استكبار؛ جوهره ابليس

 

اشاره

استکبارستيزي، يکي از مهمترين مسائلي است که در قرآن به آن پرداخته شده است. آيههاي بسيار، ابعاد اين مساله مهم را بررسي و بر شکستهشدن ابهت پوشالي مستکبران تاکيد کردهاند. پژوهش زير، به بررسي و تبيين اين ابعاد از ديدگاه قرآن پرداخته است.

 

استکبار؛ جوهرة ابليس

سيري كوتاه در مفهوم و مصاديق استكبار و استكبارستيزي در قرآن

علي‌اكبر عالميان

واژه استکبار به همراه مشتقات آن 48 بار در قرآن کريم آمده است كه 4 مورد آن به استكبار ابليس و بقيّه به استكبار انسان اشاره دارد.

مصاديق استکبار در قرآن

با توجه به آيههاي گوناگون قرآن، ميتوان بارزترين مصاديق استکباري و بزرگترين مستکبران را اينگونه برشمرد:

1- ابليس: از ديدگاه قرآن، نخستين مستکبري که در زمين به استکبار پرداخت، شيطان بود. او در برابر دستور خداوند متعال مبني بر سجده بر آدم، استکبار ورزيد و سجده نکرد: «إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِينٍ.فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ.فَسَجَدَ الْمَلاَئِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ.إِلاَّ إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنْ الْكَافِرِينَ»1 ؛آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: بشري را از گِل خواهم آفريد. پس چون او را [کاملًا] درست کردم و از روح خويش، پس همه فرشتگان يکسره سجده کردند، مگر ابليس [که تکبر کرد و از کافران شد].

2- فرعون: مصداق دوم، فرعون است. او نيز ادعاي خدايي کرد و استکبار ورزيد: « فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الأَعْلَى».2 در جايي ديگر گردنکشي و استکبار او اينگونه ترسيم ميشود: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاَ فِي الأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيِ نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُفْسِدِينَ»3 ؛فرعون در سرزمين [مصر] سر برافراشت، و مردم آن را طبقه طبقه ساخت؛ طبقهاي از آنان را زبون ميداشت؛ پسرانشان را سر ميبريد و زنانشان را براي بهرهکشي زنده بر جاي ميگذاشت؛ که وي از فسادکاران بود.

برتري جويي فرعون موجب شد تا خداوند او را در رديف مسرفان قرار دهد: «إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنْ الْمُسْرِفِينَ»4

3- نمرود: نام نمرود در قرآن به کار نرفته است. او يکي از پادشاهان جبار بابل بود كه در دوران حضرت ابراهيم (ع) ميزيست. تنها در يک آيه از او ياد شده است: «أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِى حَاجَّ ابراهيم فىِ رَبِّهِ أَنْ ءاتاهُ اللهُ الْمُلْك...‏»5 ؛آيا نديدى (و آگاهى ندارى از) كسى [نمرود] كه با ابراهيم درباره پروردگارش محاجه و گفتوگو كرد؟ زيرا خداوند به او حكومت داده بود (و بر اثر كمى ظرفيت، از باده غرور سرمست شده بود.

 بنا بر روايتها و تفسيرها، اين شخص «نمرود بن کنعان» نام داشت. 6

4- قارون: يکي ديگر از مصاديق مستکبران در قرآن، قارون است: «وَقَارُونَ وَفِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مُوسَى بِالْبَيِّنَاتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الأَرْضِ وَمَا كَانُوا سَابِقِينَ»7 ؛و «قارون‏» و «فرعون‏» و «هامان‏» را نيز هلاك كرديم؛ موسى با دلايل روشن به سراغشان آمد، اما آنان در زمين برترىجويى كردند، ولى نتوانستند بر خدا پيشى گيرند!

 خداوند همچنين در فرازي ديگر ميفرمايد: «إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لاَ تَفْرَحْ إِنَّ اللهَ لاَ يُحِبُّ الْفَرِحِينَ.وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللهُ الدَّارَ الآخِرَةَ وَلاَ تَنسَ نَصِيبَكَ مِنْ الدُّنْيَا وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللهُ إِلَيْكَ وَلاَ تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الأَرْضِ إِنَّ اللهَ لاَ يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ»8 ؛قارون از قوم موسي بود و بر آنان ستم کرد و از گنجينهها آنقدر به او داده بوديم که کليدهاي آنها بر گروه نيرومندي سنگيني ميکرد. آنگاه که قوم وي به او گفتند که شادي مغرورانه مکن که خدا شادي کنندگان مغرور را دوست ندارد و با آنچه خدايت داده، سراي آخرت را بجوي و سهم خود را از دنيا فراموش مکن و همچنان که خدا به تو نيکي کرده، نيکي کن و در زمين فساد مجوي که خدا فسادگران را دوست نميدارد.

5- معاندان ديگر: آنچه تاکنون بيان شد، نام مستکبراني بود که به صورت خاص در قرآن ذکرشان به ميان آمده است. برخي ديگر از مستکبران را نيز خداوند با عنوان عام ذکر ميکند که ميتوان آنان را اين گونه معرفي کرد:

5-1- بنياسرائيل: «وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَ فَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُكُمْ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُون»9 ؛ما به موسى كتاب (تورات) داديم؛ و بعد از او، پيامبرانى پشت سر هم فرستاديم؛ و به عيسى بن مريم دلايل روشن داديم؛ و او را به وسيله روحالقدس تاييد كرديم. آيا چنين نيست كه هر زمان، پيامبرى چيزى بر خلاف هواى نفس شما آورد، در برابر او تكبر كرديد (و از ايمان آوردن به او خوددارى نموديد)؛ پس عده‏اى را تكذيب كرده، و جمعى را به قتل رسانديد.

5-2- قوم عاد: «فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ»10 ؛اما قوم عاد بهناحق در زمين تكبر ورزيدند و گفتند: «چه كسى از ما نيرومندتر است؟!» آيا نمى‏دانستند خداوندى كه آنان را آفريده از آنها قويتر است؟ و (به خاطر اين پندار) پيوسته آيات ما را انكار مى‏كردند.

5-3- قوم ثمود: «قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحًا مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ.قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا بِالَّذِي آمَنتُمْ بِهِ كَافِرُونَ.»11 ؛اشراف متكبر قوم او، به مستضعفانى كه ايمان آورده بودند، گفتند: «آيا (بهراستى) شما يقين داريد كه صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟!» آنها گفتند: «ما به آنچه او بدان ماموريت يافته، ايمان آورده‏ايم.» متكبران گفتند: «(ولى) ما به آنچه شما به آن ايمان آورده‏ايد، كافريم!»

5-4- قوم شعيب: «قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ»12 ؛اشراف زورمند و متكبر از قوم او گفتند: «اى شعيب! به يقين، تو و كسانى را كه به تو ايمان آورده‏اند، از شهر و ديار خود بيرون خواهيم كرد، يا به آيين ما بازگرديد!» گفت: «آيا (مى‏خواهيد ما را بازگردانيد) اگر چه مايل نباشيم؟!

5-5- کفار: « قَدْ كَانَتْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَكُنتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ تَنكِصُونَ.مُسْتَكْبِرِينَ بِهِ سَامِرًا تَهْجُرُونَ»13 ؛(آيا فراموش كرده‏ايد كه) در گذشته آيات من پيوسته بر شما خوانده مى‏شد؛ اما شما اعراض كرده به عقب بازمى‏گشتيد.

5-6- منافقين: «وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا وَلَّى مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْرًا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ»14 ؛ و هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى‏شود، مستكبرانه روى برمى‏گرداند، گويى آن را نشنيده است؛ گويى اصلا گوشهايش سنگين است! او را به عذابى دردناك بشارت ده.

 در آيه اي ديگر نيز آمده است: «وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا»15 ؛و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه (ايمان بياورند و) تو آنها را بيامرزى، انگشتان خويش را در گوشهايشان قرار داده و لباسهايشان را بر خود پيچيدند، و در مخالفت اصرار ورزيدند و به شدت استكبار كردند.

5-7- مشرکان: «اسْتِكْبَارًا فِي الأَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّئِ وَلاَ يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ سُنَّةَ الأَوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبْدِيلاً وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَحْوِيلاً»16 ؛اينها همه به خاطر استكبار در زمين و نيرنگهاى بدشان بود؛ اما اين نيرنگها تنها دامان صاحبانش را مى‏گيرد؛ آيا آنها چيزى جز سنّت پيشينيان و (عذابهاى دردناك آنان) را انتظار دارند؟! هرگز براى سنّت خدا تبديل نخواهى يافت، و هرگز براى سنّت الاهي تغييرى نمى‏يابى.

5-8- کافران: «وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهَذَا الْقُرْآنِ وَلاَ بِالَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلَوْ تَرَى إِذْ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ الْقَوْلَ يَقُولُ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْلاَ أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ.قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا أَنَحْنُ صَدَدْنَاكُمْ عَنْ الْهُدَى بَعْدَ إِذْ جَاءَكُمْ بَلْ كُنتُمْ مُجْرِمِينَ.وَقَالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَا أَنْ نَكْفُرَ بِاللهِ وَنَجْعَلَ لَهُ أَندَادًا وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوْا الْعَذَابَ وَجَعَلْنَا الأَغْلاَلَ فِي أَعْنَاقِ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ يُجْزَوْنَ إِلاَّ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»17 ؛كافران گفتند: «ما هرگز به اين قرآن و كتابهاى ديگرى كه پيش از آن بوده ايمان نخواهيم آورد!؛ پس‏ اگر ببينى هنگامى كه اين ستمگران در پيشگاه پروردگارشان (براى حساب و جزا) نگه داشته شده‏اند در حالى كه هر كدام گناه خود را به گردن ديگرى مى‏اندازد (از وضع آنها تعجب مى‏كنى)! مستضعفان به مستكبران مى‏گويند: «اگر شما نبوديد ما مؤمن بوديم!» (اما) مستكبران به مستضعفان پاسخ مى‏دهند: «آيا ما شما را از هدايت بازداشتيم بعد از آنكه به سراغ شما آمد(و آن را بهخوبى دريافتيد)؟! بلكه شما خود مجرم بوديد!»و مستضعفان به مستكبران مى‏گويند: «وسوسه‏هاى فريبكارانه شما در شب و روز (مايه گمراهى ما شد)، هنگامى كه به ما دستور مى‏داديد كه به خداوند كافر شويم و همتايانى براى او قرار دهيم!» و آنان هنگامى كه عذاب (الاهي) را مى‏بينند پشيمانى خود را پنهان مى‏كنند (تا بيشتر رسوا نشوند)! و ما غل و زنجيرها در گردن كافران مىنهيم؛ آيا جز آنچه عمل مى‏كردند به آنها جزا داده مى‏شود؟!

شاخصههاي مستکبران

قرآن در بيان شاخصههاي استكبارى مستکبران به ويژگيهايي اشاره ميکند، که عبارتند از:

1- بالاتر دانستن خود: «قَالَ يَاإِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَاسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنْ الْعَالِينَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»18؛خداوند فرمود: «اى ابليس! چه چيز تو را مانع شد كه براى چيزى كه به دستان قدرت خويش خلق كردم سجده آورى؟ آيا تكبر كردى يا از برترينها بودى؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفريدهاى و او را از گل!»

2- پايينتر دانستن ديگران: «وَلاَ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلاَ أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلاَ أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمْ اللهُ خَيْرًا اللهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنفُسِهِمْ إِنِّي إِذًا لَمِنْ الظَّالِمِينَ»19 ؛هرگز به مؤمنانى كه در نظر شما خوار مىآيند، نمىگويم كه خداوند خيرى به آنان نخواهد داد. خدا به نهان آنان آگاهتر است و (اگر آنان را برانم يا مأيوس كنم)، از ستمكاران خواهم بود.

اين آيه بيان پاسخ حضرت نوح(ع) به مستكبران قومش است.

3- فخرفروشي: «وَقَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالاً وَأَوْلاَدًا وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ»20 ؛مترفين به پيامبران(ص) گفتند: ما بيش از شما مال و فرزند داريم و در آخرت نيز عذاب نخواهيم شد.

4- انکارتوحيد و معاد: «...فَالَّذينَ لايُؤمِنونَ بِالأخِرَةِ قُلوبُهُم مُنكِرَةٌ وهُم مُستَكبِرون»21 ؛اما کسانى که به آخرت ايمان نمىآورند، دلهايشان (حق را) انکار مىکند و مستکبرند.

 در جايي ديگر نيز قرآن ميفرمايد: «واستَكبَرَ هُوَ وجُنودُهُ فِى الاَرضِ بِغَيرِ الحَقِّ وظَنّوا اَنَّهُم اِلَينا لا يُرجَعون»22 ؛ و او و سپاهيانش در آن سرزمين بهناحق سركشى كردند و پنداشتند كه به سوى ما بازگردانيده نمى‏شوند.

5- تهديد: «قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ»23 ؛وقتى پيامبر سخن حق مى‏گويد و مردم را به حق دعوت مى‏كند، مستكبران مى‏گويند: اگر زياد حرف بزنى، تو را اخراج مى‏كنيم.

6- تفرقهافکني: «وَاسْتَکْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنَا لَا يُرْجَعُونَ»24 ؛ و او ـفرعونـ و سپاهيانش در زمين به ناحق سرکشى کردند و پنداشتند که ايشان به سوى ما بازگردانده نمىشوند.

7- قدرتطلبي: «و نادى فِرعَونُ فى قَومِهِ قالَ يـقَومِ اَلَيسَ لى مُلکُ مِصرَ...»25 ؛ و فرعون در ميان مردمش بانگ برآورد [و گفت:] اى قوم من! آيا حکومت مصر و اين نهرها که از زير [کاخ‏هاى‏] من جارى است از آن من نيست؟ آيا نمى‏ بينيد؟ در مورد قوم عاد نيز آمده است: «فَاَمّا عادٌ فاستَکبَروا فِىالاَرضِ بِغَيرِ الحَقِّ وقالوا مَن اَشَدُّ مِنّا قُوَّهً...»26 ؛ و امّا عاديان، به ناحق، در زمين سر برافراشتند و گفتند: چه کسى از ما نيرومندتر است؟ آيا ندانسته‏اند که آن خدايى که خلقشان کرده خود از ايشان نيرومندتر است؟ و [به خاطر اين احساس قدرت‏] آيات ما را انکار مى‌‌کردند.

8- عناد و گردنکشي: «و اَمَّا الَّذينَ کَفَروا اَفَلَمتَکُن ءايـتى تُتلى عَلَيکُم فَاستَکبَرتُم و کُنتُم قَومـًا مُجرِمين»27 (واما کسانى که کافر شدند [به آنان گفته شود:] مگر آيات من بر شما خوانده نميشد و گردنکشى کرديد و مردمى گناهکار بوديد.

 در آيه ديگر نيز خداوند در اين باره ميفرمايد: «ولَقَدءاتَينا موسَى الکِتـبَ وقَفَّينا مِن بَعدِهِ بِالرُّسُلِ وءاتَينا عيسَى ابنَ مَريَمَ البَيِّنـتِ واَيَّدنـهُ بِروحِ القُدُسِ اَفَکُلَّما جاءَکُم رَسولٌ بِما لاتَهوى اَنفُسُکُمُ استَکبَرتُم فَفَريقـًا کَذَّبتُم وفَريقـًا تَقتُلون»28 ؛و البتّه به موسى کتاب داديم و پيامبرانى را از پى او فرستاديم و به عيسى بن مريم حجت‏هاى روشن عطا کرديم و او را با روحالقدس تأييد نموديم. پس آيا هر بار پيامبرى چيزى برايتان آورد که دلخواه شما نبود تکبّر ورزيديد پس گروهى را تکذيب کرديد و گروهى را ميکشتيد.

9- جرم و فساد: «فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ مُّفَصَّلاَتٍ فَاسْتَکْبَرُواْ وَکَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ»29 ؛ پس طوفان و ملخ و شپش و وزغ‏ها و خون را که معجزاتى از هم جدا بودند برايشان فرستاديم، باز هم سرکشى کردند و قومى بزهکار بودند.

 همچنين در آيه ديگري آمده است: «ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسَى وَهَارُونَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ بِآيَاتِنَا فَاسْتَکْبَرُواْ وَکَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ»30 ؛آن‏گاه از پى آنان موسى و هارون را با آيات خويش به سوى فرعون و اشراف او فرستاديم، ولى آنها بزرگى کردند و قومى عصيانگر بودند.

10- عهدشکني: «وَأَقْسَمُوا بِاللهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَهُمْ نَذِيرٌ لَيَكُونُنَّ أَهْدَى مِنْ إِحْدَى الأُمَمِ فَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذِيرٌ مَا زَادَهُمْ إِلاَّ نُفُورًا.اسْتِكْبَارًا فِي الأَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّئِ وَلاَ يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ سُنَّةَ الأَوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبْدِيلاً وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَحْوِيلاً»31 ؛آنان با نهايت تأکيد به خدا سوگند خوردند که اگر پيامبري انذار کننده به سراغشان آيد، هدايتيافتهترين امّتها خواهند بود امّا چون پيامبري براي آنان آمد، جز فرار و فاصلهگرفتن از (حق) چيزي بر آنها نيفزود. اينها همه به خاطر استکبار در زمين و نيرنگهاي بدشان بود امّا اين نيرنگها تنها دامان صاحبانش را ميگيرد آيا آنها چيزي جز سنّت پيشينيان و (عذابهاي دردناک آنان) را انتظار دارند؟! هرگز براي سنّت خدا تبديل نخواهي يافت، و هرگز براي سنت الاهي تغييري نمييابي.

11- حقستيزي: « إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ يَسْتَكْبِرُونَ»32 ؛ چراکه آنان بودند که وقتي به آنها گفته ميشد خدايي جز خداي يگانه نپرستيد، تکبر ميکردند.

12- ترور شخصيت: «كَذَلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ»33 ؛ همچنين هيچ پيامبرى پيش از آنان نيامد، مگر آنكه گفتند: «جادوگر يا ديوانه است.»

13- ترور فيزيکي: «وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَ فَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُكُمْ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُون»34 ؛ آيا چنين نيست که هر زمان، پيامبري چيزي بر خلاف هواي نفس شما آورد، در برابر او تکبر کرديد (و از ايمان آوردن به او خودداري نموديد) پس عدهاي را تکذيب کرده، و جمعي را به قتل رسانديد؟

عوامل زمينهساز استکبار

به طور کلي و با توجه به آيات الاهي ميتوان چند عامل را به عنوان عوامل زمينهساز استکبار در يک جامعه مورد بررسي قرار داد. اين عوامل عبارتند از:

1- ضعف مردم:  ضعف مردم يا به دليل ضعف در تقابل است: «اِنَّفِرعَونَ عَلا فِىالاَرضِ و جَعَلَ اَهلَها شِيَعـًا يَستَضعِفُ طَـائِفَةً مِنهُم...»35 (فرعون در زمين برترى‏جويى كرد، و اهل آن را به گروه‏هاى مختلفى تقسيم نمود؛ گروهى را به ضعف و ناتوانى مى‏كشاند!) ويا ضعف در تصميم گيري: «فَاستَخَفَّ قَومَهُ فَاَطاعوهُ اِنَّهُم كانوا قَومـًا فـسِقين»36 (پس قوم خود را سبک مغز گردانيد در نتيجه اطاعتش کردند)

2- قدرت مستکبران: «و نادى فِرعَونُ فى قَومِهِ قالَ يـقَومِ اَلَيسَ لى مُلكُ مِصرَ...»37 ؛فرعون در ميان قوم خود ندا داد و گفت: «اى قوم من! آيا حكومت مصر از آن من نيست، و اين نهرها تحت فرمان من جريان ندارد؟ آيا نمى‏بينيد؟ و «فَاَمّا عادٌ فاستَكبَروا فِىالاَرضِ بِغَيرِ الحَقِّ وقالوا مَن اَشَدُّ مِنّا قُوَّةً...»38 ؛ اما قوم عاد بهناحق در زمين تكبر ورزيدند و گفتند: «چه كسى از ما نيرومندتر است؟ 

3- مال و ثروت: «و نادى فِرعَونُ فى قَومِهِ قالَ ... و هـذِهِ الاَنهـرُ تَجرى مِن تَحتى اَفَلا تُبصِرون»39 و«و قالَ موسى رَبَّنا اِنَّكَ ءاتَيتَ فِرعَونَ و مَلاَهُ زينَةً واَمولاً فِىالحَيوةِ الدُّنيا...»40 ؛ موسى گفت: «پروردگارا! تو فرعون و اطرافيانش را زينت و اموالى (سرشار) در زندگى دنيا داده‏اى.

سرانجام مستکبران

تأمل در آيات الاهي نشان ميدهد که سرانجام مستکبران، تاريک و سياه است. اين بدفرجامي مستکبران با اقوال گوناگون، اينگونه بيان شده است:

1. مورد بغض خداوند: «لاَ جَرَمَ أَنَّ اللهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ»41 ؛ قطعاً خداوند از آنچه پنهان مي‌دارند و آنچه آشکار ميسازند باخبر است، او مستکبران را دوست نميدارد.

2. دور از رحمت الاهي: «إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ»42 ؛ کساني که آيات ما را تکذيب کردند، و در برابر آن تکبّر ورزيدند، (هرگز) درهاي آسمان به رويشان گشوده نميشود و(هيچ گاه) داخل بهشت نخواهند شد مگر اينکه شتر از سوراخ سوزن بگذرد! اينگونه، گنهکاران را جزا ميدهيم.

3. گرفتار عذابي دردناک: «وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا وَلَّى مُسْتَكْبِرًا كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْرًا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ»43 ؛ هنگاميکه آيات ما بر او خوانده ميشود، مستکبرانه روي برميگرداند، گويي آن را نشنيده است گويي اصلًا گوشهايش سنگين است! او را به عذابي دردناک بشارت ده.

4.  محروم از هدايت الاهي: «...ورَاَيتَهُم يَصُدّونَ وهُم مُستَكبِرون.سَواءٌ عَلَيهِم اَستَغفَرتَ لَهُم اَم لَم تَستَغفِر لَهُم لَن يَغفِرَ اللّهُ لَهُم اِنَّ اللّهَ لا يَهدِى القَومَ الفـسِقين»44 ؛ هنگامى كه به آنان گفته شود: «بياييد تا رسول خدا براى شما استغفار كند!»، سرهاى خود را (از روى استهزا و كبر و غرور) تكان مى‏دهند؛ و آنها را مى‏بينى كه از سخنان تو اعراض كرده و تكبر مى‏ورزند! براى آنها تفاوت نمى‏كند، خواه استغفار برايشان كنى يا نكنى، هرگز خداوند آنان را نمى‏بخشد؛ زيرا خداوند قوم فاسق را هدايت نمى‏كند!

5. روسياهى در قيامت: «وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اللهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِلْمُتَكَبِّرِينَ»45 ؛ و روز قيامت كسانى را كه بر خدا دروغ بستند مى‏بينى كه صورتهايشان سياه است؛ آيا در جهنم جايگاهى براى متكبران نيست؟!

6. فرجام بد دنيوى: «وَاسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنَا لاَ يُرْجَعُونَ.فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ»46 ؛(سرانجام) فرعون و لشكريانش بدون حق در زمين استكبار كردند، و پنداشتند به سوى ما بازگردانده نمى‏شوند! ما نيز او و لشكريانش را گرفتيم و به دريا افكنديم؛ اكنون بنگر پايان كار ظالمان چگونه بود! در جايي ديگر نيز ميفرمايد: «فَلَمّا جاءَهُم نَذيرٌ مازادَهُم اِلاّ نُفورا اِستِكبارًا فِى الاَرضِ ومَكرَ السَّيِّىِ ولا يَحيقُ المَكرُ السَّيِّئُ اِلاّ بِاَهلِهِ فَهَل يَنظُرونَ اِلاّ سُنَّتَ الاَوَّلينَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَبديلاً ولَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَحويلا. اَوَ لَميَسيروا فِى الاَرضِ فَيَنظُروا كَيفَ كانَ عـقِبَةُ الَّذينَ مِن قَبلِهِم و كانوا اَشَدَّ مِنهُم قُوَّةً وماكانَ اللّهُ لِيُعجِزَهُ مِن شَىء فِى السَّمـوتِ ولا فِى الاَرضِ اِنَّهُ كانَ عَليمـًا قَديرا»47 ؛ آنان با نهايت تاكيد به خدا سوگند خوردند كه اگر پيامبرى انذاركننده به سراغشان آيد، هدايتيافته‏ترين امتها خواهند بود؛ اما چون پيامبرى براى آنان آمد، جز فرار و فاصله‏گرفتن از (حق) چيزى بر آنها نيفزود! اينها همه به خاطر استكبار در زمين و نيرنگهاى بدشان بود؛ اما اين نيرنگها تنها دامان صاحبانش را مى‏گيرد؛ آيا آنها چيزى جز سنّت پيشينيان و (عذابهاى دردناك آنان) را انتظار دارند؟! هرگز براى سنّت خدا تبديل نخواهى يافت، و هرگز براى سنّت الاهي تغييرى نمى‏يابى! آيا آنان در زمين نگشتند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آنها بودند چگونه بود؟! همانها كه از اينان قويتر (و نيرومندتر) بودند؛ نه چيزى در آسمانها و نه چيزى در زمين از حوزه قدرت او بيرون نخواهد رفت؛ او دانا و تواناست.

 لزوم استکبارستيزي         

لزوم استکبارستيزي از ديدگاه قرآن را ميتوان از آياتي که بر مبارزه با ستمگران و مستکبران دلالت دارند، فهميد. در يکي از آيات آمده است: «وَجاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبيراً»48 ؛ و با آنان به جهاد بزرگ بپرداز.

 آيات ديگر را نيز ميتوان اينگونه برشمرد:

1- «أُعْبُدُوا اللَّه وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت»49 ؛ خدا را عبادت کنيد و از طاغوت و استکبار دوري کنيد.

2- «اذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِانَّهُمْ ظُلِمُوا وَ انَّ اللَّهَ عَلي نَصْرِهِمْ لَقَديرٌ الَّذينَ اخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقّ...»50 ؛ به کساني که جنگ بر آنان تحميل گرديد، اذن جهاد داده شده؛ زيرا آنان از دشمن ستم کشيدهاند و خدا بر ياريشان تواناست؛ آنان که به ناحق از سرزمينشان آواره شدند.

3- «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ»51 ؛ و با آنها پيکار کنيد، تا فتنه برچيده شود.

4- «وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ»52 ؛ با مشركان، دستهجمعى پيكار كنيد، همانگونه كه آنها دستهجمعى با شما پيكار مى‏كنند؛ و بدانيد خداوند با پرهيزگاران است.

5- «انفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالاً وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ»53 ؛(همگى به سوى ميدان جهاد) حركت كنيد؛ سبكبار باشيد يا سنگينبار! و با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نماييد؛ اين براى شما بهتر است اگر بدانيد!

6- «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِالْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ»54 ؛اى پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن، و بر آنها سخت بگير! جايگاهشان جهنم است؛ و چه بد سرنوشتى دارند!

7- «وَجَاهِدُوا فِي اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ»55 ؛و در راه خدا جهاد كنيد، و حق جهادش را ادا نماييد.

8- «فَقاتِلُوا ائِمَّةَ الْکُفْرِ»56 ؛ پس، پيشوايان گمراهي را بکُشيد.

 شيوههاي استکبارستيزي   

1- جنگ وجهاد همگانى: «وما لَكُم لاتُقـتِلونَ فى سَبيلِ اللّهِ والمُستَضعَفينَ مِنَ الرِّجالِ والنِّساءِ والوِلدنِ...»57 ؛چرا در راه خدا، و (در راه) مردان و زنان و کودکاني که (به دست ستمگران) تضعيف شده‏اند، پيکار نمي‏کنيد؟!

2- سازشناپذيري: «وَلاَ تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ»58 ؛ و تكيه بر ظالمان نكنيد كه موجب مىشود آتش شما را فروگيرد و در آن حال جز خدا هيچ ولى و سرپرستى نخواهيد داشت و يارى نمىشويد.

3- پرهيز از دوستي: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَتُرِيدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا مُبِينًا»59 ؛اي کساني که ايمان آورده‏ايد! غير از مؤمنان، کافران را ولي و تکيه‏گاه خود قرار ندهيد! آيا مي‏خواهيد (با اين عمل) دليل آشکاري بر ضد خود در پيشگاه خدا قرار دهيد؟!

4- اعتمادنکردن به مستکبران: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لاَ يَأْلُونَكُمْ خَبَالاً وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتْ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمْ الآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»؛اي کساني که ايمان آورده‏ايد! محرم اسراري از غير خود، انتخاب نکنيد! آنها از هرگونه شر و فسادي درباره شما، کوتاهي نمي‏کنند. آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشيد. (نشانه‏هاي) دشمني از دهان (و کلام)شان آشکار شده؛ و آنچه در دلهايشان پنهان مي‏دارند، از آن مهمتر است. ما آيات (و راه‏هاي پيشگيري از شرّ آنها) را براي شما بيان کرديم اگر انديشه کنيد.

5ـ صبرو استقامت: «وَ اوْرَثْنا الْقَوْمَ الَّذينَ کانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الْارْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتي بارَکْنا فيها وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ الْحُسْني عَلي بَني اسْرائيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما کانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما کانُوا يَعْرِشُونَ»60 ؛و ما مردمي را که فرعونيان، خوار و ناتوان ميداشتند، وارث مشرق و مغرب زمين بابرکت گردانيديم و احسان خدا بر بنياسرائيل به حد کمال رسيد به پاداش صبري که در مصائب کردند و فرعون و قومش را با آن صنايع و عمارات و کاخ عظمت نابود و هلاک ساختيم.

6- قاطعيت و صلابت: «وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ انْتُمُ الْاعْلَوْنَ انْ کُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»61 ؛ اگر مؤمنيد، سستي مکنيد و غمگين مشويد که شما برتريد. در جايي ديگر نيز آمده است: «وَ لا تَهِنُو فِي ابْتِغاءِ الْقَوْمِ انْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَانَّهُمْ يَأْلَمُونَ کَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا يَرْجُونَ وَ کانَ اللَّهُ عَليماً حَکيماً»62 ؛ در تعقيب آن گروه دشمنان سستي نورزيد. اگر شما درد ميکشيد، آنان [نيز] همانگونه که شما درد ميکشيد، درد مي‌کشند و حال آن که شما چيزهايي از خدا اميد داريد که آنان ندارند و خدا همواره داناي سنجيده کار است.

7- اعتماد به نفس: «وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنْتُمْ الأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»63 ؛و سست نشويد! و غمگين نگرديد! و شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد.

8- پايداري در مبارزه: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفًا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَ يَفْقَهُونَ.الآنَ خَفَّفَ اللهُ عَنكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفًا فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللهِ وَاللهُ مَعَ الصَّابِرِين»64 ؛اى پيامبر! مؤمنان را به جنگ (با دشمن) تشويق كن! هرگاه بيست نفر با استقامت از شما باشند، بر دويست نفر غلبه مى‏كنند؛ و اگر صد نفر باشند، بر هزار نفر از كسانى كه كافر شدند، پيروز مى‏گردند؛ چرا كه آنها گروهى هستند كه نمى‏فهمند. هماكنون خداوند به شما تخفيف داد، و دانست كه در شما ضعفى هست؛ بنابراين، هرگاه يكصد نفر با استقامت از شما باشند، بر دويست نفر پيروز مى‏شوند؛ و اگر يكهزار نفر باشند، بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند كرد! و خدا با صابران است!

 نتيجه استکبارستيزي

 خداوند به روشني در آيات گوناگون خود به همه مؤمنان، مستضعفان و مجاهدان وعده ميدهد که نتيجه استکبارستيزي آنان، پيروزي و نصرت الاهي است و اين وعده الاهي، حتمي است. در ذيل برخي از آياتي را که به اين نکته اشاره دارند، ذکر ميکنيم:

1- «إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْكَ الأيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ وَيَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاء وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الظَّالِمِينَ؛ وَلِيُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ وَيَمْحَقَ الْكَافِرِينَ»65 ؛اگر زخمي به شما ميرسد، آن قوم (كافران) را نيز زخمي همانندش رسيد و اين ايام پيروزي را ميان آدميان به نوبت ميگردانيم تا خدا كساني را كه ايمان آوردند بشناسد و از ايشان شهيداني بگيرد و خدا ستمكاران را دوست نميدارد [گرچه گاه پيروزي را نصيبشان سازد] و تا خدا كساني را كه ايمان آوردند از عيوب و ناخالصيها پاك کند و كافران را از بين ببرد.

2- «إِنَّ اللهَ يُدَافِعُ عَنْ الَّذِينَ آمَنُوا»66 ؛خداوند از آناني که ايمان آوردهاند، دفاع ميکند.

3- «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ»67 ؛ به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل گرديده، اجازه جهاد داده شده است؛ چرا كه مورد ستم قرار گرفته‏اند؛ و خدا بر يارى آنها تواناست.

4- «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللهِ وَالَّذِينَ آوَوا وَنَصَرُوا أُوْلَئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجَرُوا مَا لَكُمْ مِنْ وَلاَيَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّى يُهَاجِرُوا وَإِنْ اسْتَنصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمْ النَّصْرُ.... »68 ؛ کساني كه ايمان آوردند و هجرت نمودند و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كردند، و آنها كه پناه دادند و يارى نمودند، آنها ياران يكديگرند؛ و آنها كه ايمان آوردند و مهاجرت نكردند، هيچگونه ولايت(دوستى و تعهدى) در برابر آنها نداريد تا هجرت كنند! و (تنها) اگر در (حفظ) دين (خود) از شما يارى طلبند، بر شماست كه آنها را يارى كنيد... .

استکبارستيزي پيامبران

استکبارستيزي حضرت نوح(ع)

حضرت نوح پيامبر(ع) وقتي با انکار، عناد و استکبار شديد قوم روبهرو شد، در مقام مقابله، به تحقير آنها پرداخت و فرمود: «يا قَوْمِ انْ کانَ کَبُرَ عَلَيْکُمْ مَقامي وَ تَذْکيري بِاياتِ اللَّهِ فَعَلَي اللَّهِ تَوَکَّلْتُ فَاجْمِعُوا امْرَکُمْ وَ شُرَکَاءَ کُمْ ثُمَّ لايَکُنْ امْرُکُمْ عَلَيْکُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا الَيَّ وَ لا تُنْظِرُونَ»69 ؛اي قوم من! اگر مقام و يادآوري من به آيات الاهي، بر شما سنگين و تحملناپذير است، [هر کار از دستتان ساخته است بکنيد] من بر خدا توکل کردهام، فکر و قوّه و قدرت خود و خدايانتان را يکجا گرد آوريد تا هيچچيز بر شما پوشيده نماند. پس اگر ميتوانيد به حيات من پايان دهيد و هيچ مهلتم ندهيد.

 اشراف قوم نوح(ع) از او ميخواستند تامردم مستضعف  را از خود براند اما او قاطعانه خواهش آنان را ردّ کرد: «فَقالَ الْمَلَاءُ الَّذينَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراکَ الَّا بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراکَ اتَّبَعَکَ الّا الَّذينَ هُمْ اراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ وَ ما نَري لَکُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کاذِبين»70 ؛ سران قوم نوح گفتند: «ما تو را جز بشري چون خود نميبينيم و جز پابرهنگان بينام و نشان و سطحينگر را تابع تو نميبينيم و شما بر ما فضيلتي نداريد، بلکه ما شما را دروغگو ميدانيم.

قالُوا أنُؤْمِنُ لَکَ وَ اتَّبَعَکَ الْارذَلُونَ. قالَ وَ ما عِلْمي بِما کانُوا يَعْمَلُونَ. انْ حِسابُهُمْ الَّا عَلي رَبّي لَوْ تَشْعُرُونَ. وَ ما انَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنينَ»71؛ گفتند: آيا به تو ايمان آوريم و حال آن که پابرهنگان بي نام و نشان از تو پيروي کردهاند؟ نوح فرمود: من چه ميدانم آنها چهکاري داشتهاند! حسابشان جز با خدا نيست، اگر ميفهميد؛ و من طردکننده مؤمنان نيستم. نوح(ع) درباره آنها چنين نفرين كرد: «رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْاَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَياراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّارا»72 ؛پروردگارا! احدي از كافران را روي زمين زنده مگذار چرا كه اگر آنها را زنده بگذاري بندگانت را گمراه ميكنند و جز نسلي گنهكار و كافر به وجود نميآورند.

 در اين هنگام خداوند دستور ساختن كشتي را به وي داد: «وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْينِنا وَ وَحْينا وَ لا تُخاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ»73 ؛ و اكنون در حضور ما و طبق وحي ما كشتي بساز! و دربارة آنها كه ستم كردند شفاعت مكن كه همة آنها غرقشدني هستند.

 استکبارستيزي حضرت ابراهيم(ع)

خداوند متعال استکبارستيزي حضرت ابراهيم(ع) را اينگونه بيان ميکند: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّي الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنْ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنْ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»74 ؛آيا نديدي كسي را كه با ابراهيم دربارهِ پروردگارش ستيز كرد به جهت آنكه خدا به او پادشاهي داده بود. هنگامي كه ابراهيم گفت: پروردگار من كسي است كه زنده ميكند و ميميراند. او گفت: من نيز زنده ميكنم و ميميرانم! ابراهيم گفت: همانا خدا آفتاب را از مشرق ميآورد پس تو آن را از مغرب بياور! پس او كه كافر بود مبهوت شد و خدا گروه ظالمان را هدايت نمي‌كند.

 مصداق بارز استکبار مستکبران در آن زمان، بتپرستي بود. حضرت ابراهيم(ع) به بتپرستان و نمروديان اخطار كرد که اين بت‌ها را در هم خواهد شکست: «وَ تَاللهِ لَاَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ اَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ»75 ؛به خدا سوگند در غياب شما نقشهاي براي نابودي بتهايتان ميكشم.

 او سرانجام در روزي که نمرود و اطرافيانش از شهر خارج شده بودند، به سمت بتخانهها رفت وهمه بتها بهجز بت بزرگ را نابود کرد: «فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلاَّ كَبِيرًا لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ. قَالُوا مَنْ فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنْ الظَّالِمِينَ. قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ. قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْيُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَشْهَدُونَ. قَالُوا أَأَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يَاإِبْرَاهِيمُ. قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنطِقُونَ. فَرَجَعُوا إِلَى أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمْ الظَّالِمُونَ. ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلاَءِ يَنطِقُونَ. قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ مَا لاَ يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلاَ يَضُرُّكُمْ. أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ» 76 ؛ابراهيم همة بتها جز بزرگشان را قطعهقطعه كرد، شايد سراغ او بيايند (و او حقايق را بازگو كند. هنگامي كه آنها منظرة بتها را ديدند) گفتند: چه کسي با خدايان ما اين کار را انجام داد؟ شنيدهايم نوجواني از بتها سخن ميگفت كه به او ابراهيم ميگويند. جمعيت گفتند: او را در برابر ديدگان مردم بياورند، تا گواهي دهد. هنگامي كه ابراهيم را حاضر كردند گفتند: آيا تو اين كار را با خدايان ما كردهاي، اي ابراهيم؟ ابراهيم در پاسخ گفت: بلكه اين كار را بزرگشان كرده است، از او بپرسيد اگر سخن ميگويد. بتپرستان به وجدان خود بازگشتند و (به خود) گفتند: حقّا كه شما ستمگريد. سپس بر سرهايشان واژگونه شدند و به ابراهيم گفتند: تو ميداني كه بتها سخن نميگويند. ابراهيم به آنها گفت: آيا غير از خدا چيزي را پرستش ميكنيد كه نه كمترين سودي براي شما دارد، و نه زياني به شما ميرساند؟! افّ بر شما و بر آن چه جز خدا ميپرستيد! آيا انديشه نميكنيد.

بخش ديگري از استکبارستيزي حضرت ابراهيم، هجرت مجاهدانه ايشان بود تا از اين طريق بتواند صداي اعتراض خود را به گوش مستکبران زمان برساند: «إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيهْدِينِ»77 ؛من (هر جا بروم) به سوي پروردگارم ميروم، او راهنماي من است، و با هدايت او ترسي ندارم.

استکبارستيزي حضرت موسي(ع)

استکبارستيزي حضرت موسي(ع) را ميتوان در برابر تكبر بيحد و حصر فرعون مورد بررسي قرار داد. قرآن کريم در اين باره ميفرمايد: «ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسَي وَهَارُونَ إِلَي فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ بِآيَاتِنَا فَاسْتَکْبَرُوا وَکَانُوا قَوْمًا مُجْرِمِين»78 ؛آنگاه پس از آنان (پيامبران قبل) موسى و هارون را با آيات خود به سوى فرعون و اشراف و سران قومش فرستاديم، پس آنان تكبّر ورزيدند و آنان گروهى گنهكار بودند.

 اين استکبارستيزي پس از بعثت ايشان رنگ جدي به خود گرفت: «و لَقَدْ ارْسَلْنا مُوسي بِاياتِنا انْ اخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ الَي النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِايَّامِ اللَّهِ انَّ في ذِلکَ لَآياتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ»79 ؛ در حقيقت، موسي را با آيات خود فرستاديم [و به او فرموديم[ که قوم خود را از تاريکيها به سوي روشنايي بيرونآور و روزهاي خدا را به يادشان آور که بيگمان، در اين يادآوري براي هر شکيباي سپاسگزاري عبرتهاست.

حضرت در اين راه مورد حمايت ويژه خداوند قرار داشت: «وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلي مُوسي وَ هارُونَ وَ نَجَّيْناهُما وَ قَومَهُما مِنَ الْکَرْبِ العَظيمِ وَ نَصَرْناهُمْ فَکانُوا هُمُ الْغالِبينَ»80 ؛و ما بر موسي و هارون منت گذارديم و هر دو را با قومشان از بلاي بزرگ فرعونيان نجات داديم و آنان را ياري داديم تا غالب شدند.

موسى همراه با هارون خطاب به فرعون گفتند: «إِنَّا رَسُولاَ رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلاَ تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنَاكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَالسَّلاَمُ عَلَى مَنْ اتَّبَعَ الْهُدَى.إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى.قَالَ فَمَنْ رَبُّكُمَا يَامُوسَى.قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى»81؛ ما فرستادگان خداى توئيم. اكنون بنى‏اسرائيل را همراه ما بفرست و آنان را آزار نرسان. ما بيهوده سخن نمى‏گوييم و از طرف پروردگارت نشانه و معجزه آورده‏ايم. فرعون در پاسخ گفت: اى موسى! پروردگار شما كيست؟ و او بيان داشت: پروردگار ما كسى است كه به هر موجودى آنچه لازمه آفرينش او بود، عطا نموده و آنگاه هدايتش كرد.

ديگر مبارزههاي حضرت موسي با مستکبران را ميتوان اينگونه از آيات الاهي استخراج کرد:

1- مبارزه با عمله فرعون (ساحران): ‏«قُلْنَا لاَ تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الأَعْلَى.وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلاَ يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى»82 ؛گفتيم: «نترس! تو مسلّما (پيروز و) برترى! و آنچه را در دست راست دارى بيفكن، تمام آنچه را ساخته‏اند مى‏بلعد! آنچه ساخته‏اند تنها مكر ساحر است؛ و ساحر هر جا رود رستگار نخواهد شد.

2- مبارزه با سرمايهداران متکبر(قارون): «فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنيَا يَالَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ.وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلاَ يُلَقَّاهَا إِلاَّ الصَّابِرُونَ»83 ؛قارون با زيور بر قومش درآمد، مردم دنياطلب گفتند اي کاش همانقدر که به قارون از مال دنيا دادند به ما هم عطا ميشد که وي بهره بزرگي را داراست. اما صاحبان مقام علم و معرفت گفتند واي بر شما! ثواب خدا براي آن کس که به خدا ايمان آورده و نيکوکار گرديده بسي بهتر است و هيچکس جز آنان که صبر پيشه کنند بدان نخواهند رسيد.

3- مبارزه با جريان نفاق(سامري): «فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لاَ مِسَاسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًا لَنْ تُخْلَفَهُ وَانظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا»84 ؛(موسي) گفت برو که بهرة تو در زندگي دنيا اين است که (هر کس با تو نزديک شود) بگويي با من تماس نگير و تو ميعادي (از عذاب خداوند) داري که هرگز تخلف نخواهد شد. (اکنون) بنگر به اين معبودت که پيوسته آن را پرستش ميکردي و ببين ما آن را نخست ميسوزانيم، سپس ذرات آن را به دريا مي پاشيم.

4- مبارزه با عالمان بيعمل(بلعم باعورا): «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوين‏.وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ»85 ؛ و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آيات خود را به او داديم ولي (سرانجام) خود را از آن تهي ساخت و شيطان در پي او افتاد، و از گمراهان شد. و اگر ميخواستيم، (مقام) او را با اين آيات (و علوم و دانشها) بالا ميبرديم؛ (اما اجبار، بر خلاف سنّت ماست؛ پس او را به حال خود رها کرديم) و او به پستي گراييد، و از هواي نفس پيروي کرد! مثل او همچون سگ(هار) است که اگر به او حمله کني، دهانش را باز، و زبانش را برون ميآورد، و اگر او را به حال خود واگذاري، باز همين کار را ميکند؛ (گويي چنان تشنه دنياپرستي است که هرگز سيراب نميشود! (اين مثل گروهي است که آيات ما را تکذيب کردند؛ اين داستانها را (براي آنها) بازگو کن، شايد بينديشند (و بيدار شوند).

5ـ مبارزه بااستکبار بنياسرائيل: «وَاذْ قالَ مُوسي لِقَوْمِه يا قَوْمِ اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْکُمْ اذْ جَعَلَ فيکُمْ انْبِياءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً وَ اتيکُمْ ما لَمْ يُؤْتِ احَداً مِنَ الْعَالَمينَ»86 ؛ و آنگاه که موسي به قوم خود گفت: «اي قوم! نعمت خدا را بر خودتان به يادآوريد آن گاه که در ميان شما پيامبراني قرار داد و شما را حاکم و صاحب اختيار ساخت و به شما چيزهايي بخشيد که به هيچ يک از جهانيان نبخشيده است.

استکبارستيزي حضرت صالح(ع)

استکبارستيزي حضرت صالح، مبارزه ايشان با منکران حق و جمعي از بي خردان در ميان قومش بود. او مردم را از بزرگترين مظهر استکبار يعني شرک و بتپرستي پرهيز ميداد: «إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ.فَاتَّقُوا اللهَ وَأَطِيعُونِ.وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ.أَتُتْرَكُونَ فِي مَا هَاهُنَا آمِنِينَ.فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ.وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِيمٌ.وَتَنْحِتُونَ مِنْ الْجِبَالِ بُيُوتًا فَارِهِيَن»87 ؛ من براي شما فرستادة اميني هستم، پرهيزكار باشيد و از من پيروي كنيد، من در برابر اين دعوت، از شما اجر و مزدي نميخواهم، اجر من تنها از جانب پروردگار جهانيان است، آيا شما ميپنداريد هميشه در نهايت امنيت در ميان نعمتهايي كه در دنيا وجود دارد، باقي ميمانيد؟ و در كنار اين باغها، چشمهها، زراعتها و نخلهايي كه ميوههايش شيرين و رسيده است جاودانه خواهيد ماند؟ شما از كوهها خانههايي ميتراشيد، و در آن به عيش و نوش ميپردازيد اين امور شما را سر مست و غافل ساخته است.

 اين قوم مستکبر حتي فرستاده خداوند يعني ناقه صالح را نيز کشتند: «وَيَا قَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ.فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُوا فِي دَارِكُمْ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ.فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا صَالِحًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَمِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ.وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ.كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا أَلاَ إِنَّ ثَمُودَ كَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْدًا لِثَمُودَ»88 ؛اى قوم من! اين مادهشترِ خداوند است و نشانهاى است براى شما. بگذاريدش تا در زمين خدا بچرد و به بدى ميازاريدش كه به زودى عذاب شما را فروگيرد. پس مادهشتر را پى كردند. گفت: سه روز در خانههاى خود از زندگى برخوردار شويد و اين وعدهاى است عارى از دروغ. چون امر ما فرا رسيد، صالح را با كسانى كه به او ايمان آورده بودند به رحمت خويش از خوارى آن روز نجات بخشيديم. زيرا پروردگار تو توانا و پيروزمند است. و ستمكاران را صيحهاى فروگرفت و در خانههاى خود بر جاى مُردند. چنانكه گويى هرگز در آن ديار نبودهاند. آگاه باشيد كه قوم ثمود به پروردگارشان كافر شدند، هان بر قوم ثمود لعنت باد.

استکبارستيزي حضرت هود(ع)

مردم زمان هود(ع) در بالاترين درجه استکبار قرار داشتند. آنان افزون بر اين که خداوند را انکار ميکردند، به فخرفروشي و تفاخر نيز مشغول شده بودند. اما اين پيامبر الاهي بدون هيچگونه مماشات، به مبارزه با استکبار و مستکبران روي آورد: «وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَاقَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ مُفْتَرُونَ»89 ؛اي قوم من! خدا را پرستش کنيد، چرا که هيچ معبودي براي شما جز خداي يکتا نيست، شما در اعتقادي که به بتها داريد در اشتباهيد، و نسبت دروغ به خدا ميدهيد.

او هيچگاه از تهديد قوم خود نهراسيد: «اِنَّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»90 ؛من بر «الله» که پروردگار من و شما است توکل کردهام، هيچ جنبندهاي نيست، مگر اينکه او بر آن تسلط داشته باشد، اما سلطهاي براساس عدالت چرا که پروردگار من بر راه راست است؛ چرا که خود را موظف به اين مبارزه ميدانست: «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ مَا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلاَ تَضُرُّونَهُ شَيْئًا إِنَّ رَبِّي عَلَى كُلِّ شَيْ حَفِيظٌ»91 ؛من رسالتي را که مأمور بودم به شما رساندم، پس اگر روي بگردانيد، پروردگارم گروه ديگري را جانشين شما ميکند، و شما کمترين ضرري به او نمي‌رسانيد، پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چيز است.

استکبارستيزي حضرت محمد(ص)

بعثت پيامبر عظيمالشأن اسلام حرکتي درجهت مبارزه با مستکبران بود؛ حرکتي که کاملکننده استکبارستيزي پيامبران ديگر بود: «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ»92 ؛آنچه را مأمور هستي آشكارا بيان كن، و به مشركان اعتنا نكن.

 بر همين اساس در آيات گوناگون به پيامبر دستور ميدهد تا با مستکبران زمان، بجنگد: «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ»93؛ اى پيامبر! با كافران و منافقان جهاد كن و در برابر آنها روش سخت و خشن در پيش گير. و: «وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ»94 ؛آنها همان مشركانى كه از هيچگونه ضربهزدن به مسلمانان خوددارى نمى‏كنند را هركجا بيابيد به قتل برسانيد و از آنجا كه شما را (از مكه) بيرون كردند، آنها را بيرون كنيد. خداوند حتي به پيامبر دستور ميدهد تا اين نکته را به ديگر مسلمانان نيز ابلاغ کند: «يَا أَيُّهَا النَبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ»95 ؛ اى پيامبر! مؤمنان را به جنگ با دشمن تشويق كن. در اين راه خداوند پيامبر را مأمور ميکند تا حتي مسجدي را که لانه نفاق شده است ويران کند: «وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرارًا وَ كُفْرًا وَ تَفْريقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنينَ وَ إِرْصادًا لِمَنْ حارَبَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنى‏ وَ اللّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ»96 ؛(گروهي ديگر از منافقان) کساني هستند که مسجدي ساختند براي زيان (به مسلمانان) و (تقويت) کفر و تفرقهافکني ميان مؤمنان و کمينگاه براي کسي که از پيش با خدا و پيامبرش مبارزه کرده بود. آنها سوگند ياد مي کنند که جز نيکي (و خدمت) نظري نداشتهايم، امّا خداوند گواهي ميدهد که آنها دروغگو هستند.

پينوشتها:

1. ص، 74-71.

2. نازعات،24.

3. قصص،4.

4. يونس،83.

5. بقره، 258.

6. مکارم شيرازي، ناصر و همکاران؛ قصههاي قرآن بر اساس تفسير نمونه، ص108.

7. عنکبوت، 39.

8. قصص77-76.

9. بقره، 87 .

10. فصّلت، 15.

11. اعراف، 76-75.

12. اعراف، آيه 88.

13. مومنون،67-66.

14. لقمان، 7.

15. نوح، 7.

16. فاطر، 43 .

17. سبا، 33-31 .

18. ص، 76-75 .

19. هود، 31 .

20. سبا، 35 .

21. نحل، 22 .

22. قصص، 39 .

23. اعراف، 88 .

24. قصص، 39.

25. زخرف، 51.

26. فصلت، 15.

27. جاثيه، 31.

28. بقره، 87.

29. اعراف، 133.

30. يونس، 75.

31. فاطر، 43-42.

32. صافات، 35.

33. ذاريات، 52.

34. بقره،87.

35. قصص،4.

36. زخرف، 54.

37. زخرف، 51.

38. فصلت، 15.

39. زخرف، 51.

40. يونس، 88.

41. نحل، 23.

42. اعراف، 40.

43. لقمان، 7.

44. منافقون، 6-5.

45. زمر، 60.

46. قصص، 40-39.

47. فاطر، 44-42.

48. فرقان، 52.

49. نحل، 36.

50. حج، 39.

51. انفال، 39.

52. توبه، 36.

53. توبه،41.

54. توبه، 73.

55. حج، 78.

56. توبه، 12.

57. نسا، 75.

58. هود، 113.

59. نسا، 144.

60. اعراف، 137.

61. آل عمران، 139.

62. نساء، 104.

63. آل عمران، 139.

64. انفال، 66-65.

65. آل عمران،141- 140.

66. حج، 38.

67. حج، 39.

68. انفال، 72.

69. يونس، 71.

70. هود، 27.

71. شعراء، 114-111.

72. هود، 26 و 27.

73. هود، 37.

74. بقره، 258.

75. انبياء،57.

76. انبياء، 67-58.

77. صافات، 99.

78. يونس، 75.

79. ابراهيم، 5.

80. صافات، 16-14.

81. طه، 50-47.

82. طه، 68و69.

83. قصص، 79و80.

84. طه،97.

85. اعراف، 176-175.

86. مائده، 20.

87. شعراء، 149-143.

88. هود، 68-64.

89. هود، 50.

90. هود، 56.

 .91 هود، 57.

 .92 حجر، 94.

 .93 توبه، 73.

 .94 بقره، 191.

 .95 انفال، 65.

 .96 توبه، 107.