اين رو براي رسيدن به اين منافع حقوق ديگران را پايمال ميکنند و موازين عقلاني و اخلاقي را زير پا ميگذارند. اين ويژگي، ويژگيهاي ديگري را در استكبار ايجاد و يا تقويت ميكند كه از آن ميان ميتوان به ويژگي‌‌هايي چون سلطهگري، در استنكاف قرار دادن و... اشاره كرد.

ج) جهانخواري و دستيابي به سلطة جهاني

دستيابي به امكانات سراسر جهان، نگاه استكبار را سير نخواهد كرد؛ از اين رو كسب سلطه جهاني و تصاحب ذخاير ملتهاي ديگر و به چنگ آوردن شريانهاي حيات اقتصادي جهان، از ويژگيهاي مستكبران است.

د) عقب نگه داشتن مستضعفان از رشد واقعي

لازمة سلطه و برتري منفعتطلبانه استكبار، به استضعاف كشيدن ملتهاي ديگر در حوزههاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي است؛ از اين رو استكبار براي جلوگيري از پيشرفت آنها از هيچ اقدامي اعم از كارشكني در برنامههاي آنان، تحريمها و محدوديتهاي بينالمللي و حتي ايجاد جنگ و خونريزي فروگذار نيست.

هـ) نابودي حرث و نسل

خصوصيات استكباري گفتهشده، ويژگي ديگري را در مستكبران به وجود ميآورد كه نتيجه حاكميت طاغوتي استكبار بر جهان است و قرآن كريم آن را نابودكننده حرث و نسل يعني نابودكننده آبادانيها و بشريت ميداند. بيگمان مستكبران در مسير حركت خود، عدالت و صلح بينالملل و رفاه عمومي و امنيت و آرامش را در پاي اين روحيه به مسلخ ميبرند؛ چراكه اين دو روحيه در تقابل و تضاد با يكديگر قرار دارند.

و) اضطراب و ترس دروني

استكبار با تجاوز به حقوق ديگران رشد ميكند؛ از اين رو همواره از بيداري ملتها و قيام در مقابل خود در خوف و ترس به سر ميبرد.

ز) ايجاد اختلاف در جامعة بشري

مستكبران براي دستيابي به اهداف شوم خود، از زمينهها و راهكارهايي چون گروهگرايي و قوميتگرايي و اختلافافکني بين مردم و نيز بين مردم و دولتهاي كشورهاي مستضعف استفاده ميكنند كه باعث ايجاد بغض و كينه در جوامع نسبت به يكديگر ميشود.

ج) تهاجم فرهنگي و سلطه فرهنگي و سياسي

از آنجا كه نظام استكباري براي ايجاد سلطه به ترويج فساد و فحشا در ميان مستضعفان نياز دارد و خود نيز مفسد و اهل فحشا است، ملتها را به سمت فرهنگ منحط خود فراميخواند و با استفاده از ابزارهاي مادي و رسانهاي تلاش ميكند كه ملتها هم فرهنگ او و هم سلطه و قدرتش را بپذيرند؛ از اين رو مردم جهان را مورد تهاجم فرهنگي و سياسي خود قرار ميدهد، و در هر كجا كه بتواند، به فساد اقدام ميكند. خداوند در قرآن مستكبران را اهل فساد فيالارض ميخواند.

ويژگيهاي ديگري را ميتوان براي استكبار برشمرد كه خارج از مجال اين نوشتار است. با توجه به ماهيت حكومت ديني و الاهي و نيز ماهيت استكبار بايستي گفت كه بين اديان الاهي و استكبار اختلاف ماهوي بسيار عميق و شديد وجود دارد به گونهاي كه حيات هر يك در سايه نابودي ديگري امكانپذير است. يكي ماهيتي نجاتبخش براي بشريت دارد و ديگري ماهيت اسارتآور و نابودكنندگي.

ماهيت استكبارستيزي انقلاب اسلامي و تأثير آن بر محيط سياسي معاصر

از ديدگاه انقلاب اسلامي و رهبران آن، سردمداران نظامهاي استكباري و كفر هيچگاه ظهور انقلاب اسلامي را تحمل نميكنند و با تمام وسائل و امكانات خود به مقابله با آن برميخيزند و تا نابودي و يا عدول از ماهيت اصلي دست از شيطنت برنخواهند داشت.

از سوي ديگر، انقلاب اسلامي براساس اصل دعوت به دليل رسالت جهاني دين اسلام، در قالب سعادت همة انسانها و ضرورت تبليغ آن براساس چشمانداز نهايي پيروزي حق بر باطل، دعوت به دين را نوعي تكليف ديني و سياسي ميشمرد كه از آن به عنوان صدور انقلاب تعبير ميشود.

انقلاب اسلامي با توجه به اين اصل با نپذيرفتن هنجارهاي بينالمللي ساختهشده توسط نظامهاي استكباري، بر وضع رژيمهاي جديد بينالمللي تأكيد كرده و با هدف ايجاد هنجارهاي جديد در ساختار بينالملل، بهدنبال ايجاد رژيمهاي عادلانه جهاني است؛ از اين رو ادبيات استكبارستيزي را وارد صحنه بينالمللي كرده است. همچنين هويت استكبارستيزي انقلاب اسلامي كه متأثر از قاعدة "نفي سبيل" شكل گرفته، هژموني قدرت را كه در منطقه غرب آسيا شكل گرفته طرد ميكند و بر ضرورت رهايي از هرگونه سلطه و وابستگي تأكيد ميكند؛ از اين رو اين ادبيات بر حركتهاي انقلابي منطقه بسيار تأثير گذاشته است و ميگذارد.

اين بدان معنا است كه استكبارستيزي در منطق انقلاب اسلامي، تنها با روابط مسلمين و ملتهاي مسلمان با ديگر بازيگران و جريانهاي بينالمللي مرتبط نيست، بلكه ناظر به نوع تعامل و روابط ميان همه ملتها با قدرتهاي استكباري سلطهطلب است؛ نگاهي كه تأثيرات بسزايي بر محيط سياسي معاصر چه در عرصة بينالملل و در عرصه منطقهاي گذاشته است.

نتيجه اينكه اصل وقوع انقلاب اسلامي با هويت استكبارستيزي و وارد كردن واژگان جديدي همچون استكبارستيزي و دفاع و حمايت از مستضعفين در ادبيات سياسي جديد به حكم عقل و منطق و شرع، تمام ملتها و مستضعفان جهان را به مقابله با طاغوت و نظامهاي استكباري و كفر به عنوان تنها راه نجاتبخش بشريت از بيعدالتيها و فسادها، و... فرا ميخواند. «كونوا لظالم خصما و للمظلوم عونا» و بدين سان بذر مبارزه با ستم و قدرتهاي استكباري را در عمق جان ملتها و تودههاي مستضعف زيرستم كاشته و زمينه خيزش و جنبشهاي رهاييبخش و ضد استعماري را بيش از پيش فراهم ساخته، و محيط سياسي معاصر را تحت تأثير خود قرار داده است.

كلام را با اين جمله بسيار پرمغز و استكبارستيزانه حضرت امام(ره) به پايان ميبريم كه "كسي تصور نكند كه ما راه سازش با جهانخواران را نميدانيم ولي هيهات كه خادمان اسلام به ملت خود خيانت كنند"؛ "اگر بندبند استخوانهايمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالاي دار برند، اگر زنده زنده در شعلههاي آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستيمان را در جلوي ديدگانمان به اسارت و غارت برند هرگز امان نامه كفر و شرك را امضا نميكنيم" (صحيفه امام، ج 21، ص 98)