بي‌ملاحظه در برابر قلدران و مستكبران

 

اشاره:

حضرت امام خميني(ره) درجايگاه بتشکن بزرگ زمان، ابراهيموار در برابر فرعونها و مستکبران زمان خود ايستاد و هرگز تسليم آنان نشد. اين مقاله نگاهي كوتاه دارد به ابعاد استکبارستيزي در بيان و سيره امام(ره).

 بيملاحظه در برابر قلدران و مستكبران

نگاهي به چرايي و چگونگي مقابله امام خميني(ره) با استكبار

رضا محمدي فيروزجايي

مفهوم مستکبر از نگاه امام خميني(ره)

براي شناخت مفهوم مستکبر و مستکبران از نگاه امام خميني(ره)، بايد به بيان خود ايشان مراجعه شود.ايشان در تبيين مفهوم "مستکبر" ميگويند: «مستکبرين منحصر نيستند به سلاطين، منحصر نيستند به رؤساي جمهور، منحصر نيستند به دولتهاي ستمگر. مستکبرين يک معناي اعمي دارد؛ يک مصداقش همان اجانب هستند که تمام ملتها را ضعيف ميشمرند و مورد تجاوز و تعدي قرار ميدهند؛ يک مورد هم همين دولتهاي جائر، سلاطين ستمگر که ملتهاي خودشان را ضعيف ميشمرند و به آنها تعدي ميکنند، دست تعدي به ملتها دراز ميکنند.»1 از اين رو از ديدگاه ايشان، مستکبران داراي بيماري روحي هستند؛ چراکه خود را بزرگ و ديگران را کوچک ميشمارند: «جهان در نظر اين مستكبرين غير جهان است. مستكبرين، جهان را ازآن ديد خاص استكباري خود و آن بيماري روحي كه در آنها هست نگاه ميكنند. و اين بيماري موجب اين شده است كه تودههاي بزرگ ملتها را اينها از جهان حساب نميكنند.»2

  مصداق مستکبران از ديدگاه امام(ره)

از نگاه امام(ره)، همه حکومتهايي که در پي استثمار ديگر کشورها هستند، مستکبر به شمار ميآيند؛ از اين رو تفاوتي ندارد که اين دولت مستکبر، آمريكا باشد يا هر کشور ديگري. ايشان همانگونه که آمريكا را "شيطان بزرگ" ناميده و اعلام ميکردند که: «آمريكا دشمن شماره يک مردم محروم و مستضعف جهان است»3، شوروي سرچشمه ريا و دروغ، انگليس استعمارگر کهنهکار و حتي چين سرخ به اصطلاح انقلابي را نيز نمادهاي استکبار به شمار ميآوردند.4 بر همين اساس به صراحت اعلام ميکردند که: «آمريكا از انگليس بدتر، انگليس از آمريكا بدتر، شوروي از هر دو بدتر. همه از هم بدتر؛ همه از هم پليدتر.»5

 مباني عملي و نظري استکبارستيزي امام خميني(ره)

 مبناي عملي

روحيه استكبارستيزي و سازشناپذيري امام(ره)، از شجاعت و آزادگي ايشان سرچشمه ميگرفت. استکبارستيزي امام راحل(ره) ناشي از روح ايمان و توکل بالاي ايشان بود که موجب ميشد تا هيچگونه ترسي از ستيز با مستکبران نداشته باشند. حجتالاسلام والمسلمين غيوري در اين باره ميگويد: در طول عمرم کسي را شجاعتر از ايشان سراغ ندارم. براي يک بار هم در طول مدتي که خدمتشان بودم، ايشان را ترسان نديدم، اگر مطلبي را تشخيص ميداد که وظيفه است، تا سر حد شهادت دنبال ميکردند و با قاطعيت و بدون هراس از پيشامدهايش، دنبال مينمود.6

آيتالله فاضل لنکراني در اين باره به ذکر خاطرهاي ميپردازد: «به ياد دارم در يکي از سخنرانيهايي که امام در مسجد اعظم در همان سالهاي اول مبارزه در حضور جمع زيادي از مردم ايراد کردند ميفرمودند که از هيچ تهديد و مسالهاي ترسي به دل ندارند. در واقع هرگاه ممکن بود که به دليلي از سويي مسالهاي يا وحشتي به وجود آيد، ترسي در امام مشاهده نميشد. در همان سخنراني -البته به درستي به ياد ندارم که قسم هم خوردند يا نه- هنگامي که شصت و سه سال از عمرشان ميگذشت، فرمودند: من تا به حال از کسي و از چيزي به هيچ وجه نترسيدهام و در من خوف راه پيدا نکرده است.»7

علامه محمدتقي جعفري نيز ميگويد: «شخص دانشمند موثقي براي اينجانب نقل کرد که با عدهاي از فضلا در حضور امام نشسته بوديم، سخن از هر دري درباره قدرتهاي بزرگ دنيا ميرفت که ايشان فرمودند: من تاکنون به ياد ندارم از چيزي يا کسي ترسيده باشم، جز خداوند متعال.»8

 امام(ره) به تأسي از پدربزرگوارشان كه در اين راه جان خود را هم از دست داده بود، روحيه سازشناپذيري در برابر ظلم و بيداد و استبداد داخلي و خارجي داشتند. ايشان در عمل نيز با رهبري نهضت اسلامي ملت ايران، "استكبارستيزي" و سازشنکردن با ظلم و استبداد را به منصه ظهور رسانيدند و پس از پيروزي انقلاب اسلامي با تشكيل نظام جمهوري اسلامي بيش از پيش به اين عامل مهم، توجه کردند. جمله معروف ايشان مبني بر اينكه "قدرتها و ابرقدرتها و نوكران آنان مطمئن باشند كه اگر خميني يكه و تنها هم بماند به راه خود، كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بتپرستي است، ادامه ميدهد و به ياري خدا در كنار بسيجيان جهان اسلام، اين پابرهنگان مغضوب ديكتاتورها، خواب راحت را از ديدگاه جهانخواران و سرسپردگاني كه به ستم و ظلم خويش اصرار مينمايند، سلب خواهد كرد"9 از گام عملي امام(ره) در راه مقابله با استكبار و استبداد حکايت داشت. ايشان بهطور مشخص با اشاره به آمريكا، بهعنوان نماد استكبار جهاني، اين كشور را به مبارزه عملي تهديد ميکردند: «آمريكاي جهانخوار بايد بداند كه ملت عزيز و خميني تا نابودي كامل منافعش او را راحت نخواهند گذاشت و تا قطع هر دو دست آن به مبارزه خدايي خود ادامه خواهند داد.»10  امام(ره) در اين رويه، از استراتژي مدون مبارزه، برخوردار بودند. اين استراتژي دو مرحله داشت؛ يا مبارزه منفي بود و يا مبارزه مثبت، مبارزه مثبت نيز چند مرحله داشت؛ اول از همه مبارزه نظامي بود: «اگر امروز دولتهاي منطقه با سلاح نفت و سلاح گرم در مقابل اين جنايتكاران بايستند، مسأله اسرائيل و پس از آن آمريكا و هر قدرتمند چپاولگر ديگر حل ميشود»11  و ديگري؛ مبارزه فرهنگي و سوم مبارزه سياسي. ايشان همچنين برخي نمادهاي ديني و مذهبي از قبيل روز قدس را مستمسكي براي مبارزه با مستكبران قرار ميداد: «روز قدس... روز مقابله مستضعفين با مستكبرين است... روزي است كه بايد مستضعفين... دماغ مستكبرين را به خاك بمالند.»12

 مبناي نظري

مبناي نظري امام(ره) هم ريشهاي قرآني داشت. ايشان با توجه به ريشههاي قرآني بحث "استكبارستيزي" دو اصل مهم قرآني را اساس عامل مذكور به شمار ميآورند؛ اين دو اصل عبارتند از "قاعده نفي سبيل" و "تولّي و تبري":

1. نفي سبيل

امام(ره) با تمسك به آيه 141 سوره نساء كه بر نفي سلطه كافران بر مسلمانان و سلطهناپذيري مسلمانان تأكيد دارد، قاعده معروف "نفيسبيل" را مبناي "استكبارستيزي" قلمداد و خاطرنشان ميكنند: «قرآن ميگويد هرگز خداي تبارك و تعالي سلطهاي براي غيرمسلم بر مسلم قرار نداده است. هرگز نبايد يك همچو چيزي واقع شود، يك تسلطي، يك راهي، اصلاً يك راه نبايد پيدا بكند، لَنْ يَجْعَلَ الله للكافرين علي المؤمنين سبيلاً، اصلاً راه نبايد داشته باشند مشركين و اين قدرتهاي فاسد... بر مسلمين.»13 امام(ره) دقيقاً بر اساس همين مبناي ديني، بر نفي سلطهپذيري از سوي مسلمين تاکيد مي‌‌کرد: «ما منطقمان، منطق اسلام است كه سلطه نبايد از غير بر شما باشد، نبايد شما تحت سلطه غير باشيد، ما هم ميخواهيم نباشد سلطه غير، ما اصل گفتنمان اين است كه آمريكا نبايد باشد، نه آمريكاييها، شوروي [سابق] هم نبايد باشد، اجنبي نبايد باشد.»14

2. تولي و تبري

تولي و تبري، در اصطلاح به معناي دوست داشتن دوستان خدا و دشمن داشتن دشمنان خداوند است و از فروع دين به شمار ميآيد. امام(ره) با تمسك به اين اصل كه ريشهاي قرآني دارد، بر "استكبارستيزي" تأكيد ميکند: «تولي و تبري دو اصل اساسي اسلام است. بايد با حكومت عدل موافق و به حاكم عادل دل ببنديد و از رژيم غير اسلامي... تبري كنيد.»15

 چرايي استكبارستيزي امام خميني(ره)

امام(ره) با اين مباني فكري از مسلمانان ميخواهند با نمادهاي استعمار و استكبار در دنيا مبارزه كنند: «مسلمانان... بايد به فكر رمي استعمار از كشورها و سرزمينهاي خود باشند و براي بيرونراندن جنود ابليس و برچيدن پايگاههاي نظامي شرق و غرب از كشورهاي خود تلاش كنند...»16 چراكه اولا موجب پيروزي و عظمتبخشي به مسلمين ميشود: «مستقيم باشيد، پايدار باشيد كه پيروز هستيد.»17  دوم اينكه موجب استقلال و رفع وابستگي ميشود: «ملتي كه ميخواهد زنده باشد و ميخواهد مستقل باشد و نوكر نباشد، وابسته نباشد و مي‌خواهد آزاد باشد و تحت سلطه نباشد، اين ملت بايد مهيا باشد براي همه چيز»18 سوم اينكه موجب نفي ذلت و حفظ شرافت انسانها ميشود: «اگر ما تسليم آمريكا و ابرقدرتها ميشديم، ممكن بود امنيت و رفاه ظاهري درست ميشد... ولي مسلماً استقلال و آزادي و شرافتمان از بين ميرفت... هرگز ملت زير بار اين ننگ نخواهد رفت و تن به اين نخواهد داد... [و] در مقابل آمريكا ميايستد و به اميد خداوند پيروز است.»19 چهارم اينكه موجب جلوگيري از تخريب و ويراني بلاد اسلامي خواهد شد: «اگر مسلمانان مسائل خود را به صورت جدي با جهانخواران حل نكنند و لااقل خود را به مرز قدرت بزرگ جهان نرسانند آسوده خواهند بود؟ هم اكنون اگر آمريكا يك كشور اسلامي را به بهانه حفظ منافع خويش با خاك يكسان كند، چه كسي جلوي او را خواهد گرفت؟ پس راهي جز مبارزه نمانده است و بايد چنگ و دندان ابرقدرتها و خصوصاً آمريكا را شكست»20 و پنجم اينکه موجب ايجاد صلح و رفاه در جهان خواهد شد: «سلامت و صلح جهان بسته به انقراض مستكبرين است.»21

اين پنج عامل از ديدگاه امام(ره) عوامل مؤثر در اعتلاي جهان اسلام به واسطه تشبث به اصل "استكبارستيزي" به شمار ميآيند و علت غايي آن نيز "توحيد" و حاكميت همهجانبه آن است تا به اين وسيله، پيشرفت و سعادت جامعه اسلامي تضمين شود: «ما ميگوييم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستيم. ما بر سر شهر و مملكت با كسي دعوا نداريم، ما تصميم داريم پرچم لا اله الا الله را بر قلل رفيع كرامت و بزرگواري به اهتزاز در آوريم.»22 درست به همين دليل بود كه امام(ره) با ترسيم دو خط در جهان اسلام، به تبيين نقش استكبارستيزي و سازشناپذيري در روند مبارزاتي صالحان پرداخته، دو راه حق و باطل را معيار براي شناختِ عظمتِ سازشناپذيري و ذلت سازش با بيگانگان معرفي مي‌‌کنند. ايشان اين دو خط را "خط سازش" و "خط جهاد" ناميده، ميگويند: «از صدر اسلام تاكنون دو طريقه، دو خط بوده است: يك خط، خط اشخاص راحتطلب كه تمام همّشان به اين است كه يك طعمهاي پيدا بكنند و بخورند و بخوابند... يك دسته ديگر هم انبيا بودهاند و اولياي بزرگ. آن هم يك مكتبي بود و يك خطي بود، تمام عمرشان را صرف ميكردند در اينكه با ظلمها و با چيزهايي كه در ممالك دنيا واقع ميشود، همّشان را اينها صرف ميكردند در مقابله با اينها...»23  و با اين جمله نتيجه ميگيرند كه «اين دو رشته از اول خلقت تا حالا بوده است؛ رشته تعهد به اسلام و ايستادگي در مقابل ظلم و ستم و ديكتاتوري و قدرتهاي شيطاني و سازش.»24

امام(ره) با اين نگاه و از اين منظر نتيجه ميگيرند كه خط "استكبارستيزي" و "سازش ناپذيري" ريشهاي ديني و تاريخي دارد كه يكسوي آن انبيا و صلحا و در سوي ديگر آن راحتطلبان و سازشكاران هستند، و از آنجايي كه دين و انبيا و صلحا در پي سعادت جامعهاند، ميتوان نتيجه گرفت كه اين عامل، تأثير چشمگيري در انحطاطزدايي از پيكره جامعه اسلامي دارد.

 وجوه استکبارستيزي امام(ره)

وجوه استکبارستيزي امام(ره) را ميتوان با مراجعه به آراي ايشان، اينگونه برشمرد:

1. ماهيت الاهي و اسلامي: هنر امام(ره) اين بود که به استکبارستيزي، ماهيتي الاهي و اسلامي داد تا با رويکردي ديني با اين پديده برخورد کند. ايشان ميفرمايند: «مبارزه‏اى که الآن بين کفر و اسلام است، اين منازعه بين ما و آمريكا نيست، بين اسلام است و کفر»25 و بر همين اساس در تبيين آيه "قل انّما اعظکم بواحدة ان تقوموا للهِ" تاکيد ميکنندکه: «خداى تعالى در اين کلام شريف، از سرمنزل تاريک طبيعت تا منتهاى سير انسانيت را بيان کرده، و بهترين موعظه‏هايى است که خداى عالم از ميان تمام مواعظ انتخاب فرموده و اين يک کلمه را پيشنهاد بشر فرموده. اين کلمه تنها راه اصلاح دو جهان است.... خودخواهى و ترک قيام براى خدا ما را به اين روزگار سياه رسانده و همه جهانيان را بر ما چيره کرده و کشورهاى اسلامى را زير نفوذ ديگران درآورده‏.»26 به اعتقاد ايشان، استکبارستيزي ريشهاي قرآني دارد: «اين بيانصافها قرآن را كه در دسترس همه هست ناديده گرفتند،آن وقت ميگويند كه اسلام آمده است كه مردم را مستضعفين را خواب كند و مستكبرين را بر آنها غلبه بدهد! اين قرآني كه قتال در آن هست عرض ميكنم كه، جنگ مستضعف بر مستكبر هست، سر تا ته آن راجع به فرعون، راجع به اشخاص ديگر و راجع به مستكبريني كه در آن عصر بودند هست، و مردم را وادار كرده بر ضد آنها.»27

2. ماهيت نبوي: ماهيت نبوي را نيز ميتوان در امتداد ماهيت الاهي و اسلامي ذکر کرد. از نگاه ايشان، استکبارستيزي در امتداد حرکت پيامبران است: «همه انبيا آمدند و با قلدرها دعوا کردند. البته آنهايي که ميخواهند انبيا را قبول نکنند و وابستگان به انبيا را محکوم کنند، آنها ميگويند که دين براي اين است که مردم را تخدير کند، اينها تخدير ميکنند و قدرتهاي بزرگ ميچاپند. ولي هرکس نگاه کند به سيره انبيا از صدر عالم تا حالا، ميبيند که آني که اطراف انبيا جمع شدند مظلومها هستند، آني که مقابل انبيا بودند قلدرها بودند. ما هيچ نبياي را سراغ نداريم که با يک قلدري ساخته باشد به ضد ملت خودش. و هيچ وصي نبياي را سراغ نداريم که ساخته باشد به ضد ملت خودش. اين سيره انبيا از صدر عالم تا زمان خاتم همين بوده است که در مقابل اين قدرتهايي که ظالم بودند- منتها هر کدام در يک محيطي بودند- از آنجا شروع کردند. حضرت موسي(ع) در يک محيطي بوده از آنجا شروع کردند. لکن مقصد اين بوده است که ريشه استکبار را از جهان بکنند و مردم را از اين ظلمهايي که بر ايشان ميشود نجات بدهند. از اين جهت، دو طايفه به شما توجه دارند: يک طايفه مستکبرين و سودجوها و طوايفي که به آنها وابسته هستند. آنها را توقع نداشته باشيد که با شما صلح بکنند، آنها هم نخواهند صلح کرد. آنها همهشان همان برنامه "فرعون"ها را دارند که سر سازش هيچ ندارند و يک دسته هم مستضعفين جامعه هستند که اکثريت و يک اکثريت محروم هستند، اين دسته هم با شما هستند."28

3. ماهيت ظلمستيزي: يکي ديگر از وجوه استکبارستيزي از ديدگاه امام(ره)، ماهيت ظلمستيزي اين مقوله است. به تعبير ايشان، «خداى تبارک و تعالى ما را مکلف کرده که با اين طور اشخاص، با اين طور ظَلَمه، با اينهايى که اساس اسلام را دارند متزلزل مى‏کنند و همه مصالح مسلمين را دارند به باد مى‏دهند، ما مکلفيم که با اينها معارضه و مبارزه بکنيم. اگر يکوقتى هم دستمان برسد، دست به تفنگ مى‏بريم و معارضه مى‏کنيم. خودمان تفنگ به دوشمان مى‏زنيم و معارضه با آنها مى‏کنيم‏.»29 با توجه به اين ديدگاه نيز تاکيد ميکردند: «آنکته مهمى که همه ما بايد به آن توجه کنيم و آن را اصل و اساس سياست خود با بيگانگان قرار دهيم اين است که دشمنان ما و جهانخواران تا کىْ و تا کجا ما را تحمل مى‏کنند و تا چه مرزى استقلال و آزادى ما را قبول دارند. به يقين آنان مرزى جز عدول از همه هويتها و ارزشهاى معنوى و الاهى‏مان نمى‏شناسند. به گفته قرآن کريم، هر گز دست از مقاتله و ستيز با شما بر نمى‏دارند مگر اينکه شما را از دينتان برگردانند.»30

4. ماهيت سازشناپذيري: سازشناپذيري و رابطهنداشتن با مستکبران را نيز بايستي يکي از مهمترين وجوه استکبارستيزي در انديشه امام(ره) دانست. صراحت ايشان در نفي هرگونه سازش و رابطه با استکبار جهاني مثالزدني است. ايشان در جايي ميفرمايند: «کسى تصور نکند که ما راه سازش با جهانخواران را نميدانيم. ولى هيهات که خادمان اسلام به ملت خود خيانت کنند!... اگر بندبند استخوانهايمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالاى دار برند، اگر زنده زنده در شعله‏هاى آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستيمان را در جلوى ديدگانمان به اسارت و غارت برند هرگز اماننامه کفر و شرک را امضا نمىکنيم.»31 به همين دليل رابطه با مستکبران را رابطه بره با گرگ ميدانند: «خيال نکنيد که روابط ما با آمريكا و روابط ما با نميدانم شوروي و روابط ما با اينها يک چيزي است که براي ما يک صلاحي دارد. اين مثل رابطه بره با گرگ است! رابطه بره با گرگ، رابطه صلاحمندي براي بره نيست، اينها ميخواهند از ما بدوشند، اينها نميخواهند به ما چيزي بدهند.»32

5. ماهيت حق حاکميت مستضعفان: در انديشه حضرت امام خميني(ره)، تا مستکبران هستند، حاکميت مستضعفان محقق نخواهد شد. بر همين اساس معتقد بودند براي ايجاد صلح در زمين، بايد محرومان به حکومت برسند و اين امر محقق نميشود مگر با نابودي مستکبران: «سلامت و صلح جهان بسته به انقراض مستکبرين است؛ و تا اين سلطهطلبان بى‏فرهنگ در زمين هستند، مستضعفين به ارث خود که خداى تعالى به آنها عنايت فرموده است نمي‏رسند.»33

6. ماهيت نترسيدن در برابر مستکبران: امام(ره)، يکي از وجوه و ماهيتهاي استکبارستيزي را  نهراسيدن در برابر مستکبران ميدانند. به اعتقاد ايشان، «يک ملت وقتي که همه باهم يک مطلب را خواستند، نميشود...جلوي اين ملت را گرفت. اين ملت مثل يک سيل خروشاني الآن حرکت کرده... خيال نکنيد بترسند از اينکه آمريكا ابرقدرت است و شوروي ابرقدرت است و اينها؛ همچو ترسي نميکنند؛ همچو چيزي نميشود.»34 اين نترسيدن موجب ميشود تا کوچکترين انفعالي در برابر دشمن نداشته باشند: «مردمي که در زير بمبارانها و در تمامي مصائب، خود را براي يک مبارزه طولاني آماده کردهاند هرگز حاضر نيستند کوچکترين نرمشي در مقابل جهان استکبار داشته باشند.»35

امام استکبارستيز از ديدگاه رهبر استکبارستيز

امام خامنهاي در تبيين وجوه استکبارستيزي امام راحل عظيمالشأن به نکات مهمي اشاره ميکنند. با مراجعه به سخنان ايشان ميتوان وجوه استکبارستيزي امام(ره) از نگاه حضرت آيتاللهالعظمي خامنهاي را اينگونه برشمرد:

1. موضعگيري شفاف و بيپيرايه: «منش و ذات و رفتار دولت ايالات متّحده آمريكا، مداخلهگري و سلطهگري است؛ امام در مقابل اين، موضع صريح و شفّاف گرفت. امام بزرگوار با پرچم اسلام، با پرچم ضديت با سلطه و سلطهگرايي در اين کشور قيام کرد و اين کار بزرگ را به ثمر رساند...»36

2. بياعتنايي به مستکبران: «اينکه امام به مستکبرين هيچ اعتمادي و هيچ اعتقادي نداشت، موجب ميشد که به وعدههاي آنها اعتنايي نکند. رئيسجمهور آمريكا- ريگان، که رئيسجمهور مقتدري هم بود- به امام نامه نوشت و پيغام فرستاد و آدم فرستاد، امام به او اعتنايي نکرد، پاسخي به او نداد و اعتنايي نکرد و وعدهاي را که او داده بود، امام به هيچ گرفت.

در يک مورد ديگر، يک وعدهاي در مورد پايان جنگ تحميلي، يکي از دولتهاي وابسته به آمريكا داده بود، بحث صدها ميليارد يا هزار ميليارد در ميان بود، امام اعتنايي به آن نکردند، اعتماد نکردند. ما حالا در قضاياي گوناگون جاري خودمان داريم همين معنا را لمس ميکنيم، ميبينيم که چطور نميشود به وعده مستکبرين اعتماد کرد، به حرفهايي که در جلسه خصوصي ميزنند نميشود اعتماد کرد، اين را داريم لمس ميکنيم. امام آن را جزوِ خطوط اصليِ کار خود قرار داد، اعتماد به خدا، بياعتمادي به مستکبران. اين البتّه به معناي قطع رابطه با دنيا نبود، [چون] سران کشورها به مناسبتهاي مختلف براي امام پيام تبريک ميفرستادند، امام هم به پيام تبريک آنها جواب ميداد. ارتباط اينجوري، در حدّ معمول، مؤدّبانه و محترمانه وجود داشت امّا هيچگونه اعتمادي به مستکبرين و قلدران و تبعه و دنبالهروان آنها وجود نداشت.»37

3. صراحت و قاطعيت تمام: «امام صريحاً در جبهه مخالف قلدران بينالمللي و مستکبران قرار داشت، هيچ ملاحظهاي نميکرد. اين است که امام در مقابله ميان قلدران و مستکبران و قدرتهاي زورگوي عالم با مظلومان، در جبهه مظلومان بود؛ صريح و بدون ملاحظه و بيتقيّه اين را بيان ميکرد. طرفدار جدّي مظلومان جهان بود. امام با مستکبرين سرِ آشتي نداشت. واژه "شيطان بزرگ" براي آمريكا، يک ابداع عجيبي از سوي امام بود. امتداد معرفتي و عملي اين تعبير شيطان بزرگ خيلي زياد است. وقتي شما يک کسي را، يک دستگاهي را شيطان دانستيد، معلوم است که بايد رفتار شما در مقابل او چگونه باشد، بايد احساسات شما نسبت به او چگونه باشد؛ امام تا روز آخر، نسبت به آمريكا همين احساس را داشت؛ عنوان شيطان بزرگ را، هم به کار ميبرد، هم از بن دندان اعتقاد به اين معنا داشت.»38

4. بيملاحظه در برابر قدرتهاي شرقي و غربي: امام بزرگوار در طول اين ساليان دراز از فلسطين حمايت کرد، دفاع کرد. از فلسطين دفاع کرد، از افغانستان دفاع کرد. آن روزي که شورويها وارد افغانستان شدند، با اينکه ما گرفتار دشمني آمريكا بوديم- دولتها معمولاً در اين مواقع که با يک طرف گرفتاري دارند، با طرف ديگر ميسازند- امام بزرگوار در همان حال در مقابل شوروي موضع قاطع گرفت، که اين موضع قاطع را حتّي بعضي از دولتهايي که گرايش غربي داشتند هم نگرفتند امّا امام بزرگوار بدون هيچ ملاحظهاي از ملّت افغانستان حمايت کرد.39 و «امام در قضيّه مقابله با شبكه صهيونيستيِ خطرناكي كه بر دنيا ميخواهد حكومت بكند، هيچ ملاحظهاي نكردند، حرفي را پوشيده نگذاشتند، صراحتاً در مقابل صهيونيسم موضع گرفت.»40

5. مردميکردن مبارزه با مستکبران: «امام پانزده سال مبارزه کرد و به برکت همان ايمانِ آگاهانه توانست ملت ايران را يکپارچه به صحنه رويارويي با استبداد داخلي و استکبار بينالمللي بکشاند. وقتي ملت در معرکهاي پاي خود را وسط گذاشت، پيروزي در آن معرکه حتمي است. فرق امام بزرگوار ما و ديگر مصلحان تاريخ اسلام در يکي دو قرن اخير همين بود. امام وارد صحنه شد، وسط ميدان آمد، ميان مردم بود، با مردم حرف زد، اصول خود را براي مردم تبيين کرد و آنها را به ايمان روشنبينانه و آگاهانهاي مثل ايمان خود رساند؛ آنگاه ايمان و انگيزه مردم و تعاليم اسلام، معرکه را به سود حقّ و حقيقت تمام کرد. ديگران نميتوانستند و نتوانستند اين مرحله دشوار را پيش ببرند؛ اما امام توانست. ملت ايران به اين اصول اعتقاد پيدا کرد، ايمان آورد و در راه آن به مجاهدت پرداخت. نتيجه اين شد که اوّلاً نظام اسلامي عليرغم همه کارشکنيها و دشمنيها به پيروزي رسيد و روزبهروز تا امروز ريشهدارتر شد و ثانياً فکر تحقّق و حيات دوباره اسلام و نجات امّت اسلامي از ظلم و استکبار قدرتهاي مستکبر، در مرزهاي اين کشور محدود نماند.»41

6. فرهنگ غالب براي انقلاب و جمهوري اسلامي: «هنر بزرگِ امام بزرگوار ما اين بود كه چارچوب محكمي را براي اين انقلاب به وجود آورد و نگذاشت اين انقلاب در هاضمه قدرتها و جريانهاي سياسيِ مسلّط هضم شود. شعار "نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي"، يا شعار "استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي" كه تعاليم امام و خطّ اشاره انگشت ايشان در دهان مردم انداخت، معنايش اين بود كه اين انقلاب متّكي به اصول ثابت و مستحكمي است كه نه به اصول سوسياليزمِ اردوگاه آن روز شرق ارتباطي دارد، نه به اصول سرمايهداريِ ليبرال اردوگاه غرب. علّت اينكه شرق و غرب با اين انقلاب دشمني كردهاند و سرسختي نشان دادهاند، همين بود.»42

 نگاهي به سيره استکبارستيزي امام استکبارستيز

در اين باره ذکر چند خاطره، خالي از لطف نيست:

1. حجتالاسلام آشتياني: «يك روز حاج احمد آقا نقل ميكرد امام فرمودهاند: اگر من بودم با ورود اولين ناو آمريكايي به خليج فارس آن را هدف قرار ميدادم. با اين نظر قاطع ايشان، مسؤوليت سران کشور بسيار سنگين شده بود و در عين حال که عنوان ميداشتند نظر امام بايد تامين شود و به اين موضوع هم اعتقاد داشتند ولي به منظور صحبت بيشتر در مورد تبعات اين برخورد نزد امام رفتند. امام فرمودند: اگر چه من گفتم که اگر من بودم اولين ناو آمريكايي را هدف قرار ميدادم، ليکن شما سران کشور بحث بيشتري کنيد و پس از مشورت با کارشناسان نظامي تصميم آخري را که مصلحت نظام و مسلمانان در آن باشد اتخاذ کنيد.»43

2. حجتالاسلام حميد روحاني: «در قضيه کاپيتولاسيون، يکي از مقامات آمده بود قم که با امام ملاقات کند. امام اجازه ملاقات به او نداده بود؛ لذا او هم به حضور آقا مصطفي رفته و گفته بود: اگر امام عليه کاپيتولاسيون حرف ميزند مواظب باشد عليه آمريكا حرف نزند. امروز عليه آمريكا حرفزدن خيلي خطرناکتر از سخنگفتن عليه شاه است. همين باعث شد که امام در آن سخنراني خود فرمودند: رئيس جمهور آمريكا بداند که امروز در پيش ملت ما از منفورترين افراد بشر است. امروز تمام گرفتاريهاي ما از آمريكاست! و شديدترين حملهها را به آمريكا کردند.»44

3. آيتالله استادي: «امام بارها ميفرمود: وقتي عکس شاه را در برابر فلان رئيسجمهور آمريكا ديدم که آنطور ذليلانه در مقابل او ايستاده بود، بسيار ناراحت شدم، و تلخي اين منظره هنوز براي من باقي است که شاه مملکت اسلامي در برابر کافر خدانشناس اين طور اظهار کوچکي کند.»45

4. حجتالاسلام عبدالعلي قرهي: «يکبار که يک هيأت عراقي در نجف به ديدن امام آمده بودند يک مترجم بود که امام فرمودند او را براي ترجمه بياوريد. ما وقتي به آن آقا گفتيم بيايد، ترسيد و گفت: اين اشخاص به من مثل خوک نگاه ميکنند و اين شخصيت که الان پيش امام ميآيد چنين و چنان است و... و گفت به امام بگو مواظب باشد... من به او گفتم: چه ميگويي؟ امام به رئيسجمهور آمريكا خطاب کردند و گفتند: منفور جامعه است، کسي که به رئيسجمهور آمريكا اين را بگويد از اينها بترسد؟ اگر من اين حرف شما را به امام بگويم ايشان مرا از اينجا بيرون ميکنند. آن آقاي مترجم وقتي اين حرفها را شنيد خوشحال شد و با خنده بيرون رفت.»46

5. در 21 مهر 1343 مجلس شوراي ملي براي مصونيتبخشيدن به مستشاران و ديگر اتباع آمريكا در ايران، لايحه کاپيتولاسيون را تصويب کرد. پس از تصويب اين قانون، امام(ره) به خشم آمدند. رژيم که فهميده بود امام(ره) به اين مسأله واکنش نشان ميدهند، يکي از بستگان نزديک ايشان را، که با رژيم نيز در ارتباط بود، خدمت امام(ره) فرستاد. هدف اين بود که ايشان قانع شوند و از آمريكا سخني به ميان نياورند. اين شخص پس از ورود به قم از آنجا که نتوانسته بود از امام(ره) اجازه ملاقات بگيرد، با حاج آقا مصطفي صحبت کرده و گفته بود الان جو به اندازهاي حساس است که آمريكا دارد ميليونها تومان در اين مملکت خرج ميکند تا وجهه کسب کند. الان انتقاد از آمريكا و حمله به آن، به مراتب از حمله به شاه خطرناکتر است. اگر امام برنامهاي براي سخنراني دارند، مواظب باشند که به آمريكا چيزي نگويند، حتي به شاه هم حمله بکنند، مهم نيست.

به اين ترتيب، امام(ره) فهميدند که نقطه ضعف رژيم در کجاست. به همين دليل در سخنراني تاريخي ضد کاپيتولاسيون که در قم ايراد کردند فرمودند... رئيسجمهور آمريكا بداند که امروز در اين کشور يکي از منفورترين افراد بشر است. امروز قرآن با او خصم است، ملت ايران با او خصم است... قانوني در مجلس بردند... اگر يک خادم آمريكايي، اگر يک آشپز آمريكايي، مرجع تقليد شما را در وسط بازار ترور کند، زير پا منکوب کند، پليس ايران حق ندارد جلوي او را بگيرد.47

6. حجتالاسلام رحيميان: «صبح روزي که قرار بود ادوارد شوارد نادزه وزير امور خارجه شوروي براي تقديم پاسخ گورباچف خدمت امام(ره) مشرف شود، طبق معمول روزهاي ديگر، رأس ساعت 8 براي تشرف به محل هميشگي رفتم. اما بر خلاف معمول، هنوز امام(ره) به اتاق ملاقاتها تشريف نياورده بودند. وزير امور خارجه شوروي همراه مقامهاي وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي به طور ايستاده در اتاق منتظر قدوم امام(ره) بودند. براي پذيرايي دو کار بيسابقه انجام گرفته بود: يکي آنکه براي اولين بار، چند صندلي که البته از جاي ديگر عاريه آورده بودند، براي نشستن هيأت مزبور در اتاق چيده شده بود و ديگر آنکه حاج عيسي يک سيني چاي آورد و حاضران همين طور که ايستاده بودند، مشغول نوشيدن آن شدند. به جز مترجم روسي، سفير شوروي نيز در اتاق بود، ولي ديگر همراهان شوارد نادزه در حياط بودند.

انتظار سنگيني بر فضاي اتاق حاکم بود. سرانجام امام(ره) در حدود ساعت هشت و نيم با همان هيأتي که در تلويزيون مشاهده شدند، وارد و بدون تأمل و توقف و بدون اينکه در چهره کسي نگاه کنند، از ميان افراد گذشته و روي جايگاه هميشگيشان نشستند. در همين حال، وزير امور خارجه شوروي نيز روي صندلي نشست.

معمولاً افراد در جلسههاي استثنايي در آغاز به صورت شبهموقت و نامتعادل مينشينند و بعد از چند لحظه، همزمان با آرامش و استقرار رواني با يک مانور آرام و حرکتي مختصر، هيأت و شکل ظاهري آنان نيز مستقر و متعادل ميشود. شوارد نادزه به عنوان رئيس ديپلماسي و نماينده ابرقدرت شرق که چهره باصلابت و حرکتهاي باطمأنينه او در محافل بزرگ بينالمللي و کاخهاي مجلّل قدرتمندان غربي در فيلمهاي خبري بسيار ديده شده است، در اين اتاق محقر و ساده، در حالي که شايد براي اولين بار با پاي برهنه روي فرشي کهنه و رنگباخته در يک مجلس رسمي قدم گذاشته بود، وضعيت ديگري داشت. او براي اولين بار، خود را در سادهترين و بيپيرايهترين مقر با يک رهبر بزرگ الاهي که شخصيت معنوي او تمام کاخهاي استکبار را لرزان کرده بود، روبهرو ميديد.

من نميدانم ارتعاش خفيفي که در هنگام خواندن پاسخ گورباچف در دست او مشهود بود، ناشي از پيري بود يا چيزي ديگر! او در اولين لحظه که روي صندلي نشست، وضعيتي غير مستقر داشت که در نامتعادل بودن کيفيت قرارگرفتن پاهاي او مشهود بود. همين وضعيت تا آخرين لحظه که پيام نسبتاً طولاني را قرائت کرد و با سخنان امام(ره) ختم شد، همچنان ادامه يافت. به جز سر و دست مرتعش او بقيه اندامش در طول مدت تشرف بهسان مجسمهاي جامد، خشکيده بود.

همچنين همه شاهد بوديم مترجمي که به گفته آگاهان در همهجا با تسلط کامل در ترجمه زبان روسي بلبلزباني ميکرد، در اين مقام، جملهاي را بدون لکنت که سعي ميکرد در سرفهها و سينه صافکردنهاي مصنوعي خود پنهان کند، نتوانست ادا کند.

به هر حال، پاسخ گورباچف، همراه با ترجمه آن، پايان يافت.

در اين لحظه همه منتظر پاسخ و واکنش حضرت امام(ره) بودند، اما حتي چگونگي آن در مخيله هيچ کس خطور نميکرد. تمام وجود حاضران در چشمها و گوششان فشرده و چشمها به سوي امام(ره) دوخته شده بود.

نماينده ابرقدرت شرق، يک بار ديگر، خود را در برابر برخوردي غيرقابل پيشبيني و فوقتصور يافت. حضرت امام(ره) بدون تأمل، طي حدود يکدقيقه و در سه فراز با صراحت و فارغ از هر نوع مجامله، جملههايي را فرمودند که ضمن آن، از اينکه آقاي گورباچف، مطلب اصلي- که اساس نامه امام(ره) بود- را مورد توجه لازم قرار نداده، اظهار تاسف فرمودند. در حالي که مترجم، شروع به ترجمه فراز سوم کلمههاي امام(ره) کرده بود، حضرت امام(ره) برخاستند و به طرف اندروني روانه شدند. با آنکه هميشه مشتاقان حضرت امام(ره) به محض تشرف به محضرشان، بياختيار به طرف معظمله کشيده ميشدند و دستشان را ميبوسيدند، اين بار، حضرت امام(ره) چه در حال ورود و چه هنگام خروج، با ترکيبي از هيبت و سرعت در حرکت، گويي چنان وضعيت استثنايي و بيسابقهاي را به وجود آوردند که هيچکس نتوانست از جايش تکان بخورد و طبعاً براي هيچکس هم مجال دستبوسي پيش نيامد، چه برسد زمينهاي براي مصافحه!»48

7. حجتالاسلام انصاري کرماني: «در جريان تصرف لانه جاسوسي، اکثر مسؤولين مخالفت بودند و هر روز مساله تازهاي مطرح ميکردند. يکي ميگفت: با آمريكا نميشود جنگيد، ديگري ميگفت: آمريكا در منطقه نيرو پياده کرده، يکي ميگفت: ناوگان آمريكا آمده است؛ ولي امام(ره) ميفرمود: آمريكا هيچ غلطي نميتواند بکند. لذا وقتي يکي از شخصيتهاي انقلابي از توطئهها گله کرد، امام(ره) با آرامي دست به سينه ايشان زد و فرمود: تو چرا ميترسي؟ هيچ طوري نميشود!»49

8. دکتر علياکبر ولايتي: «در جلسهاي که امام خميني(ره) به مناسبت دهه فجر با سفرا و شخصيتهاي خارجي داشتند، به هر دو قطب شرق و غرب تاختند، بعد از اتمام سخنان ايشان، سفير شوروي سابق نزد من آمد و گفت: آمريكا دشمن شماست، چرا به ما حمله کرديد؟ ما که با شما همکاري داريم. من گلايه او را خدمت حضرت امام(ره) عرض کردم، امام(ره) در حالي که روي خود را برميگرداند فرمود: تازه خيلي هم مراعاتتان را کردهام.50

 پينوشتها:

1. صحيفه امام، ج 7، ص489-488.

2. همان، ج15، ص127.

3. همان، ج 13، ص 212.

4. همان، ج 3، ص 477.

5. همان، ج 1، ص420.

6. مجله حضور، شماره 5-66، ص 38، پاييز 1371.

7. برداشتهايي از سيره امام خميني(ره)، ج 2، ص 236.

8. همان، ج 2، ص 237.

9. صحيفه امام، ج20، ص318.

10. همان، ج14، صص408-407.

11. همان، ج16، ص363.

12. همان، ج9، ص276.

13. همان، ج4، ص317.

14. همان، ص91.

15. همان، ج3، ص322.

16. همان، ج20، ص319.

17. همان، ج13، ص466.

18. همان، ج14، ص522.

19. همان، ج17، ص35.

20. همان، ج21، ص83.

21. همان، ج12، ص144.

22. همان، ج21، ص88.

23. همان، ج14، صص521-519.

24. همان، ص521.

25. همان، ج‏11، ص105.

26. همان، ج‏1، ص21و22.

27. همان، ج9، ص398.

28. همان، ج 15، ص 508.

29. همان، ج‏21، ص 90.

30. همان.

31. همان، ص98.

32. همان، ج 10، ص 360.

33. همان، ج‏12، ص 144.

34. همان، ج4، ص 114.

35. همان، ج21، ص232.

36. بيانات در مراسم نوزدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خميني (ره)، 14/3/1387.

37. بيانات در مراسم بيست و ششمين سالروز رحلت حضرت امام خميني(ره)، 14/3/1394.

38. همان.

39. بيانات در مراسم بيست و ششمين سالروز رحلت حضرت امام خميني(ره)، 14/3/1394.

40. بيانات در ديدار فرماندهان و کارکنان نيروي هوايي ارتش، 19/11/1392.

41. بيانات در سالگرد ارتحال حضرت امام خميني(ره)، 14/3/1382.

42. همان، 14/3/1381.

43. برداشتهايي از سيره امام خميني(ره)، ص 306.

44. همان، ص 293.

45. مهر و قهر (گلچيني از لطافتها و صلابتها در زندگي امام خميني(ره))، ص 280.

46. کيهان، ش 17235.

47. پابهپاي آفتاب، ج 3، ص 147.

48. در سايه آفتاب (يادها و يادداشتهايي از زندگي امام خميني(ره)).

49. برداشتهايي از سيره امام خميني(ره)، ج 2، ص 305.

50. همان، ص 41.