استكبارستيزي؛ زمينه‌ساز فرمانروايي مستضعفان بر زمين

حرف اول

مديرمسئول

در ادبيات و فرهنگ سياسي، واژگان استكبار و استضعاف دو اصطلاح متضايف و متقارن و در عين حال كاملا متقابل و متضاد به شمار ميروند. متضايفند؛ زيرا استكبار بهواقع هنگامي رخ ميدهد كه استضعافي در ميان باشد. به همين مناسبت، مستكبر نيز هنگامي مطرح ميشود كه مستضعفي وجود داشته باشد. متقارنند؛ زيرا هر كجا از استكبار نامي برده شود، از استضعاف نيز سخن به ميان ميآيد. متقابلند؛ زيرا اين دو واژه به مثابة نماد دو طرز تفكر و دو فرهنگ و دو منش و دو خلقوخو در برابر يكديگر صفآرايي ميكنند. متضادند؛ چون تقابل اين دو واژه از جنس تقابل تضاد است كه يكي وجود ديگري را تداعي ميكند، اما به گونهاي كه هر يك مانند تقابل خير و شرّ، تاريكي و روشنايي، دانايي و ناداني و امثال آن روبهروي يكديگر در دو قطب مجزا قرار گرفته است. بنابراين، هر دو پديدة استكبار و استضعاف و هر دو گروه مستكبران و مستضعفان در رقابت با يكديگر در عرصة زندگي فردي و اجتماعي موجودند و در صحنة مبارزه ضد يكديگر حضور دارند. اشاره به مفاد واژگان و رابطة ميان آنها كمك ميكند تا استكبارستيزان در جايگاه استكبارستيزي از توجه به جانب مقابل غافل نمانند، بلكه مبارزة آنان با استكبار به نجات مستضعفان بينجامد. بدين ترتيب، هر گاه هر مصلحي بنا دارد با استكبار بستيزد، بايد همزمان براي از ميان بردن روحيه و فرهنگ استضعاف نيز تلاش كند تا بتواند با بيدار كردن مستضعفان و نجات آنان از وضعيت اسفانگيز استضعاف، مسير مبارزه با استكبار را پيش روي خود هموار سازد.آنچنانکه قرآن ميفرمايد، اين ارادة الاهي است که مستضعفان نهتنها از شر استکبار نجات يابند، بلکه فراتر از آن پيشوايان و وارثان زمين خدا شوند:

وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الارْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ (قصص،5)

و ما اراده کرديم بر کساني که در روي زمين ضعيف شمرده شدند منت گذاريم و آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم.

از طرفي، دفاع از مستضعفان و ستمديدگان و نجات آنان از وضعيت فلاکتبار استضعاف و ستمديدگي، بدون مبارزة سرکوبگرانه با مستکبران و ستمگران هرگز ميسر نخواهد بود. بنابراين، استکبارستيزي همانند ظلمستيزي، از يکسو بايد به مبارزة با استکبار و ستمگري بينجامد و از سويي ديگر نجات مستضعفان و ستمديدگان را در پي داشته باشد. به بياني که گذشت، نميتوان مبارزة با استکبار را سرلوحة برنامة خود قرار داد، در عين حال التفاتي به نجات مستضعفان نداشت و يا بر عکس، نميتوان براي نجات مستضعفان چارهانديشي کرد، اما در برابر نظام سلطة استکباري تلاش نکرد. مبارزة با استکبار، تنها براي تصاحب قدرت و بدون توجه به تدابير لازم براي نجات مستضعفانِ استکبارزده و بي هيچ تلاشي براي تحقق ارادة الاهي در حاکميت و پيشوايي شايستگان بر زمين، بهواقع به جنگ بر سر قدرت ميان جدالگران خواهد انجاميد و جز اينکه مستکبراني جايگزين مستکبراني شوند، به حال بيچارگان و ستمديدگان و ضعيفشمردگان سودي نخواهد بخشيد و شايستگان را وارث و پيشواي زمين نخواهد کرد. فرمان صريح الاهي چنين است که بايستي براي نجات مستضعفان قيام و مبارزه کرد و در اين مسير از خداوند ياري طلبيد:

وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا (نساء،75)

و چرا در راه خدا و با انگيزة نجات ضعيفشمردهشدگان از جمع مردان و زنان و فرزندانشان که ميگويند: بارپروردگارا! ما را از چنين سرزميني که حکمرانانش ستمگرند برهان و براي نجات ما از جانب خويش رهبر و مددکاري برسان، مبارزه نميکنيد؟

بر اين اساس، مبارزه براي تحقق منويات الاهي در نجات مستضعفان و فرمانروايي شايستگان بر زمين يعني رودررو شدن فراگير با مستکبران که بايد تا براندازي کامل استکبار و نابودي مستکبران ادامه يابد، بل بتواند نتيجهبخش باشد. البته مستضعفان نيز به سهم خود و به قدر ظرفيت و توانشان بايد براي نجات خويش به مبارزه با مستكبران بپردازند، هر چند مبارزة آنان با مستکبران به اينجا منتهي شود که مجبور شوند جلاي وطن کرده، به دياري ديگر که خبري از مستکبران نيست هجرت گزينند. به آيات ذيل توجه فرماييد: 

إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الارْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا فَأُوْلَـئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِيرًا (97) الا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلاَ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً (98) فَأُوْلَـئِكَ عَسَى اللهُ أَن يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَكَانَ اللهُ عَفُوًّا غَفُورًا (نساء، 99)

هنگامي كه فرشتگان مرگ (دستور مييابند) جان کساني را که به خويشتن ستم کردهاند بازستانند، از آنان  ميپرسند كه شما در چه وضعيتي به سر ميبرديد؟ آنان پاسخ ميدهند که ما مستضعفان روي زمين بوديم. فرشتگان (آنان را بازخواست كرده)، ميپرسند مگر آيا زمين خدا گسترده نبود که در آن (از جايي به جاي ديگر) هجرت کنيد (تا از شرّ مستكبران در امان بمانيد)؟ جهنم، جايگاه اين گروه (از مستضعفان) است و چه بدجايگاهي است. مگر آن دسته از مستضعفان از جمع مردان و زنان و كودكاني كه هيچ راه چاره و هيچ مسير آشكاري پيش روي خود باز نميبينند، كه اينان (مستحق نجاتند و) اميد ميرود خداوند از خطايشان درگذرد، كه خداوند خطابخش آمرزنده است.

به بيان بالا، اهل قرآن و ولايت هيچگاه از مبارزة با استكبار و مستكبران به هدف بيداري و نجات مستضعفان و ايجاد زمينه براي پيشوايي شايستگان فرو نميمانند و انجام اين امر خطير را رسالت الاهي خود دانسته، به همة لوازم و بايدها و نبايدهاي آن پايبندند. در اين ميان، مهمتر از هر چيزي بهرهمندي از بصيرت نافذي است كه با تكيه بر شاخصهاي شناسايي استكبار و مستكبر، مسير استكبارستيزي را روشنتر، دقيقتر و هموارتر ميسازد. بديهي است تحقق اين امر، اراده و همت مضاعفي ميطلبد. اهالي «فرهنگ پويا» در اين شماره بر آن شدند تا به بيان شاخصهاي مزبور بپردازند؛ اين شما و اين ويژهنامة استکبارستيزي.